گفتوگوي نو
حركت هماهنگ عوامل توليدي تئاتر به سود يك ساختار واحد و نظم كلي اصلي انكارناپذير است؛ اينجاست كه كليه اعضا در نوعي هماهنگي و هارموني تعريف ميشوند. ديگر از محوريت كارگردان، بازيگران، متن يا دراماتورژي خبري نيست.
مشاركت گروهي حقيقي، مشاركت دراماتورژيك، به معناي بحث (يا متقاعد ساختن، انتقاد شديد، يا حوزه ديگري از فن بيان)، مبادله، مباحثه مبتني بر حوزههاي فعاليت مختلف (حوزه كاري من، حوزه كاري تو)، سلسله مراتب (تصميم من)، يا نشستن سر يك ميز يا حضور در يك اتاق واحد نيست. همدلي و همكاري ميتوانند در اين زمينه مفيد واقع شوند، اما نبايد آن را با خود مسئله يكي پنداشت. مشاركت گروهي به معناي ابراز نظر، مذاكره، توافق و كامل كردن يك پازل تصويري (اينكه چگونه برنامه كاري من با برنامه كاري تو هماهنگ ميشود) نيز نيست. خود گفتوگو كردن نيز ضرورتاً كيفيتي مشاركتي ندارد.
مشاركت گروهي يك فعل است نه يك اسم، فرآيندي تعهدزا است و بيشتر نوعي نقشه [حركت] است تا يك غايت و هدف. اين فرآيند، اجتماعي از سازندگان را پرورش ميدهد كه چشمانداز مشتركي پديد ميآورند و اين چشمانداز به نوبه خود خلاقيتهاي فردي را تغذيه ميكند. يك هنرمند تنها كه منفرداً به كار ميپردازد نميتواند به همان چشمانداز و يافتههاي ملازم آن دست پيدا كند. چنان كه كوشنر اشاره ميكند، در اينجا ضمير فعال «ما» است نه «من».
گفتوگو با همايون خرم، موسيقيدان و نوازنده ويلن
بداهه نواز مي آفريند
شايد وقتي مادر شيفته موسيقي، نام فرزندش را همايون ميگذاشت، به دلش افتاده بود روزي پسرش ميشود همايون خرمي كه نامش در يادها خواهد ماند و گنجينهاي خواهد شد براي فرهنگ و موسيقي ايراني. استادش ابوالحسن صبا هم خوب شاگرد را درك كرده بود كه در 14 سالگي به او پيشنهاد داد به راديو برود و حالا امروز آثار راديويي او طرفداران بسياري دارد. همايون خرم، نوازنده ويلن و موسيقيدان، «تو اي پري كجايي»، «امشب در سر شوري دارم» را عاشقانه روايت كرد كه ماندگار شد و امروز جوان و پير مخاطبش هستند. در يك عصر پائيزي با اين هنرمند به گفتوگو نشستيم كه ماحصل آن را ميخوانيد:
آقاي خرم چطور شد بعد از گذشت 10سال تصميم به برگزاي كنسرت گرفتيد؟
لطف و محبتهاي بيدريغ مردم، انگيزه برگزاري كنسرت را در من ايجاد كرد. مردم، بخصوص جوانها هر جا كه من را ميديدند، از من درخواست ميكردند كه كنسرت بدهم. من هم در پاسخشان ميگفتم: از من گذشته و 10سال پيش هم كنسرت داشتهام اما آنها قانع نميشدند تا جايي كه اين اصرارها باعث شد من هم در مقابلشان بگويم چشم.
و چرا اين عدم حضور 10 سال به طول انجاميد؟
من به صورت جدي و مستمر درگير موسيقي بودهام و اين فاصله تنها براي كنسرت اتفاق افتاد. در اين سالها با خوانندگاني همچون محمد اصفهاني در آلبوم «تنها ماندم» و در آلبوم «رسواي زمانه» با عليرضا قرباني همكاري كردم و درگير انتشار چندين كتاب بوده و از موسيقي جدا نبودهام تنها كنسرت نداشتم.
چرا در كنسرت آذرماه خود از خواننده استفاده نكرديد؟
اكثر كنسرتها با خواننده برگزار ميشود اما كنسرت قبلي من در تالار وحدت بدون خواننده بود. من معتقدم خود موسيقي به تنهايي حرفهاي بسياري براي گفتن دارد، عناصري در موسيقي وجود دارد كه مخاطب را به تفكر وا ميدارد، خوشبختانه آن كنسرت هم بشدت مورد استقبال مخاطبان واقع شد تا جايي كه از من خواستند بعد از برگزاري دو شب، يك شب ديگر هم تمديد كنيم و حدود دو ماه بعد همان كنسرت دوباره برگزار شد. يادش گرامي مرحوم علي تجويدي با من تماس گرفت و گفت: «تو نه تنها در اين سالن شاهكار كردي بلكه آبروي ما را خريدي و ثابت كردي همچنان ميشود با موسيقي ايراني جوانان را جذب كرد.» البته اين تعريفها آن هم از سوي مرحوم علي تجويدي از لطف ايشان و باعث افتخار بنده بود. در كنسرت آذرماه علاوه بر خودم، چندين نوازنده ديگر هم مينوازند و خانم ژاله صادقيان نيز دكلمه خواهند داشت.
يكي از ابعاد كاري شما بداههنوازي است؛ آقاي خرم! اوج بداههنوازي حاصل فرديت است يا موقعيت؟
وقتي نوازندهاي در يك سالن به تنهايي مينوازد، هم فرديت به وجود ميآيد هم موقعيت ايجاد ميشود. بنابراين حال و هوايي به انسان دست ميدهد كه شايد عوامل مختلفي در آن مؤثر باشند. بداههنواز كسي است كه با پايههايي كه كسب كرده و موسيقي ايران را كاملاً هضم كرده است، مينوازد. به قول استاد ابوالحسن صبا، معرفت موسيقي را درك كرده و از موقعيت يادگيري آن طرفتر رفته، حالا به مرحله بداههنوازي رسيده است. بداههنوازي يك مقام است و هر كسي كه ساز به دست گرفت، قطعاً بداههنواز نيست؛ بداههنوازي از تسلط شروع ميشود تا به پايه ابداع ميرسد. هنرمند در لحظه اثري خلق ميكند كه اين خلق پشتوانه عميقي داشته است. بحث مهم ديگر، عاشقانه نواختن است. وقتي نوازنده با دل مينوازد، حتماً بر دل هم مينشيند.
ميگويند ساز ويلن جزو سختترين سازها از جهت يادگيري است؛ اين پيچيدگي و سختي از كجا نشأت ميگيرد؟
بله، هر وقت شاگرداني براي يادگيري موسيقي سراغ من ميآيند، به جاي اين كه آنها را ترغيب كنم، ميگويم ويلن كار نكنيد! من نام ويلن را «اسب سركش» گذاشتهام چون دقيقاً مثل يك اسب سركش كسي را كه استاد اين ساز است، به زمين ميزند. نكته ديگر اين كه اين ساز تنها 4 سيم دارد و بايد با آن 4 سيم همه چيز را بيان كند، همين كار را دشوار ميكند. بابك شهركي يكي از شاگردان خوب من، جايي گفته بود كلاسهاي همايون خرم اشكها و لبخندهاست. نه اين كه من با كسي بداخلاقي كنم اما وقتي شاگردانم بد ساز ميزدند، ميگفتم اين جلسه از درس خبري نيست، جلسه بعد هم ممكن است از درس خبري نباشد؛ زماني هم كه خوب بودند، تشويقشان ميكردم. واقعاً كسي كه قرار است ويلن بنوازد، بايد صبور باشد تا نواختن اين ساز را به درستي فرا بگيرد.
از همه آثار شما بوي ايراني و شرقي به مشام ميرسد؛ چطور از يك ساز غربي به حس ايراني رسيدهايد؟
اولين بار استاد ابوالحسن صبا اين كار را كرد. او كمانچه و تار را به خوبي مينواخت و با ويلن هم ايراني ميزد. لحظههايي هست كه ميتوان حتي با يك ساز غير ايراني صداي ايراني به وجود آورد؛ اگر جلوي اين نوآوري را بگيريم، به موسيقي جفا كردهايم. وقتي شما بتوانيد يك ساز جديد را به موسيقي اضافه كنيد، اگر اين كار را نكنيد، به موسيقي جفا كردهايد. اين ابداع و نوآوري باعث بسط موسيقي ميشود و هر چقدر ما موسيقي را در كادر قرار دهيم، آن را به سمت خسته كننده شدن بردهايم، اين ظلم به موسيقي و فرهنگ ايراني است.
از خسته شدن در موسيقي گفتيد؛ فكر نميكنيد كه جوانان خيلي حوصله موسيقي سنتي را ندارند و از آن فاصله گرفتهاند؟
بله، اما همين كه ميگوييم سنتي، يعني آن را در كادر بردهايم در حالي كه كار هنر كادرشكني است و متأسفانه سالهاست موسيقي سنتي به صورت يكنواخت و گاهي بدون نوآوري به جوانان ارائه ميشود. همين عمل خسته كننده شدن را ايجاد ميكند. من تا حدي به جوانان حق ميدهم زيرا سالهاست تنها محصولي را ميشنوند كه يكنواخت است. در صورتي كه خاصيت هنر خلاقيت است، همزمان با بتهوون و موتزارت، موزيسنهاي بسياري ساز آنها را ميزدند اما تنها آنها ماندگار شدند چون به عالم ابداع رسيدند.
آقاي خرم، شما مهندسي برق خوانديد و در موسيقي هم از هنرمندان مؤثر و ماندگار اين عرصه شديد. چطور اين دو را كنار هم گذاشتيد؟
من براي پاسخ به اين سؤال خاطرهاي برايتان تعريف ميكنم؛ روزي در دانشگاه رشت براي سخنراني با موضوع تئوري موسيقي دعوت شدم. در پايان جلسه پرسش و پاسخ گذاشتند، دانشجويي اين سؤال را مطرح كرده بود كه چه ارتباطي ميان مهندسي برق و موسيقي وجود دارد؟ من هم اين طور پاسخ دادم كه برق و موسيقي هر دو فركانس دارند، اما فركانس موسيقي بسيار بيشتر از برق است، همين طور هر دو اينها نور منتشر ميكنند، نور برق با چشم سر و كار دارد و موسيقي با دل! اين نكته را هم بايد بگويم كه تحصيلات عاليه نوعي بازي فكري را ايجاد ميكند و بستر را فراهم ميكند تا انسان بسيطتر به مسائل فكر كند. مثلاً حفظ كردن گوشه كاري ندارد، مهم اين است كه هنرمند بداند اين گوشه چه كاربردي دارد و چگونه به وجود آمده است.
تازههاي خرم
همايون خرم متولد 1309 خالق آثاري چون «تو اي پري كجايي» (سرگشته)، «امشب در سر شوري دارم» (غوغاي ستارگان)، «ساغرم شكست اي ساقي» (طاقتم ده)، «رسواي زمانه منم» و «آيا همه شما بيگناهيد» اين روزها مشغول نوشتن جلد دوم نواي مهر است (رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضرابها و رنگهاست) كه هم اكنون در حال آمادهسازي و چاپ است. بداههنوازيهاي استاد نيز توسط شاگردانش نتنويسي شده و قرار است در قالب كتابي منتشر شود.
از سبب سازيش من سوداييم
دوست خواهرش به خانهشان ميآيد و مي بيند او با ويلن عروسكي كه مادرش برايش خريده، خوب مينوازد. شايد او اولين كسي بود كه استعداد او را كشف كرد و از مادرش خواست او را نزد استاد ابوالحسن صبا ببرد. به قول خود خرم، وقتي قرار است اتفاقي بيفتد، همه چيز دست به دست هم ميدهد. خانه پدري همايون خرم 11 ساله بر حسب اتفاق فقط يك كوچه با خانه استاد فاصله داشت و همين فرصت شاگردي را براي همايون خرم فراهم كرد و حالا خرم به نقل از شاعر ميگويد: از سبب سازيش من سوداييم/ از سبب سوزيش من سوفسطاييم.
كنسرت همايون خرم
اين موسيقيدان و نوازنده ويلن كه عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامههاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه «گلها»، رهبري اركستر گلها را در كارنامه خود دارد، اين روزها ميخواهد بعد از 10 سال كنسرت بدهد و با نوازندههايی مانند سامان احتشامی نوازنده پيانو، حسن آزادهفر نوازنده تمبک و اميرحسين رضا نوازنده تار و دكلمه ژاله صادقيان 10 و 11 آذرماه به همت شرکت گلچین آوای شرق به همت شركت گلچين آواي شرق در سالن همايشهاي برج ميلاد به روي صحنه ميرود.
حس ارتقايي
مشاركت تئاتري چيست. اعضاي گروه نمايشي چه فرايندي را براي توليد يك تئاتر درجه يك طي كنند.
به گفته يك پژوهشگر در موسيقي آوايي پديدهاي وجود دارد كه آن را نت خيالي مينامند. اين نت چند اكتاو بالاتر از ساير نتهاست و هيچ صداي انساني منفردي آن را نميخواند. اما زماني كه تمامي اجزاي آوايي گروه كر به يكديگر ميپيوندند، اين نت به شكلي اعجابانگيز به گوش ميرسد كه اين ماحصل عيني هماهنگي كامل است. در تئاتر اين نت خيالي استعاري به واسطه هماهنگيهاي سازنده تمامي اعضاي گروه خلق ميشود.
به گفته يك صاحبنظر ديگر ساختار بخشيدن به يك مشاركت گروهي موفق به اين دليل چنين دشوار است كه هيچ يك از چيزهايي كه در جواني به ما آموخته ميشود ما را براي چنين كاري آماده نميكنند... يكي از نشانههاي مشخصه يك مشاركت گروهي سالم و پويا نوعي حس ارتقايي است كه به شما دست ميدهد و اينكه حس ميكنيد كه با آن جريان به پيش برده ميشويد و يكي از دلايل شاق بودن و عذابآور بودن اين كار نيز آن است كه زماني كه شما ارتقاي سطح پيدا كردهايد و زمين سخت [و آشنا] را زير پاي خود حس نميكنيد، ممكن است وحشت كنيد... متأسفانه اين حس ارتقا اغلب اوقات پيش نميآيد و همه فكر ميكنند كه مشاركت گروهي، در بهترين حالت، شيوه كارآمدي براي تقسيم وظايف است و يا در بدترين حالت، خصم تخيل هنري حقيقي است.