پيشنهادهاي بيابانكي براي جشنواره شعر فجر
به شاعران جوايز نفيس بدهيد
عقيل بهرامي
سعيد بيابانكي يك شاعر و طنزپرداز با تأكيد و حمايت از برگزاري جشنواره شعر فجر گفت: وجود جشنوارهاي با جوايز نفيس براي شاعران، تأثير شگرفي ميگذارد.
اين نويسنده و شاعر با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري مبني بر اين كه شعر، ثروت ملي است اما من نديدهام كه ابزاري براي حفظ و حراست ثروت ملي فراهم شود، به گفت: چه اشكال دارد وقتي كه يك بازيكن ورزشي 500 ميليون تومان ميگيرد، جشنوارهاي برگزار و به شاعران برگزيده هر سال جايزهاي نفيس داده شود. مثلاً به 10 شاعر هر كدام 50 ميليون؛ ميدانيد چه غوغايي به پا ميكند؟
وي در ادامه تصريح كرد: رسانه ملي ميتواند بزرگترين عامل موفقيت شعر در كشور باشد اما در حال حاضر يكي از موانع پيش روي شعر است.
بيابانكي با اشاره به رقابتي نبودن بحث شعر خاطرنشان كرد: براي شعر نميتوان برنده يا بازنده تعريف كرد و معتقدم در اين عرصه بهترين داور، زمان است چرا كه گذر زمان ضعف و قوت شعر را معلوم ميكند و بسترساز امتيازگيري شعر خوب و حذف شعر بد ميشود.
وي در ادامه بر انتخاب و برجستهسازي شعر توسط منتقدين و داوران صحه گذاشت و يادآور شد: نميتوان گفت همه مردم شعر منتخب داوران و منتقدين را ميپسندند چرا كه شعر با هنرهاي ديگر تفاوت داشته و بيشتر از آنها به حس و حال و عاطفه مردم بستگي دارد.
اين شاعر با نگاهي اجمالي بر اين كه شعر متعلق به مردم است لذا در گذر زمان توسط خود مردم انتخاب شده و ماندگار خواهد شد، گفت: برجستهترين ضعف جشنوارهها، تك صدايي آنهاست. صداهاي مختلف در آن شنيده نميشود. ما در شعر، صداها و ايدئولوژيهاي مختلف داريم ولي در جشنواره اين را تشخيص نميدهيم و بيشتر احساس ميشود عرصه تاخت و تاز شاعران جوان است چرا كه پيشكسوتان و بزرگان دوست ندارند شعرشان كالايي باشد كه مورد قضاوت
قرار گيرد.
وي در ادامه افزود: اساتيدي در عرصه شعر حضور دارند كه درونگرا هستند و تمايل ندارند صاحب شهرت شوند. پس جشنواره بايد اينها را رصد كند، هر چند كه سخت است اما حداقل ميشود از كتابداران تجليل كرد.
بيابانكي با بيان اين كه مهمترين حمايت از شاعران همانا نشر راحت و سريع آثارشان است، اظهار كرد: ميتوان براي شاعران كاري مرتبط با شعر ايجاد كرد تا براي آنها حقوق بازنشستگي تعريف شود.
وي در ادامه وجود برنامهاي چون هفت براي شعر را ضروري خواند و گفت: در حال حاضر تنها برنامه مشاعره پخش ميشود كه در حقيقت نوعي تقويت حافظه است و به شعر ربطي ندارد. بيابانكي در پايان خاطرنشان كرد: بايد به شاعران بهايي در خور شأنشان بدهيم مثلاً در كنار جشنواره، اشعار آنها را با دستخط خودشان به نمايش بگذاريم تا جاودانه شود.
نقدي بر مجموعه شعر «از هميشههاي بيتو تا هنوز»
تابخندانم تو را يكريز مي گرياني ام
محمدرضا بيرنگ
مجموعه شعر «از هميشههاي بيتو تا هنوز»، دومين اثري است كه مهرداد نصرتي شاعر خوشقريحه، در طول سالهاي شاعرياش روانه بازار كتاب كرده است. از اين شاعر، پيشتر مجموعه شعر «لحظههاي دلتنگي» را شاهد بودهايم. آنچه در ادامه ميآيد، به بهانه انتشار دومين مجموعه شعر مهرداد نصرتي است كه توسط نشر «نيستان» به زيور طبع آراسته شده است.
قالبِ غالب در مجموعه اخير نصرتي «غزل» است؛ غزلهايي كه شايد بتوان زمان سرودنشان را با توجه به بافت و زباني كه دارند، تشخيص داد؛ چه سير حركت نصرتي و تغييرات زباني كه در طول بيشتر از دودهه شاعرياش داشته، كاملاً آشكار و مشخص است. نصرتي غزل را دوست دارد؛ منتهي غزلي ميگويد كه ويژگيهاي سبكي زمان خودش در آن لحاظ شده باشد. مجموعه «از هميشههاي بيتو تا هنوز» مصداقي از اين ادعاست. تلاش نصرتي در اين مجموعه بيشتر بر آن استوار شده كه بتواند تصاويري را خلق كند كهزاده انديشه اوست. او كمتر مفهومي را از شاعري به عاريت ميگيرد و سعي ميكند سخنگوي طبقهاي باشد كه تا به حال سرگذشتشان را با چنين روايتي نشنيدهاند و اين همان «گذر از مضايق و تنگناهاي شعر»- البته شعر امروز- است كه شمس قيس در المعجم درباره آن سخن گفته است.
مهرداد نصرتي به نوعي «غربتآفريني» در شعر مبتلاست كه او را بر آن ميدارد تا به شيوهاي حرفهاي از آلام و رنجهاي نوع بشر – بشر قرن بيست و يكم- سخن بگويد. شايد از اين روست كه گاه اين غربت را در شگردهاي زبانياش هملحاظ ميكند و از زباني كه در غزل دارد، اينگونه فاصله ميگيرد:
سخت ميپيچم به خود، توفان سرگردانيام
چند ميخواني مرا و از خودت ميرانيام؟
آفتابي تو، من ابرم، اين چه راز آلودگيست
تا بخندانم تو را، يكريز ميگريانيام...
با اين وصف، ميتوان گفت در شعر نصرتي كيفيتي نهفته كه مخاطب را بر آن ميدارد تا براي درك عميقتر مفهوم، شعر را دوباره تازه كند و از نو بخواند. اين كيفيت- تقريباً- در همه غزلهاي وي بازتاب يافته است. علت ديگر اين رويكرد، زبان نرم و آهنگيني است كه در شعر وي جريان دارد؛ هر چند نصرتي- بويژه در اين مجموعه اخير اينگونه است- هرگز محتوا را فرو نميگذارد و از اختيارات شاعري در حد مطلوب استفاده ميكند. مثل استفاده از يك هجاي بلند به جاي دو هجاي كوتاه كه در برخي از غزلهاي نصرتي گوياي اين حقيقت است كه وي محتوا را قرباني فرم شعر نكرده است. با اين حال، آهنگي كه از آن سخن ميگوييم، در شعر نصرتي جاري و سيال است؛ به اين غزل وي كه در همين مجموعه اخير آمده، توجه كنيد:
هر آن قدر كه در اين سينه آه داشتهام
براي روز «مبادا» نگاه داشتهام
براي اينكه بپيچم به دامن بختت...
براي اينكه بگويم گناه داشتهام
كه فكر ميكردم راه ميروي در من
كه فكر ميكردم در تو راه داشتهام...
مهرداد نصرتي با مخاطب خويش در شعر صادق است و اين موضوع از جمله محاسن مجموعه «از هميشههاي بيتو تا هنوز» است. اين همان امتيازي است كه دكتر شفيعي كدكني را بر آن ميدارد تا در كتاب ارزشمند موسيقي شعر بگويد يك شاعرزاده كوير، اصالتاً نميتواند از ژرفاي جنگلهاي گيلان و مازندران سخن بگويد. شعري كه نصرتي سروده- ميتوان حدس زد- با واقعيت «هم خانه» است. طبيعي است زماني كه به شعور مخاطب خويش احترام ميگذارد، شعرش اينگونه در دل مينشيند:
تا فكر ميكنم به چهها فكر ميكنم
دارم به چشمهاي شما فكر ميكنم
با من به جادههاي رهايي نميرسي
گفتي كه فكر كن به خدا فكر ميكنم!
و...
اگر بخواهم به يكي ديگر از ويژگيهاي مجموعه شعر اخير نصرتي اشاره كنم، بايد درباره ارتباط منطقي و خوبي كه ميان ابيات حاكم است، سخن بگويم. ابيات اندك برخي از غزلها، اين اجازه را به مخاطب ميدهد كه با درنگي در مجموعه غزل به اين نتيجه برسد كه با وجود قافيههاي ديگر، نصرتي و پيام شعر نصرتي در همان چهار يا پنج بيت خلاصه ميشود. اين واقعيت بيانگر اين نكته است كه آنچه دكتر سيروس شميسا درباره ارتباط منطقي ابيات مطرح كرده، در شعر نصرتي به خوبي لحاظ شده است. اين كه دم از منطق دروني ابيات ميزنيم، ناظر بر آن است كه شاعر در مجموعه يك شعر- مثلاً غزل- مفاهيمي را به استخدام شعر درميآورد كه نوعي سازگاري در ميان آنها به چشم بيايد. عكس اين شيوه را در شعر شاعران مكتب اصفهان ميبينيم كه شاعران اين مكتب- مخصوصاً شاعران كم بنيه- به ايجاد يك «بارقه» در مجموعه يك شعر تن ميدادند؛ شعر نصرتي درست در برابر چنين انديشهاي قرار گرفته و چنان كه از اين پيش اشاره كرديم، نوعي «وحدت دروني» در شعر نصرتي قابل پيگيري است. ابيات غزل زير از مجموعه اخير گزينش شده است:
شبيه هر شب در دستهاي ما حافظ
نشستهايم تفال كنيم با حافظ
دقيقهها پر از اميد و بيم ميگذرند
كه باز تا چه بيارد براي ما حافظ
تو كودكانه و معصوم غرق نجوايي
«رسيد مژده كه...» اين شعر را بيا حافظ...
آنچه از آن با عنوان «منطق دروني ابيات» ياد كرديم، در غزل بالا به وضوح قابل رؤيت است. در عين حال شعر نصرتي از هياهويي كه گهگاه پيرامون ادبيات را فراميگيرد، عاري است. بيترديد اين هياهوها آسيبهايي را متوجه پيكر ادبيات ميكنند كه مهرداد نصرتي با كناره گرفتن از اين هياهوها طريق «فلاح» را اختيار كرده است. شك نميكنيم كه بسياري از اين هياهوها از لون همان «جيغ بنفش» هوشنگ ايراني است كه در فاصله كوتاهي مورد تمسخر منتقدان واقع شد.
مقايسه دو اثر از دو مجموعه انتشار يافته مهرداد نصرتي- كه نيكبختانه گزيدهاي از مجموعه نخست در مجموعه اخيرش هم آمده- اين واقعيت را گوشزد ميكند كه وي در طول اين سالها راه درازي را پيموده است، اما بعيد به نظر ميرسد آن را نقطه پاياني براي شعر او بتوان در نظر گرفت. آنچه درباره مجموعه دوم اين شاعر ميتوان گفت، آن است كه نصرتي و شعر نصرتي در گرماگرم رسيدن به مرز شخصي است كه منحصراً اين مرز در آثار بعدي او شفافتر به چشم خواهد آمد.
نشر
اول قــدم
مهدي محمدزاده
انتشارات مجلسي
كتاب «اول قدم» در واقع سفرنامه محمدزاده به سرزمين وحي است كه در قالب كتاب تدوين شده و توسط انتشارات مجلسي وارد بازار نشر شده است.
نويسنده در اين كتاب تلاش كرده است با شرحي كاملاً احساسي از زماني كه خبر سفر به سرزمين وحي را ميشنود، روايت كند.
محمدزاده در بخشي از كتاب آورده است: هركس در سفرش به سرزمين وحي هدفي را دنبال ميكند. در رأس همه اهداف رضاي دوست قرار دارد، متأسفانه برخي از مسافران خانه خدا انگيزههاي دنيايي هم در اين سفر معنوي دخالت ميدهند اما عده زيادي از راهيان اين طريق خواستههاي معنوي دارند. با تمام وجود از خدا خواستهام تا مرا از وسوسههاي شيطان به دور بدارد.
از نكات قابل توجه در اين كتاب ميتوان به اشعاري كه نويسنده در هر صفحه آورده، اشاره كرد به اين ترتيب كه محمدزاده تلاش كرده است با توجه به موضوع هر صفحه، بيتي از يك شاعر را در آغاز آن اضافه كند كه اين ابيات از شاعران بزرگ همچون حافظ گرفته شده و تا بيدل و صائب نيز ادامه پيدا كرده است.
كتاب اول قدم در شمارگان هزار جلد و با قيمت هزار و 400 تومان توسط انتشارات مجلسي و در 75 صفحه منتشر شده است.