صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
بین الملل|
6 |
ایران اقتصادی|
7
8
9
10 |
اطلاع رسانی|
13 |
ایران اجتماعی|
11
12
14 |
ایران زندگی|
15
16
17
18 |
ایران فرهنگی|
19
20
21
22 |
ایران زمین|
23 |
ورزشی|
24
25 |
حوادث|
26 |
فرهنگ و هنر|
27 |
صفحه آخر|
28 |
ویژه استان تهران|
29
30
31
32 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
درباره شهرداد روحاني
شهرداد روحانی متولد ۶ خرداد ۱۳۳۳ در تهران آهنگساز، ویولنیست، پیانیست و رهبر ارکستر ایرانی است.او از کودکی با موسیقی آشنایی داشت. در سن 10سالگی به دلیل علاقه سرشار و تشویق پدر به هنرستان موسیقی ملی ایران وارد شد و نزد ابراهیم روحیفر به فراگیری ساز ویلن پرداخت و به طور خصوصی آهنگسازی را نزد دکتر محمد تقی مسعودیه فراگرفت.
وی سپس برای ادامه تحصیل به آکادمی موسیقی وین در اتریش رفت و در رشته رهبری ارکستر و آهنگسازی فارغ التحصیل شد و در کنار آن لیسانس سازهای ضربی را نیز دریافت کرد.
ضمناً آهنگسازی و آرانژمان موسیقی جاز را در کنسرواتوار وین فرا گرفت و هم اکنون عضو انجمن آهنگسازان بینالمللی است. در زمان دانشجویی بسیاری از کارهای وی با رهبری خودش اجرا و از رادیو دولتی وین نیز پخش شد. پس از تحصیلات در وین برای ادامه تحصیل به دانشگاه U.C.L.A امریکا رفت و در رشته رهبری ارکستر و آهنگسازی فیلم ادامه تحصیل داد و همزمان به مدت يك سال به عنوان دستیار رهبر ارکستر سمفونیک COTA و بعد از ۵ سال به عنوان مدیر و رهبر دائم این ارکستر فعالیت کرد که شامل تعداد زیادی کنسرت است.
از کارهای معروف دیگر وی ساختن موسیقی افتتاحیه و آرم رسمی بازیهای آسیایی به سفارش دولت تایلند و کمیته المپیک آسیایی (که در دسامبر ۱۹۹۸ در تایلند برگزار شد) است که این اثر با ارکستر سمفونیک بانکوک به همراه ۲۰۰ نفر کر اجرا شده است.وی به دعوت ارکستر فیلارمونیک زاگرب -که یکی از قدیمیترین ارکستر سمفونیکهای دنیا است -اجرا و رهبری کرد که در آن موسیقی فیلم از دهههای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ از آهنگسازان اروپایی اجرا شد.یکی دیگر از برنامه های موفق وی اجرای کنسرت یانی در آکروپولیس یونان بود(که در بازار موسیقی ایران به نام کنسرت سرزمین مادری پخش شد) که همه قطعات اجرا شده را شهرداد روحانی برای ارکستر تنظیم و رهبری نموده و خود اجراکننده ویلن در یکی از آهنگهای این کنسرت بوده است.
ارکسترهایی که وی به عنوان رهبر میهمان با آنها همکاری داشته عبارتند از: ارکستر سمفونیک لندن، ارکستر رویال فیلارمونیک، اسلواک فیلارمونیک، کلرادو سمفونی، نیوجرسی،سمفونی، مینه سوتا سمفونی، سان دیا گو، سمفونی، ایندیانا پولیس سمفونی و ارکسترهای دیگر.
گفتوگوي با شهرداد روحاني رهبر ميهمان اركستر سمفونيك تهران
هدفم اعتلاي نام ايران در آسمان جهان است
شهرداد روحاني آهنگساز، پيانيست و رهبر اركستر در ايران زندگي نميكند اما دغدغه ايران و ايراني را دارد به همين دليل همواره به دعوت انجمن موسيقي ايران پاسخ مثبت ميدهد و به ايران ميآيد تا اركستر سمفونيك تهران را رهبري كند. او چهرهاي شناخته شده در حوزه رهبري اركستر در دنياست و با اركسترهاي مختلفي همكاري كرده است اما هميشه دلش براي وطنش ميتپد.
به گواه نوازندگان اركستر سمفونيك تهران اخلاق خوبي دارد و به خوبي توانسته اعضاي اركستر را هماهنگ كند. ارکستر سمفونیک تهران به رهبری شهرداد روحانی، طی پنج شب کنسرت در تالار وحدت و یک شب در سالن همایشهای برج میلاد، یکی از پرتماشاگرترین برنامه موسیقی در سالهای اخیر را رقم زد و میزبان 6هزار نفر مخاطب موسیقی جدی شد. همين بهانهاي شد تا شرايط گفتوگو با شهرداد روحاني را فراهم كنيم و با وي در خصوص رهبري اركستر و سؤالاتي كه در اين باره در ذهن مخاطب مانده است به گفتوگو بنشينيم كه ماحصل گفتوگوي ما از نظرتان ميگذرد:
آقاي روحاني از پيشينه رهبري اركستر بگوييد و اينكه يك موزيسين به عنوان رهبر چه وظايفي دارد؟
شايد مردم خيلي متوجه اين مسئله نباشند كه وظيفه رهبر اركستر تا چه حد اهميت دارد، البته مردم نيز حق دارند چرا كه در يك شب، مخاطب اجراي برنامه هستند و رهبر اركستر نيز همواره رو به نوازندگان و پشت به مردم ميايستد و نوازندگان نيز طبق نتهايي كه مقابلشان قرار گرفته مينوازند؛ ممكن است اين سؤال براي مردم به وجود بيايد كه نوازندگان نت دارند چرا رهبر اركستر دست تكان ميدهد و گروه را هدايت ميكند در حاليكه مهمترين وظيفه رهبر اركستر زمان تمرين است و تمام وحدت و يكپارچگي ميان اركستر كه در شب اجرا متبلور ميشود ماحصل تمريناتي است كه رهبر با اركستر داشته و آنها را هماهنگ كردهاست. در شب اجرا مخاطبان شاهد اجراي اكستر هستند اما از آنجايي كه بسياري از مردم در جريان پروسه تمرين نيستند رهبري رهبر برايشان كمي غير لازم به نظر ميرسد.زمان بسياري صرف ميشود تا اجراي قطعاتي به روي صحنه بيايد. در نتيجه يكي از مهمترين وظايف رهبري در تمرين و يكپارچه كردن اركستر است، در يك اجراي زنده نوازندگان تنها از پارت خودشان باخبرند و همچنين قطعاتي كه قرار است اجرا كنند اما رهبر اركستر كسي است كه بايد از تمام بخشها اطلاع داشته باشد و كارش را طوري پيش ببرد كه همه يكدست باشند و تمام نواقص هنگام تمرين از بين برود در نتيجه كوچكترين حركت دست رهبر و تماس چشمي كه ميان رهبر و يك نوازنده اركستر به وجود ميآيد باعث افزايش كيفيت و صدادهي قوي اركستر ميشود كه البته تمام اينها نمود بيروني است و مسئله دروني چيز ديگري است، رهبر بايد قطعاتي كه قرار است رهبري كند را خيلي خوب بشناسد و آن را مطالعه كرده تا بتواند منظور آهنگساز را به نحو احسن منتقل كند. اين ديگر به تجربه و توانمندي رهبر بر ميگردد كه تا چه حد ميتواند خودش را جاي آهنگساز بگذارد.مسئله ديگر اينكه رهبر اركستر بهتر است با يك ساز آشنايي داشته باشد مثلاً بتواند به خوبي پيانو بزند و ديگر اينكه او بايد تسلط كامل به پارتيتور داشته باشد، نتهايي كه در آن براي رهبر نوشته ميشود يك خط نيست و ممكن است 40 خط در آن وجود داشته باشد و او بايد توانمندي خواندن همزمان همه اين خطوط را داشته باشد كه اين خطوط نتهاي همه سازها را نشان ميدهد، همه اينها را ميتوان از طريق تجربه به دست آورد تا وقتي در مقابل 90نوازنده ميايستد بتواند به خوبي اركستر را هدايت كند آن هم 90 نفر كه هر كدام دغدغهها و مشكلات خاص و شيوه رفتاري خودشان را دارند و او بايد توانايي هماهنگي اركستر را داشته باشد، دانستن اين نكتهها را هم در هيچ مدرسه و كنسرواتواري آموزش نميدهند و اين تنها بر حسب تجربه به دست ميآيد.
ارتباط رهبر اركستر با نوازندگان چقدر ميتواند در يك اجراي موفق مؤثر باشد؟ و ارتباط شما با اعضاي اركستر سمفونيك تهران چگونه بود؟
ارتباط رهبر با نوازندگان يك رابطه حرفهاي است، بخش ديگر به شخصيت خود من بر ميگردد كه معمولاً هرجاي دنيا كنسرت داشته باشم در درجه اول ارتباط خوب و حرفهاي برايم اهميت دارد چرا كه معتقدم مسئله موسيقي مطرح است در نتيجه در روند كار ارتباط شكل ميگيرد و كار پيش ميرود. ميانگين سني نوازندگان اركستر سمفونيك بر اساس چيزي كه به من گفتهاند حدود 23-22 سال است به همين دليل وقتي به ايران ميآيم و با اين جوانان كار ميكنم ياد دوران نوجواني خودم ميافتم چون من تازماني كه ديپلم بگيرم در ايران بودم و حس خوبي ازهمكاري با آنها دارم. غير از جوان بودن اين نوازندگان، همفرهنگ و همزبان من هستند و همه براي يك هدف مشترك تلاش ميكنيم و بر آنيم نام ايران و ايراني را در دنيا سربلند كنيم.
شما با اركسترهاي مختلفي در دنيا همكاري كردهايد،همكاري با نوازندگان ايراني در مقايسه با كار با نوازندگان غير ايراني چه تفاوتهايي دارد؟
غير قابل مقايسه است،چون با هموطنان و همزبانان خود كار ميكنيم كه هم فرهنگ هم هستيم؛ همانطور كه شما اشاره كرديد من با اركسترهاي مختلفي در دنيا همكاري كردهام مثلاً كار با اركسترهاي شرقي در مقايسه با رهبري براي اركسترهاي غربي تفاوتهاي بسياري دارد، چرا كه خصوصيات شرقيها با غربيها خصوصيات متفاوتي است. اما در نهايت همه ما يك كار حرفهاي را دنبال ميكنيم و آن هم اينكه اجراي خوبي را به روي صحنه ببريم، يعني در اصل كار حرفهاي همه مثل هم هستند شايد در برخوردهاي اوليه تفاوتهايي ديده شود. اما در اصل قضيه تفاوتي نميكند چرا كه در همه اركسترها چه ايراني و چه اروپايي همه در تمرينات تلاش ميكنيم به يك اجراي قدرتمند و باكيفيت برسيم، ما در اجراهايي كه با اركستر سمفونيك داشتيم نوازندگان اجراي بسيار خوبي داشتند، حتي يك اجرا هم نبود كه من از نوازندگان رضايت نداشتهباشم.
توانمندي رهبر چقدر به اركستر و صدادهي آن كمك ميكند؟ چراكه ما شاهديم برخي از اجراها توسط يك اركستر با رهبران مختلف صداهاي متفاوتي دارد چرا اين اتفاق ميافتد؟
همه قدرت و صدادهي يك اركستر به توانمندي رهبر برميگردد، اگر شما شنونده سمفوني 40 موتزارت توسط يك اركستر با نوازندگان مشخص و با دو رهبر متفاوت باشيد قطعاً دو صداي مختلف را خواهيد شنيد در حاليكه رهبر حق ندارد دستي در نتها ببرد و درآن تغييري ايجاد كند او تنها مجري است. اما اجرايش ميتواند به حدي قوي باشد كه يك اتفاق ايجاد كند و شما شاهد يك تغيير باشيد چرا كه توانايي درآوردن صداي خوب از اركستر را دارد. رهبر بايد بتواند تمركز نوازندگان را جذب خود كند كه در اين ميان تماس چشمي با نوازندگان بسيار مهم است اما جالب است بدانيد رهبر بزرگي همچون هربرت فون کارايان رهبر اركستر فيلارمونيك برلين با چشمان بسته رهبري ميكرد اتفاقاً موفق هم بود اما دليل موفقيتش اين بود كه طي 25 سال تنها با يك اركستر همكاري داشته و به عنوان رهبر ميهمان فعاليت نميكرد. در نتيجه نوازندگان همان اركستر به همكاري با او عادت كرده بودند و شايد اگر او به عنوان رهبر ميهمان رهبري ميكرد به مشكل برميخورد. تماس چشمي با نوازندگان از اهميت بسزايي برخوردار است و باعث ميشود تمركز نوازندگان تا انتهاي كنسرت حفظ شود كه اين خود منجر به جلب توجه مخاطب ميشود. مثلاً در كنسرت اركستر سمفونيك تهران مردم آنقدر مجذوب كنسرت شده بودند كه وقتي قطعه ما تمام شده بود و من اركستر را بسته بودم همچنان مردم دست نميزدند و غرق فضاي كنسرت شده بودند، گويي نميخواستند از آن فضا خارج شوند. من در يكي از اجراها به سمت مردم برگشتم و گفتم حالا ميتوانيد دست بزنيد! اين زيبايي كار را نشان ميدهد كه كليت اركستر توانسته توجه مخاطب را جذب كند.
اما خيلي مواقع مخاطبان فكر ميكنند نوازندگان به رهبر نگاه نميكنند؟
اينطور نيست، فرض كنيد نگاه شما به نقطهاي خاص متمركز است اما در عين حال توانايي ديدن اطراف را هم داريد و اگر دستي در نقطه ديگر تكان بخورد شما متوجه آن نيز هستيد با اينكه نوازندگان مستقيم نگاه نميكنند اما زير چشمي مراقب هستند و ارتباط نوازندهها با رهبر لحظهاي قطع نميشود.
وقتي در كنسرت اركستر سمفونيك حضور مردم ايران را در سالن ديديد چه حسي داشتيد و استقبال آنها چگونه بود؟
حس بسيار خوبي است وقتي ميداني اين همه هموطن يكجا جمع شدهاند و آنقدر با شور استقبال ميكنند حس بسيار خوبي به آدم دست ميدهد وقتي مخاطبان ايستاده به تشويق اركستر ميپردازند اين حتي در روحيه نوازندگان بيتأثير نيست و به جرأت ميگويم من در هيچ جاي دنيا استقبال گرمي كه در ايران ميبينم را شاهد نيستم.جالب اينكه مردم دنيا روحيه و آداب و رسوم مختلفي دارند مثلاً جالب است بدانيد مردم آسياي شرقي مردمي ساكت و خجالتي هستند حتي اگر در اجرايي لذت ببرند كمتر بلند ميشوند و احساسات خود را نشان ميدهند يادم ميآيد حدود 17 سال پيش براي اولين بار در تايلند اجرا داشتم و شاهد بودم كه تشويقهايشان بسيار آرام است و يك دفعه بلند نميشوند بعد از اجرا به رئيس اركستر گفتم فكر ميكنم مردم خيلي از اجرايما خوششان نيامد - در بانكوك سالني سه طبقه است و ما در آن سالن اجرا داشتيم- او گفت اشتباه ميكنيد و براي اينكه به شما ثابت كنم كه تا چه حد از اجراي شما لذت بردند بايد بگويم در اين سالن سه طبقه در همه كنسرتها ما طبقات دوم و سوم را باز نميكنيم چرا كه بليت فروشي نداريم اما در كنسرت شما مجبور شديم كه براي اين طبقات نيز فروش بليت داشته باشيم. من همان موقع باور كردم كه عدم شور و هيجان و تشويقهاي نشسته دليلي بر عدم لذت آنها نبودهاست. اما مردم آسياي شرقي مثل ژاپن،كره، تايلند و سنگاپور تصورشان نوع ديگري است. مثلاً امريكاييها هم مثل ايرانيها گرم هستند اروپاييها هم همچنين ولي كمتر، اما هيچ جاي دنيا مثل ايران نميشود، ايرانيها استقبال بسيار گرم و پرشوري از اجراها ميكنند براي اجراي ما كه اين چنين بود و ما حس خوبي داشتيم من آنقدر به مردمم عشق دارم كه اين به موزيسينها منتقل ميشود و از نوازندگان نيز به مردم انتقال مييابد و ما در اين 6 شب اجرا چنين حس خوبي را داشتيم. استقبال از كنسرت اركستر سمفونيك كه در آن به اجراي موسيقي متن برگزيدهاي از فيلمهاي تاريخ سينما پرداختيم قابل توجه بود آن هم ايرانيها كه موسيقي با كلام را ترجيح ميدهند خود يك اتفاق مهم در حوزه موسيقي است.
آقاي روحاني يك اركستر به رهبر ثابت نياز دارد يا ميتواند با رهبران ميهمان كار خود را پيش ببرد؟
برخي اركسترهاي معتبر دنيا يك سال بدون رهبر ثابت و با رهبران ميهمان برنامه هايشان را اجرا كردهاند و در بين آن رهبران ميهمان يك نفر را به عنوان رهبر ثابت انتخاب ميكردند، رهبر ثابت براي هر اركستر سمفونيكي لازم است اما اركستر ميتواند حتي با رهبران ميهمان كار خود را پيش ببرد به شرط اينكه رهبر ميهمان رهبر خوب و توانمندي باشد در اين صورت است كه اركستر ضرر نميكند. اما صرف اينكه رهبري تيتر رهبر ثابت داشته باشد دليلي بر پيشرفت اركستر نيست.
برخي معتقدند يك رهبر جوان نميتواند رهبر موفقي باشد،جوان يا مسن بودن رهبر نيز در موفقيت او تأثيري دارد؟
به ندرت ميتوان ديد كه رهبري جوان باشد و آن تجربه لازم را داشته باشد. گوستاو دودامل ونزوئلايي است كه رهبري اركستر سمفونيك لس آنجلس را به عهده دارد. او حدوداً 28 ساله اما بسيار موفق است و از 16 سالگي اركستر در اختيار داشته و امروز با اركسترهاي بزرگ دنيا همكاري ميكند. او در مقابل يك رهبر توانمند مسن با فرض اينكه به يك اندازه استعداد داشته باشند متفاوت است چرا كه او سالها كسب تجربه كرده و مهارتهاي بسياري به دست آوردهاست در حاليكه آن جوان فرصتي براي تجربه نداشته است. يكي از توانمنديهاي مهم يك رهبر اين است كه بتواند قطعاتي را براي يك اجرا در كمترين زمان ممكن آماده كند و اجراي خوبي ارائه دهد. يك رهبر جوان نياز به تجربه دارد و زماني ميتوان تجربه كسب كرد كه با اركسترهاي مختلف دنيا همكاري كرد. جوان بودن از جهتي ويژگيهاي ريسك پذيري، نشاط و اميدواري را دارد اما كمبودهايي هم احساس ميشود چرا كه ريسكهاي يك جوان ممكن است گاهي بازده خوب و در مواقعي بازده خوبي نداشته باشد، در حال كلي رهبري در سنين پائين خيلي جوابگو نيست.
مسئله ديگري كه در رهبري اركستر مطرح ميشود اين است كه آيا رهبر يك اركستر لزوماً بايد نوازنده و آهنگساز نيز باشد؟
نه اينطور نيست، بسياري از رهبران موفق دنيا نه آهنگسازي ميدانند و نه ميتوانند ساز بزنند، اما در گذشته اينطور بود. در دوره موسيقي كلاسيك و اوايل قرن بيستم اينطور معمول بود كه آهنگسازان خودشان بايد رهبر باشند و كسي كه رهبر اركستر است بايد آهنگساز هم باشد. اما بعدها اين مسئله كمرنگ شد و زمينه تخصصي ايجاد شد كه رهبر ميتواند آهنگساز و نوازنده نباشد. اما اگر رهبر نوازندگي و آهنگسازي بداند در كارش موفقتر ميشود. زوبين مهتا كه آهنگسازي نميدانست اما رهبر بزرگي بود و حتي هربرت فون کارايان پيانو مينواخت اما آهنگسازي نميكرد.
دانستن نوازندگي مهمتر است يا آهنگسازي؟
آهنگسازي مهمتر است، چرا كه وقتي رهبري اثر آهنگسازي را اجرا ميكند اگر خودش بر اين علم واقف باشد بهتر ميتواند يك اثر را اجرا كند و منظور آهنگساز را بهتر متوجه ميشود، مثلاً فرض كنيد آهنگسازي همچون بتهوون كه درگذشته است و ما به او دسترسي نداريم كه درباره اثرش با او صحبت كنيم و نظرش را درباره اثرش جويا شويم پس دانستن اين علم به رهبر كمك ميكند تا نظر آهنگساز را بهتر متوجه شود و در ارائه آن موفق باشد اما استثناهايي هم وجود دارد مثل لئوناردو برنستين يكي از بزرگترين نوازندگان پيانو و بزرگترين رهبر، آهنگساز و معلم امريكا يك رهبر كامل بود.
برخي سايتها مدتي است اتهاماتي را به هنرمندان موسيقي وارد ميكنند درباره شما هم مسائلي مطرح شد در اين باره نظرتان چيست؟
با جرأت ميگويم من تا به حال هيچكدام از اين سايتها را نديدهام و فقط شنيدهام كه درباره من هم مطالبي را نوشتهاند.در همه جاي دنيا تهمت زدن به افراد و نوشتن مطالب كذب پيگرد قانوني دارد من معتقدم هر كسي هر حرفي را حق دارد بگويد اما تاجايي كه به كسي اهانت نشود، البته مسئله اين سايتها مثل چوپان دروغگو است كه بعد از مدتي ديگر كسي حرفهايشان را نميپذيرد ولي من آنقدر تمام تمركزم را روي هدفم گذاشتم و از اينكه به ايران آمدم مسائل مهمتري را مدنظر دارم كه ديگر خيلي درگير اين حواشي نميشوم من هدف بزرگي چون ارتقاي نام ايران و ايراني در دنيا را دارم و به هيچ چيز ديگر جز اين فكر نميكنم.
درحال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
من با اركسترهاي مختلفي در دنيا همكاري ميكنم مثل همين همكاري كه با اركستر سمفونيك تهران داشتم و بايد به خاور دور و اروپا سفر كنم در حوزه آهنگسازي نيز هماكنون سوئيت خليجفارس را نوشتهام كه در آن عظمت و زيبايي خليج فارس را در موسيقي نشان خواهم داد و قسمتهاي ديگر همچون دره ستارهها و جنگل حرا كه طبيعت بسيار زيبايي دارند و من قصد دارم همه اينها را در اين سوئيت به تصوير بكشم و قرار است ارديبهشت سال آينده در ايران به صورت زنده اجرا شود. همچنين آثاري را ضبط کرديم که در آنها در کنار سازهاي کلاسيک ارکستر از ساز تنبور استفاده کرديم. اين قطعات را آقاي پورناظري نوشتند و من آنها را براي ارکستر سمفونيک و ساز تنبور تنظيم کردم كه قرار است بزودي منتشر شود.
162 كنسرت در سه ماه اول سال 90
مجوز 162 كنسرت در سه ماه اول سال 90 صادر شد، اين نشان ميدهد مردم ما به اجراي صحنهاي موسيقي اهميت ميدهند.
برگزاري كنسرت ميتواند به رشد موسيقي كمك كند و مردم را با موسيقي به صورت زنده آشنا كند و اين زنده بودن يعني نبود واسطهها و زماني كه واسطهها از بين بروند درك هنر جدي تر و قابل بحثتر خواهد شد.
مردم عموماً تئاتر را بيشتر از تله تئاتر ميپسندند، سيدي تصويري يك اثر موسيقايي را به يك اثر صرفاً صوتي ترجيح ميدهند، مردم سينما رفتن را به ديدن فيلم سينمايي در خانه ترجيح ميدهند و اصولاً مردم ما مردم تصويري هستند آنها مهماني رفتن را به احوالپرسي تلفني ارجح ميدانند، پس براي اين مردم با اين ويژگيها حضور در يك اجراي زنده موسيقي به مراتب لذت بخشتر از شنيدن موسيقي در mp3هاي شخصي است چرا كه با مخاطب ارتباط برقرار ميكنند و لذت مضاعفي ميبرند.
مردم با حضور در يك اجراي زنده راحت ميتوانند هيجان و شوق خود را نشان دهند تا اينكه وقتي موسيقي را از طريق mp3 و در داخل تاكسي يا مترو ميشنوند مثلاً اگر كسي بخواهد هيجان خود را در اماكن عمومي ابراز كند حتماً با نگاه تعجب برانگيز مردم روبه رو خواهد شد و عده اي اين انگ را به او خواهند زد كه عقل از سرش پريده است اما در كنسرت دقيقاً عكس اين مسئله صدق ميكند چرا كه بستر ابراز خوشحالي، لذت و هيجان در يك اجراي زنده فراهمتر است و اگر فرد بي حوصله و بي انگيزه بنشيند غيرمعقول به نظر ميرسد، همين كمك ميكند كه مردم ترجيح دهند موسيقي مورد علاقه شان را در يك سالن زنده گوش دهند، نگاهي به آمار سه ماهه اول سال 90 نشان ميدهد با وجود گراني بليتهاي كنسرت مردم مشتاق حضور در يك اجراي زنده موسيقي هستند.
در سه ماهه اول سال 90 در ماههاي فروردين، ارديبهشت و خرداد 39 كنسرت پاپ در كشورمان برگزار شد و در حوزه موسيقي كلاسيك شاهد 11 اجرا بوديم، 17 كنسرت موسيقي سنتي برگزار شد كه جمعاً 68 اجراي صحنه اي بالاي 500 نفر در كشورمان برگزار شد كه علاوه بر اين 13 كنسرت زير 500 نفر به روي صحنه رفت. مجوز صادره از سوي دفتر موسيقي به اجراي هاي كمتر از 500 نفر در شهرستانها 57 مورد است و 24 اجرا در سفره خانه مجوز گرفتند كه جمعاً 162 كنسرت در كشورمان طي سه ماه بهروي صحنه رفت، سه ماه 90 روز دارد و 162 كنسرت در اين سه ماه يعني چندين اجرا در يك شب و اين علاقه مردم به حضور در كنسرتها را نشان ميدهد.حال با نگاهي ديگر به آمار دفتر موسيقي وزارت ارشاد اينكه 34 اثر صوتي در حوزه موسيقي پاپ مجوز گرفتند و مجوز 18 اثر سنتي نيز در اين سه ماه صادر شد.
حال كه سكان تصميمگيري بر عهده مسئولان افتاده از اين فرصت مغتنم بايد نهايت بهره را برد تا اول اينكه مردم موسيقي خوبي گوش دهند و بعد اينكه قشر عظيمي از آنها بتوانند در يك اجرا حضور داشته باشند.
متأسفانه قيمت بليت كنسرتها بسيار بالاست به همين دليل قشر متوسط و روبه پائين جامعه كه شايد بيش از قشر مرفه نيازمند شادي و تنوع هستند نميتوانند در كنسرتها حضور داشته باشد. عده اي از تهيهكنندگان دليل گراني بليت كنسرت را نبود سالن به اندازه كافي ميدانند و همين سالنهاي كم نيز با اجاره بهاي بسيار بالا حاضر به برگزاري كنسرت هستند. حال اين سؤال مطرح ميشود براي ارائه داشتههاي غني هنر موسيقي ساخت سالني درخور كار غير ممكن و بزرگي است و چرا كسي اين بار بر زمين مانده را از زمين بلند نميكند؟ آيا مردم ايران ارزش حضور در يك سالن درخور را ندارند، چرا مخاطب موسيقي هزينه سنگين خريد بليتي را براي سالني متحمل شود كه براي سمينار و همايش ساخته شده است؟ و چرا ما يك سالن تخصصي موسيقي نداريم؟ و هزار و يك سؤال ديگر كه بي پاسخ ماندهاست و بايد تدابيري انديشيد كه مسائل كلان موسيقي مظلوم از بين برود تا شرايط كار سهلتر براي هنرمندان اين عرصه فراهم شود.