صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
بین الملل|
6 |
ایران اقتصادی|
7
8
9
10 |
ایران اجتماعی|
11
12
13
14 |
ایران زندگی|
15
16
17
18 |
ایران فرهنگی|
19
20
21
22 |
ایران زمین|
23 |
سینمایی|
24 |
ورزشی|
25 |
حوادث|
26 |
فرهنگ و هنر|
27 |
صفحه آخر|
28 |
ویژه استان تهران|
29
30
31
32 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
سرانجام كارن همايونفر
آلبوم موسیقی «سرانجام» که شامل 12 قطعه موسیقی فیلمهای ایرانی ساخته کارن همایونفر است چندي پيش توسط مؤسسه آوای خورشید (بتهوون) منتشر شد.این آلبوم شامل موسیقی فیلمهای جرم (مسعود کیمیایی)، خاک آشنا (بهمن فرمانآرا)، گزارش یک جشن (ابراهیم حاتمیکیا)، یکی از ما دو نفر (تهمینه میلانی)، قصه پریا (فریدون جیرانی)، شب واقعه (شهرام اسدی)، زادبوم (ابوالحسن داوودی)، سوت پایان (نیکی کریمی)، ژانی گهل (جمیل رستمی)، از دور دست (رامین محسنی)، مرگ کسب و کار من است (امیر لطفی) و اسب حیوان نجیبی است (عبدالرضا کاهانی) است.
لازم به ذکر است همایونفر برای موسیقی فیلمهای جرم و زادبوم موفق به دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر و برای فیلمهای خاک آشنا و ژانی گهل تندیس بهترین موسیقی فیلم جشن خانه سینما را کسب کرده است.
کارن همایونفر در توضیح این آلبوم گفته است: «کودکیام به فیلمهای وسترن قد نمیدهد که عاشقانه دوستشان داشته باشم اما کوچک که بودم سینمایی بود به اسم سینما دیاموند، کنار کمپانی بامو روبهروی امجدیه سابق و آن دوران سینما چه چیز خوبی بود. جنگ ستارگان ،کینگ کنگ، قصه عشق و بانی و کلاید، لویی دوفونس، جاده و... آلن دلون هنوز جوان بود.از سینما که بیرون میآمدم این زانوها سست بود، پایم انگار روی زمین نبود و چه شبهایی بود شبهایی که سینما رفته بودم تا صبح رویا، شمشیرهای لیزری، نجات دادن دوچرخه دختر همسایه از دست بچههای مزاحم به روش کلینت ایستوود. از این خیالبافیها با موتیف جاودانه برخورد نزدیک از نوع سوم که میشد با پیانوی خانه زد. بعدها سینما سینه موند و همسایهاش پارامونت که چه والتدیسنیهایی داشت و عجب بوی پاپ کورن و بلالی آنجاها بود. صدای انقلاب هم میآمد .سینما بولوار و گوزنها، پولیدور و از نفس افتاده، حباب با عینک سهبعدی و پدرخوانده که هنوز یک بود. و خبر رکس آبادان بود و فیلمهای بعدی را که با ترس دیدم و گاهی تجربه چسبیدن به درسالن تاریک سینما اما ترس از آتش هم نمیتواند چشمت را از این پرده بگیرد. آتش، آتش است حتی در سینمای فضای باز کانون یا درایو این سینمای متل قو. سینمایی دیگر نسوخت فقط چیزی درون ما میسوخت. چقدر زشت بود رفتار من. ناسلامتی عاشقانه داشتم به نام پیانو که با زندگی، کودکی، رؤیا و عاشقانههایم گره خورده بود. انصاف نبود خیانت کردن به موسیقی؛ عاشق چیز دیگر شدن که از جنس نور است و صدا نیست. دو عاشقانه که در یک دل جا نمیشود. سالها کنار پنجره ایستادن و فوتبال بازی کردن سرخوشانه هم محلیها را با لذت تمرین پیانو عوض نکردم گویا بیماری اختصاصی من بود که کشید تا غربت سرزمینهای دیگر. شکر میکنم که موسیقی سرانجام مرا با خود برد اما دلم را نشکست و مرا دوباره رساند به سینما تا شاید بخشی از خاطره تصویری و صدایی شما باشم نزدیک به 20سال و شاید بعضیهایتان با ترانههایم عاشق شوید شریک یکدیگر بشویم جایی، لحظه. این دوازده کار موسیقی فیلم دو سال اخیر سهم عاشقی من است به سینما ،موسیقی و شما که نازنین هستید»
دیرگاهی است
آلبوم «دیرگاهی است...» با آواز مظفر شفیعی و آهنگسازی هادی اینانلو، با همراهی گروه «ماهریز» منتشر شده است.
این آلبوم دومین مجموعه گروه ماهریز و استاد مظفر شفیعی پس از «من جدا گریهکنان ابر جدا...» است که در قالب و گونه موسیقی دستگاهی تولید شده. هادی اینانلو آهنگساز این اثر برای درک بهتر و شناخت ضمنی آن توضیح داده است: فرم در موسیقی امروز با روان نغمهپرداز که شکلدهنده اصلی و خلاقیت نوآورانه است رابطه «واسطهای» دارد. البته فرم در قیاس با دیگر اجزای شکلدهنده موسیقی در انسجام موقعیتها دارای نقش مؤثرتری است اما در توازی جوهره و فطرت موسیقایی با خلاقیت نوآورانه در کلیت موسیقی که بیواسطه است تقدمی ندارد. فطرت موسیقایی بسان فطرت شاعرانه ماهیتی روانی دارد و در وابستگی با لایههای پنهانی ذهن که تأثیرشان بر شناخت و تحلیل فرد بسیار منحصربهفرد مینماید، قرار میگیرد. با چنین اشارت مجملی میتوان گفت اینکه در چند سال اخیر اولویت را در ارزیابی موسیقی به اجزایی مانند فرم دادهایم بدین سبب است که تحت تأثیر شرایط هیجانی به فطرت موسیقایی به دلیل بهره نگرفتن از شیوه قدما و ردیفهای گوناگون و متنوع «سازی و آوازی» به عنوان عامل راهنمای ورود به هیجانها و ارتقای حس شنیداری بیاعتماد شده و به دنبال جایگزینی برای آن بودهایم. این درک ناصواب که امروزه فطرت موسیقایی کمتر میتواند ابزار ترویج، گسترش و کنترل هیجانهای اجتماعی باشد و باعث انحراف موسیقی از اصالتش میشود باعث شده کیفیتهایی مانند فرم به دلیل وابستگیاش به دانش تحصیلی، هارمونی، ارکستراسیون و... جایشان را میان آهنگسازان بیشتر پیدا کنند و غالباً از آنها برای بازگشت به اصالت هنر بهرهبرداری میشود.
در این نگرش به طور طبیعی اجزایی مانند فرم در تبیین خلاقیت و ورود امکانات ساختاری در یک اثر موسیقایی کارساز است اما به گواه تاریخ و رأی صاحبنظران قضیه کاملاً برعکس است این فطرت موسیقایی است که با استفاده از عاطفه و احساس و حس فطری و زیباییشناسی بر بالفعل شدن خلاقیت و نوآوریهای نغمهپرداز در موسیقی تأثیر غیرقابل انکاری دارد.
ارتباط واسطهای فرم با آفرینشگری هنرمند و توجه بیش از اندازه به آن منجر به تصنع میشود اما وجود فطرت و جوهره موسیقایی حتی اگر موسیقی از فرم کاملی برخوردار نباشد باز هم در اصطلاح عرفی باعث میشود نتیجه کار بر دل بنشیند گواه این مدعا آثار به جا مانده استادان نسل اول موسیقی از خاندان فراهانی گرفته تا استاد ابوالحسن خان صبا است.
از این منظر «دیرگاهی است...» مانند همه آثار موسیقی در این حوزه ناگزیر از شیوه اجرا و تولید با عنایت به فرم است ولی آهنگساز سعی بر آن داشته از فرمهای مرسومی پیروی کند که احساس و عواطف ناشی از درک هر چند اندک از رپرتوار غنی موسیقی دستگاهی را تحتتأثیر قرار ندهد. «دیرگاهی است...» به فرمی اقتدا کرده که دست کم در گذشته نزد علاقهمندانش امتحان پس داده و از طرفی به سبب کلاممحور بودن و انتخاب اشعار در قالب غزل که سرآمدشان حافظ و سعدی و در دوره معاصر هوشنگ ابتهاج که از چهرههای شاخص غزل امروز است از فرمی که بدان اشاره شد پیروی میکند. میماند بخش احساس و نغمهپردازی که بالطبع قضاوت با مخاطبان است.
در این آلبوم قطعات «آه کز تاب دل سوخته»، آواز و سنتور، «سایه و سرو»، سهتار و آواز، «بیقرار»، تکنوازی کمانچه، چهارمضراب بیداد و آواز، «خدا را تو مرو»، آواز و تار و «روی دلآرا» با اشعاری از امیرهوشنگ ابتهاج، سعدی، عطار، حافظ، شفیعی کدکنی و امیرخسرو دهلوی ارائه شده است. مظفر شفیعی (آواز)، بابک شاهگلدی (تار)، حسام اینانلو (کمانچه و کمانچه آلتو)، حسین اینانلو (سهتار و عود)، آبتین غفاری (تنبک)، امیر حقیری (دف) و هادی اینانلو (سنتور) در گروه ماهریز حضور داشتهاند.
«دیرگاهی است...» را شرکت فرهنگیهنری رهگذر هفتاقلیم منتشر کرده است.
گاهي دلم ميخواهد اين شغل را كنار بگذارم
اگر كمي به تيتراژ فيلمهاي سينمايي و سريالها دقيق باشيد و به اسامي كه در ابتدا و انتهاي يك سريال يا فيلم نوشته ميشود دقت كرده باشيد حتماً نگاهتان به نام كارن همايونفر افتاده است. آهنگساز پركاري كه كارنامه پرباري در اين حوزه دارد. او براي حدود 80 فيلم سينمايي و 30 فيلم تلويزيوني موسيقي ساخته و اين روزها «سوت پايان» نيكي كريمي را در پرده سينماها دارد. كارن همايونفر براي نخستين بار در آستانه 44 سالگي اولين آلبوم موسيقي خود را كه شامل 12 فيلم سينمايي است با عنوان سرانجام منتشر كرده است. گفتوگويي پيرامون آلبوم سرانجام و وضعيت انتشار آلبوم موسيقي در ايران با وي داشتيم كه ماحصل آن را ميخوانيد:
آقاي همايونفر از آلبوم سرانجام بگوييد و اينكه موسيقي اين فيلمها چطور كنار هم جمع شد و چرا اين مجموعه را منتشر كرديد؟
آلبوم سرانجام مجموعه موسيقي 12 فيلمي است كه من در 3 سال گذشته ساختهام و اگر نگاهي به اين آثار بيندازيد متوجه انتخابهاي سينمايي من خواهيد شد نه انتخابهاي موسيقايي من! چرا كه همه اين آثار تفاوتهاي بسياري با هم دارند. خيلي قصد نداشتم آلبومي را جمع كنم چرا كه معتقدم آلبوم جمع كردن اصطلاحي است كه براي ترانهخوانها و آوازه خوان به كار ميبرند اين آلبوم سفارش دوست خوبم آقاي چمن آرا مدير انتشارات بتهوون است، چرا كه قرار بود تا 40 سالگي آلبومي از خودم منتشر نكنم و بعد نيز به اين نتيجه رسيدم كه بعد از 50 سالگي نخستين آلبومم را منتشر كنم.
چرا چنين تصميمي داشتيد؟
من معتقدم موسيقي يك موزيسين تا قبل از 40 سالگي موسيقي نيست، موسيقي اتفاقي است كه براي محدوده سني 40 سال به بالا ميافتد و قبل از آن يكسري كار انجام ميشود كه موسيقي نيست به همين دليل قصد تهيه آلبوم را نداشتم. اين فيلمها كانديداي سيمرغ بهترين موسيقي و كانديداي تنديس خانه سينما بودند كه در قالب آلبوم سرانجام منتشر شد.
و البته تفاوتهاي بسياري بين اين آثار وجود دارد؟
بله همين طور است، وقتي شما به موسيقي فيلم گوش ميدهيد بايد لذت موزيكال را كنار بگذاريد و سعي كنيد به تصاوير آن فيلم فكر كنيد به همين دليل به لحاظ محتوايي طبيعتاً فيلمها مختلف است بنابراين موسيقيها نيز متفاوت ميشود. مثلاً موسيقي فيلم سينمايي «مرگ كسب و كار من است» با موسيقي «جرم» تفاوتهاي بسياري دارد يا موسيقي «سوت پايان» نيكي كريمي با «موسيقي گزارش يك جشن» ابراهيم حاتمي كيا متفاوت است. «سرانجام» قرار نبود يك آنتولوژي موسيقي فيلم باشد بلكه قرار بود احوال من طي چندين سال كنار هم جمع شود ببينيم چه اثري خواهد شد!
«سرانجام» چقدر مورد استقبال مخاطب واقع شد؟
اگر منظور شما از استقبال، فروش آلبوم است بايد بگويم من خيلي به اين مسائل كاري ندارم وقتي روي موسيقي كار ميكنم حالا چه به شكل موسيقي فيلم و غيره معتقدم آن ديگر به زندگي خودش ادامه ميدهد و به من ارتباطي ندارد كه چطور و چگونه زندگياش را ميگذراند چرا كه اثر بعد از اينكه ساخته شد از مؤلف كاملاً جدا ميشود و ديگر متعلق به او نيست و براي اطلاع از ميزان فروش بايد سراغ تهيهكنندگان رفت.
با اين پاسخ شما من به اين نكته رسيدم كه يك هنرمند لزوماً نبايد به فروش فكر كند و انتشار يك آلبوم براي يك موزيسين و يا انتشار يك كتاب براي يك نويسنده ميتواند يك رزومه را ايجاد كند كه بعدها اگر خواستيم درباره آن هنرمند صحبت كنيم آن اثر مؤلفهاي باشد تا بتوان درباره آن هنرمند سخني به ميان آورد و كار او را نقد كرد و فروش بالا قطعاً دليل بر موفقيت آن هنرمند نيست.
كاملاً درست است در تمام دنيا فروش موسيقي فيلم در عاليترين شكل خودش كه در اروپا و امريكا ميبينيم خيلي زياد نيست اما مطلبي كه شما ميگوييد كاملاً درست است. بايد به عنوان يك ژانر به آن نگاه كرد. در سرزمين من وقتي خوانندهاي ميخواند و آلبومش كنار شانه تخم مرغ و شيشه شير در سوپرماركت قرار ميگيرد و از اين جمله استفاده ميكنند كه آقا چقدر فروخت؟ كه جمله بسيار وحشتناكي است نشان مي دهد نگاه، كاملاً نگاه كسب درآمد است. من اصلاً دلم نميخواست تا 40 سالگي آلبومي منتشر كنم و بعد به اين نتيجه رسيدم بايد بعد از 50 سالگي نخستين آلبومم متولد شود كه در نهايت در 44 سالگي مجبور شدم اين اثر را منتشر كنم.
آلبوم بعديتان چه زماني منتشر ميشود؟
آلبوم بعديام با اشعار احمدرضا احمدي منتشر خواهد شد كه كاملاً موسيقي را بر اساس اشعار اين شاعر نوشتهام. در اين دكلماسيون براي شعر يك اتفاق افتاده است چرا كه موسيقي كاملاً بر اساس اشعار ساخته شدهاست و خيلي مزاحم نيست. شما اگر بارها آن را گوش دهيد خسته نميشويد.
حالا كه از اين آلبوم گفتيد اين سؤال را ميپرسم كه ساخت موسيقي براي سينما براي شما لذتبخشتر است يا براي ادبيات؟
هيچكدام را به نوازندگي ترجيح نميدهم. من ترجيح ميدهم ساعتها براي خودم ساز بزنم و با هيچ كجاي جهان هيچ گونه ارتباطي نداشته باشم جز رابطهاي كه با سازم و انديشه يك آهنگساز ديگر برقرار ميكنم و تمام تلاشم را ميكنم آن را به درستي و خوبي پياده كنم، جذابيت نوازندگي براي من از همه بيشتر است. گرچه نميتوان جذابيتهاي ارتباط موسيقي با سينما، ادبيات، شعر و بعضاً ترانه را به هيچ وجه كتمان كرد. من همه اين اشكال را دوست دارم و حتي آثاري دارم كه شما اصلاً آن را نشنيدهايد كه نه براي سينماست نه براي ادبيات بلكه موسيقي مطلق است و اميدوارم بتوانم بزودي اين آثار را منتشر كنم.
آقاي همايونفر مردم ما خيلي حوصله موسيقي بيكلام را ندارند و همواره به دنبال خوانندهها هستند و هميشه موسيقي در نقش مكمل خود شكل خود را نشان ميدهد. چرا اين روال وجود دارد؟
در همه جاي دنيا يكسري فرهنگ و آداب و رسوم وجود دارد مثل فرهنگ آخر هفته به رستوران رفتن، سينما رفتن. رفتن به سالنهاي كنسرت و يا رفتن به جايي براي خريدن يك سيدي و اين در كشورهاي ديگر به عادت تبديل شده است. اما در سرزمين ما موسيقي به اين وضع افتاده است نه تنها وضعيت موسيقي اينگونه است بلكه كتاب هم همين طور است، رمان هم همين طور، نمايشگاههاي تجسمي هم بدين ترتيب، به همه اين اتفاقات به شكل تفنن نگاه ميشود و اين تفنن است كه باعث ميشود افراد بگويند برويم فلان نمايشگاه نقاشي را ببينيم. به غير از متخصصاني كه با نگاهي تخصصي سراغ اين هنر ميروند و تعدادشان نيز بسيار كم است بقيه افراد به دليل اينكه بشدت درگير مسائل روزمره هستند براي تفنن سراغ اين موضوعات ميروند و كمتر جزو برنامههاي اصلي زندگيشان اين مسائل را لحاظ ميكنند. مردم ترجيح ميدهند پاي يك سريال بنشينند چرا كه با آن سريعتر ميتوانند ارتباط برقراركنند به همين دليل است كه گرايش به ترانه زياد است چون ترانهخوانها حرف ميزنند و به شما چيزي را با زبان خودتان قسمت ميكنند طبيعتاً شما نيز به آن گرايش نشان ميدهيد اما چرا موسيقي بي كلام آنقدر كه بايد مورد اقبال مخاطب قرار نميگيرد آسيبشناسياش به اين مسئله برميگردد كه ما خيلي عادت شنيداري نداريم. ما نميتوانيم بنشينيم و چند ساعت موسيقيسازي گوش دهيم. حتماً بايد خوانندهاي بخواند و ما بفهميم چه ميگويد تا تازه بتوانيم با موسيقياش ارتباط برقرار كنيم. متأسفانه ايران جزو معدود كشورهايي است كه اين اتفاق در آن ميافتد. طبيعي است كه بافت اجتماعي و فرهنگي هر كشوري مختص خودش است اما در كشورهاي همسايه نيز موسيقي جايگاه ويژهاي در زندگي روزمره مردم دارد. تهيهكنندگان اين روزها تنها به فروش فكر ميكنند پس طبيعتاً سراغ كاري ميروند كه امتحان فروشاش را پس داده است. تهيهكننده روي خوانندهاي كه ستاره است سرمايهگذاري ميكند در حاليكه هنرمندان بسياري هستند كه ستاره نيستند اما به مراتب چندين پله بالاتر از اين ستارهها مي ايستند اما كسي براي آنها سرمايهگذاري نميكند چرا كه سرمايهگذاري براي اين هنرمندان را ريسك ميدانند تا زماني كه سرمايهگذاري بر روي محصولات فرهنگي ريسك به شمار آيد اين وضع ادامهخواهد داشت. به همين دليل است كه شما خواننده و نوازندهاي كه فراتر از قلب مردم برود و افسانهاي شود را نميبينيد با اينكه در ماه چندين آلبوم جديد وارد بازار موسيقي ميشود ولي چند خواننده تك آلبومي داريم و چند فيلمساز تك فيلمي داريم. امروز هركسي يك سيستم كامپيوتري جديد ميخرد و ناگهان آهنگساز ميشود يك نفر با يك دوربين ديجيتال عكاس مي شود و اتفاقاً به او اعتماد مي شود و پروژههاي بزرگ در اختيارش ميگذارند در حاليكه عرصه فرهنگ جاي آزمون و خطا نيست.
چرا نام آلبوم را «سرانجام» گذاشتيد؟ آيا اين آلبوم سرانجام كارن همايونفر است؟
نام اين آلبوم تنها به پيشنهاد تهيه كننده گذاشته شد. اين تهيه كننده گفت، سالهاست نام تو را در سينما و تلويزيون ميبينيم اما چرا آلبومي منتشر نميكني، اين آلبوم چيزي شبيه به اين است كه بالاخره كارن همايونفر آلبوم خود را منتشر كرد.
نام آلبوم چقدر در اقبال آن مؤثر است؟
نام قطعه خيلي براي من اهميت ندارد و آنچه مهم است فرم يك قطعه است. شما ميتوانيد براي يك قطعه دو نام متفاوت بگذاريد و بعد شنونده را تحت تأثير قرار دهيد مثلاً موسيقي درباره ايران بسازيد و نامش را «دلبر من» بگذاريد و همان قطعه موسيقي را با نام «چشماندازي از سرزمين من» منتشر كنيد بعد ببينيد مخاطبان مختلف تحت تأثير اين آهنگ قرار خواهند گرفت و هركسي با ذهنيت خودش با آن ارتباط برقرار ميكند. پس خود اثر به تنهايي تأثير خود را خواهد گذاشت.
آقاي همايونفر متأسفانه در ايران قانون كپيرايت وجود ندارد و آلبومي كه منتشر ميشود به سرعت و گاهي سريعتر از آلبوم شرايط دانلودش فراهم ميشود. نبود اين قانون چقدر به كار يك هنرمند آسيب ميزند؟
آنقدر آسيب ميزند كه گاهي مواقع دلمان ميخواهد اين شغل را به كل كنار بگذاريم! اگر رايت موسيقي كه بدون اجازه در تلويزيون، راديو، آسانسور، تلفن همراه و پشت خط تلفن ادارهها پخش ميشد را به ما ميدادند فكر ميكنم تا هفت نسل احتياج نداشتيم كار كنيم. مثلاً به ادارهاي رفته بودم، كارم گير كرده بود و اتفاقاً در آسانسور آن اداره موسيقي من پخش ميشد؛ تصور كنيد چه حسي به آدم دست ميدهد. يك روز يكي از دوستان آهنگسازم كه غير ايراني است وقتي با هم صحبت ميكرديم به او گفتم تا به حال براي حدود 80فيلم سينمايي و 30 سريال تلويزيوني موسيقي ساختهام. باورتان نميشود او به من گفت «شما در كاخ زندگي ميكنيد»، من هم پاسخ دادم نه چطور؟ او پاسخ داد: ما تعداد محدودي موسيقي ميسازيم و سالها با رايتش زندگي ميكنيم. بعد در ايران ترانهاي را كه من براي آن آهنگي ساختهام خوانندهاش جايزه ميگيرد و نه تنها من را دعوت نميكنند بلكه نامي هم از من نميبرند. مالكيت معنوي اهميت بسياري دارد و بايد هرچه سريعتر اين قانون براي حمايت از اهالي موسيقي تصويب شود.
در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
براي دو فيلم سينمايي «برف روي كاجها» به كارگرداني پيمان معادي و «ميگرن» به كارگرداني مانلي شجاعي موسيقي ميسازم كه هر دو فيلم بسيار خوب هستند.
رقص انگشتان
آلبوم موسیقی «رقص انگشتان» کاری است از کیوان ساکت نوازنده صاحب سبک تار و سهتار کشور.
این آلبوم به گفته خالقاش، «یادگار سفر مسکو» است كه در سه بخش ارائه شده است. بخش اول شامل بداههنوازی سهتار در مایه افشاری است که در استودیوی کنسرواتوار چایکوفسکی مسکو پایتخت روسیه ضبط شده است. بخش دوم این آلبوم نیز بداههنوازی با سهتار در دستگاه راستپنجگاه، اصفهان، شور و دشتی را شامل میشود که در همان استودیو توسط ساکت نواخته و ضبط شده است. همچنین در بخش سوم، ساکت به بداههنوازی تار بر روی موومان دوم کاپریچیو اسپانول اثر کورساکف پرداخته است. این موومان توسط ارکستر فیلارمونیک برلین اجرا شده و ساکت نیز بر روی اثر ضبط شده نوازندگی کرده است. همه این بخشها در نوروز 1390 به اجرا درآمده است.
کیوان ساکت درباره تازهترین اثر خود عنوان کرده است: «رقص انگشتان» مجموعهای است که از سه بخش تشکیل شده است که دو بخش آن تکنوازی سهتار، حاصل سفر من به مسکو در نوروز 1390 است به دعوت کنسرواتوار چایکوفسکی. این اثر در استودیوی منحصر به فرد کنسرواتوار چایکوفسکی انجام شد. البته در حضور عدهای بیننده. در بخش اول، افشاری و در ادامه از راستپنجگاه شروع و به شور و دشتی وارد شدهام و با یکی از ساختههای خودم به نام راز مهتاب به اجرا خاتمه دادهام.» ساکت ادامه داده است: «آنچه در دیگر بخش میشنوید بداههنوازی روی موومان دوم شهرزاد اثر کورساکف آهنگساز شهیر روسی است که توسط ارکستر فیلارمونیک برلین اجرا شده است و توسط دوست هنرمندم آقای آروین مهفام به همین منظور در اختیار من گذاشته شده و ضبط آن در استوديو هفت اقلیم با صدابرداری آقای امید نیکبین انجام شده است. سهتاری که با آن نواختهام حاصل دسترنج مشترک استاد قنبریمهر و آقای محسن رسولی و تاری که با آن نواختهام دسترنج آقای مجید آیتی است.» «رقص انگشتان» توسط شرکت رهگذر هفتاقلیم وارد بازار موسیقی ایران شده است.
سمفونی فردوسی
سمفونی فردوسی که پانزدهمین اثر سمفونیک شاهین فرهت محسوب میشود و در اوکراین ضبط شده توسط مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر شده است.
شاهین فرهت آهنگساز «سمفونی فردوسی» در این باره گفته است: من بیش از یک سال برای ساخت سمفونی فردوسی وقت گذاشتم و کار ضبط آن را اسفند ماه سال ۸۹ توسط ارکستر سمفونیک اوکراین به رهبری سرگئی سرینکو به پایان رساندم. طی چند ماه اخیر سایر مراحل تکمیل این آلبوم انجام شده و بالاخره نتیجه آن در اختیار مخاطبان قرار گرفته است. من در این مسیر از حمایتهای مرکز موسیقی حوزه هنری بهره فراوان بردهام که در همین جا لازم می دانم از رضا مهدوی رئیس این مرکز تشکر و قدردانی کنم.سمفونی فردوسی از چهار بخش تشکیل شده که به ترتیب شامل«فردوسی سخن میگوید»، «سیمرغ»، «رستم» و «گرد آمدن تمام شخصیتهای شاهنامه» میشود. از آنجا که این سمفونی بیکلام است هر کدام از شخصیتهایی که در سمفونی آورده شده با یک ملودی و یا تم خاص معرفی میشوند.
شاهین فرهت در مورد بخشهای مختلف این سمفونی گفته است: قسمت نخست این سمفونی، پیچیدهترین و گستردهترین قسمت آن است. مقدمه حالتی حماسی و تم اصلی حالتی احساسی دارد. در مرحله نمایش چهار تم وجود دارد که همه این تمها گسترش مییابد و سپس به تکرار میرسد. با استفاده از ارکستراسیون ویژهای سعی شده در بخش اول به حماسی بودن کار کمک شود.
قسمت دوم این سمفونی«سیمرغ» نام دارد که در آن آمال و آرزوهای دست نیافتنی انسان با این مرغ افسانهای پیوند میخورد و سمفونی فرم آرامتری نسبت به سایر بخشهای آن دارد. قسمت سوم این سمفونی به نام «رستم» قهرمان اسطورهای شاهنامه نامگذاری شده و بخش آخر یا فینال سمفونی باز حالتی حماسی دارد و حالت دراماتیک قسمت اول را تداعی میکند.
شاهین فرهت پیش از این سمفونی بوعلیسینا را ساخته است اما هنوز این اثر منتشر و اجرا نشده است.
آوای تو
آلبوم موسیقی «آوای تو» کاری از فرهاد ابراهیمخانی است که حسین علیشاپور آواز آن را خوانده است.
این آلبوم نخستین نغمهپردازی فرهاد ابراهیمخانی است که به همت مرکز موسیقی حوزه هنری انتشار یافته است. این مجموعه شامل قطعاتی است که در مقام آواز دشتی و آواز بیات اصفهان ساخته شده و تنظیم شده است. این قطعات در مقام آواز دشتی آغاز میشود و با تکنوازی نی به مقام آواز بیات اصفهان گردش میکند و پس از اجرای تصنیف «سودای مستان» در مقام اصفهان، با سنتور و آواز دوباره به مقام دشتی بازمیگردد. حرکت ملودیها و گردش گوشهها و مقامها در محدوده ردیف موسیقی ایرانی است و همچنین در ساخت این قطعات از فرمهای معمول موسیقی ایرانی مانند مقدمه، تصنیف و چهارمضراب استفاده شده است.
این آلبوم شامل دوازده قطعه است که عبارتند از: «رهگذر»، «وصل»، «مقدمه آوای تو»، تصنیف «آوای تو»، «غمزه»، چهارمضراب «کاروان»، «گذر»، تصنیف «سودای مستان»، «پریشانی»، تصنیف «زیر باران»، «غمانگیز» و تصنیف «دریغ ز ایران». اشعار این اثر نیز از میان آثار کلیمکاشانی، شفیعی کدکنی، عبید زاکانی، مولانا، سعدی و فردوسی انتخاب شده است. در «آوای تو» علاوه بر خوانندگی حسین علیشاپور، حسین سلحشور (تار)، شاهرخ شیران (تار)، جعفر صالحی (بمتار و همخوان)، محمد حاجیمؤمنی (رباب)، جواد ربیعی (بربت)، ساجد محمودی (سنتور)، محمد مظهری (کمانچه)، مهدی حمیدیزاده (کمانچه)، محمد باقر زینالی (کمانچه آلتو)، فرهاد ابراهیمخانی (نی و همخوان)، جاهد محمودی (دف)، صادق تعریف (دایره)، جمشید ابراهیمخانی (تمبک و همخوان)، احسان عبایی (همخوان) و مهدی رنگینکمان (همخوان) حضور داشتهاند.
ساحل خیال
آلبوم موسیقی بیکلام «ساحل خیال» ازمحسن غلامی که دربردارنده قطعاتی برای سنتور و ویلنسل باهمراهی سازتنبک است، توسط شرکت فرهنگی هنری راوی آذرکیمیا در بازار موسیقی عرضه شده است.
این آلبوم شامل 9 قطعه موسیقی بی کلام ازجمله قطعه راز و نیاز با تنظیم میلاد کیایی و قطعات نیلوفر و اشک و لبخند با تنظیم محسن غلامی است. نوازندگی سنتوردراین آلبوم نیزتوسط محسن غلامی انجام شده و احمد مستنبط نوازندگی تنبک و گلناز قراب نوازندگی ویلنسل را در این کار برعهده داشتهاند.
همنوازی سازایرانی سنتور با سازغربی ویلنسل که برای نخستین بارصورت گرفته است، همراه بانقش وکارکرد متفاوتی که سازتنبک در اینجا ایفا کردهاست، از نکات قابل توجه این اثر است. علاوه براین، محسن غلامی در قطعه نیلوفر که در مایه دشتی است، با 7 خط مختلف به نوازندگی همزمان ستنور پرداخته است. انتخاب قطعات نیز بر اساس تناسب لازم برای تلفیق شدن و همنوازی سازهای یادشده صورت گرفته است.
محسن غلامی از شاگردان نزدیک زنده یاد پرویز مشکاتیان بوده و هم اکنون دانشجوی موسیقی است. وی تاکنون آثار متعددی در زمینه سنتورنوازی و نتنویسی قطعاتی برای این ساز از جمله آلبوم واژه تنهایی را ازسوی شرکت راوی آذرکیمیا منتشرکرده و قراراست که در ادامه مسیری که دراین 2 آلبوم طی کرده است، آلبوم سایه خیال را نیزدر مهرماه سال جاری به عنوان مجموعهای سهگانه منتشرکند.