printlogo


گفت‌و‌گو با <حماسه پارسا> کارگردان «چهارشنبه خون به پا می‌شود»
روایت زندگی ضدقهرمان‌های دوست داشتنی

  احمد محمد اسماعیلی

«حماسه پارسا» کارگردان جوان سینما که پیش از این فیلم ویدئویی «چهارشنبه لعنتی» را در ژانر اجتماعی و درباره مسائل و دغدغه جوان‌ها ساخته بود، در اولین ساخته سینمایی‌اش سراغ استانداردسازی و استفاده از تیمی حرفه‌ای رفته است. علی سرتیپی، غلامرضا موسوی، مجید میرفخرایی، تورج اصلانی، حامد بهداد، فرامرز قریبیان و همایون ارشادی از جمله این نام‌های آشنای سینمای ایران هستند که حضورشان باعث اعتباراین فیلم شده است. «چهارشنبه خون به پا می‌شود» در پس لایه اجتماعی و جوانانه اش به سراغ ارائه یک اثر پلیسی می‌رود و ساختار سیال ذهن به کارگردان فیلم کمک می‌کند تا روایت متفاوت و غافلگیرکننده‌ای به مخاطبش عرضه کند. با «حماسه پارسا» درباره این فیلم گفت‌و‌گویی انجام داده ایم که در ادامه می‌خوانید.

در روزهای چهارشنبه برای شما چه اتفاقاتی رخ داده است که در دو فیلمتان از نام چهارشنبه استفاده کرده‌اید؟
هر اتقاقی که در زندگی‌ام رخ داده مربوط به روزهای چهارشنبه می‌شود. در زندگی شخصی‌ام چهارشنبه خیلی مهم است و در فیلم‌های بعدی‌ام هم سراغ استفاده از این نام می‌روم.
در فیلم اولتان چهارشنبه لعتنی هم به مسائل جوان‌ها پرداخته بودید؟
 این فیلم که در سال 1387 ساختم بیشتر یک تمرین و سیاه مشق بود.
آیا چهارشنبه خون به پا می‌شود را می‌توان یک نوار پلیسی محسوب کرد؟
بیشتر آن‌ را تریلر اجتماعی می‌دانم. در آثار پلیسی که اشاره کردید باید پیش فرضی درباره محوریت رخدادهای پلیسی در ساختار فیلمنامه وجود داشته باشد و معمولاً کاراکتر پلیس، شخصیت اصلی فیلم است. در صورتی که در چهارشنبه خون به پا می‌شود شخصیت اصلی فیلم یک جوان عصیان زده و آرمان خواه است.
مثل فیلم «مخمصه» ساخته مایکل مان ؟
مثال درستی است.
اما در فیلم شما دو شخصیت پلیس جوان و باتجربه حضور پر رنگی در داستان دارند و شخصیت‌های حاشیه‌ای نیستند.
بله، دو پلیس نقش مهمی در درام دارند اما قهرمان فیلم نیستند. شروع فیلم ما با شخصیت ارس است و دو کاراکتر پلیس بعد از شروع گروگانگیری صرافی وارد معرکه می‌شوند.
آیا برای غافلگیری مخاطب پایان متفاوت فیلم که سروان جوان با ارس و دوستانش همدست از آب در می‌آید را طراحی کردید؟
می خواستم مخاطب با دیدن چنین فضایی ناگهان غافلگیر شود.
 در خون به پا می‌شود برشی از زندگی جوان‌ها مورد توجه تان است؟
 بله، لایه اصلی فیلم  درباره قضاوت عجولانه ما در مقابله با شرایط است.
یعنی این زود قضاوت کردن یا به تعبیری عجول بودن و ریتم تند زندگی در کلانشهرها در جامعه گسترش زیادی پیدا کرده است؟
در فیلمم این موقعیت زود قضاوت کردن 10 بار به چالش گرفته می‌شود، ارس و دوستانش در نیمه اول فیلم آدم‌های بدی نشان داده می‌شوند اما در انتها متوجه می‌شویم واقعیت چیز دیگری است.
 ارس هم تلاش می‌کند خودش را وارد یک بازی کند تا به هدفش برسد؟
بله، این بازی به وجود می‌آید. در ابتدای فیلم حکم اعدام علی اکبر خوانده می‌شود  و اجرای حکمش  قطعی است و در انتهای فیلم تنها کسی که زنده می‌ماند علی اکبر است. من تلاش کردم هر نوع قضاوت را در فیلم به چالش بکشم؛ برای روایت داستانم از روایت خطی استفاده نکردم و مدام در گذشته و حال در رفت و آمد بودیم.
با دیدن فیلم چهارشنبه خون به پا می‌شود مخاطب ناخودآگاه به یاد خیلی از فیلم‌های معروف تاریخ سینما، ازجمله بعد از ظهرسگی و مظنونین همیشگی می‌افتد.آیا تحت تأثیر فیلم خاصی بودید؟
من دروغگویی بلد نیستم و مثل همه از محیطم تأثیر می‌گیرم.
آیا اصولاً فیلم بین هستید؟
حرفم این است که اگر مرتب بخواهید فیلم ببینید دیگر وقتی برای نوشتن و فیلمسازی پیدا نمی‌کنید! (با خنده).از شوخی گذشته شبی دوسه فیلم نگاه می‌کنم. تقریباً تمام بهترین‌های تاریخ سینما را دیده ام و در مقطعی دوباره مروری به فیلم هایی داشتم که در آن بحث گروگانگیری وجود داشت.
تعدادی از فیلم هایی را که دیده اید مثال می‌زنید؟
همین «بعد از ظهر سگی» که  اشاره کردید، «آژانس شیشه ای»، «گروگانگیر» با بازی برت لنکستر و چند فیلم دیگر. البته این فیلم‌ها را برای تقلید کردن در کارگردانی و ایده پردازی قصه ندیدم. تلاش کردم فیلمم شبیه هیچ فیلم دیگری نشود و چند سکانس فیلم را که خیلی دوست داشتم به دلیل اینکه عین سکانس فیلم مشهوری بود در تدوین حذف کردم. همه ما از فیلم هایی که می‌بینیم، کتاب هایی که می‌خوانیم یا موسیقی هایی که گوش می‌کنیم تأثیر می‌پذیریم و این تأثیر پذیری به صورت ناخودآگاه است و این تأثیرپذیری به طور حتم در روند فیلمسازی‌ام ادامه خواهد داشت و منکر این قضیه هم نمی‌شوم.
در خیلی از فیلم هایی که فیلمسازان فیلم اول می‌سازند. نام مشاور فقط به عنوان ویترین و دکور ثبت می‌شود و نقشی در روند تولید فیلم و ارائه مشاوره ندارند. حضور فریدون جیرانی در پروژه فیلم شما به عنوان مشاور چگونه بود؟
فریدون جیرانی فیلمنامه را خواند و دوستش داشت. او اولین نفری بود که فیلمنامه را خوانده بود و از من سؤال کرد که چگونه می‌خواهم کارگردانی کنم؛ دکوپاژهایم را برایش توضیح دادم و بعد نام فیلمبردار را پرسید و گفت خوب است!
فقط درهمین حد مشاوره داد؟
 نه، مرحله پسا تولید و درحین تدوین ملاقات دیگری هم با ایشان داشتم و کارهایی را توصیه کرد که من ازهیچ‌کدامشان استفاده نکردم! به نظرم حضور چنین نام هایی در پروژه‌های سینمایی غیر ضروری است. عین این است که به شما در مجله و یا روزنامه بگویند باید از مشاور خبرنگار استفاده کنید. به نظرم هر کسی به شیوه خودش کار می‌کند و مشاور و چنین چیزهایی نمی‌خواهد. هیچ وقت نظر دوتا کارگردان با هم یک جور و یکسان نیست.
معمولاً در فیلم‌هایی از جنس چهارشنبه خون به پا می‌شود برای ایجاد ارتباط با مخاطب احتیاج به ضرباهنگ تند، اکشن و تعلیق است. اما در فیلم شما کمتر چنین رویکردی دیده می‌شود. دلیلش چه بوده است؟
در هر کجای فیلم که سراغ اکشن رفتم کار در حد قابل قبولی بود و ترس و احتیاطی نداشتم که از اکشن‌های بیشتری استفاده کنم. فیلم من یک اثر اکشن و درگیری صرف نیست که بخواهم زمان زیادی را به این صحنه‌ها اختصاص بدهم. شاید اگر چهارشنبه خون به پا می‌شود فیلم اولم نبود از همین سه سکانس اکشن هم استفاده نمی‌کردم. دوست داشتم موقعیت این آدم را در فیلم روایت کنم و به طرف نماد گرایی بروم.
 در انتخاب و طراحی رنگ و نوع پوشش بازیگران چه رویکردی را دنبال می‌کردید؟
من به المان‌ها توجه داشتم و تلاش کردم در رنگ و موسیقی هم به این قضیه توجهی داشته باشم. لباس‌های ارس سبز رنگ در حکم عدالت خواهی، لباس‌های  سروان سفید رنگ در حکم قانون مداری و لباس علی اکبر قرمز رنگ در حکم خون و اعتراض و درکلیت رنگ پرچم  ایران است که این سه اصل با هم به تعامل می‌رسند.
در بیشتر سکانس‌ها این نمادگرایی شما به سمت ساختاری شعارگونه و کلیشه‌ای می‌رود؟
این نظر را قبول ندارم. شما کدام سکانس را اشاره می‌کنید؟
 سکانسی که در صرافی ارس به دختر می‌گوید بنویس و دختر براحتی تحت تأثیر او قرار می‌گیرد و حاضر نمی‌شود از صرافی خارج بشود.
اگر این 2 نفر آدم‌های عادی بودند با حرف شما موافق بودم. این دختر راوی قصه است و شخصیت عجیب و غریبی دارد.
آیا این دختر (ایران) دانای کل است ؟
ببینید ایران، قصه فیلم را روایت می‌کند و فیلم با نریشن او شروع و پایان می‌پذیرد و ما احساس می‌کنیم  فیلمی که می‌بینیم قصه‌ای است که ایران نوشته است وبه نظرم دانای کل فیلم است.
معمولاً دانای کل در ساختار یک فیلم همه تحت تأثیرش هستند. اما این دانای کل شما تحت تأثیرحرف‌های ارس است؟
ایران به خاطر اینکه تحت تأثیر شخصیت ارس قرار گرفته است این قصه را می‌نویسد. دختری که خودکشی کرده و جایی هم که سرگرد از او می‌خواهد صحنه گروگانگیری را ترک کند می‌گوید این کار را انجام نمی‌دهد و میلی به زندگی کردن ندارد. در مواجه با ارس و افکارش است که میل دوباره نوشتن و زندگی کردن پیدا می‌کند.
به نظر می‌رسد دردیالوگ نویسی بخشی از فیلمنامه که پر از جملات کنایه‌آمیز و چند پهلو است تحت تأثیر فیلم جانی گیتار نیکلاس ری بودید؟
من درکل تحت تأثیر سینمای کلاسیک امریکا هستم. البته برای خودم مرزبندی انجام نداده ام که فقط به سمت فیلم‌های کلاسیک بروم. ساختار مدرن هم جایگاه خاص خودش را دارد.  سینمای امریکا ساختار درست و حساب شده‌ای دارد و به عنوان یک صنعت موفق بیش از یک قرن است که جهان را تحت تأثیرخودش قرار داده است. البته درباره نیات و محتوای سینمای امریکا وارد بحث نمی‌شوم که می‌خواهند از طریق سینما، فرهنگ خودشان را در دنیا ترویج کنند. سینمای امریکا یک سینمای استاندارد در تمام بخش‌ها از جمله فیلمنامه، بازی، امکانات فنی و بیگ پروداکشن و غیره است. در این سینما بنا به فراخور زمانه حتی سبک بازیگری هم تغییر پیدا می‌کند و به طور مثال بازی‌های بیرونی و تا حدی اغراق شده پنج دهه ابتدایی تاریخ سینما جایش را به بازی‌های استریلیزه در دهه‌های بعدی می‌دهد و نسل جدیدی از بازیگرانی با ظاهر معمولی مثل داستین هافمن، آل پاچینو و رابرت دونیرو جانشین ستاره‌های خوش تیپ هالیوودی شدند.
برخی از رابطه‌های فیلم چندان درست پرداخت نشده بودند مثل رابطه لیلا و علی اکبر که در یک نگاه لیلا عاشق علی اکبر می‌شود و حاضر است برای نجات علی اکبر از اعدام هر فداکاری انجام بدهد؟
به نظر من تا حد نیاز به این رابطه عشقی پرداخته شده بود و قصه اصلی فیلم چیز دیگری بود.
 ردپای سینمای امیر نادری و سینمای خیابانی دهه پنجاه در ساختار فیلم و ترسیم شخصیت هایی مثل علی اکبر دیده می‌شود. چقدر به ارائه چنین فضایی در فیلمتان نظر داشتید؟
در اصل علی اکبر و ارس ضد قهرمان هایی هستند که مخاطب با آنها سمپاتی می‌کند.علی حاتمی، فریدون گله و امیر نادری و مسعود کیمیایی فیلمسازان محبوبم هستند. بنابراین بشدت وامدار سینمای موج نوی دهه پنجاه هستیم.
آیا ارس و علی اکبر با ویژگی‌های جوان‌های دهه نود همخوان هستند؟
ارس نمونه خاصی است و به نظرم ساختار اسطوره‌ای و نمایشی او از ویژگی‌های رئال گونه اش پر رنگ تر است و قرار نیست از جنس آد‌م‌های دوروبرمان باشد. به عبارتی شخصیتی کاملاً سینمایی دارد. در سینمای ایران آنقدر فیلم‌های آپارتمانی ساخته می‌شود که فکر می‌کنم مخاطب نیاز دارد فیلم هایی با فضاهای متفاوت تری را ببیند. من اصراری ندارم بروم توی کوچه و خیابان صحنه‌های کپی پیستی را فیلمبرداری کنم. موقعیت صرافی که بخش مهمی از داستان فیلم در آنجا روایت می‌شود، موقعیت متفاوتی است که برای مخاطب هم می‌تواند دارای جذابیت باشد. معتقدم باید در شخصیت پردازی کاراکترهایی خلق کرد که مردم سعی کنند شبیه آنها باشند و نه اینکه این کاراکترها شبیه مردم باشند. رسالت هنرمند و فیلمساز خلق کاراکترهای متفاوت و دیده نشده است و نشان دادن دوباره چهره‌های تکراری فایده‌ای ندارد و برای مخاطب هم جذابیتی ندارد.
شخصیت منفی فیلم با بازی همایون ارشادی آدمی که در مناسبات اقتصادی ناسالم درگیر است، باعث شده فیلم وجوهات به روزی هم داشته باشد؟
من دوست داشتم واضح تر درباره فعالیت‌های اقتصادی سیاه و ناسالم این آدم کار می‌کردم. به همین خاطر است که این آدم برای انجام معاملات کثیف مالی‌اش صرافی دارد. همین اندازه که به این وضعت پرداختیم با ممیزی برخورد کردیم.
چقدر از سکانس‌های فیلم مورد بازبینی و جرح و تعدیل قرار گرفت؟
10 دقیقه از زمان فیلم کم شد.
با انتخاب حامد بهداد و فرامرز قریبیان آیا به گیشه و امکان بهتر اکران فیلم فکر کردید؟
در انتخاب بازیگران زیاد به این مسائل فکر نمی‌کنم. در پوستر فیلم  باوجود اینکه خودتان نقش اول را بازی می‌کنید فقط از چهره فرامرز قریبیان و حامد بهداد استفاده شده است. این مسائل پسا تولید است و مربوط به پخش کننده فیلم است. اگر دست من بود عکس خودم را در پوستر استفاده می‌کردم (با خنده).
 آدم خود شیفته‌ای هستید؟
یک جورهایی بله، البته شرایط بیرونی چنین وضعیتی را به وجود می‌آورد. در یک حالت عادی می‌توانیم نرمال و عادی رفتار کنیم. من ترجیح می‌دادم  پوستری برای فیلم طراحی می‌شد که جذاب تر بود و از این پوستر ناراضی هستم. زیرا مردمی که می‌روند فیلم را می‌بینند با دیدن پوستر در ابتدا و بعد از دیدن فیلم احساس می‌کنند که گول خورده‌اند. زیرا من شخصیت اصلی فیلم هستم و عکسی از من در پوستر وجود ندارد.
این مسأله را با پخش کننده و غلامرضا موسوی مطرح نکردید؟
مطرح کردم، اما عنوان کردند که مناسبات سینما به گونه دیگری است و باید در طراحی پوستر به ستاره‌ها توجه کرد.
 همه اهالی سینما می‌دانند حامد بهداد از جمله بازیگرانی است که در ارتباط‌گیری با کارگردان‌های جوان علاقه دارد از نظراتش حتماً استفاده شود. آیا شما هنگام کارگردانی با بهداد با چالش مواجه نشدید؟
 من هم، چنین چیزهایی شنیده بودم. اما در فیلم من بچه حرف گوش کنی بود!
آیا در روز اول کار تمام حرف‌ها و خواسته هایتان را با حامد بهداد در میان گذاشتید؟
ماجرا طور دیگری است و من درگیر شروع فیلمبرداری بودم و ناگهان بچه‌ها گفتند حامد بهداد آمده؛ یک هفته از شروع فیلمبرداری گذشته بود که حامد بهداد به جمع ما افزوده شد و همان روزی که آفیش شد روز اول کارش بود.
در مراحل پیش تولید با حامد بهداد درباره نقشش جلسه و گفت‌و‌گویی نداشتید؟
یوسف صمد‌زاده مراحل مالی و قرارداد با بهداد را انجام داد و بعد از آن، جلسه کوتاهی با حامد بهداد داشتم. او فیلمنامه را خواند و من توضیحاتی درباره کار ارائه کردم و حامد بهداد به من گفت چگونه حساب کردی که خودت نقش اول بازی کنی و من نقش دوم بازی کنم.
آیا از این قضیه شاکی بود؟
نه، من جوابی ندادم و خندیدم و بهداد هم اعتراضی نکرد.
 بنابراین با گرفتن دستمزد بالایی حامد بهداد با این قضیه کنار آمد؟
نمی دانم در بحث مالی دخالتی نداشتم.
با فرامرز قریبیان که به گرفتن دستمزدهای کلان در سینما شهرت دارد چگونه کنارآمدید؟
ما دستمزدی منطقی به قریبیان پرداختیم.
 رقمش چقدر بود؟
 فرامرز قریبیان با غلامرضا موسوی رفیق بود و کلی تخفیف داد و در حدود 50 میلیون تومان دستمزد دریافت کرد.
از شما سؤال نکرد چرا نقش اول را بازی نمی‌کند؟
 نه، اما گفت حتماً اسمش در تیتراژ اول باشد و این را در قرارداد هم ذکر کرد.
هنگام فیلمبرداری با این دو بازیگر چه برخوردی داشتید؟
 بهداد نقطه نظراتی در مورد نقشش ارائه می‌کرد و من برای استفاده از آنها مجاب نشدم و خوشبختانه اعتراضی نکرد و کلاً سرصحنه همیشه همکاری خوبی داشت.
در فیلم بعدی‌تان هم از بهداد استفاده می‌کنید؟
به حامد گفته ام که برای بازی فیلم بعدی‌ام هم انتخابش کرده ام.
خود بهداد از شما خواست که در فیلم بعدی شما بازی کند؟
خودش هم برای همکاری مجدد با من تمایل دارد.
از شرایط اکران فیلم رضایت دارید؟
نه، تبلیغات زیادی نداشتیم.
برای تبلیغات در تلویزیون اقدامی انجام ندادید؟
 تبلیغات تلویزیونی چندان مهم نیست، اما پخش کننده باید تبلیغات میدانی و شهری مناسب تری انجام می‌داد. خیلی از دوستان و آشنایان به من می‌گویند اکران فیلمت کی شروع شده که ما مطلع نشده ایم.
شما علت تبلیغات ناکافی را از پخش‌کننده و غلامرضا موسوی سؤال نکردید؟
 من نپرسیدم، چراکه از روز اول هم قرار بود سرمایه گذار فیلم در مورد این مسائل عمل کند.
 اگر چهارشنبه خون به پا نشود فروش خوبی نداشته باشد، می‌توانید فیلم بعدی‌تان را بسازید؟
بله، مشکلی وجود ندارد و فیلمنامه فیلم بعدی‌ام آماده است و احتمالاً بهمن ماه پیش تولید آغاز می‌شود. با سرمایه‌گذار رفاقتی دارم و از فیلم بعدی‌ام هم حمایت می‌کند.

 

 

نقد فیلم «چهارشنبه خون به پا می‌شود» به کارگردانی حماسه پارسا
نگاه <سانتی مانتالیستی> به روابط و شخصیت‌ها

  هونام حقانی

فیلم‌های زیادی با محوریت موضوع گروگانگیری و قرار گرفتن شخصیت‌ها در تعلیق در این وضعیت در تاریخ سینما ساخته شده‌اند. برخی از این فیلم‌ها ساختاری پر تحرک و اکشن داشته‌اند و برخی دیگر به بهانه این موقعیت به ساختارشناسی شخصیت آدم‌های فیلم پرداخته‌اند. سیدنی لومت در دهه هفتاد فیلم «بعد از ظهر سگی» را با محوریت چنین موضوعی ساخت. جوان دورگه ایتالیایی - امریکایی برای جور کردن هزینه عمل جراحی دوست نزدیکش به همراه دو نفر دیگر قصد سرقت از بانکی را دارند. اما همه چیز طبق برنامه‌ریزی آنها پیش نمی‌رود. نمونه تجاری‌تر این فیلم «خروجی بلوک 9» با بازی بروس ویلیس است که او نقش پلیس به ته خط رسیده‌ای را بازی می‌کند که در موقعیت انتقال یک محکوم به زندان و تقابلش با پلیس‌های فاسد و گروگانگیری درگیر می‌شود. در سینما و تلویزیون ایران هم، چنین موقعیتی بارها مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته است که نمونه شاخصش «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا است. در اغلب سریال‌های پلیسی مهدی فخیم‌زاده نظیر «خواب و بیدار» یا «فوق سری» همچنین  صحنه‌هایی وجود دارد. حماسه پارسا در نخستین ساخته بلند سینمای‌اش سراغ چنین موضوعی رفته است. ارس به واسطه مرگ خواهرش توسط عده‌ای تبهکار دچار چالش با آنها می‌شود و علی اکبر، رفیق صمیمی‌اش یکی از گناهکاران این ماجرا را می‌کشد و دستگیر و زندانی و حکم اعدام برایش صادر می‌شود. ارس، لیلا نامزد علی اکبر و دوستان دیگر نقشه هجوم و گروگانگیری به یک صرافی که متعلق به باند تبهکاران مسبب مرگ خواهر است را می‌کشند و آزادی علی اکبر را در قبال آزاد کردن گروگانگیرها از پلیس خواستار می‌شوند. طبق الگوی رایج این نوع آثار که معمولاً دو پلیس یکی جوان و دیگری با تجربه که یکی تندرو و مخالف مذاکره با گروگانگیرها و دیگری اهل حرف و تعامل است، در قصه فیلم وجود دارد و درام در تقابل گروگانگیرها و نیروی پلیس شکل می‌گیرد. یکی از چالش‌هایی که باعث می‌شود در کشورمان کمتر فیلم پلیسی ساخته شود، نبود ظرفیت‌ها برای نشان دادن تصویری خاکستری از پلیس است. نکته‌ای که در سینمای دنیا براحتی مورد استفاده قرار می‌گیرد و به درام‌سازی بهتر و جذابیت بیشتر داستان برای مخاطب کمک می‌کند. فیلم «مخمصه» ساخته مایکل‌مان با بازی آل پاچینو و رابرت دونیرو نمونه موفق چنین تصویرسازی منفی از پلیس با بازی درخشان پاچینو است و مخاطب متوجه شخصیت متزلزل و زندگی نابسامان خانوادگی‌اش می‌شود. در مقابل، شخصیت سارق یک آدم موجه نشان داده می‌‌شود که در کارش به اصولی پایبند است و یکی از افرادش را به خاطر کشتن بی‌گناهی از گروه حذف می‌کند؛ در نهایت هم همین فرد است که او را به پلیس لو می‌دهد و سارق قربان آرمانخواهی خودش می‌شود. در سینمای هند در اغلب فیلم‌ها پلیس فاسد وجود دارد که توسط قهرمان فیلم مورد مجازات قرار می‌گیرد یا پلیس شمایل قهرمان گونه‌ای دارد و یک تنه مثل اغلب فیلم‌های سلمان خان جلوی تبهکاران می‌ایستد. به دلیل همین ممیزی‌ها، مخاطب بعد از دیدن رابطه سروان جوان (حامد بهداد) با ارس و علی اکبر که بچه‌محل هستند، مطمئن است که شخصیت سروان خاکستری نیست و او با مافوق‌هایش بابت آزاد کردن علی اکبر از قبل هماهنگی‌های لازم را انجام داده است.
نکته قابل نقد دیگر فیلم نگاه سانتی مانتالیستی کارگردان به روابط و شخصیت‌ها است. رابطه عاشقانه علی اکبر و لیلا در هوای برفی و ابراز جملات کلیشه‌ای دهه چهلی که عشاق به هم می‌گفتند یا تحول سطحی دختر نویسنده به ته خط رسیده، بعد از ملاقات با ارس و از همه مهمتر عملیاتی کردن نقشه ارس برای نمایش بازی کردن صحنه گروگانگیری با استفاده از دانشجویان تئاتر و گریمور واسلحه‌های مشقی است که اصلاً در فضای جامعه ایرانی نمی‌تواند محلی از اعراب داشته باشد. اشاره کلیشه‌ای و نخ نما به بک گراند سرهنگ با تجربه که سال‌ها در جنگ حضور داشته است از دیگر نمونه‌های مورد بحث است.
فیلمبرداری تورج اصلانی یکی از امتیازهای فیلم است. طراحی هنری مجید میرفخرایی هم مثل همیشه درست و حرفه‌ای است. اما بازی‌های همگن و یکسان نیستند. بخصوص بازی بسیار بد و تصنعی سارا منجزی در نقش لیلا یا بازی بازیگر نقش علی اکبر که اصلاً قابل مقایسه با بازی‌های حرفه‌ای فرامرز قریبیان و حامد بهداد نیست.