printlogo


اصفهان​ مویه​کن /پاورقــی ـ قســـمت 300
حکومت نادر



مـحمد بلـوری

هنگامی که نادر با سپاهش برای نجات مردم شیراز از چنگ مهاجمان افغان به سوی ولایت فارس پیش می‌رفت اشرف افغان برای مقابله با او در تلاش بود با جمع‌آوری افغانان ساکن شیراز و از مردم قبایل عرب در این شهر نیرویی تازه نفس فراهم کند. اشرف با یک سپاه 20 هزار نفری از دروازه شیراز بیرون آمد و در محل زرقان برای جنگ با نادر اردوگاه نظامی‌اش را برپا کرد و منتظر رسیدن سپاهیان ایران ماند.
اشرف نگران زنان حرمسرایش بود که در حدود دو ماه پیش تحت محافظت غلامان افغان از اصفهان حرکت کرده و به قزوین رسیده بودند و در یکی از قصرهای به‌جا مانده از شاهان صفوی نگهداری می‌شدند.
آخرین شاه صفوی که در این قصر اقامت داشت، شاه عباس بود که در آستانه سال یک‌هزار هجری تصمیم گرفت اصفهان را به‌عنوان پایتخت صفوی انتخاب کند.
چند روز به آغاز سال 1000 مانده بود که شاه عباس با زنان حرمسرایش روانه این شهر شد و از آن پس شاهان صفوی در اصفهان بر تخت سلطنت نشستند تا این‌که محمود افغان با عزل شاه‌سلطان حسین همین شهر را به عنوان پایتخت برگزید. محمود در همان کاخ شاهی سلطان حسین بر تخت سلطنت نشست و همسران و زنان و خویشاوندان نزدیکش در حرمسرای همین کاخ ساکن شدند و پس از قتل محمود پسر عمویش اشرف دستور داد اعضای خانواده‌اش را به این کاخ انتقال بدهند تا در کنار بیوه‌های محمود زندگی کنند.
تعداد زنان حرمسرای قصر شاهی هنگام سفر از اصفهان به شهر قزوین به نوزده تن می‌رسید که چند نفر از این خاتون‌ها از خویشان و بیوه‌های محمود افغان بودند.
در جمع بانوان سفر کرده به قزوین چهار تن از دختران شاه سلطان حسین صفوی حضور داشتند که دو نفر‌شان از بیوه‌های محمود و دو خاتون دیگر از همسران اشرف بودند.
پس از رسیدن این کاروان به قزوین همه زنان حرم در یکی از قصرهای سلطنتی که تا زمان شاه عباس اقامتگاه شاهان صفوی و اعضای خانواده‌های آنان بود، ساکن شدند و گروهی از قراولان مسلح افغان را دور تا دور این قصر به نگهبانی گماردند.
شهر قزوین هرچند که در اختیار مهاجمان افغان قرار داشت اما پس از شکست اشرف در جنگ قریه «مورچه‌خوار» از سپاه نادر و فرارش به شیراز، قزوینی‌ها را به جنبش‌هایی علیه افغان‌ها وا می‌داشت و هر روز با شورش‌هایی که در این شهر برپا می‌شد جوانان مبارز به قرارگاه‌های دشمن یورش می‌بردند و چند تن از افغان‌ها را به خاک و خون می‌کشیدند.
خطر حمله به اقامتگاه زنان حرم اشرف روز به روز بیشتر احساس می‌شد و فرماندهان افغان با اعزام چاپارهایی به شیراز از اشرف خواستار راه نجاتی برای خاتون‌های حرم می‌شدند، اما شکست سپاهیان افغان از نادر افشار در جنگ زرقان، خطر هجوم شورشیان قزوین به محل اقامت خاتون‌های حرم را افزایش داد. جنگ زرقان در نزدیکی شهر شیراز به این گونه آغاز شد....
اشرف وقتی خبردار شد ارتش ایرانی به شیراز نزدیک ‌می‌شود با لشکریانی که شتابزده جمع‌آوری کرده بود از شهر شیراز به‌راه افتاد و در حاشیه قریه زرقان در برابر سپاهیان نادر اردو زد. سپاه بیست هزار نفری افغان‌ها نتوانسته بود با تجهیزات کامل روانه جنگ شود و نادر بار دیگر توانست با آتش توپخانه‌اش آنان را شکست بدهد و اشرف که شاهد کشتار افرادش بود با از دست دادن تعداد زیادی از نفراتش، فرمان عقب‌نشینی داد.
افغان‌ها به‌سرعت از صحنه جنگ روی برگرداندند و با فرار به شیراز دروازه‌ها را به روی سپاه ایران بستند. نادر فرمان داد سپاهیانش شهر را به محاصره درآوردند.
هرچند فرماندهان توصیه کردند می‌توانند با حمله‌ای به داخل شهر، دشمن شکست خورده را به زانو درآورند و شیراز را در اندک زمانی فتح کنند اما نادر مایل به ادامه محاصره بود و می‌دانست افغان‌ها با کمبود آذوقه و نفرات و تجهیزات جنگی تحمل محاصره درازمدت را ندارند و بزودی تن به تسلیم خواهند داد.
از سوی دیگر نمی‌خواست با جنگ داخل شهری، نفراتی از سپاهش را به کشتن بدهد و جز این راضی نمی‌شد در یورش سپاهیانش به درون شهر از مردم شهر کشته شوند.
با گذشت چند روز از محاصره شهر شیراز، یک چاپار مخصوص افغان که با نامه‌ای پنهان در چارق ساق پایش از قزوین به‌راه افتاده بود در تاریکی نیمه شب از محاصره سپاه نادر به پشت حصار بلند شهر  شیراز رسید تا نامه را به اشرف برساند.
نامه را فرمانده محافظان حرمسرای قصر سلطنتی قزوین به اشرف نوشته و خبر داده بود خاتون‌های حرم در محاصره دشمن قرار گرفته‌اند و پیش از آن که شورشیان به خاتون‌های ساکن حرم آسیبی برسانند باید بانوان از شهر قزوین بیرون برده شوند.
چاپار مخصوص به‌خاطر اهمیت آن‌چه که در نامه نوشته شده بود، فاصله قزوین تا شیراز را بدون آن که ساعتی از اسب فرود بیاید و چشم بر هم بگذارد، در چهار شبانه روز طی کرده بود و در این مدت پنج اسب از فرط خستگی به‌خاطر تاختن‌های بی‌وقفه و شبانه‌روزی، در زیر پاهایش مرده بودند.