printlogo


گفت‌و‌گو با محسن میرزایی، تاریخ نویس مطبوعاتی
قهرمان جنگ تیراژ مطبوعات، صفحات تاریخ است

گروه تاریخ / شاید بتوان ورود مطالب تاریخی به مطبوعات را با انتشار داستان هایی از نویسندگانی چون ذبیح الله منصوری و دیگران در نشریاتی چون سالنامه دنیا، مجله وحید، بررسی‌های تاریخی و... که تاریخ  کتبی و شفاهی چاپ می‌کردند دانست. اما آنچه به عنوان مفهوم امروزی به عنوان «صفحه تاریخ مطبوعات» شناخته می‌شود از سال 1354 در روزنامه اطلاعات شکل گرفت. این روزنامه از دی ماه 1354 سبکی از وقایع نویسی تاریخی را در میان مطبوعاتی که تنها خبرمحور و گزارش محور بودند شروع کرد تا عوام بفهمند و خواص بپسندند. نخستین صفحات تاریخی مطبوعات ایران همراه با عکس، سند و بریده جراید با متنی حرفه‌ای که همه مخاطبان با آن ارتباط برقرار می‌کردند. ابداع کننده این طرح کسی نبود جز محسن میرزایی و چند تن از دوستان مطبوعاتی وی که مردم ایران را با پدیده‌ای به نام تاریخ نویسی مطبوعاتی آشنا و آنها را به گذشته شان متصل کرد. محسن میرزایی که در آن زمان 43 سال داشت تحصیلات آکادمیک خود را از دانشکده ادبیات دانشسرای عالی تهران شروع کرده بود و با نخستین دوره روزنامه نگاری ایران در سال 1335 تکمیل نمود. آنچه می‌خوانید گفت‌و‌گویی است با او که صفحات جدیدی را در تاریخ مطبوعات ایران خلق کرد.

جناب میرزایی به ما بگویید، خاصیت تاریخ چیست و چرا باید مردم تاریخ بدانند؟
به طور کلی در دوران زندگی ما حوادث و تحولاتی است که ریشه در گذشته دارد. ممکن نیست کسی که دست به قلم است و از اوضاع و احوال امروز می‌خواهد باخبر باشد و واقعیت‌ها را درک کند اما نخواهد پیشینه اش را بداند. کسی که بخواهد در تاریخ معاصر کنجکاوی و تحقیق بکند اگر دوره قاجاریه را نداند دوره پهلوی را نمی‌داند و اگر از دوره پهلوی اطلاعی نداشته باشد نمی‌تواند درک روشنی از وقایع انقلاب اسلامی داشته باشد. تاریخ تجربیات نسل‌های پیشین است که برخی از آنها می‌تواند برای آیند‌گان و کسانی که بر اجتماع اثرگذار هستند راهنما باشد و راهکار ارائه بدهد. تاریخ برای مردم پرسشگر و کسانی که می‌خواهند راه‌های درست و غلط را از هم تشخیص بدهند نیز شاخص است. من درس تاریخ نخواندم و تحصیلات من در رشته دیگری بوده ولی چون شیفته تاریخ بودم و در خانواده‌ای بزرگ شدم که با تاریخ معاصر و قبل از آن ارتباط داشت به سمت تاریخ رفتم.
آیا خانواده شما با تحولات یا رجال تاریخ معاصر ارتباطی داشتند؟
خانواده ما بسیار کهن و قدیمی بودند و از حدود 5 قرن قبل در بدنه سیاسی ایران حضور داشتند. در دوران کودکی من پدر، عمو و بزرگان فامیل وقتی اتفاقات تاریخی را نقل می‌کردند ناخواسته، می‌شنیدم و به واسطه همین مستمع بودن به سمت تاریخ گرایش پیدا کردم و تاریخ خواندم.
از چه زمانی این خواندن‌ها به نوشتن تبدیل شد و کی وارد مطبوعات شدید؟
من از دهه سی وارد مطبوعات و روزنامه اطلاعات شدم. در واقع کارم بیشتر بر محوریت تبلیغات بود تا اینکه بخواهم تاریخ بنویسم. اما در اوایل دهه پنجاه که روزنامه اطلاعات بعد از فوت عباس مسعودی دچار افت تیراژ شده بود، پیشنهاد دادم می‌توان با چاپ گزارش‌های تاریخی یا به عبارتی دیگر گزارش‌های مصور از وقایع تاریخ معاصر تیراژ را افزایش داد. نظرم را با سردبیر اطلاعات، دکتر منصور تاراجی در میان گذاشتم. برای شروع کار، ابتدا از اسناد خانوادگی و عکس هایی که در اختیارم بود مجموعه‌ای درست کردم، حتی حروفچینی اش هم به خرج خودم انجام دادم که هزینه اش آن موقع 3 هزار تومان شد. بعد هم صحافی اش کردم و به مدیران روزنامه تحویل دادم و گفتم که اگر اجازه بدهید بتوانیم با این فرم صفحاتی را تولید و چاپ کنیم تا تیراژ روزنامه بالا برود.
نتیجه این کار چه شد؟ آیا تاریخ توانست تیراژ اطلاعات را افزایش بدهد؟
بله. برای آغاز، ابتدا گروه پژوهش‌های روزنامه اطلاعات را راه‌انداختم. افراد کارآمدی در این گروه  عضویت داشتند و همه اهل تاریخ بودند. سری اول صفحات تاریخ را آماده کردیم و به شورای سردبیری دادیم.
کارتان را با کدام برهه از تاریخ شروع کردید؟
مرحوم علی حاتمی سریالی را ساخته بود به نام سلطان صاحبقران. من دیدم شخصیتی که از ملیجک نشان می‌دهند اصلاً با اصل شخصیت ملیجک و واقعیت تاریخی آن جور درنمی آید. چون ملیجک صرفاً به صورت یک دلقک نشان داده شده بود درحالی‌که او از خانواده عزیزالسلطانی بود. ناصرالدین شاه غلامعلی خان عزیزالسلطان و پدرش را ملیجک می‌نامید و گویا در زبان کردی ملیجک به معنای بچه گنجشک باشد. پدر من در ازدواج اولش در تهران داماد «علی خان عمادحضور» بود که رئیس خلوت ناصری و رئیس تشریفات داخلی بود. یعنی رئیس حرمسرا و کاخ‌های ناصری و هرچیزی که مربوط به زندگی شخصی شاه و خارج از دیوان بود. عمادحضور از خویشان دایی ملیجک بود و من با این خانواده خویشاوندی داشتم و برادران عزیزالسلطان پسرخاله‌های خواهر من بودند. من در خانه اینها اسناد زیادی دیده بودم، فرمان‌ها، نشان‌ها، پرچم‌ها، عکس‌ها که از بچگی با همه آنها انس داشتم. آقای دکتر منصور تاراجی چند وقتی بود سردبیر روزنامه اطلاعات شده بود. به ایشان گفتم که  می‌خواهم اسناد واقعی ملیجک را که در اختیار من است و شخصیت واقعی او را معرفی می‌کند به شما بدهم. در شورایی که سردبیر و همه دبیران بودند، من اسناد و طرح را ارائه دادم. انتشار اسناد در صفحات تاریخ روزنامه مورد موافقت واقع شد. اسناد منتشر و به طرز شگفت‌آوری ظرف یک هفته 30 هزار نسخه به تیراژ اطلاعات اضافه شد. بر اساس این مجموعه می‌توان گفت رویکرد جدیدی از تاریخ نویسی را من وارد مطبوعات ایران کردم. در آن زمان عقیده این بود که روزنامه جای تاریخ نیست و صرفاً جای خبر است. ولی عقیده من چیز دیگری بود و ثابت کردم می‌توان جور دیگری هم به بیان تاریخ پرداخت. تکانی که روزنامه از نظر تیراژ خورد خیلی مهم بود. افزایش 30 هزار نسخه به تیراژ روزنامه ظرف یک هفته اتفاقی منحصر به فرد بود.
آن زمان اوج رقابت روزنامه اطلاعات با کیهان بود، آیا آنها هم با تاریخ به رقابت با شما پرداختند ؟
در دهه سی اطلاعات یک روزنامه پیشرو و سیاستگذار  بود. اطلاعات بود که سیاست‌های مطبوعاتی کشور را مهندسی می‌کرد. عباس مسعودی هفته‌ای یک روز در دربار جلسه داشت و در آن جلسه، یا دربار به مسعودی مأموریت می‌داد یا مسعودی به آنها پیشنهاد می‌داد و موافقت می‌گرفت. اعتقاد این بود که مسعودی در اطلاعات یک امری را تبدیل می‌کند به دستوری برای کل مطبوعات. اطلاعات نه تنها خودش را اداره می‌کرد بلکه سرپرست و مبصر تمام مطبوعات کشور بود. اما با فوت مسعودی ورق برگشته بود. تیراژ اطلاعات، افت و کیهان بشدت اوج گرفته بود. اما حالا اطلاعات برگ برنده‌ای در دست داشت و صفحه تاریخ به عنوان ابزار افزایش تیراژ جا افتاده بود.
بعد از ملیجک برگ برنده بعدی کی رو شد ؟
یک روزی رفتم به دیدار آقای تاراجی. دیدم که با شادروان محمدعلی صفری از نویسندگان و روزنامه نگاران قدیمی نشسته‌اند و برنامه‌ریزی می‌کنند که یک سلسله کارهای تاریخی را در روزنامه دوباره شروع کنند. این دو می‌خواستند از روی نسخه‌های قدیمی روزنامه اطلاعات، صفحه تاریخی روزنامه را در دهه پنجاه پیش ببرند. حساب کرده بودند که از تاریخ روی کار آمدن مرحوم امیرکبیر تا آن زمان یعنی سال 54  که در مجموع 28 هزار روز از تاریخ ایران می‌گذشت،بازخوانی تاریخی کنند. این عنوان را برای صفحات تاریخ روزنامه اطلاعات برگزیدند. قرار بود آقای صفری و تاراجی با دستیاری مرحوم دریایی -که بعداً سردبیر روزنامه همشهری شد- کار را آغاز کنند. من گفتم این کار نمی‌تواند استمرار پیدا کند و پس از مدت زمانی کوتاه تمام می‌شود، بعدش می‌خواهید چه کنید؟ به آنها گفتم بیایید کار را وسیع تر کنیم و حرکتی جدید به وجود آوریم. آن زمان بازماندگانی از نسل دوم  مشروطیت وجود داشتند کسانی که  پدر و مادر و خانواده شان در مشروطیت نقش داشتند، این افراد، اسناد و عکس‌های منحصر به‌فردی را در آرشیو خانوادگی خود داشتند.
از آنها خواستیم بتوانیم از این اسناد استفاده بکنیم. آنها هم استقبال کردند، در کنار این، عکس‌های فراوانی را از آرشیو خانوادگی خودم و منابع دیگر به‌دست آوردیم. از طرف دیگر به کمک مرحوم علی خادم که پدرش در دربار قاجار و پهلوی عکاس بودند و آرشیو خوبی داشتند  و خانواده‌های قدیمی دیگر مثل خانواده‌های ثقفی و سپهسالار اعظم و... بخش قابل توجهی از منابع 28 هزار روز تهیه شد.به هر حال شکل کار را عوض کردم. در حوزه تبلیغات هم حرکت نوینی انجام دادیم.پسر آقای مسعودی مدیر جدید روزنامه اطلاعات به یاری پهلبد وزیر فرهنگ، بودجه‌ای 5 میلیون تومانی برای تبلیغات تلویزیونی در نظر گرفتند.
یعنی شما پس از جمع‌آوری منابع و اسناد و مدارک 28 هزار روز و قبل از شروع کارتبلیغات تلویزیونی داشتید؟
بله. من در آن زمان جداً مشغول کار تبلیغات بودم و در واقع روزنامه نگاری بودم که دید تبلیغاتی داشت. دوستی داشتم به نام غلامرضا زندی‌نژاد که فیلم‌های تبلیغاتی می‌ساخت و فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا بود. به ایشان گفتم برای تهیه فیلم تا مبلغ 6 میلیون تومان. تو بیا 30 تا فیلم 15 ثانیه‌ای بساز. او هم پذیرفت. بنابراین بدون اینکه اطلاعات خبر داشته باشد ظرف مدت کوتاهی 30 فیلم تبلیغاتی 15 ثانیه‌ای و یک دقیقه‌ای ساخته شد که بر اساس اسناد و صفحات مان بود و اسم روزنامه اطلاعات و صفحه 28 هزار روز هم نشان داده می‌شد.
بازخورد تبلیغات تلویزیونی چه بود؟
تلویزیون هر یک ربع به یک ربع فیلم تبلیغاتی اطلاعات را پخش می‌کرد و در مردم تهران و آن زمان عطش به وجود آورد. فوق العاده بود. عالی بود. باید با این  هجمه تبلیغات، اطلاعات 30 هزار نسخه‌ای به کیهان 170 هزار نسخه‌ای می‌رسید. و رسید. اطلاعات تیراژش چندبرابر شد. کیهان ناگهان غافلگیر شد. بعد‌ها از طریق دوستان شنیدم در جلسه شورای مدیران روزنامه کیهان، دکتر مصطفی مصباح‌زاده از شدت ناراحتی توی سرش زده و گفته بود: دیگر تمام شد،ما هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم، نه می‌توانیم تقلید کنیم و نه زمان داریم کاری مشابه انجام دهیم و به این ترتیب اطلاعات با کمک تاریخ توانست جنگ تیراژ را ببرد.   پس از انقلاب نیز هنگامی که روزنامه ایران منتشر شد، دو سری گزارش تحت عنوان «قرن بیستم» با همکاری مرحوم تاراجی و 300 گزارش با نام «تاریخ خاورمیانه» از سقوط عثمانی تا امروزه را شخصاً دراین روزنامه منتشر کردم که درافزایش تیراژ بسیار مؤثر بود.