printlogo


گزارشی از پیامدهای زیست محیطی طرح‌های عمران کوهستان در اصفهان
نفس‌های کوه <صفه> به شماره افتاد


احسان رعنایی



قرن ها «کوه صفه» در جنوب غرب اصفهان از تمام بام‌های اصفهان دیده می‌شد. قبله‌نمایی طبیعی بود و نزد اهالی، تقدسی ویژه داشت. سال‌های اواخردوره  پهلوی اول و اوایل انقلاب، شب هایش ناامن و جولانگاه اشرار شده‌ بود که مدیران شهر، کم‌کم فضایی سرسبز با روشنایی مقبول و اتاق نگهبانی در دامنه‌اش فراهم آوردند تا ناامنی‌ها از میان برود و خانواده‌ها بتوانند عصرهای تابستان و آخرهفته‌شان را در آنجا بگذرانند و آرامش بلندی‌ها و دره‌هایش نیز پناه دلچسب کوهنوردان و اهل‌دلان و آوازخوانان از پریشانی و شلوغی شهر بماند و براستی «عموم مردم» هر هفته جان تازه‌ای از تفرج در آنجا می‌گرفتند. تا اینجا سوای برخی نازیبایی‌ها همچون باغ وحش یا بهتر بگوییم شکنجه‌گاه حیوانات، باقی موارد با کاربری مصوب در طرح شهرسازی اصفهان همخوانی داشت.
از اوایل دهه هشتاد خورشیدی، تخریب گسترده طبیعت کوه با نصب پایه‌های خط یکم تله‌کابین، آغاز شد. شاید آن روزها عجیب می‌آمد که تماشای مناظر خشک و سنگی کوه از درون کابین‌ها چه هیجان و ضرورتی دارد که این همه ریخت‌وپاش عمرانی بطلبد؟ درحالی که با 30 یا 40 دقیقه پیاده‌روی می‌توان مسیرش را پیمود و به ارتفاعاتش رسید! اما تله‌کابین، آغاز جریانی بود که بسترهای پولسازی فراوان به همراه داشت. روند «کوه خواری» با ساخت رستوران چند طبقه در جای دیگری از دامنه ادامه یافت و بتدریج فضای طبیعی جای خود را به رستوران و کافه و چایخانه داد و هزاران تن سیمان و فولاد و مصالح تبدیل به دکان‌های کاسبی شد. از آن زمان دیگر علاقه و احترام به کوه و طبیعت ملاک نبود. مهم نیست کفش مناسب بپوشید و در قید و بند اصول طبیعت‌گردی باشید. کافی است اسکناس بپردازید، در عوض جای‌جای کوه برای شما تبدیل به پیاده‌رو می‌شود. اگر علاقه به پیاده‌روی ندارید، تله‌کابینی که معلوم نیست با تأیید کدام مرجع قانونی راه‌اندازی شده، شما را تا مراکز تفریحی می‌رساند. حتی اگر نخواهید پول تله­ کابین بدهید، تاکسی‌ها آماده‌اند تا شما را در مسیر کوه پیمایی جابه‌جا و البته گرد و خاک و دود را نصیب کوهنوردانی کنند که حاضر به پرداخت حق‌الزحمه خدمت‌رسانی نشدند. چندین هکتار زمین چمن سیراب می‌شود تا خدای ناکرده زیراندازتان به خاک و خاشاک کوهستان آلوده نشود. در مجموع طبیعت قربانی می‌شود تا هرگونه امکان راحتی و سرگرمی که رضایت «عموم مردم» را به دنبال دارد مهیا شود!  اما بد نیست آن دسته از «عموم مردم» که ناآگاه از پیامد رفتار نادرست با طبیعت، تنها و تنها تفریح را در رستوران و چایخانه و بولینگ و... می‌جویند، با پاسخ‌های طبیعت به این رفتار آشنا شوند. پاسخ‌هایی که مدیران مربوطه یا نمی‌دانند یا شرح آن را به مصلحت از یاد برده اند:
بازخورد اول، افزایش بیش‌از حد آلودگی هواست که باید مورد توجه جدی قرار گیرد. دکتر سید احمد خاتون‌آبادی عضو هیأت علمی دانشگاه و پژوهشگر توسعه پایدار و ترویج محیط‌ زیست، با تحلیل موقعیت کوه صفه نسبت به دشت اصفهان می‌گوید:«برنامه گسترش جاذبه‌های گردشگری و تفریحی در منطقه متمرکز شده‌اند، همچنین تردد خودروهای سبک و سنگین از اتوبان مجاور صفه (کمربندی شمال غرب به جنوب غرب) برای دسترسی به شهرک‌های مسکونی، مراکز درمانی اطراف و شهرک‌های صنعتی نیز موجب افزایش آلودگی بیش از حد قابل تصور می‌شود که با وجود بلندی کوه صفه و برج‌های شهرک ولی عصر، به نظر می‌رسد جریان خروج آلاینده‌ها با موانع فیزیکی روبه‌روست. به همین دلیل از جمله روش های ایجاد تعادل در این حجم وسیع آلاینده‌ها، کاهش مراکز گردشگری و خدماتی ایجاد شده در دامنه کوه صفه است که باید مورد توجه مسئولان شهری و محیط زیست قرار گیرد.»
از سوی دیگر میزان ایستایی هوای آنجا قابل اندازه‌گیری است. شاید بتوان کوه صفه و جریان باد را شبیه سنگی بزرگ میان رودخانه تصور کرد: جریان آب با سنگ برخورد کرده و از دو سمت آن به پیش می‌رود و مقداری آب پشت سنگ ساکن مانده که کمی چرخش در جای خود دارد. اگر چنین باشد، زمانی که هزاران اتومبیل در خیابان های اطراف مشتاقانه در صف ورود به پارکینگ‌های تازه ساز آنجا باشند، آلودگی در آن هوای نسبتاً راکد به میزان وحشتناکی افزایش یافته‌ است. اینکه آیا پیش از خرج میلیاردها تومان برای امکانات گردشگری و پارکینگ، به ایستایی هوا و آلاینده‌ها توجه شده یا نه، یک سوی ماجراست و سوی دیگر، سلامت همان «عموم مردم» است که هزاران خودرو و موتورسیکلت به منطقه اضافه کرده و دود آن را استنشاق می‌کنند و به خیال خود، از هوای ناپاک شهر به هوای پاک پناه آورده‌اند.
هجوم جمعیت به کوه صفه، اثر زیانبار و خطرناک دیگری نیز به همراه دارد: تشدید فرسایش خاک! دکتر محمد کوشافر، پیش از هر دستکاری در محیط طبیعی «ارزیابی محیط‌ زیست و مطالعات اکولوژیک» را ضروری می‌داند. او معتقد است «کوه صفه توسط انسان به همان بیماری زاینده‌رود مبتلا شده‌است: بارگذاری بیش از حد توان اکولوژیک و خارج از ظرفیت تحملش.» این استاد خاک‌شناسی و محیط‌ زیست می‌گوید: «کاشت و آبیاری گیاهان غیر بومی در قسمت‌های مرتفع و کنار بسترهای سنگی کوه، موجب تشدید هوازدگی سنگ‌ها و خرد شدن آنها و برهم خوردن شرایط تعادل اکولوژیک خواهد شد. همچنین پیش از کاشت انبوه درختان که باعث افزایش نیاز آبی و مصرف انرژی می ‌شود، باید ارزیابی لازم انجام می‌گرفت و در صورت لزوم از گیاهان بومی منطبق با ویژگی‌های منطقه استفاده می‌شد.»
از این‌رو می­ توان حدس زد که نتیجه تشدید فرسایش خاک، بتدریج بالارفتن میزان ریزش سنگ است و سستی مسیرها و افزایش ریسک سقوط از کوه. البته دست‌اندرکاران نیز با ادعای ایمن‌سازی، هزاران مترمربع جایگاه و محوطه و پیاده‌روی سنگفرش از پایین تا بالای کوه پهن کرده‌اند و بنا را بر آن دارند تا جایی که انگیزه‌هایشان باقی است، دیگر قسمت‌ها را هم نیز با سنگ کیوبیک فرش کنند که معلوم نیست قیمت هر متر مربع آن چه فوایدی برای چه افرادی به همراه دارد.اینها بخشی از مصیبت‌های کوه صفه اصفهان است و شاید از نگاه طبیعت‌پژوهان و بوم‌شناسان، موارد تخریب بیش از این باشد. انبوه زباله ها، حیات وحش و اکوسیستم رو به دگرگونی آنجا! از سوی دیگر، ایجاد سازه‌های تله کابین بر فراز کوه و در حریم قلعه تاریخی، - آن هم پیش از تکمیل حفاری‌های باستان شناسی - نیز رنج‌نامه دیگری است که حساسیت مدیران فرهنگی را نیازمند است.اما انبوه ساخت و ساز، جمعیت بیشتر به همراه دارد و جمعیت بیشتر، احتمال فرسایش بیشتر و مشکلات و حوادث بیشتر و این چرخه تا آنجا به پیش می‌رود که مدیریت شهری یا به جای تصمیمات خودسرانه، قوانین و رأی کاربلدان و دلسوزان را سرلوحه تصمیماتش قرار دهد، یا کار را یکسر کرده و تا قله کوه را تبدیل به پیاده‌رو و رستوران و چایخانه و زمین‌بازی و... کند. البته شق دوم چندان دور از ذهن نیست: دست‌اندرکاران، راه‌اندازی مراکز رفاهی و خدماتی در نزدیکی قله را وعده داده‌اند که با نگاهی بر سابقه عملکرد ایشان تا بدین جای کار، می‌توان فجایع آینده را پیش‌بینی
کرد.
چه نیکوست اگر شهردار جدید اصفهان، آنچنان که باید برای انجام «کار درست» پیشگام شود. همان گونه که در پی مخالفت طبیعت دوستان با ساخت پارک دلفین مخالفت کرد تا دلفین‌های بیشتری به قیمت اسکناس و تماشا و تشویق همان «عموم مردم» شکنجه نشوند.
با همین روال نامبارک، پس از چندی تنها رؤیایی از هیبت کوه باقی می‌ماند و پهنه‌ای آشفته و آلوده از دود و انبوه جمعیت، که نه تنها طبیعت‌دوست و کوهنورد، که هر شهروند را برای ساعتی پیاده‌روی و استراحت آسوده، رغبتی به آنجا نیست. شهر به ناچار از شرق و شمال به اطراف کوه خزیده و دیگر تقدس قبله‌‌نمای آن روزها هم کمرنگ‌تر شده‌است. نفس‌های کوه صفه به‌عنوان موهبتی طبیعی و فرهنگی به شماره افتاده‌اند و مرگ آن، فضاحتی دیگر چون عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ و برج بی‌قواره‌ جهان‌نما در برابر میدان نقش‌جهان را در کارنامه برخی از مدیران قدیمی شهر بر جا خواهدگذاشت.

«ایران» آماده انتشار نقدهای کارشناسانه ازسوی صاحبنظران و مسئولان پیرامون گزارش حاضر است