printlogo


پسرک و حوض کوچک ما




فرنگیس یاقوتی
بالاخره آروین را مهد کودک ثبت‌نام کردم. بعد از حدود یک هفته که ظهر‌ها با آروین به مهد کودک نزدیک خانه می‌رفتیم و بچه‌ها را موقع برگشت به خانه تماشا می‌کردیم بالاخره حس کردم که آروین اشتیاق کافی برای مهد رفتن دارد. خلاصه برای یک ماه او را ثبت‌نام کردم. خوشبختانه خود مهد نیز علاقه‌ای به جدا کردن کودک با گریه و اضطراب ندارد و خود مدیر مهد پیشنهاد همکاری من برای هفته اول را داد که در سالن بنشینم تا آروین در کمال آرامش با محیط جدید آشنا شود و من هم با خوشحالی استقبال کردم. البته این روزها احساس می‌کنم اضطراب جدایی من از آروین بیشتر است و بیشتر از لحاظ ذهنی خودم آمادگی جدا شدن از او را ندارم. اما با این حال برای شروع دوره استقلال بیشتر آروین و اجتماعی شدنش مهد رفتن لازم و ضروری است.
خوشبختانه جذابیت مهد آن قدر برای آروین زیاد بود که خودش در روز اول براحتی از من فاصله می‌گرفت و بازی می‌کرد اما با این حال من باز هم در سالن چند روزی نشستم تا اوضاع رو به راه شود و همه چیز برایش عادی شود.
اتفاق دیگر این روزهایمان پر کردن بخشی از خانه با گل‌های طبیعی و گلدان‌های رنگارنگ است. هفته گذشته که با همسرم برای خرید گل‌های جدید رفته بودیم ناگهان با دیدن یک حوض کوچک هر دو لبخند زدیم و در لحظه عاشقش شدیم و دلمان می‌خواست آروین در خاطرات کودکی‌اش با وجود زندگی در آپارتمان یک حوض داشته باشد و همان روز هم برای حوض‌مان دو عدد ماهی خریدیم.
خلاصه فردای آن روز که ماهی‌ها را در حوض انداختیم منتظر عکس‌العمل آروین بودیم. صبح که از خواب بیدار شد به سراغ حوض رفت و با دیدن ماهی‌ها کلی ذوق کرد از دور مراقبش بودم و تصمیم گرفتم تا زمانی که ماهی‌ها را اذیت نکرده است مانعش نشوم که حساسیت بی‌مورد به حوض و ماهی‌ها پیدا نکند. چند باری دستانش را در آب کرد و بعد خودش کنار من آمد.
چند روز اول برایش هیجان داشت و جدید بود و گاهی دستی به آب می‌زد و من هم فقط بیننده بودم و هیچ چیزی به او نمی گفتم و حالا در کمال ناباوری دیگر خودش سراغ ماهی‌ها نمی‌رود و فقط گاهی کنار حوض می‌نشیند و تماشایشان می‌کند و برایشان شعر می‌خواند که البته این کار را هم از من و همسرم یاد گرفته است که چای عصرمان را کنار حوض و گل‌هایمان می‌خوریم.  این روزها تمام سعی‌مان را می‌کنیم در کنار زندگی آپارتمانی یک فضای آرامش بخش برای خودمان
درست کنیم.