printlogo


سونات دوگانه شب
درباره نمایش «سونات شب» اثر سعید داخ

شکوه مقیمی

تعداد بسیاری ساعت بزرگ دایره شکل، با اعدادی یونانی، بر پایه‌های بلند و باریکی در نقاط مختلف سالن چیده شده‌اند و هرکدام ساعتی متفاوت را نشان می‌دهند که نشان از بی‌زمانی و گم شدن ثانیه‌هاست. از هر ساعت یک گوشی تلفن با سیم‌هایی دراز آویزان است. نوازنده ویولن سل رو به تماشاچیان می‌نوازد و زنی به نیمرخ رو به نوازنده ایستاده و دستمالی را در دستانش می‌فشارد. «سونات شب» آغاز می‌شود. سعید داخ که پس از 12سال دوباره به سراغ کارگردانی تئاتر آمده است دو متن از دو نویسنده متفاوت را انتخاب کرده است، اما می‌توان گفت که انتخاب این دو متن و اجرای آنها در یک صحنه ثابت نقطه قوت برجسته این کار است. دو نمایش که هر کدام به ساده‌ترین و کوتاه‌ترین شکل و در حدود 20 دقیقه برای مخاطب روایت می‌شوند. شباهت این دو متن، به غیر شباهت‌های ظاهری چون دکور و مونولوگ‌ محوری، در تنهایی نهفته است، شاید هم ترس از تنهایی. دو زن در دو شرایط متفاوت از دو نمایشنامه متفاوت و از دو نویسنده متفاوت در کنار هم قرار گرفته‌اند، به گونه‌ای که تماشاچی وادار می‌شد به‌دنبال خط و ربط میان این دو روایت بگردد. متن نخست «زیبای بی‌اعتنا» اثری از ژان کوکتو فرانسوی، یکی از چهره‌های مطرح ادبی و هنری قرن بیستم است. کوکتو همواره رؤیایی را به تصویر می‌کشد که حاصل جهان مدرنیته است و با اغراق در این تصاویر و استفاده از خیال و فانتزی‌های عاشقانه به فرمی سوررئالیستی همراه با هیجان می‌رسد که سرشار از تناقض است. زیبای بی‌اعتنا با ترجمه پرویز تأییدی مونولوگ‌های زنی خواننده در کافه‌های کوچک با بازی بهاره نوحیان است. زن در خانه منتظر محبوب خود است. دیروقت است و تلفن خانه زنگ می‌خورد و زن وانمود می‌کند محبوبش خانه است. محبوبی بی‌اعتنا که وقتی هم در آن ساعت از شب به خانه می‌آید کلمه‌ای سخن نمی‌گوید و تنها خیره است و روزنامه می‌خواند. همین بی‌اعتنایی مونولوگ‌های زن را به واگویه‌های ذهنی مبدل می‌کند، واگویه‌هایی ناشی از جنون حسادت و ترس از تنهایی. ژان کوکتو نمایش «زیبای بی‌اعتنا» را در سال 1940 به شکل مونولوگ در یک پرده برای دوست نزدیکش «ادیت پیاف» خواننده شهیر فرانسوی نوشت. این نمایش در همان سال در سالن تئاتر «بوف پاریزین» با بازی ادیت پیاف اجرا شد.
بخش دوم نمایش سعید داخ برگرفته از نمایشنامه «ببخشید شماره عوضیه» لوسیل فلچر امریکایی با ترجمه منیژه محامدی است. این نمایشنامه که در سال 1943 نوشته شد یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های فلچر را رقم زد و در قالب نمایشنامه رادیویی بین سال‌های 1943 تا 1948 هفت بار در سراسر امریکا شنیده شد و در سال 1952 فیلمی از روی آن اقتباس شد. در سال 1960 نسخه رادیویی دیگری از آن ساخته شد که جایزه ادگار الن پو را برای بهترین نمایش رادیویی کسب کرد. «ببخشید شماره عوضیه» به 15 زبان ترجمه شده و دو فیلم از روی آن ساخته شده است. این بخش از نمایش داخ برخلاف قسمت نخست بار عاطفی کمتری داشت و بیشتر به تعلیق‌ها و دلهره‌های هیچکاکی شباهت داشت اما این بار هم با زنی دیگر مواجهیم. این زن با بازی گیلدا حمیدی برخلاف پرسوناژ نخست زنی پولدار است که با معلولیت جسمی مواجه است و با ویلچر در میان ساعت‌های تلفنی جابه‌جا می‌شود. در این بخش تلفن نقشی اساسی‌تر دارد و زن در تماسی که خط روی خط افتاده است از نقشه قتل یک زن مطلع می‌شود اما تلاش او برای خبر به پلیس بی‌نتیجه می‌ماند. ترس از تنهایی و به خانه نیامدن همسر دلهره‌ای بزرگ در زن ایجاد می‌کند و مدام بر معلولیت و پاهای خود لعنت می‌فرستد.
یکی از ساعت‌ها با ساعت قتلی که برنامه‌ریزی شده یکی است و همین معما مخاطب را در تعلیق نگاه می‌دارد. زن کم‌کم به این باور می‌رسد که شاید سوژه مکالمه اشتباهی خود او باشد و در پایان همان محبوب بی‌اعتنا را می‌بینیم که برای قتل زن ثروتمند به خانه وارد می‌شود. قتلی که گویی شوهر زن ثروتمند ترتیب داده است. این تلفیق تمام سادگی بخش نخست را هم در ذهن تماشاچی فرو می‌ریزد و تصویری هولناک را از بی‌اعتنایی محبوب به ذهن متبادر می‌کند. اینکه دلیل این بی‌روحی و خانه نیامدن‌ها انجام قتل‌های زنانی است که همه ترس از تنهایی دارند. نمایش «سونات شب» با وجود کاستی‌هایی چون میزانسن‌های مغشوش و بی‌دلیل، به خاطر تلفیق موفق و هنرمندانه دو نمایشنامه از دو دنیای جدا از هم در ذهن تماشاچی باقی می‌ماند. این نمایش به کارگردانی سعید داخ در نیمه دوم فروردین تا پیش از شروع جشن خانه تئاتر در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان اجرا شد. حالا باید منتظر بود و دید که آیا سعید داخ کم‌ کار در حوزه کارگردانی دوباره بر تلفیقی این‌گونه خلاقانه دست خواهد گذاشت یا خیر.