printlogo


یادی از استاد زنده یاد حسین قوامی ، ردیف دان و خواننده
فاخته موسیقی ایرانی




 ندا سیجانی

حسین قوامی (فاخته) را می‌توان یکی از نوابغ آواز و ترانه در تاریخ موسیقی ایران دانست. هنرمندی که در برنامه <گل‌ها> و <گل‌های تازه > صدای بی‌نظیر او در کنار استادانی مانند عبدالوهاب شهیدی، ادیب خوانساری، اکبر گلپایگانی، محمودی خوانساری و همکاری در ارکسترمهدی خالدی آثار به یاد ماندنی را خلق کرد. این هنرمند در اردیبهشت سال 1288 در تهران در خانواده‌ای هنرمند متولد شد.
پدرش «رضا قلی قوامی» از خوانندگان زمان قاجار بود و از وی به عنوان یکی از نخستین خوانندگان دوره جدید موسیقی ایران نام برده می‌شود. در همسایگی خانواده قوامی، «حسین‌خان اسماعیل‌زاده» از موسیقیدانان آن زمان کلاس تعلیم داشت، استادی که هنرمندانی چون صبا، مرتضی و رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی در محضر او شاگردی کرده بودند.
رفت و آمد خانوادگی سبب شد اسماعیل‌زاده به قدرت صدای حسین پی ببرد و از پدر حسین خواست تا به او اجازه دهد آموزش آوازی وی را بر عهده بگیرد.
سرانجام با تشویق حسین‌خان اسماعیل‌زاده و گوش دادن به آثار خوانندگان آن زمان و تجربه‌اندوزی، قوامی توانست نزد عبدالله حجازی ردیف‌های آوازی را آموزش ببیند.
در سال ۱۳۲۵ «حسین‌قلی مستعان» نویسنده‌ و رئیس وقت رادیو به قوامی پیشنهاد کار در رادیو داد و چون در آن زمان او افسر ارتش بود و برای نظامیان اجرای برنامه‌های موسیقی در رادیو مجاز نبود این پیشنهاد را به این شرط قبول کرد که در رادیو به عنوان خواننده ناشناس معرفی شود و پس از آن با همکاری برادران وفادار آغاز به کار کرد. پس از مدت شش ماه روح‌الله خالقی نام مستعار «فاخته» را برای وی انتخاب کرد شاید دلیل این نام به خاطر غم و سوزی است که در صدای قوامی و این پرنده خوش صدا وجود دارد.
متأسفانه بسیاری از کارهای خوانده شده توسط حسین قوامی به دلیل نبود ضبط در رادیو یک‌بار به گوش مردم رسید و آرشیوی از آن آثار با ارزش وجود ندارد. در سال 1335 به دعوت داوود پیرنیا که به دنبال صداهای خاص و بی‌مانند در موسیقی بود به برنامه گل‌ها رفت.
بدون تردید یکی از شاهکار‌های قوامی در برنامه گل‌های تازه شماره 52 خلق شد که شعرهوشنگ ابتهاج (نخستین تصنیفی که این شاعر سروده بود) با ملودی زیبایی از زنده یاد همایون خرم که صدای فاخته‌ این شعر و ملودی را کامل کرد و اثر «سرگشته» یا «تو ای پری کجایی» خلق شد. اثر به یاد ماندنی دیگر این  هنرمند که سال‌ها در خاطرات باقی مانده است بازخوانی ترانه «جوانی» بود.
آهنگسازی این اثر توسط حسین یاحقی و شعر نواب صفا صورت گرفت که برای نخستین بار توسط بهار غلامحسینی در برنامه گل‌ها خوانده شد که بازخوانی آن توسط قوامی بر محبوبیت این اثر زیبا افزود. این هنرمند در سال‌های آخر زندگی به نارسایی چشم و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و به دلیل بیماری گوشه‌گیری گزید و خانه‌نشین شد. عاقبت در هفدهم اسفندماه سال ۱۳۶۸ حسین قوامی در بیمارستان ایرانمهر درگذشت و در امامزاده طاهر کرج در کنار آرامگاه مرتضی حنانه و کمی دورتر از بنان، حبیب‌الله بدیعی، علی اصغر بهاری، احمد عبادی و... به‌خاک سپرده شد.
شاید به جرأت بتوان گفت شناخت قوامی از ترانه سرایی باعث می‌شد که از این خواننده یک بیت سست و بی‌پشتوانه ادبی شنیده نشود. او بسیار متین می‌خواند و جنس متفاوت صدای وی باعث می‌شد نظر پیرنیا به او جلب شود و از وی به عنوان خواننده اصلی برنامه گل‌ها آثار ماندگاری به یادگار بماند. کامران مالکی نوه خواهر استاد قوامی در گفت‌و‌گوی کوتاهی با
روزنامه ایران  به ذکر خاطراتی از استاد قوامی پرداخت که
 در ادامه می‌‌خوانید.
  نخستین برخورد شما با استاد قوامی به چه شکل بود؟
سال 1351-1350 حدوداً پنج سال داشتم. آن دوران به اتفاق خانواده‌ام، رفت و آمد زیادی به منزل استاد قوامی داشتیم، از آن زمان علاقه بسیاری به این خانواده داشتم. ازشهریورماه 1361 تا اسفند 1368 که عموی مادرم (استاد قوامی) فوت کردند به مدت هشت سال در کنار آنها زندگی می‌کردم.
  در این چند سال نزد استاد آموزش موسیقی هم دیده بودید؟
بله، البته تمایل من بیشتر موزیک پاپ بود‌ و موسیقی اصیل کار نکرده بودم. اما برای رضایت استاد درصدد بودم به دنبال موسیقی اصیل بروم و وی دراین باره کمک بسیاری کرد.
  از صحبت یا از کارهای استاد خاطره‌ای دارید؟
سال 1356 بود، زمانی متوجه کشف صدای استاد قوامی شدم که 11 سال سن داشتم. صدای ایشان برایم حیرت آور بود. با آنکه سن کمی داشتم وقتی در کنار مادر بزرگم به صدای رؤیایی او گوش می‌دادم، از کار هنری استاد که در آن زمان یک سال از بازنشستگی ایشان در ارتش می‌گذشت بسیار لذت می‌بردم.
آثار موسیقی استاد قوامی اکثراً با برنامه گل‌ها از رادیو ایران پخش می‌شد و گاهی هم با برنامه تکنوازان بود و برای من که نوجوان بودم با دلبستگی به نواهای اصیل ایرانی، صدای استاد قوامی، ادیب خوانساری و بنان زیبا‌ترین نغمات بود.
در سال 1355 بعد از ظهرها برنامه گل‌هاو آوای خوش استاد قوامی و قطعه خاطره انگیز «تو ای پری کجایی» ساخته زنده یاد مهندس همایون خرم، در دستگاه همایون و با ارکستر بزرگ رادیو و کلام ابتهاج (سایه)، همچنین قطعه «جوانی» با آهنگی ساخته زنده یاد حسین خان یاحقی یادآور روزهای خوشی برای مردم بود و چه خاطره‌ای بهتر از این.
 درخصوص مراسم تجلیل و بزرگداشت از شخصیت استاد قوامی بگویید.
چندین مراسم تجلیل و قدردانی در ایران و خارج از کشور برای ایشان برگزار شد که هنرمندان با شعر خوانی و سخنرانی در خصوص شخصیت و هنر این هنرمند موسیقی از وی تجلیل کردند.
همچنین در مراسمی که در تالار وحدت برگزارشد دکترای موسیقی به استاد قوامی تقدیم شد. اما استاد قوامی به چیزهای دیگری غیر از تعارف و تحسین نیاز داشت، شاید ندانستند یا نخواستند بدانند.
  شاخصه اصلی هنر آوازی استاد قوامی
 در چیست؟
او ذاتاً حالتی داشت که سال‌ها قبل، زنده یاد علینقی وزیری مظهر آن بود. استاد قوامی آواز را با ردیف دانان گمنام قدیم آغاز کرد و راه خویش را هنگام کار در رادیو یافت، او که زاده خیابان اکباتان در تهران قدیم بود، افتخار همسایگی با استاد بی‌نظیر کمانچه، حسین خان اسماعیل‌زاده را داشت، همچنین ارسلان خان ناصر همایون که موزیک چی دربار مظفری بود و پیانو می‌نواخت. استادان مرتضی و رضا محجوبی نیز ساکنان باغ ناصر همایون و همسایه استاد قوامی بودند.
استاد قوامی جوان نزد استاد عبدالله حجازی تعلیم دیده بود که به تمامی ردیف‌ها مسلط بودند، اما این استاد متأسفانه گوشه گیر بودند و حاضر نبود صفحه پر کند وپیوسته از خود نمایی پرهیز می‌کرد. قوامی علاوه بر بالابردن سطح دانش موسیقی اصیل ایرانی بسیار علاقه‌مند به شنیدن صفحات استادان متقدم از جمله طاهرزاده بود اما با فراگیری مرتب از محضر استادان کسب فیض می‌کردند.
در رادیو با نوازندگانی چیره‌ دست آشنا شدند و از میان آنها، با استاد صبا و استاد محجوبی، الفتی دیگر یافت. همیشه موقر و به‌دور از سبکسری‌هایی بودند که حتی گاه دامن اصیل‌ترین خوانندگان هم‌دوره‌ای ایشان را می‌گرفت. استاد قوامی نیز در این گروه بودند و هر چند خود می‌گفتند که در امر تقلید به ردیف بیشتر بی‌اعتنا هستند تا غیر آشنا اما اجراهای وی مبین میزان معلومات ایشان است، معلوماتی که ایشان در حد توانشان آنها را تا جایی که می‌توانستند شیرین و خوب ارائه می‌کردند. اما هیچ‌وقت ازحیطه موسیقی ملی خارج نشدند. هجاهای صوتی اضافه و کش دادن بعضی کلمات و تحریرهای خاص که نمونه‌هایش در بعضی خوانندگان 30 سال اخیر به کرات دیده می‌شود در آواز استاد قوامی هیچ‌گاه دیده نمی‌شد ایشان بیش از آنکه آگاهانه به این موضوع متوجه باشند به طور غریزی و حسی عمل می‌کردند و بسیار موفق هم بودند.
صدای وی به طور طبیعی از هارمونیک‌های زائد که از لحاظ احساساتی تأثیر نامطلوب در شنونده می‌گذارند عاری بود و درخشندگی و جذابیت خود را داشت. مکرر از استادانی چون جواد معروفی وجلیل شهناز شنیده‌ام که ما هنگام نوازندگی، ساز خودمان را با صدای زنده‌یاد استاد قوامی کوک می‌کردیم در حالی که با خوانندگان دیگر، برعکس این موضوع صادق بود.
  استاد قوامی غیر از شغل خوانندگی مسئولیت دیگری در زمینه موسیقی داشتند؟
بله، از زبان خود استاد شنیده بودم که ایشان در تلویزیون شاگردانی را تعلیم دادند.
  به عنوان آخرین سؤال از آخرین روز دیدارتان در 17 اسفند سال 68 بگویید؟
صبح 16 اسفند ماه بود که به منزل استاد رفتم در آنجا استادان بزرگ دوبله، مهین بزرگی و شاهرخ نادری(کارگردان برنامه شما و رادیو) هم حضور داشتند که به همگی ما خوش گذشت. آن روز استاد با آن عینک ذره بینی بسیارقطور و چشم‌های روشن تا مرا دیدند، نگاهی به من کردند، احساس می‌کردم حرفی را می‌خواهد بزند.
در یکی از جملاتش گفت: «فکر کنم امروز روز آخری باشد که من شماها را می‌بینم.» گویا به ایشان الهام شده بود و از لحظات آخرشان خبر داشتند.
بعد هم اضافه کرد: «قسمت نشد در روزهای آخر بچه‌هایم را ببینم.» در حرف‌هایشان می‌گفتند بعد از من همسرم را تنها نگذارید. البته در روزهای قبل می‌گفتند، اگر ماه اسفند را رد کنم و حالم خوب باشد می‌توانم کارهایم را درست کنم ونزد فرزندانم به امریکا سفر کنم.
آن روز ساعت 9:30 شب به منزل رفتم و ‌در ساعت 1:20 بامداد خبر فوت ایشان را شنیدم. درگذشت استاد خیلی در روحیه من تأثیر گذاشت هنوز آن ساعات آخر و صدای استاد در گوشم می‌پیچد. مراسم خاکسپاری در امامزاده طاهر کرج برگزار شد. هنرمندان بسیاری در این مراسم شرکت کرده بودند و مراسم باشکوهی برای ایشان برگزار شد.
آن روز نم نم باران می‌بارید و خاطره دست‌های گرم و صدای مهربانشان، دل یاران وفادارشان را می‌آزرد. استاد قوامی یک هنرمند خوب، پاک و دوست‌داشتنی بودند و هستند. جایشان همیشه سبز است و هیچ‌گاه از یادم نخواهد رفت