printlogo


موسیقیدانان جوان صـــاحب کانون می‌شوند

  «حسن ریاحی»  دبیر جشنواره روی صحنه رفت تا اولین سخنران برنامه باشد. ریاحی خبر از ایجاد کانون موسیقیدانان جوان داد که با تشویق شدید حضار روبه‌رو شد. ما هم در حاشیه برنامه از «علی مرادخانی» معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد درباره این کانون پرس و جو کردیم که گفت: «قرار است یک فضای جدید ایجاد شود و قرار نیست یک کار تکراری اتفاق بیفتد. این کار یک سیاست اساسی می‌خواهد، در غیر این صورت چیزی عاید فضای موسیقی نمی‌شود. ما می‌خواهیم این نگرانی را برای جوانان برطرف کنیم و آقای ریاحی باید اساسنامه این کانون را هرچه زود‌تر به دست ما برساند.»
ما هم بیکار ننشستیم و سراغ ریاحی دبیر جشنواره رفتیم و از ایشان پرسیدیم قرار است چه بخش‌هایی از موسیقی شامل این کانون بشوند؟ ریاحی که خیلی با حوصله به نظر می‌آمد گفت: «همه شاخه‌های موسیقی مد نظر ماست از آهنگسازی تا نوازندگی.» من با نگرانی پرسیدم: قرار است از این جشنواره تا آن جشنواره باشد یا در تمام طول سال حمایت می‌شوند؟ ریاحی هم گفت: در صورت تصویب اساسنامه قرار است در تمام طول سال برای جوانان رسیتال برگزار کنیم. پرسیدم: آیا اساسنامه کار نوشته شده یا فعلا در حد یک ایده است؟ ایشان گفت: حالا که وزیر هم از این طرح حمایت کردند ما به سرعت اساسنامه را تدوین می‌کنیم تا تصویب شود و کار را شروع کنیم. البته با حمایت بنیادهایی مثل بنیاد نخبگان، بنیاد رودکی، انجمن موسیقی...
خب، حالا که خیالمان راحت شد، سراغ بقیه برنامه می‌رویم. بعد از سخنرانی حسن ریاحی، گروه «زاگرس» به سرپرستی «ایرج رحمان‌پور» از لرستان روی صحنه آمدند تا اجرایی از موسیقی نواحی داشته باشند.
از برنامه‌های جالب شب اختتامیه، تجلیل از هنرمندان بود که با پخش ویدئو کلیپی شروع شد. بعد از پخش ویدئو، سجادی مجری برنامه از جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی مراد خانی، کمال پورتراب، حسن ریاحی و حمیدرضا نوربخش خواست روی صحنه بیایند و مراسم تجلیل از پیشکسوتان با شکوه بیشتری برگزار شود. اولین هنرمندی که روی صحنه رفت، فخرالدین فخرالدینی، عکاس پیشکسوت بود. بعد هم محمدعلی بهمنی، شاعر و ترانه‌سرا روی صحنه رفت و به صورت سورپرایز در حین اجرای مراسم تجلیل با گرامیداشت یاد و خاطره زنده یاد استاد جلال مشفق کاشانی با حکم پیروز ارجمند مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد، محمدعلی بهمنی به عنوان رئیس شورای شعر و ترانه این دفتر انتخاب شد.
بعد از تجلیل از این هنرمندان، نوبت به موسیقی رسید و مرجان قنبری مهر، معلم و نوازنده ویولن روی صحنه رفت و جایزه خود را به پدر و مادر خود تقدیم کرد و در پایان از اردشیر کامکار به عنوان نوازنده کمانچه تقدیر شد. در بین تشویق حضار، مجری برنامه از برادر ایشان هوشنگ کامکار و استاد داوود گنجه‌ای عضو هیأت مدیره خانه موسیقی و استاد پیشکسوت دعوت کرد به روی صحنه بروند و اعلام شد که حکم حسن ریاحی به عنوان دبیر جشنواره موسیقی تمدید شده است.

جنتی: تسلیم گروه‌های خودسر نخواهیم شد
سخنران بعدی این مراسم،
علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که با سخنان و قول‌های خود، فضایی سرشار از امیدواری و قوت قلب به مخاطبان داد. جنتی درباره بازگشایی ارکستر سمفونیک گفت: «سال گذشته آقای روحانی در همین تالار قول داد که ارکستر ملی و سمفونیک را احیا کند. واقعیت امر هم این است که هم من و هم آقای مرادخانی در طول این یکسال تلاش کردیم که این امر محقق شود اما یک بخش عمده این اتفاق، مالی و اعتباری بود چرا که هنرمندان گذشته این ارکستر مطالباتی داشتند که باید هرچه زود‌تر پرداخت می‌شد. البته ما در این باره، رایزنی کردیم و در نهایت ۴۰ درصد آن بودجه‌ای که در نظر داشتیم فعلا به ما اختصاص داده شده است.»
او در ادامه از دروغ پراکنی گروه‌های تندرو و تحریک احساسات مذهبی مردم انتقاد کرد و گفت این وزارت تسلیم گروه‌های خودسر نخواهد شد. او همچنین اعلام کرد  ارکستر سمفونی تا قبل از پایان امسال شروع به کار می‌کند و ارکستر ملی نیز در ماه‌های اول سال آینده کار خود را آغاز خواهد کرد.
علی جنتی از طرح ایجاد کانون جوانان استقبال کرد و گفت: برای تأسیس این کانون لازم است اساتید و پیشکسوتان و همین‌طور دولت، حمایت و کمک‌های جدی داشته باشند، زیرا این کانون عمدتا کانونی مردمی است.
چند انتقاد
«محمدرضا عیان‌بد» بعد از گرفتن جایزه پشت تریبون رفت و گله‌مند بود: «سه سال پیش نفر اول جشنواره شدم و سه سال قبل از آن هم به عنوان هنرمند برگزیده این رخداد انتخاب شدم. مسئولان با وجود اینکه به من قول دادند تا عضو انجمن نخبگان شوم اما این مهم محقق نشد. نمی‌دانم چرا وعده‌های اغلب مسئولان با اتمام مراسم اختتامیه فراموش می‌شود و انگار سرنوشت من و دیگر برگزیدگان آن است که از فجری به فجر دیگر یاد
دست اندرکاران جشنواره موسیقی فجر بیفتیم.»
در آخر برنامه اهدای جوایز نیز «منوچهر صهبایی» رهبر ارکستر سمفونیک تهران و عضو هیات داوران به صدابرداری برنامه انتقاد کرد و گفت: «هنرمندان جوانی در خلال برگزاری این جشنواره از کم توجهی مسئولان به موسیقی گلایه داشتند. از همه آنان می‌خواهم که به جای اعتراض، قطعه‌ای بنویسند و به دست ما در ارکستر برسانند و اگر این قطعه در شأن و اندازه‌های ارکستر سمفونیک بود به طور حتم از آن استفاده خواهیم کرد.»
این صحبت‌های صهبایی با تشویق در سالن رو به‌رو شد.
در ادامه برنامه، نماهنگی به نام «پیامبر مهربانی» به آهنگسازی «پیروز ارجمند» پخش شد که مورد توجه حاضران قرار گرفت. نماهنگ دیگری نیز برای یادبود درگذشتگان موسیقی ایران در سال گذشته پخش شد که با تصاویری از هنرمندان ازجمله مرتضی احمدی، محمدرضا لطفی، علی هاشمی، بهمن بوستان، علیرضا خورشید فر، عباس کمندی، مظفر زرداش، علاءالدین باباشاهی، غلامعلی پورعطایی، ذوالفقار عسگریان، حمید پناهی، ساسان سپنتا، مرتضی پاشایی، کامبیز رحیمی، گورگن موسسیان، مهدی رفعتی و نیما وارسته همراه بود.
در بخشی از این برنامه، دو نوازی پیانو و ویولن توسط «گلریز زربخش» و «کیمیا محمدی» از بخش نسلی دیگر اجرا شد. آنان یک قطعه روسی به صورت بی‌کلام اجرا کردند. در آخر برنامه نیز گروه موسیقی «دنگ شو» به اجرا پرداخت که مورد توجه حاضرین نه چندان زیاد در سالن قرار گرفت.
از جمله مهمانان ویژه این برنامه می‌توان از احمد مسجد جامعی، داود گنجه‌ای، اردوان کامکار، مهدی آذرسینا، بیژن بیژنی، پشنگ کامکار، سیاوش ظهیرالدینی، اکبر محمدی، شاهرخ تویسرکانی، هوشنگ کامکار، حمید اسفندیاری، فرزین پیروز پی، امیر اشرف آریانپور، جاوید مجلسی، وارطان ساهاکیان، صدیق تعریف، حمیدرضا نوربخش، نادر گلچین، حمید عسگری، رشید وطن دوست، محمد سریر، میلاد کیایی، پیمان میرآقاسی، مهدی شفیعی، نادر مشایخی و علی اصغر کاراندیش نام برد.
بگذارید این جشنواره مال جوانان بماند
بعد از اتمام برنامه، میان جوانان رفتیم تا از سطح کیفی این دوره از جشنواره بپرسیم. علی که با چند نفر از دوستانش که همگی نوازنده بودند به مراسم آمده بود در جواب ما از سطح نه چندان بالای بخش‌های مختلف انتقاد داشت و می‌گفت: «جشنواره موسیقی شاید یکی از جشنواره‌های هنری است که کمترین توجه به آن می‌شود و یکی از دلایل پایین بودن سطح کیفی کار، شاید همین باشد.»
از ساسان که حرف‌های علی را تایید می‌کرد، پرسیدم: «از نظر شما، علت این کم توجهی چیست؟» ساسان که خودش نوازنده «ابوا» است گفت: «هنوز فرهنگ موسیقی در کشور ما جا نیفتاده است و خیلی‌ها حتی از وجود جشنواره موسیقی مطلع نیستند، در نهایت اگر کسی هم بخواهد به جشنواره بیاید به سمت بخش جانبی که‌‌‌ همان موسیقی پاپ است می‌رود.»
دوست دیگرشان هم گفت: «دلایل این کم توجهی و دیده نشدن زیاد است. شاید بزرگ‌ترین علت، حضور نیافتن بزرگان موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی در این جشنواره است. بالاخره هر هنری با سرآمدهای خود در بین مردم شناخته می‌شود. الان شما بروید در جمع مردم و از آنان بپرسید در موسیقی سنتی چه کسانی را می‌شناسند؟ آنان، سریع، اسم استادانی مانند استاد شجریان یا ناظری را می‌آورند و نبودن این بزرگان در چنین جشنواره‌هایی خودش علت بزرگی برای کمتر دیده شدن است.»
سراغ چند جوان رفتم که در حال سلفی گرفتن با پاپ آپ جشنواره بودند. پرسیدم: پس جایزه‌هایتان کجاست؟ یکی‌شان گفت:  انشاءالله سال‌های آینده. پرسیدم: ساز می‌زنید؟ همان که جواب داده بود گفت: الان سال‌هاست که تار می‌زنم. کار محمدرضا لطفی را دوست داشتم و رفتم دنبال تار.  دوستش هم گفت: فقط علیزاده.
خلاصه کل کل شد و هر کدام شروع کردند از خوبی‌های ساز زدن هنرمند مورد علاقه خودشان حرف زدن. درباره اجرا‌ها پرسیدم و سطح کیفی کار‌ها. گفتند: «طبق معمول! بد نبود! هر سال همین است. اتفاق خاصی نمی‌افتد.» پرسیدم: «اتفاق خاص چطور می‌افتد؟» یکی از دوستانشان که تازه از راه رسیده بود، گفت: «باید تحولی صورت بگیرد.» یکی دیگر گفت: «همه در هنر، مخصوصا در موسیقی با هم فاز دارند.» پرسیدم: «فاز دارند؟ چه فازی؟» گفت: «یعنی هیچ‌کس آن یکی را قبول ندارد. هر کس فکر می‌کند بهترین است. اصلا بهتر، بگذارید این جشنواره مال جوانان بماند. بزرگان کنسرت‌های عریض و طویل خودشان را داشته باشند.»  یکی دیگر گفت: «یک جوری می‌گویی بزرگان کنسرت بگذارند، انگار چه خبر است. آن بزرگان هم برای کنسرت گذاشتن صد تا گرفتاری و مشکل دارند.»
سراغ چند دختر جوان رفتم. نوازنده پیانو بودند و همراه استادشان اجرا‌ها را دیده بودند. درباره اجراها، بخصوص اجراهای خارجی پرسیدم. گفتند: به نظرمان خیلی خوب نبود. البته نتوانستیم تمام اجرا‌ها را ببینیم، اما آن چیزی که دیدیم در حدی نبود که انتظار داشتیم. البته بعضی دیگر از دوستانمان که آن اجراهایی را که ما نرفتیم، رفته بودند از کار هنرمندان خارجی راضی‌تر بودند.»
سراغ یک خانواده رفتم که در گوشه‌ای در حال خوش و بش کردن با دوستان خود بودند. جلو‌تر رفتم. پدر خانواده از حضورم استقبال کرد. ‌پرسیدم چندتا از اجرا‌ها را با خانواده رفتید؟ گفت که با توجه به حجم زیاد کارش نتوانسته خیلی به اجرا‌ها برود، اما به همسر خود سفارش کرده که بلیت تهیه کند و با بچه‌ها به دیدن اجرا‌ها بروند. علت این تاکید را پرسیدم، گفت: «مگر چند بار بچه‌های ما می‌توانند چنین اجراهایی را از نزدیک ببینند؟ هم فال است هم تماشا هم اینکه من خودم عاشق موسیقی هستم و هر دو تا بچه‌ام را به کلاس موسیقی فرستاده‌ام تا از همین کودکی با موسیقی آشنا شوند.» همسرش وارد صحبت ما شد و گفت: «چند اجرا رفته‌ایم که یکی دوتا از آن‌ها اساتید بچه‌ها بودند و بچه‌ها دوست داشتند بروند و اجرای آنان را از نزدیک ببینند.»
یک دختر ده ساله و یک پسر کوچک‌تر دارند که آرام آرام آمدند و کنار پدر و مادرشان ایستادند. از آنان ‌پرسیدم چرا دوست داشتند اجرای استاد‌های خود را از نزدیک ببینند؟ پسر بچه با ذوق گفت: چون دوست دارم بزرگ که شدم بیایم اینجا ساز بزنم.

پایان اول
شاید پایان گزارش من تصویری باشد که موقع بیرون آمدن از تالار وحدت دیدم:
از تالار وحدت در حالی که همه حرف‌ها و اتفاقات توی سرم در حال چرخیدن بود، بیرون آمدم. باران می‌بارید. صدای مردی، در حالی که داشت آهنگی را زمزمه می‌کرد، توجهم را جلب کرد. سرم را برگرداندم، پیرمردی در حالی که زیر باران می‌دوید تا از خیابان رد شود، داشت آوازی قدیمی می‌خواند.

پایان دوم
شاید هم پایان گزارشم این باشد: بالاخره جشنواره سی‌ام موسیقی فجر هم با چالش‌ها و افت خیز‌هایش پایان یافت و ما ماندیم و حجم قول‌ها و نوید بهتر شدن‌ها و نظاره کردن روند هنر موسیقی در کشور.