printlogo


نیـــم رخ

آقای
کارگردان

خبر در نوع خودش جالب است: «گاو» داریوش مهرجویی عید امسال روی پرده سینماها می‌رود؛ آن هم بعد از 45 سال!  اگر داریوش مهرجویی خوش نام سینمای ایران  را از سینمای ایران حذف کنیم آن وقت سینمای وطنی نه فقط یک کارگردان که چیزهای زیادی کم دارد. بگذریم از این که در این چند ساله خیلی از دوستدارانش به صرافت افتاده‌اند که در فیلم‌های اخیرش  از همان مهرجویی بزرگ پیشین خبری نیست و حتی بعضی به التماس افتاده‌اند که آقا، جان مادرت دیگر فیلم نساز! در هرحال «گاو» او در جشنواره‌های بین‌المللی زیادی از جمله برلین، مسکو، کن و لس آنجلس  به نمایش درآمده و هر بار تحسین‌های بسیاری  به دنبال داشته است و سال‌های سال از آن به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران از نگاه منتقدان یاد شده است.  مهرجویی آذرماهی است، آن هم 17 آذر 1318 درتهران. 17 سال داشت که جرقه‌های علاقه به سینما در او زده شد و برای اینکه خودش فیلم‌های روز دنیا را درک کند رفت دنبال فراگیری زبان انگلیسی. زبان انگلیسی را که یاد گرفت چمدانش را بست و رفت کالیفرنیا که سینما بخواند، اما فلسفه خواند و برگشت. اولین فیلمش را سال 1346 ساخت (الماس 33 )، اما خوش شانس نبود و در فروش آن شکست تجاری نصیبش شد.  فیلم گاو را که براساس کتاب<عزاداران بََیََل> اثر غلامحسین ساعدی ساخت، نه فقط در کار خودش فصل نوینی را رقم زد که فصلی تازه را هم برای سینمای ایران به ارمغان آورد. فیلم‌های سینمایی که او ساخته لیست بلندبالایی دارد.

نویسنده خوب
برای بچه‌های خوب

«قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» کتاب‌های نام‌آشنایی است که بچه‌های چند دهه اخیر ایران با آن خاطره دارند. نویسنده این مجموعه قصه و کتاب‌های قصه بسیار دیگری که  برای بچه‌های این سرزمین به یادگار گذاشته   زنده یاد مهدی آذر یزدی است که قرار است اوایل اردیبهشت سال آینده همایشی ملی در زادگاهش در یزد برپا شود.
دقیقاً اوایل قرن حاضر بود که در خانواده اصالتاً زرتشتی تازه مسلمان شده در یزد متولد شد. کودکی و نوجوانی و زندگی پرمشقتی داشت. پا به پای پدر از همان سنین کم کار کرد. ابتدا در بنایی و بعد هم در یک کارگاه جوراب‌بافی. تا اینکه  صاحب کارگاه، کتابفروشی در یزد باز کرد و او را به عنوان فروشنده برای کتابفروشی‌اش انتخاب کرد. همین کتابفروشی او را وارد وادی دنیای بزرگ کتاب، کتاب خواندن و نوشتن کرد.
پس از مدتی کار در زادگاهش راه تهران را در پیش گرفت و سر از چاپخانه درآورد و همه زندگی‌اش شد «کتاب».
لقب پرتیراژترین نویسنده تاریخ ادبیات کودک و نوجوان را به او داده‌اند. البته او نه فقط برای بچه‌ها که برای بزرگتر‌ها هم کار کرده است، مثل تصحیح مثنوی مولانا.
 خودش می‌گفت بزرگترین لذت زندگی‌اش کتاب خواندن است. می‌گفت «سرم را که توی کتاب می‌کنم مثل یک آدم مست، دنیا روی سرم خراب می‌شود. این تنها لذتی است که می‌شناسم».
جایزه یونسکو و جایزه سلطنتی کتاب سال قبل از انقلاب از جوایزی بود که او در طول سال‌ها فعالیتش گرفت.  او چند سال قبل از تولدش  در آخرین روزهای در اسفندماه سال 1300 و بعد از 50 سال زندگی در تهران به یزد برگشت، اما در نهایت مشقت زندگی کرد تا اینکه 18 تیر سال 88  دستش از دنیا کوتاه شد.

مرد
عالم سینما

«اکبر عالمی‌> از جمله مردان استخواندار در عرصه سینمای ماست که ویژگی‌های خوب زیادی  دارد از جمله این که علوم سینما را  خوب  می‌شناسد و خوب صحبت می‌کند و خوب مطالعه می‌کند و به کارش عشق می‌ورزد و جزو چهره‌های شاخص آموزش سینماست.  اصالتاً دامغانی است و خانواده‌اش از نام‌آوران شهر دامغانند، ولی به اقتضای شغل پدر که دامپزشک بود و  به شهر‌های مختلف مهاجرت می‌کرد در اهواز زاده شد و دو ساله بود که به زادگاه پدری‌اش برگشت و شد ساکن چند ساله محله معصوم‌زاده دامغان.
عشق سینما را در سر داشت و برای رسیدن به عشقش هم   از دامغان جلای وطن کرد و راهی تهران شد. رشته رادیو و تلویزیون را در دانشکده هنر‌های دراماتیک خواند و بعد راه انگلیس را در پیش گرفت و تا دکترای سینما پیش رفت. بعد از آن به وطنش بازگشت تا آنچه را که در غربت آموخته همین جا به کار بگیرد و بیاموزد.  دانشگاه تهران و دانشگاه تربیت مدرس از مکان‌های ثابتی است که او سال‌های سال است به آنجا رفت و آمد می‌کند. در دانشگاه، علوم مختلف سینمایی را می‌آموزد، البته دستی هم در تألیف و ترجمه کتب سینمایی و دبیری و داوری جشنواره‌‌های سینمایی دارد. در مراسم تجلیلش که جمعه گذشته در خانه هنرمندان برپا شده بود باز هم حرف‌های شنیدنی زد، مثلاً «توانسته‌ام دوره جوانی‌ام را مدیریت کنم» و «من با ترس مقدس زندگی کردم ترس از اساتیدم و دانشجویانم».

بازیگر پرکار مجری   می‌شود

چند سالی  می‌شود که پای ثابت خیلی از فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی است و حسابی سرش شلوغ، به قول خودش «در همه کانال‌ها هست الا کانال کولر»!  و حالا عید امسال هم پا در کفش مجری‌ها می‌کند و می‌شود مجری برنامه عیدانه، نه یکی دو روز بلکه تا سیزده به در جاخوش کرده است. مهران رجبی سه سال پیش پا گذاشته به دهه پنجم زندگی‌اش. روستازاده‌ای است از همین حوالی تهران – کرج. رشته‌اش در دانشگاه گرافیک بود. کارشناسی‌اش را
 در دانشگاه  تهران و کارشناسی ارشدش را از دانشگاه تربیت مدرس گرفته است. رضا میرکریمی ‌کارگردان و همکلاسی رجبی  کسی بود که  استعداد بازیگری او را کشف و پایش را به دنیای تصویر باز کرد. اولین مجموعه تلویزیونی‌اش بچه‌های مدرسه همت ( 1376 ) بود. دو سال بعد اولین کار سینمایی‌اش، کودک و سرباز (1378 ) را هم تجربه کرد. البته از زمانی که نقش یک روحانی را در «زیر نور ماه» ایفا کرد، نگاه‌ها را به سوی خود کشاند. از آن سال‌ها تا امروز رجبی در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های زیادی بازی کرده که بازهم به قول خودش «قطعاً آماری از فیلم‌ها و نقش‌هایم ندارم.»
بازی‌های راحتی که در نقش‌هایش ایفا می‌کند برای خیلی‌ها این سؤال را ایجاد می‌کند که این همه حس خوب راحتی از کجا می‌آید؟ البته او در آستین خود برای این سؤال هم جوابی دارد. می‌گوید: «همین جوری، از جای خاصی نمی‌آید. این مسأله برمی‌گردد به 20 سال قبل از  تولدم.»