printlogo


گوشه هایی از تاریخ نمایش معاصر
تماشاخانه ی دارالفنون نخستین تآتر ایران



 تهیه و تنظیم: مهرانگیز غفوری
در ایران قدیمترین فعالیت تآتری بطرز نوین و اروپائی از سال 1264 شمسی آغاز گردید. در آن سال در تهران تالاری برای نمایش در قسمت شمال شرقی مدرسه ی دارالفنون ساخته شد و با کوششهای میرزا علی اکبر نقاشباشی مزین الدوله، اولین تآتر ایران شروع بکار نمود. برای عنوان آن لفظ «تماشاخانه» بکار برده شد که از اصطلاحات ترکی عثمانی و به معنای «تیاتر» بود و مفهوم «تماشا» عبارت بود از نمایش و آنچه روی صحنه یا در مقابل تماشاچی بازی شود.
تماشاخانه ی مدرسه ی دارالفنون تا حدود سال 1270 شمسی دایر بود و سپس در اثر تحریک و مخالفت تعطیل گردید. تآتر دارالفنون در دوران حیات خود همیشه با محدودیت اجتماعی روبرو بود. تماشاچیان آن تنها رجال و اشراف و افراد تحصیلکرده و فرنگ دیده ی آنعصر بودند که بطور خلاصه گروه خواص را تشکیل میدادند. با اینکه اقدامات مزین الدوله از نقطه نظر جامعه ی مذهبی مطلوب سیاست آن عصر نبود و از پیشرفت نظریه ی آنمرحوم جلوگیری  میشد، در عوض شخص ناصرالدین شاه به دیدن نمایش های تاتر دارالفنون علاقه ی بسیار داشت. تآتر دارالفنون گرچه بعلت موانع شدید مذهبی و فقر فرهنگی محیط،  نتوانست ارتباطی با عوام برقرار کند ولیکن برای هنرمند تآتر موقعیتی بدست آورد. بیش از آن کار مفلد و بازیگر و عمله ی شادی و طرب و احیانا تآتر «حضوری» بود و هر کجا که ناصرالدین شاه اراده میکرد به حضور او می‌بردند. در دارالفنون شاه برای دیدن تآتر حاضر میشد و این حرمت اگر امتیاز فوق العاده‌ای هم نبود، برای پذیرش تآتر یک امر ضروری و خصیصه‌ای لازم بود.
میرزا علی اکبر نقاشباشی(1311-1222) موسس تئاتر دارالفنون، از شاگردانی بود که در 1248 شمسی برای تحصیل به اروپا اعزام شدند. او در مدارس عالی پاریس به فراگرفتن فن نقاشی و موسیقی پرداخت، زبان فرانسه را آموخت و با ادبیات آن آشنا شد. بنابه قراین، کمدیهای«مولسیر» شوق انگیزترین دلبستگیهای او را تشکیل میداده. تخصص اصلی میرزا علی اکبر در نقاشی بود و تابلوهای متعددی از خود باقی گذاشته است ولی در حقیقت از دانش وسیعی بهره داشت. از جمله، فرهنگ «مزین اللغة» را که مشتمل بر پنجاه هزار لغت می‌باشد تالیف کرد. پس از مراجعت به ایران بدوا به سمت معلمی ‌زبان فرانسه و نقاشی ناصرالدین شاه انتخاب شد. از سال 1253 شمسی در مدرسه ی دارالفنون به تدریس زبان فرانسه و تعلیم نقاشی و موسیقی مشغول شد. در سال 1264 شمسی با تاسیس و اداره ی تآتر دارالفنون، علی اکبر نقاشباشی بعنوان اولین شخص و برای اولین بار، تآتر را بطرز اروپائی در ایران پایه گذاری کرد. تآتر صحیح و قشنگی بوده بطرز تآترهای اروپا وگنجایش قریب سیصد نفر تماشاچی را داشته است در کار نمایش، مسیو «لومر» معلم خارجی موسیقی در دارالفنون، با میرزا علی اکبر همکاری داشت و در بازیها از مقلدین که بازیگران حرفه ای آن دوره بودند و اشخاص غیر حرفه‌ای و ارامنه و خارجیان مقیم تهران استفاده می‌شد.
بنابر گزارشهای اشخاصی که با بازماندهی مردمان آنعهد، از جمله تماشاچیان تآتر دارالفنون، در تماس بوده و خود دنباله ی بلافصل همان نسل بوده‌اند. غالب نمایشنامه هایی که در صحنه ی تماشا خانه ی دارالفنون نمایش داده می‌شد، ترجمه آثار «مولیر» بوده است که توسط خود علی اکبر نقاشباشی ترجمه می‌شد. ترجمه از آثار «مولیر» بوده است که توسط خود علی اکبر نقاشباشی ترجمه می‌شد. سیدعلی نصر از«عروسی اجباری» از «خرس سفید و خرسی سیاه»  در نوشته‌های خویش نام برده‌اند. این آخری، گویا نخستین نمایش تآتر دارالفنون بوده است. نمایشنامه ی «طبیب اجباری» در ســالهای فعالیت تماشـاخانه
بوسیله ی محمد حسـنخان اعتماد الســلطنه، رئیس دارالطباعـه و دارالترجمه ی دارالفنون، ترجمه و بچاپ رسید. نیز به احتمال قوی به اجرا درآمده است.
با بررسی بیشتر، به حوزه ی کار صحنه و شیوه ی بازی تآتر دارالفنون نیز میتوان راهی جست. محمد حسنخان اعتماد السلطنه در( یاد داشت سه شنبه 9 جمادی الثانی سنه 1303 قمری) نوشته است:
«چند شب است در مدرسه ی دارالفنون وزیر علوم گویا تماشاخانه بازکرده، بازیگرها فرنگیها هستند که ابدا بازی نمیدانند و زبان نمیفهمند. اما طوطی وار فارسی یاد گرفته‌اند.»
این مدرک مربوط به نخستین تجربه ی نمایشی تماشاخانه ی دارالفنون، با شرکت فرنگیها مقیم تهران، میرساند که در ذهن خاطره نویس یا تماشاچی معیاری از بازی، وجود داشته است.معیار مزبور بدون شک محصول سنت های نمایشی آنزمان است که اسمعیل بزاز که مقلد معروفی است و بعدها در دارالفنون بروی صحنه میرود و در سال 1310 قمری بازی را توبه میکند، مهمترین معیار پرداز بشمار میرود.
اعتماد السلطنه (در یادداشت روز یکشنبه 14 رجب سنه 1306 قمری) می‌نویسد:
دیشب شاه تماشاخانه رفته بود، اسمعیل بزاز بازی «سرهنگ مجبوری» بیرون آورده بود.
و (در یادداشت شنبه 9 جمادی الثانیه سنه 1307 قمری):
دیشب هم ( ناصرالدین شاه ) تماشاخانه تشریف برده بودند. اسمعیل بزاز بازی درآورده بود. میگویند چهار صدتومان مداخل کرده است»
بنظر میآید که همان معیار در موقع تنظیم نماشنامه ها و تطابق صحنه های آن از طرف مترجم و مؤلف نیز در نظر گرفته شده است و بعبارت دیگر پابپای تطبیق پیش اروپائی به محیط ایرانی، برشیوه ی نمایش دهنده ایرانی هم انطباق داده شده است. آثار مزبور میتواند حاوی برخی از خصایص بازی آن زمان باشد.
در نمایشنامه کمدی«طبیب اجباری» آنجا که «موسی» حکیم باشی قلابی، از «حیدربیک» پدر دختر بیمار، خداحافظی نموده و میخواهد برود چنین صحنه ای هست.
موسی: خداحافظ شما.
حیدربیک: جناب حکیمباشی قدری تامل بفرمایید.
بشما عرضی دارم.
موسی: چه کاری داری؟
حیدربیک:میخواهم حق القدم بشما بدهم.
موسی: (بطور تعرض پشت به حیدربیک کرده، به طرف درخانه روانه میشود. اما دست خود را از عقب سردراز کرده و بلندبلند میگوید):
آقا من از آن حکیما نیستم که حقالقدم بگیرم، آدم خودتر ابشناس من احتیاج ندارم، پول نمیخواهم.
حیدربیک: (کیسه را از جیب درآورده گره درش را با دندان باز میکند و پشت سرموسی میرود و میگوید)، شما را بخدا یکدقیقه صبر کنید.
موسی: گفتم که خیر.
حیدربیک: شما را بخدا.
موسی: اینها چه حرفیست:
حیدربیک:(دست میان کسیه کرده میگوید)، اینست در آوردم.
موسی:( همان طور آهسته بطرف در خانه میرود و میگوید)، ممکن نیست.
حیدربیک:جناب حکیمباشی این چه فرمایش است:
موسی: من گفتم برای پول طبابت نمیکنم.
حیدربیک: من میدانم شان شما اجل از این است. (بعد سه چهار قرن توی دست موسی که از عقب سردراز کرده بود میگذارد)
موسی: (دستی به پولها مالیده پیش خود میگوید)، انشاءالله قرانها قلب نیست.
حیدربیک: خیر جناب حکیمباشی بجان شما این از همان پولهائیست که والدمرحوم که میرزای گمرکخانه بود یکی یکی از میان پولهای دیگر منتخب کرد.
موسی: (مشت خود را بهم نهاده فریاد میکند)، من طبیب پولدوست نیستم.
حیدربیک: من میدانم.
موسی: من از برای منفعت کار نمیکنم.
حیدربیک: منهم هیچوقت همچه خیالی نکرده ام.
موسی: (از در که بیرون میرود دست خود را باز کرده به پولها نگاه میکند وخنده ی بلندی کرده و میگوید)، بجان خودم که طبابت خوب کاری است کاشکه من بجای هیزم شکنی از ابتدا طبیب میشدم یا اقلا ماما.)
نظیر چنین خوشمزگیها را میتوان در یک نمایش عامیانه ی «تقلید» پیدا کرد .