printlogo


گفت‌وگو با علیرضا کوشک جلالی، نویسنده و کارگردان نمایش <دست نیافتنی‌ها>
ادبیات کهن ایران، معدن اقتباس های نمایشی




 رضا آشفته

«دست نیافتنی‌ها» یکی دیگر از اقتباس‌هایی است که علیرضا کوشک جلالی به صحنه آورده است. او از آن دست ایرانی هاست که ترجیح می‌دهد به رغم سکونت درکلن آلمان به ایران هم مدام سر بزند، کارگاه آموزشی برگزار کند و اجرای عمومی برای هم میهنانش تدارک ببیند. چنانکه علاوه بر تهران در تبریز و کاشان هم کار می کند و در سایر شهرها هم به فراخور فضا و جشنواره‌ها، اجرای عمومی را دردستور کارش دارد. این روحیه وطن پرستی‌ و انسان دوستی‌اش قابل ستایش است. او در آخرین کارش (دست نیافتنی‌ها) بر اساس رمان «زندگی دوباره، اثر «فیلیپ پوزو دی بورگو» و فیلم فرانسوی Intouchables (با کارگردانی مشترک، «الیور ناکاشه» و «اریک تولدانو») متنی را اقتباس و اجرا کرده است.   در این نمایش بازیگرانی چون نادر فلاح، سینا رازانی، بهاره کیان افشار، سینا کرمی، مایا رضوی و امیرحسین جدی حضور دارند و طراح صحنه‌اش مرتضی میرمنتظمی است. همچنین انتخاب موسیقی با آرشام مؤدبیان و نوازنده ویولن سل‌اش بهرنگ معتمدی است. با کوشک جلالی درباره اهمیت اقتباس در تئاتر و همچنین اقتباس در «دست نیافتنی‌ها» گفت‌و‌گو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:  

 اقتباس در نمایشنامه نویسی چرا باید جدی گرفته شود؟
زمانی که رمان، قصه یا فیلمی برای یک نویسنده یا دراماتورژ جذاب باشد، اقتباس شکل می‌گیرد. درست مثل خلق یک اثر هنری. نیاز درونی هنرمند است که او را به بازنویسی یا اقتباس می‌کشاند.
 چه نوع اقتباسی بهتر است تا تئاتر ایران را دگرگون کند؟
 اقتباس از گنجینه ادبیات فارسی که سرچشمه گرانبهایی است، می‌تواند نقش چشمگیری در این وادی ایفا کند. اقتباس از داستان‌های شاهنامه، مولانا و...
 منابع ایرانی یا بیگانه چقدر می‌توانند برای اقتباس در تئاتر ایران مفید واقع شوند؟
هر اقتباسی که بتواند به یک اثر مستقل تئاتری با معیارهای نوین نمایشنامه نویسی تبدیل شود، برای تئاتر ایران مفید است، اما به یقین اقتباس از ادبیات کهن و مدرن ایران می‌تواند موتور نیرومندی برای پیشرفت تئاتر کشور باشد.
 آیا انطباق فرهنگی در اقتباس از متون بیگانه ضرورت دارد؟
بستگی به سلیقه نویسنده دارد. هیچ قانون مدونی در این عرصه وجود ندارد. من در سال 1378همزمان با دو نمایش در جشنواره تئاتر فجرشرکت کردم: پستچی پابلو نرودا اثر«آنتونیو اسکارمتا» و مسخ کافکا. «پستچی...» اقتباسی بود که نویسنده، بر اساس رمان خودش «صبر آهنین» به نگارش درآورده بود و مسخ، اقتباس من از داستان مسخ کافکا بود. در هیچ کدام از این دو نمایش، هیچ نیازی به انطباق فرهنگی ندیدم و هر دو نمایش با استقبال چشمگیر تماشاچیان ، منتقدان و داوران جشنواره روبه‌رو شد. حال که به یاد این دو نمایش افتادم دوست دارم از هنرمندانی که در این دو اثر با من همکاری داشتند یاد کنم: پستچی: علی رفیعی(طراح صحنه و لباس) و بازیگران: کاظم هَژیر آزاد، رؤیا تیموریان، کیکاوس یاکیده و نرگس هاشم پور. مسخ: پرویز قریب پور(طراح صحنه و لباس) و بازیگر: محسن حسینی. اما در دست نیافتنی‌ها «دریس» (یک آفریقایی مهاجر در فرانسه) را به «جمعه» (یک افغانی مهاجر در فرانسه) تبدیل کردم تا کمی این انطباق فرهنگی برجسته‌تر به نمایش درآید و مشکلات مهاجران برای تماشاچیان ملموس‌تر باشد.
 با آنکه همواره اقتباس در تئاتر ما رایج بوده چگونه است که در دو دهه اخیر این مبحث پررنگ‌تر شده است؟
یکی از دلایل، بی‌شک، کمبود نمایشنامه‌های مدرن و برجسته ایرانی است. اما در کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه، انگلیس و... که هر سال نمایشنامه نویسان برجسته‌ای به عرصه تئاتر معرفی می‌کنند، همواره شاهد اقتباس از فیلم‌ها، رمان‌ها و حتی کتاب‌های تئوریک هستیم. چندی پیش در آلمان از کتاب «جلد اول سرمایه» اثر کارل مارکس، نمایشی به صحنه رفت.
 خودتان بنابر چه ضرورتی اقتباس می‌کنید؟
بر اساس نیازهای درونی و اجتماعی.
 اقتباس از داستان، فیلمنامه و نمایشنامه، کدامیک راحت‌تر است؟
برای من اقتباس از داستان راحت‌تر است. اقتباس از فیلم و فیلمنامه بسیار خطرناک. بخصوص اگر فیلم موفقی باشد. تماشاچیان دائم نمایش را با فیلم مقایسه می‌کنند که دو مدیوم کاملاً متفاوت است و دوست ندارند با نمایشنامه مستقل برخورد کنند. در بسیاری از موارد کارگردان و نویسنده حکم شکست خودش را قبل از به اجرا درآمدن امضا کرده است. اگر کسی بخواهد «رگبار» بیضایی، «منهتن» وودی آلن، «دیکتاتور بزرگ» چاپلین را به صحنه بکشد... باید با آغوش باز رگبار مسلسل منتقدان و تماشاچیان را تاب آورد.
پرداختن و اقتباس از تاریخ ایران در صحنه چقدر مؤثر است؟
بسیار زیاد. حتی می‌توان گفت یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. در این زمینه دوست خوبم حسین پاکدل بخوبی قلم می‌زند.
 چقدر شیوه‌های نوین درام در نو شدن متون اقتباسی تأثیرگذارند؟
بسیار زیاد. برای مثال نمایش سقراط نعیمی که بی‌شک یکی از شاهکارهای دو سه دهه اخیر است، بدون استفاده از این شیوه‌ها نمی‌توانست به چنین قله رفیعی دست یابد.
 شما در اقتباس از فیلمنامه دست نیافتنی‌ها به متن وفادار هستید؟
تا حدود زیادی. چون خودم هم دراماتورژ بودم، پس از نوشتن متن، تغییراتی مناسب اجرا در متن دادم.
  بنا بر چه دغدغه و مسأله‌ای آن را برای اقتباس مناسب دیده‌اید؟
موضوع این فیلم عشقی پاک است. دو انسان با دو دنیای متفاوت با پیشداوری‌های زیاد از یکدیگر در برابر هم قرار می‌گیرند و پس از مدتی در روند زندگی مشترک اعتمادشان به هم جلب می‌شود و توانایی درک یکدیگر را پیدا می‌کنند. احساس می‌کنم روند رشد کین و نفرت، دغل و ریا، دروغ و تزویر بین دوستان، همکاران و حتی اعضای خانواده، سرسام آور است. هواپیما که به زمین می‌نشیند، از دنیای دیالوگ کنده می‌شوم و انگار پا به دنیای مونولوگ گذاشته‌ام. اینجا تقریباً هر کس تنها حرف خودش را می‌زند و سیستم حذف دگراندیشان (حتی در زمینه‌های احساسی، عشقی، استتیک، سلیقه‌ای) به هر طریق و تا آخرین قطره خون، حکمفرماست. با این نمایش نه قصد شعار سیاسی دادن داشتم و نه مانیفستی را می‌خواستم بازگو کنم. تنها و تنها نشان دادن این عشق بود: درک متقابل، دیالوگ و احساس مسئولیت در برابر خود و جامعه. به همین سادگی. بازگو کردن داستان برخورد دو دنیای کاملاً متفاوت که سرشار از لحظات تراژیک، طنز و عشقی بی‌آلایش و بسیار عجیب بین دو مرد و دو جهان‌بینی است، برایم بسیار جذاب بود.
 چقدر در تکنیک درام از فیلم (یا فیلمنامه) تبعیت کرده اید؟
چارچوب اصلی همان است.
  مسأله مطرح شده چقدر با زندگی ایرانی قابل انطباق است؟
تاکنون بیش از 30 میلیون نفر از این فیلم، که یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ فرانسه است، دیدن کرده‌اند. این فیلم در سراسر جهان با استقبال عموم مردم رو به رو بوده است. منتقدان متفق‌القول به ستایش از این فیلم تراژدی/کمدی پرداخته‌اند. تمام این واقعیت ها ثابت می‌کند که موضوع فیلم جهانشمول است و ملیت خاصی را در برنمی‌گیرد.
 انتخاب بازیگران در این کار چه مبنایی دارد؟
معمولاً در ایران نمی‌توان برای یک اجرا بدرستی برنامه‌ریزی کرد، چون به قدری نبود برنامه‌ریزی اینجا بالاست که گاهی غیرقابل تحمل می‌شود. مثلاً یک بازیگر سر فیلمبرداری می‌رود و بعد تهیه‌کننده کفگیرش به ته دیگ می‌خورد، فیلمبرداری شان می‌خوابد و یک ماه کار تعطیل می‌شود. بازیگر به سر کار تئاتر می‌رود. پس از سه هفته تمرین، کفگیر تهیه کننده، بر اثر فوت عمه جان پولدارش و رسیدن ارث... به ته دیگ نمی‌خورد و سراغ بازیگرش را که با او قرارداد داشته را می‌گیرد و دوست عزیزمان با اشک می‌گوید: «من که گفته بودم قرارداد دارم، فکرشو نمی‌کردم عمه جانش به این زودی بمیره... حالا هر چی شما بگید انجام می‌دم، روح من اینجا تو تئاتر پیش شماست... اما جسمم باید شیرخشک و .... بخره...» و می‌رود سر کار سینمایی اش.
در ایران همه در حال انتظارند! گاه فکر می‌کنم، نکنه بکت ایرانی بوده! و نکنه اسم اکثر بازیگران هم «گودو» است و ما خبر نداریم! حساب بازکردن روی بازیگرانی که می‌خواهند برای تمرین بیایند، خیلی سخت است. برای تمام کارگردان‌هایی که در ایران تئاتر کار می‌کنند، پروسه پیداکردن و حفظ بازیگر، پروسه دردناکی است! هم برای بازیگر و هم برای کارگردان! و ریشه تمام این مشکلات بازمی‌گردد به همان ضعیف بودن زیرساخت‌های تئاتر کشورمان. یا شما باید قرارداد محکمی با بازیگران ببندید، که با حذف کامل حمایت مالی و هزاران مشکل دیگر، این کار غیرممکن است یا اینکه خطر بدقولی بازیگران، که در بسیاری از مواقع ریشه‌های منطقی و درستی هم دارد، را به جان بخری، که در نهایت اگر جان به جان آفرین تسلیم نکنی، شانس آوردی! خلاصه، هر گاه کاری در ایران به صحنه می‌رود، به خود می‌گویم، باز یه معجزه دیگه اتفاق افتاد. دست مریزاد به تمام تئاتری‌های ایران!
شما باید قرارداد ثابتی با بازیگران ببندید که بمانند. اما چون «مرکز هنرهای نمایشی» مدتی است همان اندک «کمک هزینه»ای را که می‌کرد، هم قطع کرده و دست کارگردان را برای بستن قرارداد بسته و نظر به اینکه «بازیگر و کلاً هنرمند نیز آدم است» و «آدم» باید پول کرایه خانه و زن و بچه‌اش را بدهد و به پول احتیاج دارد، پس این «آدم» که «آدم است» (البته نه از نوع برشتی) هر جا که قرارداد محکمی را بو بکشد، بحق یا به ناحق، چه فرق می‌کند به آن سو می‌رود. برایش هم فرق نمی‌کند که 3 تا4 هفته با گروه تمرین کرده و...   
 چرا صحنه خالی و اتکا بر تصاویر ته صحنه است؟
به علت مکان‌های زیادی که در نمایش وجود دارد (سالن پذیرایی، اتاق خواب فیلیپ، اتاق جمعه، خیابانی در پاریس، رستورانی کنار دریا و...) صحنه را تقریباً خالی گذاشتیم تا با تغییرات کوچکی بتوان مکان جدید را تعریف کرد. بازگشت به همان صحنه خالی «پیتر بروک» با کمی تغییر.
  سالن ناظرزاده کرمانی چقدر پاسخگوی اجرای این متن است؟
از لحاظ امکانات نوری، تکنیکی و... سالن مناسبی نیست.
  هنوز ریتم در کار می‌لنگد آیا چاره‌اندیشی کرده اید با توجه به اینکه دیگر در ایران هم نیستید؟
ما پس از اجرای اول دو روز دیگر تمرین کردیم و حدود 13 دقیقه از کار را حذف کردم و به ریتمی مطلوب رسیدیم.