سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Tue, Apr 29, 2008
زنگ اول
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
اجتماعى
انديشه
دانشگاه
زنگ اول
بادبادك
زنان
ورزشى
حوادث
صفحه آخر
بندگى
در برابر حرف
000219.jpg
مهدى جابرى

«من علمنى حرفا، فقد صيرنى عبدا ‎/ هر كس به من يك حرف بياموزد، مرا بنده خود ساخته است.»
اين سخن زيبا و پرمعناى على(ع) بيش از هر چيز نقش مؤثر و با اهميت معلم را در زندگى بشر به ذهن تداعى مى كند.
پيشرفت علمى بشر در همه زمينه ها در حقيقت مرهون تلاش آنهايى است كه در طول تاريخ براى آموختن يك حرف از كتاب علم به انسان ها گام برداشتند.بشر راه نجات خود از تاريكى ها و جهالت را از معلم فرا گرفت و راه هاى تاريك پيش روى بشر به همين شكل روشن خواهد شد.
احترام به استاد، پير طريقت، مرشد، راهنما و يا همان معلم از ديرباز در فرهنگ دينى و ملى و در متون ادبى ما جايگاه ويژه اى داشته است.
علاوه بر اين كتاب ها و متون زيادى درباره وظيفه انسان ها در برابر معلم نوشته شده است كه با مراجعه به اين نوشته ها شايد به اين نتيجه برسيم كه ما انسان ها در انجام اين وظايف بيش از حد كوتاهى داشته و داريم. مقام معلم و شأن و منزلت تعليم و تعلم بالاتر از آن است كه ما تصور مى كنيم. ما در برابر آنچه مى آموزيم، حق اين آموختن را ادا نمى كنيم.
روز و يا هفته معلم نيز چيزى جز يك فرصت يك روزه و يك هفته اى نيست. فرصتى براى انديشيدن! انديشيدن به مقام معلم. معلمى كه تلاشش هم رتبه تلاش پيامبران است.
روز معلم يك روز نيست، يك تاريخ است. تاريخى كه تاريكى شب خود را با معلم (چراغ هدايت بشر) صبح كرد.ما چه مى دانستيم كه حرف چيست و چه مى دانيم كه حرفى اگر آموختيم بايد در برابر آن بندگى كنيم.
ما حتى بندگى را نيز از او آموختيم؛ او كه خود اولين و آخر حرف بود.اولين را او به بشر آموخت و آخرين را نيز او مى آموزاند.بندگى از اول تا آخر فقط او را شايسته است؛ او كه معلم همه انسان ها است؛ خدايى كه حرف را به انسان آموخت.
معلمى؛ هم هنر ، هم علم
000156.jpg
دكتر عليرضا شريفى

اگر نهاد آموزش و پرورش را به عنوان يكى از پنج نهاد داخلى جامعه بدانيم و وزارت آموزش و پرورش را تبلور عينى آن، به يقين معلم يكى از اصلى ترين اركان زنجيره آموزشى در دستگاه تعليم و تربيت خواهد بود. درباره معلمى و ويژگى هاى آن در ساليان اخير بسيار قلمفرسايى شده است. يكى از مهمترين مباحثى كه هميشه مورد توجه صاحبنظران تعليم و تربيت قرار گرفته، بحث خصوصيات و مقتضيات معلمى و چگونگى ايجاد اين ويژگى ها در اوست. پرسش هايى مانند معلمى را فن بدانيم يا علم آن را هنر بناميم يا شغل آيا معلمى ذاتى است يا آموختنى اهميت اين مسئله را نشان مى دهد.
جداى از تعاريف اسطوره اى و ادبيات مسلكانه از معلم بنا به نظر اكثريت قريب به اتفاق متخصصان هرچند معلمى كارى است كه به ذوق و استعداد ذاتى نياز دارد، اما امروزه معلمى كردن يك علم است، همچون ساير علوم رفتارى با همه ريزه كارى هاى علمى.
در دانشگاه هاى كشورهاى پيشرفته در زيرمجموعه علوم رفتارى فصل مشخصى براى تربيت معلم در نظر گرفته شده است. در برخى از اين دانشگاه ها رشته هاى تربيت معلم جزو معدود رشته هايى است كه داراى آزمون ورودى اختصاصى است كه اين امر بيانگر اهميت اين حرفه است.
معلمى حرفه اى است چندبعدى و كسى كه بدان دست پيدا مى كند، ناچار است كه در حوزه هاى مختلف مهارت هايى داشته باشد. مبانى و اصول علوم روانشناسى، روانشناسى اجتماعى، جامعه شناسى، فلسفه تعليم و تربيت، آشنايى با فنون و روش هاى تدريس، زبان و ادبيات، مديريت آموزشى، تحقيق، رخدادهاى سياسى و اجتماعى و همين طور دانش تخصصى خود از جمله مهارت ها است. در حقيقت بسيارى از اين علوم ابزار كار معلم است، براى انجام بهتر رسالت معلمى و تسهيل كننده راه آموزشى. معلم با بهره گيرى از اين دانش ها بر كيفيت فرايند ياددهى - يادگيرى مى افزايد و آشنايى نداشتن آن مى تواند به عنوان مانعى جدى بر سر راه او باشد. آماده كردن چنين معلمى نياز به دو نوع آموزش دارد؛ ۱- آموزش هاى رسمى پيش از آغاز كار، ۲- آموزش هاى غير رسمى در طول دوران اشتغال به حرفه معلمى.
* متولى تربيت معلم كيست
پرسش كليدى كه همواره دغدغه ذهن برنامه ريزان و سياستگذاران آموزشى را به خود مشغول كرده است اين است كه متولى تربيت معلم براى آموزش و پرورش كيست كدام دستگاه و سازمانى بهتر مى تواند اين مهم را به انجام برساند ويژگى هاى اين قبيل آموزش ها چيست آيا وزارت آموزش و پرورش به عنوان اصلى ترين دستگاه متولى تعليم و تربيت پايه، براى اين كار صلاحيت بيشترى دارد يا نظام آموزش عالى آيا براى انجام اين امر دانشگاه و دانشكده هاى خاصى مورد نياز است يا در دانشگاه هاى معمولى هم مى توان به تربيت معلم پرداخت آيا محيط زندگى دانشجويان با گرايش معلمى بايد به صورت شبانه روزى و مستقل از دانشجويان ديگر تدارك ديده شود يا همراه آن تجربه هاى ملى و جهانى در اين عرصه كدام است پس از قريب به هفت دهه تجربه تربيت معلم در كشور امروزه ما در كدام پله قرار داريم ضرورت آموزش هاى ويژه براى داوطلبان تصدى حرفه معلمى بر همگان روشن است، اما درباره چگونگى انجام اين آموزش حرف و حديث بسيار به چشم مى خورد. تاريخ تربيت معلم بويژه سه دهه اخير تاريخى پرفراز و نشيب است، تصميم سازان و سياستگذاران به مقتضاى حال و بيشتر بر اساس سليقه و تجربيات فردى و گروهى گاه در جهت توسعه مراكز برآمده اند و گاه در جهت كوچك كردن آن گام برداشته اند. آنچه در اين ميان مغفول مانده و تصميم گيرى بر اساس مطالعات و پژوهش هاى علمى و جامع نگر است كه جاى خالى آن در آموزش و پرورش مشاهده مى شود. ايده گسترش مراكز تربيت معلم در آموزش و پرورش در زمان شهيد رجايى در آموزش و پرورش شكل گرفت و در دوره وزارت شهيد باهنر ادامه يافت. گرچه طرح تربيت معلم سه ساله كه براساس آن قرار بود دانشجويان مراكز تربيت معلم دو سال آموزش رسمى خود را بصورت يك سال آموزش رسمى در مراكز تربيت معلم و يك سال تدريس و كارآموزى عملى در مناطق محروم و دورافتاده و مجدداً يك سال آموزش رسمى طى كنند و مجموعاً پس از ۳ سال فارغ التحصيل شوند، بيش از يك دوره آن هم به صورت ناقص اجرا نشد، ولى در آن سال ها سرمايه گذارى فراوان براى تأسيس و شكل گيرى مراكز تربيت معلم انجام گرفت. در آن سال ها به علت تعطيل بودن دانشگاه ها يكى از دوران هاى طلايى مراكز تربيت معلم محسوب مى شود، اين مراكز امكان پيدا كردند بدون رقيب به جذب نيروهاى زبده و توانمند اقدام كنند و كيفيت آموزش در اين دوره و فارغ التحصيلان آن بالا و مطلوب ارزيابى شده است. اداره شبانه روزى مراكز تربيت معلم هزينه هاى سنگينى را برعهده آموزش و پرورش گذاشته است بنابراين هرگاه كه اين وزارتخانه با كمبود اعتبار مواجه مى شود، تلاش مى كند با كاهش كمى و كيفى اين مراكز كمبودها را تا حدى جبران كند. از نيمه هاى دهه شصت علاوه بر مراكز تربيت معلم، دانشسراهاى تربيت معلم نيز بر چرخه تربيت معلم افزوده شد كه وظيفه و رسالت اصلى اش تربيت معلم براى دوره ابتدايى بود. اين دانشسراها به صورت دوساله و چهارساله در يك دوره چندساله تعداد زيادى معلم ديپلم به آموزش و پرورش بويژه مناطق محروم تزريق كرد. با بازگشايى دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى و گسترش دانشگاه هاى روزانه، پيام نور و آزاد و خيل عظيم فارغ التحصيلان آن اين پرسش بار ديگر پيش روى مسئولان قرار گرفت كه آيا نمى توان با انجام دوره هاى كوتاه مدت دانش آموختگان دانشگاه ها را در آموزش و پرورش جذب كرد و ضرورت وجود مراكز مستقل تربيت معلم تا چه حد است براساس اين ديدگاه بار ديگر مراكز تربيت معلم رو به كاهش گذاشت و بسيارى از آنها ادغام و يا تعطيل شد.طى سه دهه اخير اين روند هميشه ادامه داشته است. اخيراً نيز زمزمه هايى از درون آموزش و پرورش مبنى بر كاهش و حتى تعطيلى مراكز تربيت معلم و واگذارى وظايف آن به وزارت علوم شنيده مى شود.
طرفداران اين ديدگاه معتقدند آموزش و پرورش با كاهش يا حذف مسئوليت هايش در زمينه هايى كه امكان تصدى آنها از سوى وزارتخانه هاى ديگر فراهم است امكان مى يابد خدمات بهترى درباره وظايف اصلى خود ارائه دهد. مخالفان اين نظر معتقدند دانشگاه نمى تواند معلم مطلوب آموزش و پرورش را تربيت كند.
* دانش آموزان توانمند براى ورود به تربيت معلم گرايش ندارند
نگاه گذرا به ورودى هاى مراكز تربيت معلم در ساليان گذشته بيانگر آن است كه كاهش منزلت اجتماعى معلم، سپرى كردن سال هاى آغازين كار در روستا ها و مناطق دورافتاده و ارائه نشدن خدمات مناسب در بسيارى از مراكز تربيت معلم در طول تحصيل باعث شده دانش آموزان توانمند و زبده گرايش چندانى به ورود در اين مراكز نداشته باشند، متوسط معدل و نمره آزمون ورودى در بسيارى از رشته ها نشان دهنده اين واقعيت است. بديهى است در چنين شرايطى مراكز تربيت معلم امكان تربيت معلم كار آمد، توانمند و پويا را در حدى كه نياز آموزش و پرورش است پيدا نمى كند. بر اين اساس مى توان به مسئولان توصيه كرد كه نخست بدون تعجيل در تصميم گيرى و دخالت دادن سلايق شخصى، امكان يك كار مطالعاتى عميق را براى بررسى همه جانبه در زمينه تربيت مصلح، چالش ها، نياز ها و امكانات آن فراهم نمايند و با بهره گيرى از تجارب كشورهاى مختلف و احتياجات و نيازهاى ملى و به دور از تعصبات صنفى و بخشى به تصميمى عميق برسند و با تدوين يك برنامه بلند مدت آموزش و پرورش را از اين سردرگمى چندين ساله نجات دهند، هرچند تصميم گيرى، برنامه ريزى و اجراى يك طرح در آموزش و پرورش بدون توجه به ابعاد ديگر آن نمى تواند چندان كارساز و مشكل گشا باشد.
پژوهشگر تعليم و تربيت
معلمى
000150.jpg
هرمز انصارى

معلمى براى اصلاح «غلط نوشته» ها نيست،

براى
دادن ايده هاى ناشنفته است،
آوردن شيوه هاى ناآموخته،
به كارگيرى ابزارهاى ناشناخته.

براى
آشنا كردن آدمى است
با توانمندى هاى آدمى،
از آن چه هستيم و
از آن چه داريم.
براى
شكوفايى پربار تلاش انسان هاست
در ساختن زندگى،
زندگى در خور «انسان».

براى
پروردن استعدادهاست،
عشق به يادگيرى نادانسته ها،
گنجايش
پذيرفتن ناداشته ها،
شوق به ديدار ناديده ها.

براى
به جا آوردن لحظه هاى «تغيير» است
دامن زدن به شعله هاى «تحول» است
به نمايش كشيدن همه زيبايى ها
ستايش همه ستودنى ها.

براى
آميختن فلسفه و دانش و هنر است
در يك هماهنگى پرطنين آهنگ زندگى.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   اجتماعى   |   انديشه   |   دانشگاه   |   زنگ اول   |   بادبادك   | 
|   زنان   |   ورزشى   |   حوادث   |   صفحه آخر   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |