چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۳ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 30, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
اجتماعى
زندگى
خانواده
زنان
ورزشى
حوادث
اقتصادى
صفحه آخر
اشاره
زمزمه
سنگ دارو
نسخه
گزارشى از زندگى خانواده اولين شهيد آتش نشانى
اشاره
حلقه هاى سياه
من خواب راحتى دارم، اما از سياهى زير چشم ناراحت هستم؛ چه راه حلى براى رفع آن وجود دارد.
برخلاف تصور عموم مردم، سياهى اطراف چشم حتماً مربوط به كم خوابى يا خستگى نيست بلكه بيشتر يك مشكل ارثى به شمار مى رود كه باعث به وجود آمدن لكه هاى قهوه اى يا آبى در اطراف چشم مى شود اگرچه بى خوابى نيز در تشديد آن ها بى تأثير نيست.
در اين جا چند دستورالعمل براى از بين بردن اين لكه ها به شما توصيه مى شود:
پرهيز از مصرف غذاهاى پرنمك
موادغذايى پرنمك، باعث ايجاد تورم به خصوص در زير چشم مى گردد كه همين مسئله ممكن است موجب بروز سايه هاى تيره در زير چشم شوند.
آلرژى ها را كنترل كنيد
مصرف قرص هاى آنتى هيستامين در ساعات مشخص، استفاده از روبالشى و روتختى هاى ضدحساسيت و استفاده از دستگاه بخور در منزل از جمله عوامل مؤثر در كم كردن آلرژى (حساسيت) است.
استفاده از كرمهاى حاوى رتينول
كرم هاى دور چشم كه حاوى رتينول هستند، نواحى تيره دور چشم را روشن مى كنند.
از نورهاى پخش شده استفاده كنيد
نورهايى كه به صورت منظم و يكنواخت ساطع و در تمام نواحى يكسان پخش مى شوند نواحى تيره را روشن تر نشان مى دهند و در آن سايه را نمى توان تشخيص داد.
زمزمه
حمايت
پروردگارا! دريا بسيار گسترده است و قايق من كوچك
در ميان اين امواج سهمگين، تو مرا حفظ كن.
چون تو بيدارى، راحت خواهم خوابيد.
چون تو مراقب من هستى، از دشوارى ها نخواهم هراسيد.
چون تو مرا دوست دارى، از تنها ماندن نخواهم ترسيد.
مرا در كنار افرادى قرار ده كه حضورشان، مرا به تو نزديك تر كند.
همسر و فرزندانم را در هاله نور خويش قرار ده و مراقبشان باش.
و زمانى كه هنگام رفتنم و سفر از اين دنيا فرا رسيد، مرا در كمال آرامش و سبكبالى به سوى خود فراخوان.
سنگ دارو
نگران نباشيد
آزوريت - مالاكيت (Azurite-Malachite)
از اين سنگ براى درمان نگرانى ها و مشكلات روحى استفاده مى كنند.
ولى بايد براى تأثير بيشتر، آن را روى پيشانى قرار داد و مراقب بود كه به خاطر حساسيت بالا و شكنندگى آسيبى به آن وارد نشود.
اين سنگ را وقتى شرايط تان عوض مى شود، همراه داشته باشيد، زيرا كمك مى كند تا با شرايط راحت تر كنار بياييد. اين سنگ به كسانى كه عذاب وجدان دارند، آرامش مى دهد و براى ايجاد وفادارى، صداقت و دوستى هاى پايدار مؤثر است. حس وظيفه شناسى، وفادارى و صداقت با اين سنگ زيادتر مى شود.
آسم، آزوريت، ورم مفاصل، تومور، اختلال در رشد، شكستگى استخوان، پارگى ماهيچه ها، نوسانات خلق و خو با آن درمان شده و مهره هاى بدن، عضلات و ماهيچه ها با آن قوت بيشترى خواهد يافت.
براى درمان مشكلات كيسه صفرا، كبد، زخم معده، شفاف شدن پوست و ايجاد نظم از آن استفاده كنيد.
نسخه
رابطه طول قد با سلامتى
كوتاهى قد زنان و مردان در سلامتى آنها تأثيرگذار است. يك تحقيق كه روى۱۴ هزار نفر انجام گرفته نشان داد زنانى كه قدشان از ۱۵۱ سانتى متر و مردانى كه از ۱۶۲ سانتى متر كوتاه تر هستند بيشتر از ديگر افراد از وضعيت سلامتى جسمى و روان خود شكايت دارند. همچنين تحقيقات ديگرى در اين رابطه وجود دارد كه با افزايش تنها ۷ سانتى متر به قد مردان و ۶ سانتى متر به قد زنان، ميزان خوشحالى و سلامتى در افراد كوتاه قد ۶۱ درصد افزايش مى يابد. ارتباطى كه ميان كوتاهى قد و سلامتى وجود دارد مى تواند ناشى از تغذيه نامناسب در طول زندگى باشد زيرا بهره مندى از تغذيه كافى مى تواند در رشد مناسب تأثيرگذار باشد.
گزارشى از زندگى خانواده اولين شهيد آتش نشانى
هرچى برفه رو بوم مادر ماست
شايد ۸ يا ۹ سال بيشتر نداشت كه با پدرش به بازار رفت. اما براى خريد شب عيد يا اول مهر نبود كه او حالا ديگر بايد با اين قضايا كمتر انس بگيرد و به زودى سرپرستى دو برادر و يك خواهرش را به عهده بگيرد. رفت بازار. سوار اتاقك بلند ماشين هاى قرمزى كه گاهى صداى آژيرشان را مى شنيد، شد خانه آنها به خانه اين ماشين هاى قرمز خيلى نزديك بود. هر روز كه پدر سوار اين خودروها مى شد، او در خانه دست تكان مى داد، با پدر رفت، وقتى ماشين قرمز به بازار رسيد، پدر و دوستانش را ديد كه در ميان دود گم شدند، فرمانده «اطفا» گفته بود كه تو از ماشين بيرون نيا.‎/‎/ او ماند و لحظه ها را شمرد تا آتش خاموش شد و دود بر زمين نشست و مردان «آتش نشان» با سر و صورت هاى دود گرفته برگشتند و محمد خوشحال شد از اين كه حالا مردى شده كه مى تواند آتشى را خاموش كند.

صداى زنگ خطر، خيلى زود آتش نشان ها را سوار بر مركب سرخ تندرويى مى كند كه تمام گام ها را بايد يكى كنند و به سرعت به خانه اى يا بازارى يا بيمارستانى يا جايى برسند كه آتش گرفته.
سال ۱۳۵۰ همين زنگ وقتى به صدا در آمد، پدر محمد، پدر على، پدر حسن و پدر فاطمه كه خيلى كوچك بودند به سرعت سوار آن مركب سرخ شد و رفت. رفت و نيامد. دير شد. بچه ها بيقراريشان را پنهان مى كردند، اما مادر نگران بود و نگرانيش را نشان نمى داد. او خيلى جوان بود تا با بچه هاى سه تا هشت ساله اش در اين تهران بزرگ كه شهر خودش هم نبود تنها بماند.
زنگ در به صدا در آمد. آتش خاموش شده بود. بچه ها دويدند دم در، اما اين بار عمو بود و يكى از آتش نشان هايى كه مثل عمو مهربان بود. آنها دستى به سر بچه ها كشيدند، اما مزه اين نوازش با هميشه فرق داشت.
خبر پيچيد كه پدر براى بار سوم در عمليات «خاموش كردن آتش» زخمى شده. پايش شكسته. بچه ها هيچ نگران نشدند چون تازگى نداشت. او قبلاً هم يكبار در بازار از بالاى گنبد به پائين پرت شده و دنده هايش شكسته بود و يكبار ديگر هم باز.‎/‎/
اما وقتى به خانه عمو رسيدند، همه جا سياه بود، صداى شيون و گريه به بچه ها فهماند كه اين بار پدر براى هميشه رفته و ديگر هرگز نگاه پر جذبه ولى مهربانش را روى صورت آنها نمى اندازد. 26 مرداد براى آنها همين آخرين روز بود.
ديگر عمو شد سرپرست خانواده. عمو از هيچ كمكى دريغ نمى كرد و دوستان پدر هم هميشه دستان پر مهرى داشتند كه چهار بچه يتيم را در آغوش بكشند.
خيرالنساء صباغيان، همسر مرحوم سلمانيان مى گويد: در آن روزها خيلى گريه وزارى مى كردم، اما فاميل آقا، عمه، عمو و خواهرهاى خودم خيلى كمك كردند. مخصوصاً عموى بچه ها خيلى به ما كمك كرد.
از خدا مرتب كمك مى خواستم، بالاخره اتفاقى است كه افتاده بود و كارى از دستم بر نمى آمد؛ مرتب از خدا مى خواستم دستم را بگيرد و خدا هم «صبر» را در دامنم گذاشت.
حالا البته حسن كه آن روز سه ساله بود هم براى خودش مردى است و كارشناسى مديريت بازرگانى گرفته، على كه پنج ساله بود در داروخانه كار مى كند، فاطمه كه هشت ساله بود كارشناسى ادبيات دارد و درمدرسه اى در سمنان معلم است و محمد هم كه از همان ۱۳-12 سالگى مشغول كار ساختمانى شد و حالا هم برقكار ساختمان است.
خانم «خيرالنساء» كه حالا بيش از ۶۰ سال سن دارد با آن ابروان پرپشت سفيد و سياهش چنان نگاه نافذى دارد كه انگار تلخى اين سال ها را در همين نگاه پنهان داشته.
وقتى از او مى پرسى بهترين هديه اى كه گرفته ايد، چه بوده
مى گويد: «هديه صبر»
-از مردم، بهترين هديه اى كه گرفته ايد.‎/‎/
-از مردم هديه اى نگرفتم، ولى از خدا.‎/‎/ «صبر».
وقتى مى پرسى چه آرزويى داريد
مى گويد تنها آرزويم اين است كه «صبر» داشته باشم.
وقتى از آن ۱۰ سال مى پر سى كه با هم زندگى مى كردند مى گويد: همسرم از بچگى روى پاى خودش ايستاده بود، چون پدرش كارگر راه آهن بود و او هم در حال انجام وظيفه كشته شد، مادر هم نداشت، براى همين به تهران آمده بود و به پيشنهاد دوستانش به آتش نشانى رفت، ما با هم همشهرى بوديم.
در سمنان همه همديگر را مى شناسند، آمد خواستگارى، همسرم۲۷ ساله بود و من هم ۱۸ ساله، يك سال طول كشيد تا ازدواج كردم و من آمدم تهران. من هم يتيم بودم. خواهرانم در سمنان بودند و ما در تهران.
همسرم هميشه خودش مسائل را حل مى كرد. اگر كسى حرف مى زد، مى گفت من خودم مى دانم با زندگيم چه كنم.‎/‎/
او نمى گويد ولى من از لابه لاى همان ابروان پرپشت مى شنوم كه ديگران در زندگى آنها دخالت مى كرده اند و مرحوم سلمانيان پشت همسرش مى ايستاده.‎/‎/
محمد، پسر بزرگ مرحوم سلمانيان در جواب سؤالى تعريف مى كند كه همسرش چهار سال پيش فوت شد و باز مى گويد: «هرچه برفه رو بوم مادر ماست».
خانم «خير النساء» اينجا ديگر صبر را در لابه لاى چين هاى پيشانيش پنهان نمى كند. معلوم است كه سخت ترين آزمون زندگيش همين آخرى بوده؛ فوت عروس و ديدن يتيمى نوه هاى سه ساله و ۹ ساله. مى گويد: عروسم خيلى زن خوبى بود. با عروس هايم در همين ساختمان زندگى مى كنيم.
ديدن يتيمى نوه هايم خيلى سخت بود و محمد مى گويد: «باز هم ما بار شديم روى دوش مادر. دخترم امسال كلاس اول است و سخت ترين سال يتيميش همين امسال بوده، چون مرتب مى گويد همه بچه ها مادر دارند، مادرهايشان مى آيند مدرسه.‎/‎/ ولى من مادر ندارم.»
على، پسر كوچكتر كه او هم در كنار مادرزندگى مى كند خيلى ساكت است. او هم مى گويد: دوستان پدر و عمويم بهمن هم پيشنهاد كار در آتش نشانى را داده بودند؛ اما من نمى توانم.‎/‎/
-چرا
من ۱۰ ساله بودم كه رماتيسم قلبى گرفتم و دريچه قلبم گشاد شد. از همان موقع قلبم مرتب ناراحت بود. تا اين كه بعد از ازدواج عمل كردم.
«محمد» هم قرار بوده كه جانشين پدر بشود، اما از آتش نشانى به شدت متنفر است.
اين تنفر باعث نشده كه در عمليات امداد و نجات شركت نكند، مى گويد از پدرم ياد گرفته بودم در آتش سوزى ها بايد به سرعت افراد را نجات دهم، كسى كه با نفت سوخته نبايد آب به بدنش برسانيم، آنكه از تنش آتش شعله مى زند بايد در ميان پتو يا پارچه اى بپيچانيمش.
يك دفعه منزل يكى از اقوام آتش گرفته بود، به سرعت خودم را رساندم، رفتم توى آتش و آن را مهار كردم، يكبار هم مادر آش نذرى مى پخت كه ديدم داد مى زند: محمد! محمد!
آمدم ديدم دسته ديگ بزرگ آش كنده شده و پاى مادر سوخته، فوراً ماست ريختم روى پايش.‎/‎/
مادر مى گويد: من دوست داشتم بچه هايم آتش نشان شوند، اما آنها خودشان دوست ندارند.
وقتى هم كه همسرم مى رفت مأموريت، هيچ وقت نگران نمى شدم. اتفاق يك وقت مى افتد.
*
سال ۵۰ بود، مرد تازه با وامى كه از بانك گرفته بود خانه اى خريده بود.
۴۰ روز بود كه به خانه نو رفته بودند. ناگهان زنگ آتش نشانى زده شد. مرد رفت،.‎/‎/ رفت و ديگر نيامد.
*
سال ۵۰ بود زن گريه مى كرد، خيلى زياد. شبى خواب ديد كه همسرش آمده و او گريه مى كند، مرد ناراحت شد. زن صبر خواست و ديگر هرگز گريه نكرد.
*
سال ۵۰ بود، مردان آتش نشانى خوب مى دانستند چگونه بايد به بچه هاى يتيم «اولين شهيد آتش نشانى» محبت كنند. آنها راه محبت را بلد بودند.
*
سال ۵۰ بود، محمد همبازيش را گم كرد.‎/‎/ همان مرد بزرگى كه مردم جديتش را مى ديدند و از حرمتش جرأت نداشتند نگاه چپ به خانه اش بكنند؛ اما محمد، همبازيش، همداستانش، همكارش و الگوى مردانگيش پدر بود.
حالا پدر رفته و ديگر نيامده است و محمد از پدر ياد گرفته كه مثل او روى پاى خود بايستد و ستون زندگى ديگرى هم باشد.
*
سال ۵۰ بود، عموى محمد و على، حسن و فاطمه يك روز بچه ها را تنها نمى گذاشت. او سرپرستى اين خانه را به عهده مى گرفت.
اما، سال ۸۲ بود، سال ۸۱ بود، سال ۸۰ بود.
مرد گريه كرد. پنهان. هيچ كس گريه او را نمى ديد وقتى كه همسرش درد مى كشيد و سرطان مسافر تمام بدنش مى شد. وقتى شيمى درمانى مى كرد، وقتى بچه هاى كوچكش نمى توانستند تحمل كنند، وقتى زن را مى ديد كه خيلى مقاوم است، وقتى او را كه روانشناس بود مى ديد كه هيچ به روى خودش نمى آورد، وقتى او را مى ديد كه روبه كما مى رود و وقتى او را مى ديد كه زمين گير شد و زمين گير شد.
مرد گريه كرد. بى آن كه كسى او را ببيند؛ مرد، همان مرد كه در پستوهاى پنهان خانه شانه هاى لرزان مادر را پس از «پدر» ديده بود.
مرد، كه آرام گريستن را از لابه لاى صفحات زندگى پدرش ياد گرفته بود و از لابه لاى مژگان صبر آميخته مادر. مرد، مرد بود از همان روز كه در ۱۱ سالگى يتيم شد. اين را از پدر خوب ياد گرفته بود.
تازه ها
آنتى هيستامين و كودكان

عفونت هاى دردناك و غيرقابل درمان گوش با مصرف آنتى هيستامين بهبود نمى يابد. در حقيقت، داروهاى خشك كننده عفونت ممكن است تأثيرات بدى بر جاى بگذارد. تحقيقات روى ۱۷۹ كودك نشان داده است، در كودكانى كه آنتى هيستامين به اضافه آنتى بيوتيك مصرف كرده اند، مايع گوش ميانى براى ۷۳ روز باقى ماند اما اين مايع براى آنهايى كه آنتى بيوتيك را به تنهايى مصرف كردند در ۲۳ تا ۲۵ روز خشك شد. وجود اين مايع در گوش باعث درد شده و شنوايى را از بين مى برد و زمينه را براى تكثير عفونت هاى بعدى آماده مى سازد. توصيه مى شود براى درد گوش كودك، از استامينوفن يا ايبوپروفن و براى عفونت از آنتى بيوتيك استفاده كنيد.

مديريت زمان
000270.jpg
با تنظيم ساعات كار مى توان فوايد زيادى از جمله رضايت نفس را به دست آورد.تحرك بيشتر باعث ضعف بيشتر مى شود. در مقايسه با كارمندان پشت ميزنشين، نرمش هاى روزانه باعث نزديك تر شدن ۱۴ درصد از افراد به حقوق بالاتر و براى ۱۰ درصد از افراد منجر به رضايت نفس هنگام كار شده است. آنهايى كه مى دوند و يا چند بار در هفته وزنه بردارى مى كنند، ۳ تا ۴ درصد بيشتر از ديگران به بالاترين حد حقوق رسيده اند يا از زندگى خويش خشنود بوده اند. زيرا با اين نرمش ها افراد روحيه بهترى پيدا كرده و با تلاش بيشترى به كار و فعاليت مى پردازند.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   اجتماعى   |   زندگى   |   خانواده   |   زنان   |   ورزشى   | 
|   حوادث   |   اقتصادى   |   صفحه آخر   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |