پنجشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, May 1, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
سياسى
اجتماعى
زندگى
خانواده
فرهنگ و هنر
زنان
سلامتى
ورزشى
حوادث
اقتصادى
صفحه آخر
قاب عكس۲
درباره فيلم جديد و فانتزى «ماجراهاى اسپايدر ويك»
گزارش پشت صحنه «نردبامى بر آسمان»
درباره فيلم جديد و فانتزى «ماجراهاى اسپايدر ويك»
رؤيا در اسارت واقعيت
ترجمه: وصال روحانى
«ماجراهاى اسپايدر ويك» به لحاظ كلاس و تأثيرگذارى، شايد با داستان هاى جى ار ارتولكين، سى.اس.لوييس و جى.كى. رولينگ كه ديگر قصه هاى معروف فانتزى زمان هستند، برابرى نكند، ولى اين قصه كه ريشه گرفته از كتاب هاى تونى دى ترليتزى و هالى بلك است، كارى جالب توجه است و محسنات زيادى لااقل براى دوستداران اين ژانر دارد. در همه حال بايد اعتراف كرد كه اگر كاراكترهاى اوگرها و گابلين هاى آنان با شخصيت هاى ماجراهاى معروف ترى كه نام شان در سطور قبلى آمد، قياس شود، مشخص مى گردد كه رقبا جاه طلب تر و به تبع آن موفق تر هستند و در رنگين كمان احساس ها و تصورات، رنگ و نماى بهترى نسبت به اين فيلم جديد دارند. در اين قصه ها كه حالا در قالب يك فيلم سينمايى جديد با همان نام «ماجراهاى اسپايدر ويك» در سطح جهان اكران شده اند، نه موجودات خيالى و نامفهوم و غيرمتعارف بلكه كاراكترهاى انسانى موجب و مايه اعجاب و جذابيت اند و نظرها را بيشتر به سوى خود جلب مى كنند.
به اين ترتيب فردى هاى مور، سارا بولگر و مرى لوييز پاركر توانسته اند در قالب يك خانواده خاص كه به تازگى يكى از والدين و گردانندگان اصلى آن از صحنه خارج شده (و به واقع طلاق گرفته و رفته) است، ظاهر شوند و چنين احساسى را به بينندگان برسانند و برخلاف اكثر فيلم هاى فانتزى اخير، انسان ها را بر موجودات فانتزى رجحان بخشند.
ديويد استراترن هم رل آدمى ناتوراليستى را طورى بازى مى كند كه انگار بر اثر فراموشكارى و سطحى نگرى متوجه پى آمدهاى ارادت بيش از حد خود به امور جادو و سحر و خيال نيست و مثلاً نفهميده است كه چنين سرسپردگى باعث شده ارتباط او با زندگى حقيقى و تبعات و ويژگى هاى آن تا چه ميزان سست و قطع شده و همه چيز براى وى تغيير يافته است.
ما در سال هاى اخير اقتباس هاى سينمايى بسيار موفقى را لااقل به لحاظ تجارى از داستان هاى «ارباب حلقه ها»، نوشته تولكين، «هرى پاتر» كار رولينگ و «ماجراهاى نارنيا» محصول لوييس شاهد بوده ايم و حتى قسمت سوم «ارباب حلقه ها» در سال ۲۰۰۳ نخستين فيلم عظيم از ژانر فانتزى شد كه اسكار برترين فيلم سال را برده است و با تصاحب ۱۱ اسكار آن سال با ركورد تاريخى فتح اين جايزه برابرى يافت. نمى توان آن اقتباس هاى سينمايى پرطرفدار را ديد و به اين نتيجه نرسيد كه خط حائل بين رؤيا و واقعيت در آنها به شكل شگفت انگيزى نازك و ناپيدا شده است و اين امر با شدت بيشترى در مورد «ماجراهاى اسپايدر ويك» صدق مى كند. آن جا كه اتفاقات تا سرحد امكان از حقيقت دورى مى جويند تا بدان ميزان كه لمس آن دشوار و دشوارتر مى شود. در عين حال همان طور كه پيشتر گفتيم در اين فيلم بسيار بيشتر از موارد مشابه و قبلى، حقيقت برخيال مى چربد و واقعيت فانتزى را به اسارت خود درمى آورد. تفاوت ديگر مخارج كلان و بسيار زيادى است كه صرف به تصوير كشيدن قصه هاى تولكين، رولينگ و لوييس طى سال هاى اخير شده و از آن جا كه هزينه اى در همان حد براى ساختن فيلمى از روى كتاب «ماجراهاى اسپايدر ويك» صرف نشده، تفاوت هاى ناگزيرى نيز در اين روند شكل گرفته است. در عين حال مى توان تصريح و تأكيد كرد كه هاليوود در سال هاى اخير چنان در ساخت كامپيوترى فيلم هايى از اين قبيل مهارت و تخصص كسب كرده كه خيلى هم برايش فرق نمى كند پاى در كدام وادى مى نهد و براى هر موضوعى راه حلى دارد و فناورى هاى رايانه اى به حدى رسيده كه نمى توان و نبايد روى حقيقى يا خيالى بودن اصل ماجرا زياد حساب كرد.
همان مهارت ها و تخصص ها سبب شده است كارهاى قبلى سينماى فانتزى آن قدر چشمگير باشند كه ماجراهاى «اسپايدر ويك» و كاراكترهاى آن معمولى به نظر برسند و هر قيافه شگفت انگيزى هم كه در آن ظهور كند، در قياس با موارد مشابه در مثلاً «ارباب حلقه ها» عادى به نظر آيد و به همان ميزان و منوال از ديد بينندگان تخصصى فيلم هاى فانتزى، نااميد كننده جلوه كند.
هرچه هست، اصل داستان، ساده و سرراست است: هلن گريس (با بازى مرى لوييس پاركر) كه تازه از همسرش طلاق گرفته، همراه با دو پسرش جارد و سايمون (هر دو نفر، با بازى فردى هايمور) و خواهر بزرگتر آنها (سارا بولگر) به خانه جديدى كه توسط عمه بزرگ گريس به آنها سپرده و واگذار شده و منزلى فانتزى است، نقل مكان مى كنند. جارد از اين كه مادر و پدرش طلاق گرفته اند، بشدت عصبانى است، ولى سايمون راحت تر با اين مسئله كنار آمده و راضى نشان مى دهد و مالورى كه عاقل تر از تمامى آنهاست، مى كوشد به دو برادرش براى اين كه آنها كمك رسانان بهترى به «مادر تنها شده»ى خود باشند، قوت قلب و راهنمايى هاى لازم را ارزانى دارد.
عمه بزرگ آنها كه لوسيندا نام دارد (با بازى جووان پلوريات كهنه كار و مسن) اينك در يك خانه سالمندان سكنى دارد و تمام زندگى اش را با ترس از موجودات موهومى كه به زعم وى در جنگل هاى اطراف زندگى مى كنند، سپرى ساخته است. آرتور اسپايدر ويك (استراترن) كه پدر لوسيندا بوده و اين فيلم و عنوان آن، بر پايه نام و اوصاف وى تنظيم و ارائه شده، ۸۰ سال پيشتر جزئيات يك زندگى عجيب را كه در آن هم فرشته ها مى زيسته اند و هم هيولاها، در كتابى به رشته تحرير كشيده و سپس غيب شده بود!
اينچنين است كه سر و كله يك اوگر (موجودى كه در كتاب هايى از اين دست فراوان است اما توجيه و توصيف آن همچنان سخت مى نمايد!) پيدا مى شود. او مول گارات نام دارد و مى كوشد كتاب آرتور اسپايدر ويك را بكاود و در لابه لاى خطوط آن ريشه يابى كند تا بفهمد چگونه مى تواند به رازهاى قدرت و حكومت نائل شود و از چه طريق قادر است دنيا را در دست گيرد. مول گارت (با بازى نيك نولتى مشهور و قديمى) گروه گابلين هاى وابسته به خود را به سراغ خانواده هلن گريس مى فرستد و براى اين كار دلايلى دارد، زيرا كتاب مورد بحث ابتدا به چنگ جارد افتاده است و بايد آن را از دست او درآورد. با چنين مقدمه اى تقابلى بين گروه هلن گريس و لشكر مول گارات شكل مى گيرد كه هدف از آن تصاحب كتاب موردنظر است، ولى در مقام مقايسه با فيلم هاى معروف فانتزى سال هاى اخير اين ستيز كوچك است و چندان بزرگ نمى نمايد. موجودى بسيار كوچك و عجيب را در اين فيلم با نام براونى داريم كه سال ها كتاب مورد بحث را حفظ مى كرده و صداى او را در فيلم «مارتين شورت» بازيگر آشناى فيلم هاى كمدى و اجتماعى ۳۰ سال اخير هاليوود تأمين كرده است و در همان حال ست روگن به جاى يك موجود موسوم به هوب گلوبين كه درصدد انتقام گرفتن از مول گارات است، صحبت مى كند. كارگردانى با مارك واترز بوده كه پس از ساختن فيلم هايى كمدى ـ اجتماعى همچون «جمعه تقلبى»، براى نخستين بار به ژانر اكشن هاى بزرگ روى آورده و نمونه نو و بالنسبه خاصى از اين سبك و روال را رو كرده است و يك مشخصه متفاوت و مهم فيلم او اين است كه با اكتفا به طول مدت ۹۶ دقيقه فيلمى بسيار كوتاه تر و شسته و رفته تر از ساير كارهاى اخير اين ژانر كه معمولاً بسيار طولانى مدت اند، از آب درآمده و به تبع آن ضرب و ريتم فيلم نيز قدرى بيشتر نشان مى دهد.
گزارش پشت صحنه «نردبامى بر آسمان»
دام گسترده درام بر تاريخ
000642.jpg
مريم درستانى
تهيه و توليد سريال هاى تاريخى به دليل زمان و هزينه و البته گروه تحقيقاتى كه اگر در پروژه ها موجود باشد! ساخت اين گونه كارها را با مشكل مواجه مى كند. شايد اين طولانى بودن به دلايل عديده اى برگردد مثل آماده نبودن فيلمنامه، مثل انتخاب بازيگرها و سياهى لشكرها و دكور و شايد هم به بحث توليد و تهيه برگردد كه ديگر جاى هيچ بحث و شبهه اى را باقى نمى گذارد. آنچه مسلم است اين است كه امروزه كارگردانانى سريال هاى تاريخى مى سازند كه هم صبر و حوصله بالايى داشته باشند هم اين كه منتظر باشند در هر مرحله از توليد به دليل كمبود بودجه، پروژه متوقف شود. در هر حال با ادامه ساخت سريال هاى تاريخى، سريال «نردبامى بر آسمان» كه قرار بود قسمت اول پروژه «شهر آشوب» به كارگردانى يدالله صمدى باشد به كارگردانى محمد حسين لطيفى در حال ساخت است. اين سريال تاريخى اگر نگوييم دومين سريال تاريخى درباره شخصيت علمى برجسته كشورمان است، شايد سومين سريال تاريخى بعد از بوعلى سينا و ملاصدرا است كه به شخصيت غياث الدين جمشيد كاشانى مى پردازد كه هم رياضيدان بوده، هم منجم و هم كسى كه عدد پى را كشف كرده و تا ۱۹ رقم توانسته آن را محاسبه كند و تا الآن هم كسى نتوانسته چنين كند. شايد كمتر مخاطبان تلويزيونى يا مردم با اين شخصيت، ويژگى هاى رفتارى، اخلاقى و زندگى اين آدم آشنا باشند. اما اگر بخواهيم شخصيت غياث را بيشتر به شما بشناسانيم بايد بگوييم او حتى اولين كسى بوده كه اولين مدار زمين را نيز به نام خود كرده است. حالا او را شناختيد !
* غياث كودكى بازيگوش و جست وجوگر
«شهرك سينمايى غزالى»، «كاشانه» اكثر سريال هاى تاريخى است و اكنون كه من در شهرك هستم گروه توليدى سريال «كلاه پهلوى» به كارگردانى ضياءالدين درى نيز در حال فيلمبردارى است. اميرعباس لطيفى (برنامه ريز) دكورهاى شهر كاشان را نشان مى دهد و توضيح مى دهد كه روز گذشته صحنه آتش سوزى داشتند كه غياث الدين ... آهنگرى شوهر خواهرش را آتش مى زند. وارد بازارچه كاشان كه مى شويم گارى هاى متفاوتى از انواع ميوه ها و مركبات وجود دارد، شبيه بازار مسگرهاى ما كه يكى پتك بر سندان مى كوبد، يكى خربزه و هندوانه مى فروشد و مرغ و خرو س ها آن وسط براى خودشان جولان مى دهند و ديگ آش شله قلمكار يا آش بلغور هم در حال جوشيدن است. محمدحسين لطيفى ديگ را هم مى زند و مى گويد: «بچه ها مواظب باشيد ته نگيرد.» به ميدانگاه اصلى شهر كاشان مى رسيم. در اين ميدان او توضيح مى دهد كه ماجراهاى زيادى مثل گردن زدن صفدر عيار را داريم و همين طور اتفاقاتى كه براى عبدالغفور سنجرى رخ مى دهد و انوشيروان ارجمند ايفاگر نقش آن است. مسجد كاشان و همين طور محوطه كاشان را مى بينيم كه با ديوارهاى كوتاه و تقريباً كاهگلى ساخته شده اند و چيزى شبيه ساختمان هاى ابيانه كاشان است. دارالحكومه مقابل اين محوطه است و كوچه هايى كه باعث ايجاد ارتباط مى شوند. گروه لطيفى زير بارش آفتاب نسبتاً گرم بهارى چترى بزرگ را روى سر گرفته اند و مقابل بازارچه كاشان مستقر شده اند. مى توان كودكى هاى غياث الدين جمشيد كاشانى را با ديدن بازيگر خردسالى كه به جاى كودكى او بازى مى كند، در آن بازارچه حس كرد. تصور كنيد خيلى جالب است كه از دل منابع و مآخذ و از دل تاريخ شخصيتى را بيرون بكشيد و به شكل امروزى به مخاطبان نشان دهيد. اين كه او كه بوده چه مى كرده چگونه زندگى داشته و سؤالاتى از اين قبيل كه مسلماً ابتدا براى خود لطيفى و حامد عنقا كه نويسنده سريال است جذاب بوده است. «عليرضا مظفرى» همانطور كه لطيفى مى گويد مثل كودكى غياث شيطون و سر به هواست به شكلى كه هميشه كفشش را لنگه لنگه مى پوشد. او يار غارى دارد كه معين نام دارد و پسر خواهر غياث است و البته از او بزرگتر. اما حريف زبان چرب و نرم و جست وجوگر غياث نمى شود. مظفرى مى گويد: «غياث خيلى شر و شيطون است از ديوار صاف بالا مى رود و پدرش را اذيت مى كند، مى خندد و اين پا و آن پا مى كند. تا سه سال پيش معدلش ۲۰ بوده اما حالا كه كلاس چهارم كمى سخت تر است به دليل بازى ۱۹‎/۷۲ گرفته، بازمى خندد و مى گويد: بچه ها اولين فيلمى كه بازى كردم من را شناختند. او مى گويد: ديالوگ هاى اين كار يك جورى است مثلاً ديروز در آهنگرى ديالوگى داشت كه خودم نفهميدم چطورى آن را گفتم. «داريوش كاردان» نقش مسعود طبيب پدر غياث الدين ... را بازى مى كند، لباس سبزرنگ بلندى مانند كلاهش به تن دارد و ريش حنايى رنگ نسبتاً بلندى نيز نقش يك طبيب را تكميل مى كند. مجريان چهره پردازى به همراه طراح چهره پرداز (محسن بابايى) مراقب گريم بازيگران هستند. لطيفى با غياث و معين صحبت مى كند و مى گويد: بايد با هم صحبت كنيد و بگوييد ستاره ها پشت ابر مانده اند و خورشيد جلو آنها را گرفته يا اين كه ستاره ها كه مى آيند خورشيد در پشت آنها پنهان مى شود يا بالعكس هر جور كه دوست دارى اين را معين بگو. لطيفى ادامه مى دهد: بعد مى گى: درست راه برو، غياث مى گه: نمى دونم چرا نمى تونم درست راه برم! به معين مى گه: حتماً دوباره كفشهاتو عوضى پوشيدى ... دو كودك با هم تمرين مى كنند و بعد كارگردان ادامه مى دهد: خب تو مى پرسى، جواب منو بده غياث هم مى گه: از خواص استوقدوس هر چى بگى مى دونم اما از آسمون نه...
به كلمه استوقدوس كه مى رسند، هى مى خندند. اون يكى مى گه مودوتس و باز هم مى خندند.
داريوش كاردان به جمع اضافه مى شود و مى گويد: مى تونى بگى سنبل تيو و ...
* درامى كه بر دوربينD.H ضبط مى شود
«يعقوب غفارى» دستيار اول كارگردان با بلندگوى بزرگى كه در دست دارد تلاش مى كند صحنه را آن طور كه لطيفى مى خواهد آماده كند، ندا قائدى (منشى صحنه) نيز در كنار كارگردان شماره سكانس ها را مى نويسد. بعد از ۱۶ ـ ۱۵ بار برداشت بالاخره صحنه مورد نظر گرفته مى شود و جابه جايى كفش غياث در زمان كمى و به سرعت صورت مى گيرد. از كارگردان مى پرسم با اين همه برداشت چگونه صحنه آتش سوزى ديروز را در يك روز تمام كرديد. مى خندد و مى گويد: «محال است دو روز طول بكشه!» او درباره اقدامات تازه اى كه براى عريض و طويل كردن بازار به لحاظ كامپيوترى انجام دادند، مى گويد: «ايجاد پرده سبز و تروكاژهاى تصويرى كه در بازار انجام داديم و با حضور محسن روزبهانى مسئول جلوه هاى ويژه و هديش بيگدلى شاملو كه مسئول جلوه هاى كامپيوترى ما بودند، دو برداشت داشتيم. يكى بك گراند بود و يكى براى فوروارد. به اين شكل بازار را عظيم تر كرديم. او توضيح مى دهد غياث آتش دم را بيشتر مى كند، مغازه آتش مى گيرد. سر و صورتش مى سوزد و شاگرد آهنگر (شيرمحمد) كه مرد لالى است نيز به سر و كله خود مى زند چون مغازه به او واگذار شده است و از اين قبيل اتفاقات...» لطيفى بعد از اين كه تصميم مى گيرد كارگردانى كار را برعهده بگيرد دو متن مربوط به حسين ترابى و هوشمند را كنار مى گذارد و از ابتدا با همكارى حامد عنقا و سيد سعيد رحمانى طرح قصه را تكميل مى كند. سريال او از ابتداى تولد و حمله تيمور لنگ آغاز مى شود و تا مرگ غياث ادامه مى يابد، اما شهر آشوب به قصه زندگى غياث بعد از مرگ اين شخصيت مى پردازد. لطيفى در اين باره مى گويد: «ما فقط شخصيت ها و مسائل تاريخى را كه مشترك است از تاريخ گرفتيم ولى درام ما از ب بسم الله تا تاى تمت متفاوت است.» يكى از امتيازات ويژه اين مجموعه تلويزيونى استفاده از دوربين پيشرفته D.H است كه با توجه به حجم بالاى تروكاژ و ايجاد جلوه هاى بصرى خاص، مناسب ترين روش جهت انجام ضبط تصاوير اين مجموعه تلويزيونى است. بر اين اساس لطيفى مى گويد: خساست به خرج نمى دهيم و تمرين ها را هم مى گيريم. چون در متريالمان پول هم نمى دهيم.
كارگردان درباره قصه نردبامى بر آسمان مى گويد: «قصه از لشكر كشى تيمور لنگ در اصفهان شروع مى شود و بخشى درگيرى است كه به درگيرى آهنگرى با سربازان مغول پرداخته مى شود. سرباز مغول دخترى دارد به نام ويس كه نقش آن را صدف اختر بازى مى كند و اتفاقات ديگر كه معتقدم پى درپى رخ مى دهد. اما آنچه من به آن توجه كردم براى اين كه تفاوت كار من با ديگر كارهاى تاريخى باشد اين است كه تجربه هايى كه در كارهاى تاريخى ديدم را تكرار نكنم.» لطيفى در پاسخ به اين سؤال كه آيا شما توانسته ايد براى يك شخصيت قرن ۸ و ۹ هجرى زبان محاوره امروزى را درنظر بگيريد، گفت: «هميشه تلاش شده براساس كتب گذشته ديالوگ ها مطرح شود و اين به نظرم اشتباه است و من قرار نيست آن را ادامه دهم و قرار نيست من از زبان و لغات ۶۰ ـ ۵۰ سال گذشته استفاده كنم. چون هرچه داستان جلو مى رود مسائل علمى عنوان مى شود كه درباره جدول ضرب و محاسبه محيط دايره و... صحبت مى كند و اين قابل فهم عموم جامعه نيست. اما اين سختى به آن معنا نيست كه نشود.» لطيفى به درام زيباى اين كار اشاره مى كند و ادامه مى دهد: «درام اين كار به غير از عشق همه چيز است. از جذابيت يك كودك پر از سؤال بگيريد تا زمانى كه خودش را به مباحث ازدواج اين آدم و عشق اين آدم مى دهد، نظر كرده اى كه از كودكى داشته و ارتباط با معين و بحث پيشگويى و علوم ممنوعه و جادوگرى مطرح مى شود. بعد حركت غياث به سمرقند، حتى جبر و اختيار و سعايت هايى كه عليه او مى شود و اتفاقاتى كه پيش مى آيد اين شخصيت را پخته مى كند و درنهايت يك انتقام سنگين كه از ابتداى قصه توسط دخترى به نام «آى بانو» كه به خونخواهى از پدرش كمر به قتل غياث الدين... مى بندد.» جالب است كه درام يا بار عشقى سريال باز توسط فتنه يا آشوب يك زن شكل مى گيرد. مثل تجربه اى كه قطام در سريال امام على (ع) داشت. حالا آى بانو با بازى ماه چهره خليلى كمر به قتل غياث مى بندد، اما در ميانه راه تحت تأثير غياث... قرار مى گيرد و عشقى اتفاق مى افتد و به اين شكل بيننده را با خود همراه مى كند.
* غياث... طبيب، رياضيدان، منجم و كاشف عدد پى
حامد عنقا (نويسنده) تحقيقات گسترده اى درباره اين شخصيت داشته و آن هم به دليل اين كه او كتابى به نام «تاريخ الهيات علم در اسلام» را به پايان رسانده و براى اين كتاب به سراغ شخصيت غياث الدين... نيز رفته است. او نيز اتفاقات سريال نردبامى بر آسمان را سوار بر درامى مى داند كه اتفاقاً شخصيت غياث داخل اين درام شكل مى گيرد و ادامه مى دهد: «ما با توجه به منابعى كه موجود بود فيلمنامه را شكل داديم اما منابع تنها ۲۰ صفحه بود، خوشبختانه منابع غياث... از بين نرفته و تنها ۲ كتاب وِِِِِتر و جِيب موجود نيست كه چون در قصه ما به آن اشاره مى شود از آنها نام مى بريم و همانطور زمان تيمور والغ بيگ كه منابع زيادى وجود دارد اما باقى فيلمنامه را براساس قرائن من به عنوان نويسنده و يا تخيل محمد حسين لطيفى شكل داديم.»
او معتقد است مثلاً در هيچ كدام از كتاب ها وجود نداشت كه غياث آيا خواهر و برادر ديگرى نيز دارد يا نه ولى ما از روى شخصيت معين به خواهرزاده او پى مى بريم كه خواهرى داشته، خب شوهرش آهنگر بوده و...» عنقا توضيح مى دهد: «فراموش نكنيد ما كار نمايشى مى كنيم، گاه گاهى لازم نيست نعل به نعل تاريخ را بازگو كنيم.به اين شكل بايد مستند بسازيم. در حالى كه بايد بعد نمايشى و سرگرمى و جذابيت را نيز در نظر بگيريم.» او همينطور درباره زبان شخصيت هاى نردبامى بر آسمان مى گويد: «متن ها منطبق بر ادبيات قرن ۸ و ۹ هجرى است اما اين اثر را در محاوره وگويش ترجمه كرديم و نوع گويش ها به ادبياتى كه ما از زبان ۸ و ۹ هجرى داريم نزديك است.» عنقا تلاش كرده كه اين بار لطيفى با متن كامل و درام جذابى همراه باشد تا خودش دست به قلم نشود و تمام ذهنيتش معطوف به كارگردانى باشد. او از تجربيات و مشاوره دكتر آرش گودرزى دكتراى تاريخ اديان از دانشگاه كمبريج نيز استفاده كرده است.
* جمع ضدين بودن غياث
براساس اين درام شخصيت غياث... بايد شخصيت جالبى باشد كه با بازى وحيد جليلوند گوينده راديو و با توجه به صدايى كه دارد، شكل مى گيرد. جليلوند در اين رابطه مى گويد: «با اين كه شخصيت عجيب و غريبى بوده اما الآن نمى شود گفت با آن آشنا شدم، شايد كمى پرطمطراق باشد اگر بگويم الآن حس مى كنم شخصيت غياث الدين... هستم و بر خلاف تصور ما، فكر مى كنم مى رسيم به آنجا كه بگوييم اين شخصيت متعلق به امروز است.» و او نتيجه اين ويژگى را فيلمنامه و همينطور تجسمى مى داند كه كارگردان از اين شخصيت به او ارائه داده است. او درباره اين تجسم مى گويد: «غياث پيش از اين كه يك دانشمند باشد يك آدم دوست داشتنى است كه در ظلمات ازل تا ابد بسيار مهربان و در عين حال كمى مجنون و بشدت شطحى است، موضوعات جدى را تا انتها مى پيمايد و به موضوعات غيرجدى بى تفاوت است.» او ادامه مى دهد: «من حس مى كنم حسين لطيفى با جنون اين آدم زندگى كرده، با غيرمتعارف بودن و خلاف عادت بودن اين آدم زندگى مى كند.» جليلوند به جمع ضدين بودن اين آدم اشاره مى كند و مى گويد: «غياث شمشير مى زند، سوار كار حرفه اى است، نجوم مى داند، فلسفه، رياضيات و علوم غريبه را مى داند ولى در عين حال مانند يك بچه است و نگاه فيلمنامه بر روى اين ويژگى غياث باعث تلطيف اين شخصيت شده است.»
000678.jpg
* بودجه ۲ ميليارد تومانى
صحنه داخل بازارچه گرفته شده است. آيا آن زمان كاهو نيز مورد استفاده قرار مى گرفته است. از محمدحسين لطيفى مى پرسم، او مى گويد: به شخصى گفتند اينجا مركز زمين است، گفت: از كجا معلوم. گفتند: شما ثابت كنيد اينجا مركز زمين نيست! حالا اين كاهو را هم كسانى كه مى گويند آن زمان كاهو نبوده ثابت كنند. ما چيزى نداريم كه صحنه مان را پر كنيم! در فرصتى كه گروه استراحت مى كنند تا براى صحنه بعدى آماده شوند «محسن على اكبرى» گزينه خوبى است براى اختتاميه گزارش. او ابتدا با اشاره به علاقه خود درباره كارهاى تاريخى مى گويد: «كمتر سريال هاى تاريخى به شخصيت هاى علمى ما مى پردازد و من علاقه دارم اين نسل سردرگم را مطلع كنم تا به گنجينه دانش و علم اين كشور بيشتر پى ببرند.» على اكبرى با توجه به انصراف صمدى از ساخت اين پروژه گفت: «اين هم مى تواند دليلى باشد بر اين كه يك هنرمند در هر زمينه اى مى تواند به هر دليلى يك پروژه را رها كند، شايد به دليل فيلمنامه، شايد تهيه كننده و يا ساير عوامل. در هر حال يك كارگردان مؤلف مى تواند اين استقلال را داشته باشد كه حتى به دليل خستگى انصراف دهد.» او به كمبود بودجه اشاره مى كند و مى گويد: «به شكل كلى در سيستم سريال هاى تاريخى كه نياز به هزينه هاى بيشترى براى هنرور، اسب و دكور دارند نقدينگى كم است.» او هزينه مصوبه اين سريال را قبل از عيد ۲ ميليارد تومان اعلام كرد و اميدوار است كه در سال جارى با توجه به تورم ۲۰ درصدى اين مصوبه نيز افزايش يابد. تهيه كننده شهر آشوب همين طور درباره كارگردان نردبامى بر آسمان گفت: «شايد يكى از ركورددارترين مجموعه هاى تاريخى چه به لحاظ سرعت و چه به لحاظ كيفيت نردبامى بر آسمان است كه بخش اعظم آن به كارگردانى پرانرژى لطيفى برمى گردد كه به اين شكل سريال تا آخر سال روى آنتن خواهد رفت. به نظر من اين سريال يك سريال تاريخى با كيفيت بسيار خوب خواهد شد و آن قسمت هايى را كه من ديدم فوق العاده است.» او با توجه به اين ويژگى اشاره كرد كه مى توان سريال خوب تاريخى در مدت زمان بسيار كوتاه هم ساخت به شكلى كه مردان آنجلس را در۵ ماه ساختيم، مريم مقدس را ۶ ماهه ساختيم.
گروه نردبامى بر آسمان بعد از شهرك سينمايى غزالى به اطراف كاشان و سمرقند مى روند تا داستان زندگى غياث الدين جمشيد كاشانى وارد مرحله تازه اى شود.
ديگر عوامل سريال: مشاور تاريخى پروژه: دكتر على اكبر ولايتى، مجرى طرح و مدير توليد: على غفارى، طراح صحنه و لباس: ايرج رامين فر، فيلمبردار: مهدى امير، صدابردار: سيامك نيازى و ديگر بازيگران: فرامرز قريبيان، اكبر عبدى، محمدرضا داوودنژاد، شبنم قلى خانى و... و عكس: محمدحسن نامى.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   سياسى   |   اجتماعى   |   زندگى   |   خانواده   |   فرهنگ و هنر   | 
|   زنان   |   سلامتى   |   ورزشى   |   حوادث   |   اقتصادى   |   صفحه آخر   |   قاب عكس۲   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |