پنجشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, May 1, 2008
سياسى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
سياسى
اجتماعى
زندگى
خانواده
فرهنگ و هنر
زنان
سلامتى
ورزشى
حوادث
اقتصادى
صفحه آخر
قاب عكس۲
متن انتشار نيافته سخنرانى رئيس جمهور
در سالگرد شهادت آيت الله مطهرى
حـركـت
در مـرز زمـان
000834.jpg
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه.
خداى بزرگ را سپاسگزارم و با همه وجود خوشحالم كه در روز تكريم مجاهد بزرگ و عالم عامل و در روز گراميداشت زحمات و خدمات اساتيد و معلمان به زيارت شما نائل مى شوم. حق همين است كه بزرگداشت استاد مطهرى در دانشگاه ها برگزار شود، زيرا بيشترين جامعه مخاطب و بيشترين ياران و همراهان و پيروان او از دانشگاه بوده اند؛ به ويژه دانشگاه پرافتخار علم و صنعت كه همواره وجه غالب آن، حركت در مسير مستقيم و در راستاى آرمان هاى بلند الهى و انقلابى بوده است. صحبت كردن درباره استاد مطهرى، از امثال بنده ساخته نيست، خصوصاً در حضور شما اساتيد و دانشجويان و علما و انديشمندان؛ اما چند جمله اى به عنوان عرض ارادت به ساحت علما، به ويژه آن عالم شهيد، خدمتتان عرض مى كنم.
اصلاح گرى، ويژگى بارز شهيد مطهرى
شما مى دانيد ويژگى هاى برجسته استاد مطهرى بسيار است؛ از شجاعت ايشان گرفته تا دقت، ايمان ناب و خالص، نگاه جامع، تنوع توليدات فكرى و ورود و احاطه ايشان به وجوه گوناگون و مسائل مختلف و همچنين تواضع و ايمان و استحكام و مقاومت، ايشان را از سرآمدان روزگار كرده است. اما بدون ترديد ويژگى اصلاح گرى و در مرز زمان حركت كردن و اسلام را به صحنه هاى جدى و تعيين كننده زندگى و عمل كشاندن، شايد از برجسته ترين ويژگى هاى آن عزيز باشد. شما وقتى آثار استاد مطهرى را مرور مى كنيد در مى يابيد كه ايشان مرزهاى زمان را در نورديده و به همه عرصه هايى كه وارد شده، نيازهاى جوامع بشرى بوده و براى فتح قله هاى بلندتر راه را بازكرده است. حتى وقتى نقبى به تاريخ مى زند، پاسخگوى نيازهاى آن روز است. حتماً عوامل گوناگونى موجب شكل گيرى اين شخصيت عظيم القدر شده كه من به سبب تنگى مجال به دو عامل اشاره مى كنم.
شهيد مطهرى و اساتيد خودساخته
يكى از عوامل اصلى شكل گيرى اين شخصيت، وجود اساتيد و بزرگانى بوده كه راهنماى عمل او بوده اند؛ اساتيدى كه خودشان ساخته شده و مهذب، راه را يافته بودند و راهنماى عمل استاد شده بودند. خود استاد اين موضوع را به صورت تلويحى در كتاب عرفان حافظ بيان مى كند و مى گويد: حافظ در ديوان خويش بر اين نكته تكيه دارد كه هيچ كس بدون مربى به جايى نمى رسد:
قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى
باز نقل مى كند كه حافظ مدتها تلاش كرد كه فقط با همت خود و بدون استاد و مربى مسير را طى كند، اما بعد از سالها زحمت و خون جگر خوردن، تنها به سلسله اى حقايق دست يافت و در آنجا فهميد كه بدون راهنما نمى شود طى طريق كرد، بنابراين اقرار نمود:
به كوى عشق منه بى دليل راه قدم
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
بدون ترديد اساتيدى مثل حضرت امام رحمت الله عليه و مرحوم علامه طباطبايى راهنماى اين عزيز بزرگوار بوده اند.
استاد مطهرى و تلاش و مجاهدت
عامل دوم مجاهدت و تلاش است؛ همه زندگى استاد مطهرى مجاهدت و تلاش بى وقفه است.
وقتى به تأليفات، سخنرانى ها، تحقيقات و تصنيفات استاد توجه مى كنيم، صحيح بودن و جامع الاطراف بودن مطالب را مى بينيم. شما مى دانيد صحيح بودن مطالب استاد را امام تأييد كردند و فقط درباره ايشان فرمودند كه بدون استثنا تمام مطالب و آورده هاى فكرى آن بزرگوار آموزنده است. اين موفقيت عظيم كه كسى مهر تأييد همه تلاش ها و حاصل همه زندگى اش را از شخصيتى مثل امام دريافت كند، جز با مجاهدت پيگير و تلاش شبانه روزى امكان پذير نيست. او با مجاهدت و تلاش و زحمت، گوهر جان خويش را به زيور علم و تقوى و پاكى آراست و در اين راه چشم حقيقت بين او باز شد.
آقاى مطهرى چشم باطنش باز بود. در خود دست و پا نمى زد و اسير زمان و مكان خويش نبود وقتى چشم حقيقت بين باز شد شواهد بسيار عوض مى شود. جالب است كه استاد، خودشان مى فرمايند: انسان تا در اين جهان حركت نكند، در آن دنيا برايش خبرى نيست؛ همه قله هاى كمال جهان ابدى را بايد در اين دنيا فتح كرد و مستندشان اين آيه قرآن است كه فرموده است: و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلاً(اسراء۷۲‎/) در اين دنيا اگر حقيقت را پيدا نكرده باشى، در آن دنيا چيزى ندارى. و دستها كوتاه است؛ هر قله اى كه مى خواهى فتح كنى بايد در همين جا فتح كنى تا ملكوتش را در آنجا ببينى. ايشان مى فرمود: «محال است كه انسان در اين جهان چشم حقيقت بينش باز نشده باشد و در آن جهان باز شود؛ آنچه كه به نام لقاءالله در قرآن كريم آمده است بايد در همين دنيا تحصيل شود.»
استاد مى فرمود: «اين كه بعضى زاهدان و متعبدان قشرى خيال مى كنند با بعضى اعمال ظاهرى، بدون اين كه نفسشان مراحل كمال را طى كند مى توانند به جوار قرب الهى برسند، فريب وعده نسيه شيطان را خورده اند.»
شهيد مطهرى و عالم جان
فخرالدين رازى در يك رباعى همين موضوع را به خوبى ترسيم كرده:
ترسم بروم عالم جان ناديده
بيرون روم از جهان، جهان ناديده
در عالم جان چون روم از عالم تن
در عالم تن عالم جان ناديده
و استاد مطهرى عالم جان را با تلاش و مجاهدت شبانه روزى ديده بود.
همانطور كه گفتم همه نوشته ها و سخنرانى هاى استاد مطهرى متناسب با نياز زمان و پاسخگوى سؤالات زمان است. مى دانيد كه ما در قرن گذشته با دو جريان قوى انديشه و فكر در جهان مواجه بوديم: يكى جريان ماركسيستى و ديگرى جريان ليبراليستى، كه البته هر دو مبتنى بر ماده گرايى و ماترياليسم بودند؛ يكى انسان را ابزار مادى و اسير در مناسبات مادى فرض مى كرد و ديگرى انسان را اسير اميال و هواهاى خويش و منقطع از آسمان و رها شده در زمين مى دانست كه بايد فقط با اتكاى به اراده و فهم خويش حركت كند و به جلو رود. استاد مطهرى به هردوى اين انحرافات به خوبى پاسخ داد و در مجموعه اى تحت عنوان مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، مسير صحيح حركت انسان را كاملاً ترسيم كرد.
عدل دركلام شهيد مطهرى
موضوع ديگرى كه استاد به طور جدى پيگيرى كرد، موضوع بسيار مهم عدل است. ايشان عدل را از جهات مختلفى بررسى كرده اند؛ عدل در بين متكلمين، در حوزه فقه و در حوزه هاى اجتماعى و سياسى جالب است كه ايشان درباره عدل بالاترين و روشن ترين كلمات و مفاهيم را بيان كرده اند. استاد در پاسخ اين سؤال كه چرا كلام اسلامى بيش از هر موضوعى مسئله عدل را بررسى كرده است و چرا در جهان سياست اسلامى بيش از هر موضوع ديگرى كلمه عدل به گوش مى خورد، مى گويند: علت اين كه در همه حوزه ها سخن از عدل است و عدل در وجوه گوناگون اسلامى سرفصل وسرخط است، قرآن است؛ قرآن است كه بذر انديشه عدل را در دلها كاشته و آبيارى مى كند. قرآن است كه دغدغه عدالت را در دلها و جانها ايجاد مى كند، قرآن است كه مسئله عدل و ظلم را در چهره هاى گوناگونش باز مى كند و در مقابل چشم بشريت قرار مى دهد.
ايشان عدل تشريعى، عدل تكوينى، عدل اخلاقى و عدل اجتماعى را مطرح كرده اند و فرموده اند كه قرآن تصريح مى كند نظام هستى و آفرينش بر اساس عدل و توازن و استحقاق ها و قابليت هاست و حتى در برخى از آيات الهى از مقام فاعليت و تدبير الهى هم به عنوان قيام به عدل ياد مى كند: شهدالله انه لااله الا هو و الملائكة و اولوا العلم قائماً بالقسط(آل عمران۱۸‎/) يا اين كه عدل را ترازوى خدا در امر آفرينش مى داند: والسماء رفعها و وضع الميزان (الرحمن۷‎/). كه رسول گرامى اسلام (ص) ذيل همين آيه فرمودند: «بالعدل قامت السموات و الارض» « عدل محور و پايه برپايى همه آسمان ها و زمين است. »
در نظام تشريع قوانين هم همواره اصل عدل پايه و محور است. حكمت بعث و ارسال رسل هم اين بوده است كه عدل و قسط را بر زندگى بشر حاكم كنند: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حديد۲۵‎/). هم قانون عادلانه لازم است، هم اجراى عادلانه: قل امر ربى بالقسط (اعراف۲۹‎/). در نظام امامت و رهبرى هم كه يك پيمان الهى است اصل بر عدالت و ضدظلم بودن است، آنجا كه به حضرت ابراهيم فرمود: لاينال عهدى الظالمين (بقره۱۲۴‎/). آن شهيد بزرگوار در يك جمله مى فرمايند: «عدل در قرآن همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است.» جامعه اى سالم تر است كه عادل تر است و نظامى سالم تر است كه عادل تر است.
000822.jpg
رابطه اسلام و ايران
از ديگر موضوعات مهمى كه استاد بزرگوار به آن پرداخت بحث بسيار مهم و حساس رابطه اسلام و ايران است. شما مى دانيد دو گروه به دنبال جا انداختن تقابل اسلام و ايران اند: يك گروه كسانى اند كه مى خواهند بگويند ايران و ايرانيت ضداسلام است و گروه ديگر كسانى اند كه تبليغ مى كنند ايرانيان اسلام را با زور و فشار پذيرفتند و اسلام تحميل بر ايرانيان است. اين يك طرح بسيار پيچيده استعمارى است، زيرا اگر ايران را از تمدن اسلامى جدا كنيم، تمدن اسلامى حرف زيادى براى دنياى امروز ندارد و اگر اسلام را از ايران جدا كنيم، هيچ نور اميدى در ايران براى فتح قله هاى آرمانى وجود ندارد.
امروز ايران كانون جوشش انديشه اسلام ناب محمدى است. كسانى كه مى گويند اسلام به ايران تحميل شده، در واقع به تمدن، به شخصيت و به دانش و فرهنگ مردم اين سرزمين توهين مى كنند و آن كسانى هم كه ايران را ضداسلام معرفى مى كنند مى خواهند اسلام را در دايره تعصب ها و تحجرها و خودخواهى ها و شهوات خود اسير كنند. عده اى هستند كه نمى خواهند حق طلبى، كمال طلبى و هوش و ذكاوت ايرانى را باور كنند و شأنى براى تمدن ايران قائل نيستند و بعضى ها هم مى خواهند ايران را از بالندگى اسلام و عظمت هاى اسلامى محروم كنند.
آن عزيز با شجاعت وارد اين عرصه شد و براى راهگشايى امروز جامعه بشرى و جامعه ايرانى نقبى به تاريخ زد و گفت: «ما هرچه بيشتر در زمينه رابطه اسلام و ايران مطالعه كرديم، بيشتر به اين نكته برخورديم كه مسائل مشترك اسلام و ايران، هم براى اسلام افتخارآميز است و هم براى ايران؛ اسلام به عنوان دين كامل، آن قدر پرمحتوا، سازنده و الهام بخش است كه يك ملت متمدن، با فرهنگ و هوشمند، با آغوش باز آن را مى پذيرد به گونه اى كه همه توانمندى هاى خويش را در خدمت اسلام قرار مى دهد و به آن افتخار مى كند. ملت ايران داراى يك روح بلند و حقيقت خواه و بدون تعصب است و ملت فرهنگ دوستى است. اين ملت براى علم و ارزش هاى متعالى و براى فرهنگ، مرزبندى هاى قومى و قبيله اى و جغرافيايى قائل نيست. براى ملت ايران موجب افتخار است كه وقتى يك حقيقت برتر را ديد، در مقابل آن خضوع كرد و همه وجودش را در خدمت آن حقيقت قرار داد.»
البته استاد مى فرمايند اين موضوعات بيش از آن چيزى كه ايشان تصور مى كرده اند دچار تحريف و دستبرد نامحرمان شده بود.
رابطه علايق ملى و انديشه
استاد مطهرى در جاى ديگر نگرانى خود را اعلام مى كنند و رابطه احساسات و علايق ملى و وطنى را با انديشه، كاملاً باز مى كنند و در مقابل ما قرار مى دهند، ايشان مى فرمايند: «ما توجه داريم كه نتيجه احساسات ملى تا آنجايى كه خدمت به هموطنان باشد مثبت و ارزشمند و قابل توجه است، اما هر جا كه موجب تبعيض و نديدن خوبى هاى ديگران و صرفاً جانبدارى يك طرفه و تعصب آميز باشد، ضد اخلاق و ضدانسانيت است.»
ايشان مى فرمايند: «احساسات قومى و گروه هاى ملى در هر جا مطلوب باشد، در جست وجوهاى علمى و فلسفى و دينى مطلوب نيست. يك مطلب علمى، نظرى، فلسفى و يا يك حقيقت دينى هيچ گاه نبايد به دليل اين كه ملى و يا وطنى است مورد پذيرش قرار گيرد و يا به دليل اين كه ملى و وطنى نيست رد شود و يا به آن بى توجهى شود.»
ايشان مى فرمايند: «علم و دين و فلسفه وطن ندارد، همه جايى و همگانى است. همچنان كه بزرگان و رجال علم و دين و فلسفه نيز وطن خاصى ندارند، همه جهان وطن آنهاست و همه جهانيان هموطن آنهايند.»
انديشه هاى مطهرى، نياز امروز ما
البته استاد بزرگوار درباره نحوه گسترش اسلام در ايران هم صحبت مى كنند و بعد خدمات ايرانيان به اسلام را يادآور مى شوند. امروز بسيارى از مسلمانان، اسلام خودشان را مرهون دعوت ملت ايران اند؛ دانشمندان، بازرگانان و علمايى كه به گوشه گوشه دنيا هجرت و دعوت به حق كردند. من به شما توصيه مى كنم كه كتاب هاى استاد را باز مطالعه كنيد زيرا در اين روزها به آن نياز داريد. ايران عزيز امروز كانون جوشش و پرچمدار فرهنگ و علم و تمدن است. امروز انديشه اى كه از ايران منتشر مى شود نقطه اميد همه ملت ها و كانون توجه همه دلسوزان است. رمز ماندگارى و سعادت و رمز تحقق آرمان هاى بلند الهى ما در اين است كه همواره در مسير مستقيم حركت كنيم؛ اين مسير مستقيم براى ما تضمين سلامت راه و نيل به مقصود است. بدون ترديد در اين راه، استاد شهيد مطهرى الگو و اسوه است. انديشه هاى او امروز مورد نياز جامعه ما و جوامع بشرى است. بسيار متأسفيم كه مطهرى به دست غدار متعصبان كوردل، ديگر در ميان ما نيست.
گروهك فرقان و جنايتى بزرگ
من به ياد دارم روزى كه استاد شهيد شد، در همين دانشگاه كسانى خوشحالى مى كردند؛ ما با اعضاى گروه ترور استاد در جلوى همين ساختمان پانزدهم خرداد بحث مى كرديم. بعضى از آنها در طول عمرشان بيش از دو سه كتاب و دو سه جزوه از گروهك وابسته فرقان را نخوانده بودند، اما آنچنان كوردلانه و متعصبانه از دريافت هاى بسيار جزئى خودشان دفاع مى كردند كه تعجب آور بود و همين باعث شده بود كه دست به اين جنايت بزرگ بزنند و يك ذخيره بزرگ و عالمى را درست در دورانى كه ملت ايران خيلى به او نياز داشت از دست ما بگيرند؛ دورانى كه حكومت اسلامى پايه ريزى مى شد و بنا بود انديشه هاى مطهرى كه مبانى فكرى و عملى اسلام ناب بود در زندگى روزمره و در اقتصاد و فرهنگ و خانواده و دانشگاه و علم و تحقيق ما جارى شود.
مطهرى، دستاورد خدمات متقابل اسلام و ايران
استاد مطهرى يكى از دستاوردهاى بزرگ خدمات متقابل اسلام و ايران است. وقتى اين دو وديعه الهى يعنى هوش و ذكاوت و درايت و حق طلبى ايرانى و دين حنيف الهى اسلام در هم مى آميزند، حاصلش مطهرى عزيز مى شود. او رفت اما دنيا بداند روح مطهر و انديشه هاى ناب و خون سرخ او در رگ هاى ملت ما و جوانان ما جارى است. امروز در دل اين ملت و در بطن اين جامعه هزاران مطهرى در حال بالندگى و پرورش است. امروز نهال انديشه هاى مطهرى به درخت تنومندى تبديل شده و قاتلان خبيث و كوردل او در قعر جهنم اند و مطهرى در اوج است و امثال مطهرى در راه. امروز مسئوليت ما بيش از ديروز است زيرا موظفيم جامعه اسوه و الگويى را در ايران برپا كنيم.
* اين سخنرانى ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۶در دانشگاه علم و صنعت ايران ايراد شد و بزودى متن آن در كتاب «مطهرى كه بود » منتشر خواهد شد.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   سياسى   |   اجتماعى   |   زندگى   |   خانواده   |   فرهنگ و هنر   | 
|   زنان   |   سلامتى   |   ورزشى   |   حوادث   |   اقتصادى   |   صفحه آخر   |   قاب عكس۲   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |