|
|
|
|
|
جامه
|
|
|
|
سنگ نوشته ها
|
|
|
|
سلامتى
|
|
|
|
گزارشى از رويارويى زنان با مشكلات زندگى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نجوا
خدايا، در لحظه هاى ركود و خاموشى، قلب من را به سوى خودت باز گردان.
|
|
|
|
|
تقويم حقوقى
۱۷۹۲- قوانين ازدواج و طلاق در فرانسه به نفع زنان براى دستيابى به تساوى حقوق تغيير يافت اما توسط ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۰۴ لغو شد.
|
|
|
|
|
جامه
هزاره چهارم پيش از ميلاد
در آغاز اين هزاره خانه ها با خشت گلى كه به رنگ سرخ درآمده بود، ساخته مى شد. چرخ كوزه گرى، كوره آجرپزى، نقاشى روى سفال و رنگ آميزى سياه روى قرمز در اين دوره به وجود آمده است. دراين دوره تهيه غذا بر عهده زنان بوده است و زنان هنرمند اقدام به ساختن ظروف سفالى مى كرده اند. در اين دوره منبع حيات را مؤنث مى دانستند. اطلاعات كمى در خصوص چگونگى لباس در اين دوره در دست است ولى نقاشى هاى روى سفال ها حكايت از نقش هايى دارد كه در طرح پوشاك به كار مى رفته و به احتمال زياد از رنگ هاى قرمز، خاكسترى، سياه و سبز در رنگ كردن پارچه ها استفاده مى شده است. از يك قطعه سفال كه از اين دوره به دست آمده است روشن شده كه در مراسم مذهبى افراد لباس هايى بلند، آستين كوتاه و چسبان مى پوشيده اند.
|
|
|
|
|
سنگ نوشته ها
فاضل و عالم
ام كلثوم برغانى(قزوينى)از زنان فاضل، فقيه و دانشمند قرن سيزدهم هجرى و از خاندان برغانى بود؛ كه از خاندان هاى بزرگ و مشهور علمى و مذهبى قزوين به شمار مى آمدند. پدر ام كلثوم، ملا محمد تقى از مشاهير علمى شيعه در قرن سيزدهم هجرى و سرشناس ترين عالم خاندان برغانى بود؛ كه در راه دفاع از عقايد دينى و مخالفت با جريان شيخى گرى و بابيگرى به دست چند نفر بابى كشته شد. ام كلثوم در ۱۲۲۴ هجرى قمرى به دنيا آمد. مقدمات علوم اسلامى و ادبيات را نزد عمه پدرش، ماه شرف خانم طالقانى ملقب به منشيه كه متصدى ديوان مراسلات در دستگاه تاج الدوله، كاوس خانم همسر فتحعلى شاه بود، فرا گرفت. سپس فقه و اصول را در خدمت پدر و عمويش شيخ محمد صالح برغانى قزوينى به اتمام رسانيد و در حكمت و فلسفه از محضر شيخ ملاآقا حكمى قزوينى بهره مند شد. او با عموزاده اش ميرزا عبدالوهاب بن شيخ محمد صالح برغانى كه از شاگردان پدرش بود، ازدواج كرد. پسران او، آقا صدرالدين ملقب به عمادالاسلام صاحب شرح ارشاد علامه حلى و شرح عرشيه ملاصدرا و شيخ آقا بزرگ بودند. وى عهده دار امر تدريس براى زنان قزوين، تهران و كربلا بود. در ۱۲۶۸ ه.ق كتابخانه شخصى خود را براى طلاب علوم دينى قزوين وقف كرد و توليت آن را ابتدا به عهده همسرش و پس از درگذشت او به عهده برادر همسرش شيخ حسن، واگذار كرد. از آثار او، تفسير سوره فاتحه الكتاب و چندين اثر ديگر است.
|
|
|
|
|
سلامتى
ويتامين A و باردارى
نوع زندگى افراد، آلودگى هاى محيطى، مواد شيميايى و داروها و افزودنى هاى رنگى و مصنوعى، موجب بروز بيمارى هاى گوناگون در اكثر جوامع مى شود. نابارورى يكى از تبعات فناورى در جوامع پيشرفته است. استفاده از رژيم غذايى سالم مى تواند در درمان و پيشگيرى از نابارورى مؤثر باشد. ويتامين A مهم ترين ماده غذايى در محافظت از سلول هاى مخاطى و گوارشى و رحم است. در دوران باردارى، ويتامين A در پيشگيرى از بروز عفونت ها با تشكيل لايه هاى محافظ بر قشر داخلى رحم نقش مهمى را دارد. اگر چنين لايه هايى تشكيل نشده و يا تخريب شوند باكترى ها به آسانى وارد رحم شده و موجب بروز عفونت مى شود. همچنين ويتامين A در عملكرد سيستم ايمنى بدن، عملكرد لنفوسيت ها و توليد گلبول هاى سفيد و ترميم بافت ها پس از زايمان نقش مهمى دارد. در دوران باردارى رشد جنين وابسته به تأمين ويتامين A مورد نياز از طريق مادر است. از جمله اعضاى بدن جنين كه ويتامين A در رشد و شكل گيرى آن نقش دارد عبارتند: از چشم ها، بازوها، پوست و استخوان ها. همچنين سيستم ايمنى بدن و عملكرد دستگاه گوارش وابسته به اين ويتامين است. گوشت قرمز به ويژه جگر، لبنيات، تخم مرغ، ماهى، حبوبات و غلات، سبزيجات و ميوه ها منابع اصلى ويتامين A هستند.
|
|
|
|
|
گزارشى از رويارويى زنان با مشكلات زندگى
زنان شـاد باهـوش تـرند
|
|
|
منيره، دختركى كه هميشه دستش را با تكه هاى خمير نان حنا مى بست، خنده از لبش نمى افتاد. او هميشه در مطبخ خانه اى بزرگ و پرجمعيت ديگ ديگ غذا مى پخت، خمير مى زد و نان را به تنور مى برد. دستانش گاهى از دوده سياه و گاهى از خمير سفيد مى شد؛ اما منيره دختر خندان مدرسه، اينها را جدى نمى گرفت. او هنوز هم در سن بالاى ۷۰ سالگى شاد و خندان است؛ كمتر لباس تيره مى پوشد؛ هنوز براى خود عروسك مى خرد، براى نوه هايش لباس هاى زيبا مى دوزد و عاشق باغ و باغچه و گلكارى است. گاهى كه سراغ زن هاى شاد را مى گيرى، مردم مى گويند مگر زن شاد هم مى شود پيدا كرد زن هاى شاد انگشت شمارند؛ نه خيلى زياد؛ ولى خصوصيات مشتركى دارند. فاطمه اردلان، زنى ۶۰ ساله است. او هميشه با خنده و شادى از نيروى همكارى ديگران خوب استفاده مى كند و ديگران هم از اينكه به او كمك مى كنند راضى و خوشحالند؛ چون هميشه با قدردانى و احترام او روبه رو مى شوند. او هميشه از فشار خون بالا رنج مى برد؛ ولى حتى در بيمارستان هم مى خندد و با رضايت و راحتى با بيمارى اش روبه رو مى شود. هيچ وقت زندگى را سخت نمى گيرد از كسى متوقع نيست و هميشه آماده كمك به ديگران است. «نفيسه صادقى»، كارشناس پرستارى مى گويد: زنان شاد كمتر به بيمارى هاى صعب العلاج مبتلا مى شوند و در صورت ابتلا خيلى زودتر خوب مى شوند. فهيمه رستمى، يكى از همين زنان شاد و دل زنده است. او و خواهرش همزمان دچار شكستگى استخوان شدند. فهيمه با نشاط به ورزش هاى روزانه خود ادامه مى داد، به استخر مى رفت و آب درمانى مى كرد و دچار افسردگى نشد؛ اما خواهرش فريده دچار افسردگى، ضعف، خشم و اضطراب شد و با اينكه هر دو يك بيمارى را تجربه مى كردند؛ اما فهيمه تجربه اى خوشايندتر را مى گذراند. در حالى كه دوران بيمارى فريده خيلى طولانى به نظر مى رسيد. اطرافيان و پرستاران زنان شاد دچار اضطراب كمترى مى شوند و با تدبير اين زنان بحران ها را آسان تر طى مى كنند. مريم«رامشت»، روانشناس مى گويد: زنان شاد از بهره هوشى بالاترى نسبت به ساير زنان برخوردارند. آنها مى توانند شرايط زندگى را با اين بهره هوشى به سمت مطلوب خود پيش ببرند. اين زنان توانايى استفاده از حداقل امكانات براى بهره ورى بالا را دارند. «فائزه»، يكى از همين زنان شاد است. او سال هاست مادر خود را از دست داده و پدرش نيز بيمار است؛ ولى تمام وقت خود را صرف مديريت شاد امور خانه، كار و پرستارى پدرش مى كند. او خنده را هيچ وقت از خود دور نمى كند. به نظر كارشناس روانشناسى زنان بايد آموزش شوخ طبعى ببينند. او ازدواج را مرحله جدى زندگى زنان مى داند و مى گويد زنان متأهل شوخ طبعى خود را از دست مى دهند و حتى از شوخى هاى همسران خود دلزده و گاهى نگران مى شوند. زنان زندگى متأهلى خود را خيلى جدى مى بينند و گاهى خنده را به كلى فراموش مى كنند. وى مى گويد: بايد زنان گروه ها و دوره هاى منظمى داشته باشند كه در اين دوره ها با هم بگويند، بشنوند، بخندند و جديت زندگى را گاهى به شوخى بگيرند. او يكى از راه هاى مبارزه با بحران هاى زندگى را در اين مى داند كه آن بحران و مشكل حاد زندگى را به شكل اغراق آميزى براى خود مطرح كنند و با اين اغراق به آن بخندند. اما اينكه آيا شادى و نشاط براى زنان وراثتى است يا اكتسابى نظرهاى مختلفى وجود دارد. «فاطمه رسولى»، كارشناس مشاور مى گويد: ضمن اينكه نقش ژن را در اين افراد نمى شود ناديده گرفت؛ اما يادگيرى روش ها و مهارت هاى زندگى تأثير بيشترى در چنين اشخاصى دارد. منيره توانست شادى و نشاط را به دخترانش ياد دهد، هرچند كه تنها يكى از آن دختران مثل خود او بسيار شاد است، اما اين دختر هم با ايجاد محيطى شاد در خانه، با انتخاب همسرى شاد و با توانايى و ظرفيت بالا در زندگى توانست نقش شادى را به دختران خود بياموزد. آفرين فرمند، در حاليكه شرايط سخت جنگ را در يكى از كشورهاى خارج مى گذراند، با همين نيروى كنترلى نشاط، توانست بر شرايط جنگ فائق شود و با كشتى به يكى از كشورهاى هم جوار رفت و در حالى كه به تنهايى سرپرستى دخترانش را در كشورى غريب برعهده داشت: همه گونه فعاليتى را براى آموزش اين دختران انجام داد. او هيچ خاطره تلخى را در زندگى به ياد نمى آورد و معتقد است، همه تلخى ها، شيرينى ها و آرامش ها در كنار هم زندگى را مى سازند. زنان شاد سوگ كوتاهى دارند. سوگى كوتاه و سطحى. آنان حتى اگر خود، صاحب عزا باشند با صداى بلند گريه مى كنند، از ديگران كمك مى خواهند؛ ولى سوگ خود را هرگز طولانى نمى كنند. نه طولانى و نه عميق. آنها به جاى فرو رفتن طولانى در افكار مبهم، آرزوها و اوهام، فكر خود را طبقه بندى مى كنند، يادداشت هاى روزانه دارند و به محض نهاى شدن نتايج تفكر آن را به اجرا در مى آورند. آنان هميشه مشورت مى كنند و در صورتى كه كسى به ايشان بى احترامى و يا توهين كند با جديت و آرامى از خود دفاع مى كنند. اما هيچ وقت توهين ديگران ايشان را به فكر فرو نمى برد و خيلى زود از برخوردهاى ناراحت كننده عبور مى كنند. منيره با ناراحتى از برخورد خشن يكى از اقوام خود شكايت مى كرد؛ اما مى گفت هرگز از كمك به او دست برنمى دارم. او مى گويد: خيلى ناراحت شدم؛ ولى اين ناراحتى در رفتار و عكس العمل هايم تأثيرى ندارد. سعى مى كنم رفتار هر فرد را اعم از خشن و يا ملايم و مهربان با شخصيت او، گرفتارى هاى زندگى و نقش آن فرد در زندگى خودم مطابقت دهم. و خيلى روى رفتار ديگران مكث نكنم، بيش از آنكه از مردم توقع داشته باشم، از خودم متوقع باشم و نقش خودم را در مورد زندگيم و همين طور ديگران خوب ايفا كنم. او مى گويد: من از كودكى جلوى آينه خود را ستايش مى كردم و مى گفتم چقدر خداوند من را زيبا آفريده. ديگران به من مى خنديدند؛ ولى من هميشه از نعمت هايى كه داشتم راضى و خوشحال بودم و از آنچه نداشتم نگران نبودم. از كودكى نماز اول وقت مى خواندم و سعى مى كردم آنچه از من مى خواهند را در اولين فرصت انجام دهم. من هميشه از دارايى ها و موفقيت هايم راضى و شاكر خداوند هستم و همين مرا شاد نگه مى دارد اما نمى دانم چرا از بچگى شاد بودم. زنان شاد هميشه ورزش مى كنند و تا جايى كه امكان داشته باشد ارتباط خود با طبيعت حفظ مى كنند. در كنار زندگى اين زنان هميشه يك باغچه كوچك، تنگ ماهى و يا حتى يك گلدان كوچك گل دارند. آنها به آشپزى علاقه خاصى دارند و عطر غذاهايشان تا سر كوچه مى پيچد.
|
|
|
|
|
سرخپوستى با نشان علمى
|
|
|
مى خواهم مرا به عنوان فردى به خاطر آورند كه كمك كرد تا در وجودمان ايمان را به وجود آوريم. ويلما در خانواده اى بزرگ متولد شد و سال هاى زيادى در كنار خانواده اش در مزرعه اى در اوكلاهاما زندگى كرد. البته آنان بسيار فقير بودند. او در كتاب زندگينامه خود (يك رهبر و مرد مانش) مى نويسد: تا جايى كه به خاطر دارم خانه ما هميشه پر از كتاب بود. اين عشق به كتاب و مطالعه، يكى از سنت هاى قديمى ما بود، علاقه شديد به شنيدن و گفتن داستان و قصه كه از علاقه خانواده، بويژه پدرم، نشأت مى گرفت. شرايط بد اقتصادى محلى سبب شد كه اداره امور سرخپوستان در سال ۱۹۵۰ برنامه اسكان مجدد را براى آنان به اجرا درآورد. مأموريت مأموران دولتى اين بود كه سرخپوستان را در شهرها اسكان دهند، در واقع آنان را پراكنده ساخته و اجازه دهند ديگران سرزمين سنتى حاصلخيز و سرشار از نفت آنان را بخرند. در ۱۹۵۹ خانواده منكيلر به سانفرانسيسكو مهاجرت كردند. در آن جا پدر او مشغول به كار و او در دبيرستان مشغول به تحصيل شد. اين سال ها براى ويلما عذاب آور بود. از يك طرف او زندگى در مزرعه را از دست داده بود و از طرف ديگر شاگردان سفيدپوست مدرسه او را به خاطر نام و سرخپوست بودنش مسخره مى كردند. منكيلر تصميم گرفت به نزد مادر بزرگ مادرى خود، پرل سيتون كه در مزرعه خانوادگى در سانفرانسيسكو زندگى مى كرد، برود. حاصل سال ها زندگى در مزرعه اعتماد به نفس او بود. پس از بازگشت، او به مركز سرخپوستان سانفرانسيسكو پيوست. در اين مركز براى جوانان امكان تفريحات سالم و فعاليت هاى فرهنگى هنرى و براى بزرگسالان مكانى ايده آل براى تبادل اطلاعات در مورد مسائل مورد نظرشان بود. در اين جا بود كه ويلما با سياست آشنا شد و همزمان با اصل نسب خود به عنوان يك چروكى- قبيله اى از سرخپوستان- با تاريخ و سنت هاى قبيله خود آشنا شد. در سال ،۱۹۶۹ هنگامى كه گروهى از سرخپوستان به منظور اعتراض به سياست هاى چند صد سال اخير دولت آمريكا كه سبب محروميت سرخپوستان از سرزمين هاى مادرى خودشان بود، جزيره آلكاتراز را تسخير كردند، منكيلر نيز به آنها پيوست و اولين حركت سياسى خود را انجام داد. در سال هاى آتى تصرف اين جزيره، فعاليت هاى منكيلر به منظور توسعه منابع فرهنگى انجمن سرخپوستان، بيشتر شد. او هدايت و رهبرى مركز جوانان سرخپوست اوكلند جنوبى را به عهده گرفت و براى آنان امكان برقرارى ارتباط با ساير جوانان و نوجوانان سرخپوست، همكارى در زمينه وظايف و سنت هاى قبيله اى و برگزارى كنسرت هاى موسيقى محلى را فراهم نمود. گردهمايى جوانان سبب شد كه ساير سرخپوستان در سراسر اوكلند نيز گرد هم آيند و به اين طريق ارتباط بين آنان را تقويت نمود. او يك رهبر بالفطره بود. در سال ۱۹۷۰ او به اوكلاهاما بازگشت و در مركز منابع سرخپوستان شروع به كار نمود. در ۱۹۸۱ او بخش توسعه و جامعه چروكى را بنيانگذارى كرد و رياست آن را نيز به عهده گرفت. دو سال بعد، او خود را كانديداى نمايندگى طايفه چروكى نمود. مبارزات انتخاباتى او ساده نبود چون تاكنون هيچ زنى رئيس قبيله سرخپوستان نشده بود. او از آرمان ها و برنامه هاى خود سخن مى گفت در حالى كه رقباى او فقط به مسئله زن بودن او اشاره مى كردند. او با دوستانش مشورت كرد و در نهايت براساس گفته معروف (هرگز با يك احمق بحث نكنيد چون اگر كسى از كنار شما بگذرد و شما را ببيند، نمى داند كه كدام يك از شما احمقيد) آنان را به حال خود گذاشت. در نهايت او موفق شد به عنوان اولين زن دپيوتى چف برگزيده شد و با گذشت زمان رهبرى مدبرانه و قوى او، شايستگى او را به طرفداران و مخالفانش ثابت نمود. در سال ،۱۹۸۵ با كناره گيرى رئيس راس سويمر، معاون او ويلما منكيلر موظف شد كه بجاى او رياست قبيله چروكى را به عهده بگيرد. به اين ترتيب او به عنوان اولين زن رئيس قبيله چروكى شد. او به مدت ۱۰ سال در اين سمت باقى ماند. در سال ۱۹۹۵ به دليل بيمارى ازمقام خودكناره گيرى كرد. گرچه او رسماً از كار خود كناره گيرى كرد، اما كماكان رهبر سياسى، فرهنگى، روحانى يا معنوى جامعه خود و سراسر آمريكا بود. در سال ۱۹۹۰ دانشگاه اوكلاهاما جايزه هنرى ج.بنت را به او اعطا كرد و در ۱۹۹۸ مدال يا نشان آزادى، برترين نشان افتخار ملى به او اعطا شد.
|
|
|
|
|
۹ ماه انتظار
هفته ششم: تغييرات كوچولو
اكنون كوچولو به سرعت در حال تشكيل دادن سلول هاى بدن خود است. كنون او به اندازه چهار ميلى متر است. اگر بخواهيد او را نقاشى كنيد يك سر بزرگ و چند نقطه كوچك تيره رنگ بايد طراحى كنيد كه اين نقاط بعدها چشم ها و بينى اش را تشكيل خواهند داد. دو حفره كوچك گوش هاى او را تشكيل خواهند داد و برجستگى هايى كه تشكيل مى شود بعداً دست ها و پا هاى او خواهند بود. اكنون قلب او دو برابر تعداد ضربان قلب شما در دقيقه مى زند. خون در بدنش جريان يافته است و روده ها و ريه در حال شكل گيرى هستند. در اين هفته كوچولو اعضاى بدنش را شروع به تكان دادن خواهد كرد. تغييرات مادر از اين زمان شما آرام آرام احساسات باردارى و عاطفى را با خود خواهيد داشت. يك روز عصبى و روز ديگر شادمان خواهيد بود. اين احساسات به خاطر ترشح هورمون هاى دوران باردارى است. پزشك در اين هفته براى شما قرص هاى ويتامينه تجويز خواهد كرد. يادتان باشد كه بايد از دندان هايتان به خوبى در اين دوران مواظبت كنيد و با وسواس بيشتر به بهداشت دهان و دندان تان اهميت دهيد.
|
|
|
|
|
تازه ها
شير مادر و آلرژى
احتمال ابتلا به اگزما، آسم، آلرژى و حساسيت غذايى با مصرف شير مادر به مدت حداقل ۴ ماه و يا تغذيه با شيرخشك بدون پروتئين گاوى كاهش چشمگيرى داشته و يا از بين مى رود. اين امر حتى در مورد كودكانى كه سابقه فاميلى ابتلا به آلرژى داشته اند نيز صدق كرده است. تغذيه با شير مادر حداقل به مدت چهار ماه نه تنها احتمال ابتلا به آسم و آلرژى و اگزما را كاهش مى دهد بلكه از بروز حساسيت غذايى به شيرگاو نيز جلوگيرى مى كند. در كودكانى كه احتمال ابتلا به آسم بالايى دارند تغذيه با شير مادر به مدت چهار الى شش ماه بسيار مؤثر است. تغذيه با شيرمادر حداقل به مدت سه ماه مانع از صداى خس خس تنفس آنها در دوران كودكى مى شود. تاكنون ثابت نشده كه مصرف شير سويا از بروز آلرژى در كودكان جلوگيرى كند. با توجه به رشد روز افزون آلرژى، آسم و حساسيت هاى غذايى رژيم مناسب دوران باردارى و تغذيه با شير مادر اهميت بيشترى يافته است.
|
|
|
|
|
دستپخت
خوراك ران مرغ با تره فرنگى
زمان تهيه: 35 دقيقه مواد لازم براى دو نفر: ۲ ران مرغ كه پوست و چربى اش جدا شده ۱ قاشق مرباخورى آرد ۳ قاشق مرباخورى روغن زيتون يك عدد تره فرنگى ۳ فنجان قارچ خرد شده يك دوم فنجان آب مرغ يك چهارم فنجان سركه يا در صورت تمايل كمى آبليمو كمى نمك و فلفل ۱ قاشق مرباخورى تلخون تازه خردشده يا يك دوم قاشق تلخون خشك شده طرز تهيه: مرغ ها را در ظرف مناسبى قرار داده و آرد را روى آن بپاشيد. سپس ۲ قاشق مربا خورى از روغن زيتون را در تابه مناسبى ريخته و روى حرارت كم گذاشته تا داغ شود. سپس مرغ ها را درون آن قرار داده و بگذاريد براى ۴ تا ۶ دقيقه هر دوطرف آن كاملاً سرخ شود. مرغ هاى سرخ شده را درون فويل پيچيده و آن را گرم نگه داريد. يك قاشق ديگر از روغن زيتون را در تابه ديگرى ريخته و قارچ ها و تره فرنگى هاى خردشده را به آن بيفزائيد تا سرخ شوند. در اين مرحله آبليمو، سركه و نمك را به آن اضافه كنيد. سپس مرغ را به اين مواد اضافه كرده و آب مرغ را نيز روى آن بريزيد تا در حرارت ملايم با هم جابيفتد سپس غذا را درون ظرف مناسبى ريخته و با تلخون تزئين كنيد.
|
|
|
|