|
گفت وگو با بهرام عظيم پورنويسنده و كارگردان مجموعه بيدارى
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
سينما وتبليغات
|
|
|
|
به پيشواز شصت و يكمين دوره فستيوال فيلم كن
|
|
|
|
|
گفت وگو با بهرام عظيم پورنويسنده و كارگردان مجموعه بيدارى
من غريبانه به اين خوشبختى مى نگرم
|
|
|
] على اصغر كشانى/ بخش نخست] بيدارى در ميان سريال هاى اين سالها يك اتفاق است. اثرى مستقل از مديوم خودش كه خلاف جريان اصلى - حداقل در اين ده ساله - سريال سازى حركت مى كند.اثرى جدى با تم و درونمايه هاى ارزشمند و لحن و بيانى متفاوت از آنچه در قاب كوچك اين سالها ديده ايم . بيدارى دقت و تسلط كامل عظيم پور بر حوزه هاى مختلفى از هنر و جسارت و خلاقيت او در نزديك شدن به مابه ازاهاى جامعه و دنياى امروزى كه در آن زندگى مى كند، را نشان مى دهد حوزه هايى كه در شاهراه تصوير به يكديگر متصل و خود را اين گونه در نگاه هنرمندانه و اثر هنرى نشان مى دهند. بيدارى همچنين مى تواند به نوعى سرآغازى بر بطلان نظريه هايى باشد كه سريال هاى تلويزيون را با مبناهايى پاپيولاريستى معنا مى كنند. * داستان چطور در ذهن شما شكل گرفت و چطور شد كه تصميم گرفتيد اين داستان را به سريال تلويزيونى تبديل كنيد تهيه كنندگان سريال آقايان حسين آقاهرندى و على پوركيانى در سال ۸۳ طرحى را نوشته و به نام «ترنگ» در شبكه سه تصويب كرده بودند. فيلمنامه «بيدارى» بر مبناى آن طرح نوشته شد و از نظر اتفاقات قصه در قسمت هاى آغازين به آن طرح شباهت فراوان داشت اما رفته رفته از خط سير طرح جدا شد و به راهى رفت كه شاهد آن بوديد. * كار ريتم كند، سنگين و آ رامى دارد.ما برخى سريال هاى تلويزيونى در اين چند سال ديده ايم كه از اين ريتم براى قصه شان استفاده كرده اند و حتى به طرز فاجعه آميزى تا هفتاد و يا نود قسمت هم كار شده بود. اما ريتم براى آنها نتيجه منطقى و ذاتى و حتى سبب تحولات تدريجى داستان و آدم ها نمى شد در حالى كه اين جاكاملاً عكس عمل شده و ريتم در خدمت مؤلفه هاى تدريجى تحولات و فرايند اثرگذارى و اثرپذيرى آدم ها است. وقتى صحبت از ريتم مى شود اولين چيزى كه به ذهن خطور مى كند،موسيقى است. يك قطعه موسيقى بر مبناى شكل و نيز محتواى خود نوعى از ريتم و سرعتى متناسب با آن ريتم - تمپو- اتخاذ مى كندكه ذاتى آن قطعه و جزئى از ويژگى هاى تفكيك ناپذير آن است. در قطعاتى كه با كلام همراه هستند اين نياز و تناسب خود را بهتر نشان مى دهد. مسئله به قدرى روشن است كه شايد مثال زدن و مقايسه موسيقى هاى غم انگيز، ترسناك، روايى، حماسى، مراثى و غيره كارى بيهوده باشد. ريتم و تمپو - يعنى ضرباهنگ و سرعتى - كه براى روايت قصه بيدارى انتخاب شده بر پايه ويژگى هاى داستان، تم هاى به كار گرفته شده در لايه هاى زيرين قصه، خواص شخصيت ها و زندگى آنها، نيازهاى ذاتى اثر و ... استوار است. از همه اينها مهم تر كارگردانى مجموعه دركليه اركان خود چنين ريتمى راديكته مى كرد و هر سرعت ديگرى مصنوعى و خارج از كليت كار به آن تحميل مى شد. * شكل دكوپاژ هم خيلى به تنهايى آدم ها كمك مى كرد. آدم ها در فرايند تركيب بندى بعضاً در قاب هاى تك ديده مى شوند و در لوكيشن هاى جداى از هم قرار داشتند. به نوعى دكوپاژ محملى براى جدايى آدم ها به لحاظ فرماليستى شده بود و نقطه و حلقه ارتباط اينها براى مخاطب ترنگ بود. ترنگ بود كه نوعى همنشين خوب براى تنهايى اين ها يا مؤلفه حركتى شان محسوب مى شد. ترنگ غير از اين كه داستانى دارد، خود بهانه اى است كه باقى قصه ها را حول محور زندگى او طراحى كنيم و تلاشم بر اين بوده كه عليرغم خرده داستان ها يا داستانك هاى جانبى از محور اصلى دور نشويم. در مورد بخش ديگر سؤال شما ، تنهايى آدم ها و جلوه هاى آن در دكوپاژ بايد بگويم كه تنهايى يكى از چند تم اصلى مجموعه است كه به شكل هاى مختلف چه در نحوه زندگى شخصيت ها و چه در ديالوگ ها بر آن اشاره يا تأكيد مى شود. پيش از دكوپاژ اين ميزانسن است كه به ما اجازه نمى دهد، شخصيت هاى تنها و جدا افتاده از يكديگر را خيلى كنار هم بنشانيم يا آنها را پيرامون كانونى كه وجود نداردجمع كنيم. امامواردى همچون خانه گلنار درجنوب شهر هم داريم كه شلوغى و نشاط دختران مستأجر يا كارگران توليدى در ميزانسن ها و يا كادرهاى مختلف به چشم مى خورد. مثلاً سكانس شوهر كردن فرزانه - مژگان خالقى - كه تمام زن هاى خانه و شوهر مسن فرزانه موقعيت راگرم و شلوغ كرده اند. * هرچه جلوتر مى رويم وضعيت تنهايى آدم ها بيشتر خود را نشان مى دهد. در شمال و شركت سينا اين رويكرد مستقيم تر است اما قصه كه پيش مى رود... براى اين كه هر چقدر قصه پيش مى رود موقعيت دشوارتر و بحرانى مى شود. مرگ سينا آدم هاى قصه را از يكديگر جدا مى سازد. پيش تر يك كانون وجود داشت. آنها دور هم صبحانه خورده و با هم شوخى مى كردند. شركت را به همراه دوست سينا، كيوان - سعيد فروتن - راه مى اندازند. اما پس از به زندان افتادن غفارى و مرگ سينا آن بهانه هايى كه آنها را گرد هم جمع مى كرد از ميان مى رود.در واقع من رابطه آنها را مصنوعى نام مى گذارم زيرا از دل روابط اجتماعى و طبقاتى آنها بر نيامده بود. به همين دليل با اولين مشكلات از هم گسيخته مى شوند و تنهايى آنها بى رحمانه و عريان خود را به رخ مى كشد. * اين وضعيت شايد به اقتضائات و شرايط آدم هاى شهر و مختصات شهرنشينى موجود هم بازگردد. بله. اين به واقعيت و مناسبات خارج از جهان قصه ما بر مى گرددكه مى تواند در هر طرح يا داستانى محل ارجاع باشد. امروزه خيلى از ما كنار هم زندگى يا كار مى كنيم بى آن كه امكان و توان همدردى باهم را داشته باشيم و بى آنكه بتوانيم تنهايى يكديگر را پر كنيم و اين بى رحمى خاصيت شهرهاى بزرگ در تمام كره زمين است. جزيره هايى جدا جدا كه در درياى كار، خانواده، جامعه و ... شناوريم. * گويا بيشتر از اين كه شما بخواهيد وضعيت شهر (تهران) را نشان بدهيد ما از دريچه نگاه آدم ها به شهر و شهرنشينان نگاه مى كنيم. ما صحنه هاى ترافيك شايدمعدود داشته باشيم. شخصيت ها در ميادين شلوغ شهر راه نمى روند يا شاتى نمى بينيم كه آنها (خصوصاً ترنگ) در كنار جمعيت شلوغ پياده روها باشد . عمدتاً در كوچه هاى فرعى يا معابر خلوت آنها را مى بينيم. درست است فقط بگويم كه مطلق نبود. زمانى كه ترنگ به دنبال كار مى گشت بايد او را به درون اجتماع ببريم و ازترافيك هاى شلوغ گذر كنيم. اميدوارم اين جداسازى فضاى داستان باعث نشود كه احساس كنيد به خاطر مناسبات توليد بوده است. * شائبه اين را داشتم كه چنين تصورى كنيد اما منظورم اين نبود. واقعيت اين است كه اين همراهى و صبورى از سوى تهيه كنندگان وجود داشت اما شكل كار يعنى حذف هرچه بيشتر زوائد و نگاه تا حدى «مينى ماليستى » و رفتن به سمت فضاهاى نسبتاً انتزاعى اين ضرورت را به همراه مى آورد. البته اشاره ام به «مينى ماليسم» و «انتزاع» در حد طاقت و با رعايت قواعد مجموعه سازى تلويزيون است. * زمانى كه «ژان پير ژونه» فيلم سرگذشت آملى پولن را ساخت خيلى ها به او انتقاد كردندكه او تصوير واقعى پاريس را قلب كرده و يك تصوير كارت پستالى و انتزاعى از پاريس ساخته است. در آملى هم چنين وضعيتى ضرورت داشت. مثال خوبى است چون در آملى هم ما با نگاه انتزاعى و جداكننده قهرمان از زمينه هاى رايج و هميشگى محيط روبه رو هستيم. در آملى تركيب لنزها- به ويژه استفاده هوشمندانه از لنز وايد - و تنوع زوايا نيز ؛ زبان سينمايى اثر راتقويت كرده است. ژونه «برداشت خود را داشته است و به هيچ وجه واقعيت شهر را تحريف نكرده است. كس ديگرى هم اگر تعريف متفاوتى از پاريس دارد ، مى تواند آن را در فيلم هاى ديگر جست و جو كند. تصويرى كه شما در سينماى جارموش و هارتلى از آمريكا مى بينيد كاملاً متفاوت با اكثر فيلم هايى است كه در سينماى بدنه آمريكا ديده مى شود. * مثلاً فيلم هاى كمدى فانتزى كه «مگ رايان» در آن ايفاى نقش مى كند. بله و بسيارى از ملودرام ها يا فيلم هاى اكشن. اين كه كدام تصوير واقعى تر است مسئله بعدى است. پيش از آن بايد آن تصوير و برداشت با جهانى كه آن فيلم ساخته است همخوانى داشته باشد و بيهوده فيلم را از يكدستى خارج نكند. درمورد «بيدارى» تلاش كرده ايم تا بنابرزبان و شرايط داستانمان تم هاى قصه را برجسته كنيم، تم هايى مثل بيكارى، مهاجرت، تنهايى و... در عكاسى، نقاشى، موسيقى و همه هنرها همين كار را مى كنند. غيراز اين باشد كه كار طولانى مخدوش و پراكنده مى شود. درام و جذابيت ايجاد نمى شود. در درام بايد قهرمانان قصه و ماجراهاى آنان را از زمينه هاى هميشگى جدا كنيم و واقعيت هاى دور و نزديك را سايه روشن بزنيم تا طرح اصلى بيرون نزند. * تهران شما يك جورى شبيه فيلم «شب هاى روشن » فرزاد مؤتمن بود. آن جا هم به نوعى اقتضا مى كرد براى ورود به تنهايى آدم ها به اين شكل كار شود. آن تصوير ازتهران را دوست دارم و به آن نگاه احترام مى گذارم. در ضمن ظرف مناسبى براى روايت آن قصه بود. * مجموعه بر عنصر تضاد تأكيد زيادى دارد. تضاد روستايى و شهرى، تضاد سارا و وحيد، سينا و ترنگ ، تضاد عارف و مادرش. از يك منظر درام مى تواند چيزى جز تضاد نباشد . غير از مواردى كه به درستى اشاره كرديد، در رده هاى سنى هم تلاش كردم اين تضاد يا تفاوت ديده شود. مثل سارا و شادى كه با اين كه از نظر بستر اجتماعى - طبقاتى خيلى از هم دور نيستند اما با هم تفاوت هاى اساسى دارند. شادى گرم و پرشور، احساساتى و هيجانى اما سارا اصيل، معتقد به ارزش هاى خانوادگى ، محكم و عميق است. عمو فاضل و غفارى عليرغم دوستى و احترامى كه ميانشان وجود دارد با هم كاملاً متفاوتند. ورشكستگى ، نزول و مشكلات غفارى را مقايسه كنيد با زندگى مختصر و سنتى و اعتقاد به مذهب فاضل. * اشاره به داستانك هاى مختلف در فرايند داستان كرديد. اگر مقدارى از بالاتر به داستان نگاه كنيم، شما فضايى ايجاد كرده ايد كه در آن پتانسيل هاى طرح مسائل خانوادگى در كنار مسائل و بسترهاى روشنفكرانه و يا حتى استفاده از عناصر «نوآر» در داستان ديده مى شود. اولين حركت ما فرار از ملودرام بود! زيرا داستان شاخصه هاى قدرتمند ملودرام را در خود داشت. در زمينه هاى ديگر هم از مرز باريكى حركت كرديم و فاصله خودرا چه در فيلم نامه چه دركارگردانى با ژانرهايى كه نام برديد، حفظ كرديم. اين مرزبندى ها متأسفانه در خيلى از مجموعه ها رعايت نمى شود. اين باعث شده كه ما با يك ژانر خاص با يك نگرش متمركز مواجه نباشيم. در ميانه يك بستر ملودرام خانوادگى جنايت روى مى دهد كه با يك پايان خوش تمامش مى كنند. يا يك قصه مذهبى را شروع مى كنند و انتظارات معنوى ايجاد مى كنند اما به يك باره مسير عوض مى كنند. من نمى گويم كه فيلم جنايى يا پليسى بد است يا خوب است. من از آشفتگى و يكدست نبودن زبان مجموعه ها حرف مى زنم. كارى كه ما سعى كرديم در مورد بيدارى رعايت كنيم و اميدوارم موفق شده باشيم. * يكى از مكانيزم هاى موجود در سريال فرايند رابطه مخاطب با داستان است. احساس مى كنم سريال از عناصرى استفاده مى كرد كه قضاوت زودهنگام مخاطب را به مخاطره مى انداخت و نمى گذاشت مخاطب نسبت به شخصيت ها و داستان زود قضاوت كند و سريع به شخصيت ها حق بدهد يا آنها را محكوم كند. در عين حال اين به خاكسترى بودن شخصيت ها هم بازمى گشت. شما به تم هاى جديد قصه اشاره مى كنيد. تنهايى و بحث شهرنشينى اشاره شد. تم قضاوت يا بهتر بگويم قضاوت نكردن يكى از تم ها و اركان اصلى مجموعه ما است. ما ملتى هستيم كه زود قضاوت مى كنيم. من مى خواستم بگويم قضاوت نكنيم. هر كسى در جايگاه خودش مى تواند همانقدر محق باشد كه محكوم است. اين بحث كاملاً نسبى است و بايد درجاى خود باز شود. به لحاظ فنى اما در فيلمنامه نويسى اصولى شخصيت محكم كسى است كه براى كارى كه مى كند حق داشته باشد و ما نتوانيم از زاويه خودش محكومش كنيم. حتى اگر آدمى باشد كه بدترين جنايت ها را مى كند. وقتى يك فيلمنامه خوب طراحى شود اگر خود را جاى شخصيت ها حتى شخصيت منفى بگذاريم مى بينيم كارى جز اين نمى كنيم. حتى اگر يك آدم بدترين خطاها را انجام بدهد، به او حق مى دهيم. اگر آن شخصيت مثبت همه جاى او قرار مى گرفت راهى جز اين نداشت. اين شخصيت پردازى جدى و كلاسيك درام است. در زندگى هم شرايط و زمينه ها باعث مى شود كه انسان ها در تصميم گيرى ها خطا كنند. ما با حذف دلايل و زمينه ها نمى توانيم آدم ها را محكوم كنيم. * شخصيت ها مثل اينكه در جايگاه خودشان خوشبخت نيستند. مثل سارا. سارا به همراه عارف از تنهاترين شخصيت هاى داستان است. سارا يكى از تم ها و مفاهيم قصه را نمايندگى مى كند و آن مفهوم خانواده است كه حتى ترنگ با دادن حضانت بچه اش، آن را زيرپا مى گذارد. عارف خانواده خود را ترك كرده، وحيد به همسرش خيانت كرده، شهرى به نوعى... يك تم مهم بيدارى اين است كه كانون هاى خانواده ضعيف هستند. يك محور بزرگ هم در لايه هاى پنهان اثر هست كه جاى طرح آن الآن است. «بيدارى» قصه اى است درباره مادر اما مادر به مفهوم واقعى در آن وجود ندارد! جهانى هول انگيز بدون مادر است. عارف از مادر خود جداست. ترنگ مادرى است كه بچه اش را به ديگرى سپرده است. * سريال به لحاظ نظام نشانه شناسانه فرايند منطقى را طى مى كند به طورى كه بعضى از موقعيت ها و اتفاقات به ظاهر كم اهميت خبر از وقايع بزرگ بعدى مى دهد كه بعضاً فاجعه آميزاند. در فصلى كه غفارى از پله ها بالا مى رود و پرونده ها در دستش است ترنگ به او مى گويد مى خواهيد كمكتان كنم.او پاسخ منفى مى دهد اما چند پله بالاتر حالش به هم مى خورد و پرونده ها در سالن رها مى شود. استفاده از واژه كمك دادن ترنگ به او و خانواده غفارى بعدها شكل خودش را نشان مى دهد كما اينكه وضعيت وخيم بعدى غفارى را با اين پيش زمينه مى توان پيش بينى كرد. جداى از نظام نشانه شناسيكى كه تلاش كرده ايم به طور پنهان در قصه حضور داشته باشد و از آن بيرون نزند، اين فرايند به نوعى يك جور صداقت براى مخاطب مى آورد. ما از قبل دستمان را رو مى كنيم اما با زبان درام و به شكل يك ضرباهنگ و نشانه هايى از اتفاق هايى كه بعداً قرار است جدى شود. رنگى كه در بستر تابلوى فعلى ما مى دود مثل بيمارى سينا، مثل پرونده هايى كه از دست غفارى مى ريزد كه از نمايى او را مى بينيم كه كنار ميله هاى راه پله مى ايستد و شبيه به زندان است. اين نشانه گذارى ها البته اميدوارم شكل نمادين به خودش نگرفته باشد، سمبليك نباشد چون زبان اين قصه نيست. يا مثل تلفن زدن وحيد شخصيتى كه اندك اندك و از دور پيش مى آيد. دامادى كه خنثى است و به او ميدان داده نشده اما اندك اندك يك قطب قصه مى شود. آن تماس تلفنى يكى از حضورهاى او براى جلو آمدن هم هست. * سريال يك تأكيد مشخص بر جابه جا شدن، عزيمت، رفتن و به طور خاص مهاجرت دارد. تغيير موقعيت و قرار گرفتن در موقعيت جديد براى تغيير. شايد هم به لحاظ جايگاه به آن وضعيت عدم تعادل بگوييم. ترنگ از شهرستان به تهران مى آيد. شادى قرار است به خارج برود و مى رود. وحيد به نقطه نامعلومى مى رود. سارا در حال جور كردن پاسپورت براى رفتن است. شايد تجربه نامعلوم جديد شرايط جديدى برايشان ايجاد كند. حتى بلور خانم هم خانه را ترك مى كند. بله سكون و آرامش براى شخصيت ها به طور عينى وجود ندارد. به مكان ها اشاره مى كنم. تقريباً تمام لوكيشن ها تخليه و ترك مى شوند. شركت سينا يك مخروبه است. احيا شده اما دوباره خالى مى شود. خانه بزرگ غفارى تخليه مى شود. ويلاى شمال فروخته مى شود. فاضل و ترنگ مجبور مى شوند ويلا را ترك كنند و با اثاثيه مختصر خود به خانه متروكه روستايى بروند. پس از مرگ فاضل، ترنگ آنجا را هم ترك مى كند. شادى تمام زندگى خود را به حراج مى گذارد و در خانه خالى به انتظار رفتن مى نشيند. خانه گلنار در جنوب شهر با پافشارى صاحبخانه تخليه مى شود و ساكنان آن كه همگى خود زنان و دختران مهاجر شهرستانى هستند - از جمله ترنگ - از آن خانه گريزان مى شوند. اينها در لايه هاى پنهان اثر است. آدم ها قرار ندارند و مجبور مى شوند كه بسترهاى حياتى خود را ترك كنند. حالا اين بسترها در زمينه هاى اجتماعى، اقتصادى و يا عاطفى زندگى آنان گسترده شده و يا در شرايطى كه سرنوشت برايشان رقم مى زند. جابه جايى و مهاجرت از موتيف هاى بارز و اصلى «بيدارى» است.
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
نشرى براى شاعران
] ساير محمدى] در ايام نمايشگاه بين المللى كتاب تهران نشر توسعه كتاب ايران با نام اختصارى نشر تكا فعاليتش را با رونمايى ۳۰ عنوان كتاب شعر از شاعران متعدد و معاصر ايران و سه كتاب داستانى از نويسندگان نسل متعهد امروز آغاز كرده است. نشر تكا وابسته به مؤسسه نمايشگاه هاى فرهنگى ايران است، كه در اين گزارش به معرفى برخى از آثار منتشر شده اين انتشاراتى خواهيم پرداخت، از طرف ديگر مركز آفرينش هاى ادبى حوزه هنرى جهت كشف استعدادهاى برتر شعر مجموعه اى تحت عنوان «شعر امروز» تدارك ديده كه تاكنون چهار عنوان كتاب شعر منتشر كرده كه انصافاً شعرهاى خوب و قوى و داراى زبان و مضمونى نو است اگرچه در قالب كلاسيك (غزل) سروده شده باشند. فعاليت اين دو نهاد نشر در زمينه چاپ كتاب هاى شعر تا حدود بسيار زيادى مى تواند كمبود كتاب هاى شعر را به دليل نبود ناشر جبران كند. اما كتاب هاى تازه اى كه در هفته گذشته منتشر شده اند. * شعر «هر لبت يك كبوتر سرخ است» مجموعه شعرى سروده غلامرضا طريقى است كه از سوى انتشارات سوره مهر منتشر شده است. شعرهاى اين مجموعه در قالب دو بيتى و غزل است كه البته سهم غزل بيشتر است. مركز آفرينش هاى ادبى حوزه هنرى به كشف استعدادهايى مى پردازد كه آينده شعر فارسى با حضور آنها روشن تر خواهد بود. غزل هاى نو كه در اين دفتر آمده، واقعاً زيبا و خواندنى است. كتاب ديگر انتشارات سوره مهر «الف هاى غلط» نام دارد كه سروده على محمد مؤدب است. همه شعرهاى اين مجموعه در قالب غزل است. «هزار هفتم» مجموعه اى از شعرهاى كوتاه و سپيد احمد شيرازى نيا شاعر مقيم آمريكاست كه از سوى انتشارات زمستان چاپ و منتشر شده است. اين مجموعه مشتمل بر شعرهاى سپيد و كوتاه شاعر است كه در فاصله سال هاى ۸۰ تا ۸۴ سروده شده است. مؤسسه انتشارات نگاه در ادامه چاپ مجموعه اشعار شاعران معاصر «مجموعه اشعار نصرت رحمانى» را كه سال قبل به بازار فرستاد، هفته گذشته چاپ دوم آن را منتشر كرد. اين مجموعه از كوچه و كوير تا بيوه سياه را در بر مى گيرد. «ماه در مرداب» مجموعه اشعارى از پرويز ناتل خانلرى كه چاپ اول آن در سال ۷۰ از سوى انتشارات معين منتشر شده بود هفته گذشته توسط همين ناشر چاپ چهارم آن به بازار عرضه شد. اين اشعار در قالب كلاسيك و نيمايى در فاصله سال هاى ۱۳۱۴ تا ۱۳۵۵ سروده شده است و چند مقاله به جاى ديباچه پيرامون شعر ديروز و امروز، شعر نو و آزادى هنر در ابتداى كتاب آمده است، مؤسسه انتشاراتى توسعه كتاب ايران (تكا) طى يك برنامه ريزى حساب شده سلسله كتاب هايى تحت عنوان گزيده اشعار از شاعران معاصر تدارك ديده كه تاكنون ۳۰ عنوان كتاب از سى شاعر در قطع پالتويى با جلد گالينگور و روكش زيبا به بازار عرضه كرده است. در گزارش اين هفته به معرفى چند كتاب از اين مجموعه مى پردازيم و معرفى بقيه كتاب ها را به هفته آينده موكول مى كنيم «كهكشان آبى» گزيده اشعار عباس كى منش (مشفق كاشانى) است كه در چند بخش تحت نام غزل ها، مثنوى ها، قصيده ها، رباعى و چهارپاره و ... تدوين شده است. «پسرعموى سپيدار» عنوان گزيده اشعار زنده ياد بيژن نجدى است كه در ۲۷۴ صفحه چاپ و منتشر شده است. در اين مجموعه اشعار چاپ نشده اى از نجدى را مى خوانيم كه چون اشعار دفترهاى پيشين برخى واقعاً غافلگير كننده است. «ياقوت و انارستان» گزيده اشعار خسرو احتشامى هونه گانى است كه از كتاب هاى حماسه در كوير، زيرنقره واژگون ، آمدگان و رفتگان انتخاب شده است. شعرهايى كه از كتاب زير نقره واژگون برگزيده شده شامل چهار شعر در منقبت حضرت على (ع) و ۱۰ شعر عاشورايى است.« با مهر به گذشته بنگر» گزيده اشعار سيد محمود سجادى است كه از پنج دفتر انتخاب شده و يك چكامه هم براى خليج فارس ضميمه آن است. سجادى در مقدمه كتاب مى نويسد: شعرها به ترتيب تاريخ سرايش كنار هم قرار گرفته اند. بعضى از اين شعرها در كتاب هاى قبلى ام چاپ نشده اند. اما از مجلات ادبى مثل فردوسى، خوشه، بازار ويژه هنر و ادبيات، جنگ اصفهان و ... به اين كتاب منتقل شده اند. «عشق كبريت نيست كه بى خطرش را بسازند.» گزيده اشعار ابوالقاسم حسينجانى است كه در پنج بخش تدوين شده است. غزل ها، نوسروده ها، دوبيتى ها، رباعى ها و مثنوى ها نام اين چند بخشى است. «آن صبح پرنيانى» گزيده اشعار مهرداد اوستاست كه در سه بخش تحت عنوان غزل ها، قصيده ها و دوبيتى ها فراهم آمده است. اوستا از جمله شاعران تأثير گذار انقلاب بود كه سال ها علاوه بر تدريس، رياست شوراى عالى شعر و ادب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را عهده دار بود. «فردوسى و شاهنامه از نگاه ديگر» عنوان كتابى به قلم سعيد وزيرى است كه از سوى نشر ديگر چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين كتاب طى كندوكاو و بررسى هاى بسيار سعى دارد تا جاى ممكن سخنان سنجيده را از نسنجيده و روايت هاى راست را از ناراست پيرامون زندگى فردوسى و محتواى شاهنامه جدا كرده تا فردوسى و شاهنامه واقعى تر معرفى شود. * داستان و رمان «سرنوشت بچه شمرون» نام رمانى از محمود گلابدره اى است كه از سوى انتشارات خجسته منتشر شده است. اين رمان داستان يك خانواده اهل موسيقى را در رژيم گذشته به تصوير مى كشد. انتشارات توسعه كتاب ايران (تكا) وابسته به مؤسسه نمايشگاه هاى فرهنگى ايران در راستاى چاپ و انتشار ادبيات معاصر از نويسندگان و شاعران متعهد ايران در زمينه ادبيات داستانى سه كتاب چاپ و منتشر كرده است. «زخمدار» عنوان رمانى در زمينه ادبيات دفاع مقدس به قلم جهانگير خسروشاهى است كه در قطع وزيرى با جلد گالينگور و طرح جلدى تازه به بازار آمد. زخمدار در سال ۱۳۷۵ به عنوان يكى از آثار برگزيده اولين كنگره ادبيات شهادت انتخاب و معرفى شده بود. «مردار خوار» مجموعه ۱۶ داستان كوتاه از احمد شاكرى است كه نشر تكا منتشر كرده است. شاكرى كه سال ها دبير تحريريه فصلنامه ادبيات داستانى بود و آثار متعددى مانند باران نيمروز، سرزمين پدرى، نفس، عريان در برابر باد و ... را در كارنامه اش دارد. سومين كتاب نشر تكا در زمينه ادبيات داستانى «مرد و دريا» نام دارد كه مجموعه اى از داستان هاى كوتاه على اصغر نصرتى است. نصرتى در زمينه شعر و داستان و در حوزه ادبيات كودك و نوجوان نيز فعال است و آثار متعددى منتشر كرده است. «رمان پليسى» اثر ايمره كرتس برنده جايزه نوبل ادبيات در سال ۲۰۰۲ است كه از سوى انتشارات بازتاب نگار منتشر شده است. «رمان پليسى» در سال ۱۹۷۰ نوشته شد و نويسنده براى فرار از سانسور حاكم بر كشورش، مكان داستان را به كشورى خيالى در آمريكاى لاتين منتقل كرد. اين رمان خشونت هاى سياه را در نظام هاى ديكتاتورى به تصوير مى كشد. گلبرگ برزين اين رمان را به فارسى ۱ترجمه كرده است. «فرشتگان» عنوان كتابى از دايانا كوپر با ترجمه فريبا مقدم است كه نشر پيكان منتشر كرده است. نشر پيكان علاوه بر كتاب فرشتگان، كتاب ديگرى تحت عنوان «چه كسى كاميون كود را سفارش داد » را منتشر كرد كه نويسنده اش آجان برام و مترجم آن هرمز رياحى است. اين كتاب شامل حكايت هايى دلنشين براى شادكامى در برابر دشوارى هاى زندگى است بيشتر حكايت هاى اين كتاب از زندگى واقعى سرچشمه گرفته اند. «دخترى با پرتقال» اثر يوستين گاردر، خالق كتاب معروف دنياى سوفى با برگردان اميد اقتدارى از سوى انتشارات تهران چاپ و منتشر شده است. گاردر كه در كتاب دنياى سوفى سرگذشت فلسفه را روايت كرده در اين اثر تازه به فضا و تلسكوپ مى پردازد. «زندگى واقعى آلخاندرو مايتا» اثر ماريو بارگاس يوسا رمانى درباره زندگى مردم تهيدست و عادى كشورهاى آمريكاى لاتين و اعضا گروه هاى سياسى مبارز، دولتمردان و هنرمندان است كه با ترجمه حسن مرتضوى چند سال قبل توسط نشر ديگر منتشر شده بود و اكنون با ويرايش تازه تجديد چاپ و به بازار عرضه شد. «بودنبروك ها» يا زوال يك خاندان يكى از معروف ترين رمان هاى توماس مان است كه با ترجمه على اصغر حداد چاپ اول آن در سال ۸۳ منتشر شده بود. چاپ دوم آن در سال ۸۵ و چاپ سوم آن هفته گذشته از سوى نشر ماهى به بازار آمد. * دين و فلسفه، تاريخ و سياست، هنر «سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن» اثر دكتر محمدكريم الكواز با ترجمه دكتر سيد حسين سيدى عضو هيأت علمى دانشگاه فردوسى مشهد از سوى انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است. اين كتاب در سه بخش تأليف و تدوين شده كه بخش اول درباره سبك و بلاغت عربى است. بخش دوم درباره رويكردهاى پژوهش در سبك قرآنى است كه تقسيم بندى دانشمندان حوزه اعجاز بلاغى است. اين رويكردها به چهار قسم تقسيم شده است: زيبايى شناختى، زبانشناختى، هنرى و عقلى. بخش سوم بررسى هنرى است كه در آن به روش پژوهش مدرن تكيه شده است. «نگاه به سيره پيامبر اعظم (ص)» اثرى از منوچهر حسن اللهى است كه به اهتمام مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما فراهم آمده و ناشر آن انتشارات بوستان كتاب در قم است. اثر حاضر در دو بخش سيره فردى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى پيامبر بزرگ اسلام را بر اساس منابع معتبر، بررسى و پژوهش مى كند. «بازخوانى روشى نو در تفسير قرآن» عنوان كتابى در قطع پالتويى است كه انتشارات بوستان كتاب منتشر كرده است. اثر مذكور گزارش كاملى است از همايش بررسى ابعاد علمى و اجتماعى تفسير راهنما كه در آن قرآن پژوهان از ابعاد گوناگون اين تفسير سترگ سخن گفته اند. تفسير راهنما ارائه دهنده سبك جديدى در برداشت ها و نيز انعكاس ديدگاه هاى مختلف تفسيرى به روش موجز و گويا است. انتشارات بوستان كتاب قم از مجموعه زندگينامه ها چند زندگينامه منتشر كرده كه يكى «زندگانى سياسى آيت الله كاشانى» است كه مسلم تهورى آن را تأليف كرده و توسط مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما تهيه شده است. دومين كتاب «انديشه سياسى آيت الله ميرزا محمد حسين نائينى» است كه عباس حيدرى بهنوئيه آن را تأليف كرده است. پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى همراه با پژوهشكده علوم و انديشه سياسى در تهيه و تدارك اين مجموعه همكارى داشتند. «عرفان و سياست» كتابى به قلم دكتر حميد پارسانيا از سوى انتشارات بوستان كتاب چاپ و منتشر شده است. نويسنده در پى پاسخ به اين پرسش است كه آيا نگاه عرفانى به انسان و جهان، انديشه سياسى و اجتماعى خاصى را به دنبال دارد در اين اثر به هفت تحليل و نظر در اين باره پرداخته مى شود. «بنيادهاى نظريه تجدد اول و تجدد ثانى در انقلاب اسلامى» يا سيرى در آرا و انديشه هاى امام خمينى (ره) اثرى به قلم مجتبى زارعى است كه مركز نشر دانشگاهى آن را چاپ و منتشر كرده است. اين رساله بر آن است، استعداد و امكان هاى نظريه انقلاب اسلامى در منظومه فكرى امام خمينى (ره) را براى تجدد و تكامل انسان و جامعه كه متضمن تأسيس و نهادسازى نيز هست، اثبات كند. «تاريخ مغول» اثر عباس اقبال آشتيانى كه پيش از اين در سال هاى مختلف توسط ناشران گوناگون چاپ و منتشر شده، هفته گذشته از سوى مؤسسه انتشارات نگاه با حروفچينى تازه و جلد گالينگور و طرح جلد جديد به بازار عرضه شده است. جلد ششم از مجموعه يادداشت هاى عَلَم با ويراستارى علينقى عاليخانى ابتدا در خارج از ايران چاپ و منتشر شد و به دنبال آن ناشران ايران نيز اقدام به چاپ آن كرده اند. جلد ششم اين كتاب يادداشت هاى روزانه امير اسدالله عَلَم در فاصله سال هاى ۵۵ تا ۵۶ است كه انتشارات معين با همكارى انتشارات مازيار آن را چاپ و منتشر كرده اند تا گوشه هايى از تاريخ سياسى ايران روشن شود.
|
|
|
|
|
سينما وتبليغات
از جهان پهلوان تا امروز
|
|
|
] عليرضا غفارى] * تبليغات در ايران روزنامه وقايع اتفاقيه، اولين روزنامه اى بود كه در سال۱۲۶۷ (ه.ق) اقدام به درج آگهى كرد. تا قبل از آن، اطلاع رسانى هاى عمومى بيشتر به صورت نصب دست نوشته ها بر سر در اماكن دولتى و يا اعلان عمومى توسط جارچى هاى حكومتى بود. عجيب ترين اتفاق در سال۱۳۱۴ (ه.ش) رخ مى دهد. در اين سال پس از تشكيل فرهنگستان زبان، واژه «آگاهى» جايگزين كلمه «اعلان» مى شود. (اعلان در باب افعال به معنى آشكار شدن و علنى شدن) همزمان «سرپاس مختارى» رئيس وقت اداره شهربانى، طى نامه اى از رئيس الوزرا درخواست مى كند كه چون كلمه «آگاهى» براى اداره كل تأمينات شهربانى تعيين شده، به تمام وزارتخانه ها و دواير دولتى دستور داده شود، از استعمال كلمه «آگاهى» به جاى «اعلان» خوددارى كنند!! پس از آن بود كه «آگهى» جاى «آگاهى» را گرفت و در اثر كثرت استعمال معنى آن به روايت دكتر محمد معين در دايرة المعارف فرهنگ فارسى چنين شد: آگهى agah-I [آگاهى] ۱- خبر- اطلاع- آگاهى ۲- علم- معرفت- عرفان ۳- شهرت- صيت- اشتهار ۴- روايت- اثر- حديث ۵- استحضار- اطلاع ۶- جاسوسى ۷- خبرى كه از جانب فردى يا مؤسسه اى در روزنامه ها و مجلات و راديو تلويزيون انتشار يابد و آن غالباً جنبه تبليغاتى دارد. ۸- نوشته اى كه خبر يا دستورى نو دهد ۹- اعلاميه اى كه بانك براى مشترى فرستد (فرهنگ معين- ج۱- ص۷۹) * جاذبه هاى تبليغ استفاده از جملات و واژه هايى با ويژگى آهنگين، موزون، مقفى (با قافيه)، موجز و يا حتى مبهم (براى جلب توجه مخاطب) با كاركرد بزرگ نمايى، جلوه بيشتر، تطبيق با كالا يا خدمات موردنظر و يا عكس آن، از شگردهايى بوده و هست كه در عرصه تبليغات مكتوب كاربرد فراوانى دارد وهمه نمونه هاى بسيارى از آن را ديده، شنيده و يا به خاطر داريم. * خلق را تقليدشان بر باد داد! در ايران ماجرا چهره اى ديگر مى يابد، هنرپيشگان تمايلى براى حضور در اين عرصه را از خودشان نشان نمى دهند. كارگزاران تبليغات مسير تازه اى جست وجو مى كنند. نام آورترين چهره ورزشى آن روزگاران كه آوازه اى جهانى و محبوبيتى بى نظير و يگانه در كشور دارد به عنوان برگ برنده انتخاب مى شود. پيشنهادى وسوسه انگيز و كلان كه در آن زمان رقمى نجومى محسوب مى شد به جهان پهلوان تختى پيشنهاد مى شود.يكصد هزار تومان براى استفاده از عكس جهان پهلوان در معرفى يك تيغ اصلاح! پاسخ همانند صاحبش يگانه بود: نه! هرگز! وضعيت تبليغات در كشور تا زمان پيروزى انقلاب با ايجاد چند شركت تبليغاتى روند رو به رشدى پيدا مى كند. * تبليغات پس از انقلاب وقوع انقلاب، همراه با تنش هاى سياسى و اجتماعى آن در سال هاى آغازين پيروزى انقلاب همه چيز از جمله تبليغات را تحت الشعاع قرار داد. بانك ها و مؤسسات اقتصادى كه در زمره مشتريان دائمى تبليغات عمومى محسوب مى شدند به دليل مشخص نبودن سرنوشت ادامه حياتشان (با توجه به طرح ملى شدن آنها) عملاً فعاليتى نداشتند و ساير بنگاه هاى بزرگ توليدى و اقتصادى نيز به تنها چيزى كه فكر نمى كردند، تبليغات بود. آغاز جنگ تحميلى برخلاف نظر جهانيان، به جاى تشتت، انسجام ملى را باعث شد ودر اثناى آن شكل تازه اى از تبليغات با حضور چهره هاى ورزشى آغاز شد. ناصر حجازى دروازه بان تيم ملى و استقلال، سرقافله اين حركت بود كه براى معرفى يك وسيله ورزشى، قرارداد امضا كرد. دهه شصت، دهه اوج حضور ورزشكاران در زمينه تبليغات است. عبدالعلى چنگيز و محمد پنجعلى از دوقطب فوتبال، مشتركاً و به عنوان سرمايه گذاران توليد كفش ورزشى به اين صحنه مى پيوندند. چندى بعد تصوير احمد رضا عابدزاده در تبليغ يك شركت موتوسيكلت ديده مى شود و كم كم مديران شركت هاى تبليغاتى سعى مى كنند تا با يافتن نزديكترين دوست ورزشكاران معروف كه حالا عنوان «مدير برنامه ها» را نيز يدك مى كشند، با پيشنهادى ميليونى آنها را جذب فعاليت هاى تبليغاتى كنند. رقم هاى پيشنهادى آنچنان وسوسه انگيز است كه نه تنها در برابرش مقاومت نمى كنند، بلكه براى به دست آوردن اين رقم هاى كلان لابى هايى نيز صورت مى گيرد! حالا ديگر مردم كشور ما اين تصاوير را به خاطر دارند كريم باقرى در تبليغ شامپوى بدن حميدرضا استيلى و افشين پيروانى در تبليغ شركت توليدى جوراب ابراهيم ميرزاپور در تبليغ يك كولر على كريمى در تبليغ آب ميوه گيرى و مخلوط كن على انصاريان وعليرضا نيكبخت واحدى در تبليغ يك شركت توليد لباس عليرضا نيكبخت واحدى در تبليغ گوشى موبايل حسين كاظمى براى يك شركت مبلمان ادارى مهرداد ميناوند در تبليغ يك مؤسسه دلالى مسكن در دوبى مهراب فاطمى از قويترين مردان جهان در تبليغ يك نوشابه نيروزا على سامره در تبليغ ژله خوراكى على دايى در تبليغ يك موتوسيكلت كه گفته مى شود به جاى دستمزد يك سوم سهام كارخانه را دريافت كرده، ضمناً دايى تبليغ كمپانى توليد لباس ورزشى خود را نيز در كارنامه فعاليت هايش دارد و سرانجام پهلوان حسين رضازاده كه در اين زمينه يكه تاز است. او تاكنون در تبليغات يك كمپانى روغن موتور/ يك شركت توليدكننده آب معدنى/ يك مؤسسه توليد لباس ورزشى/ يك بانك/ يك كمپانى توليدكننده كاميون در داخل كشور حضور داشته و اخيراً نيز در يك شبكه ماهواره اى تبليغات يك مؤسسه دلالى مسكن را در كارنامه فعاليت هاى غيرورزشى (تبليغاتى) خود ثبت كرده است!! * چهره هاى هنرى و تبليغات انتخاب شعار نه چندان زيباى «ريش سفيد كولرها» براى معرفى يك دستگاه خنك كننده هوا همراه با عكس جمشيد مشايخى باعث شد تا اين پير محترم عرصه هنرهاى نمايشى در برابر سؤالات فراوان عكس العمل نشان دهد هرچند كه قبل از وى جمع كثيرى از هنرمندان به ويژه بازيگران معروف سينما در اين عرصه حضور پيدا كرده بودند. معروف ترين چهره سينمايى كه ظاهراً طرفداران فراوانى در عرصه تبليغات هم دارد، محمدرضا گلزار است كه اولين بار در معرفى يك شركت توليد لباس آقايان تصاويرش بر بيلبوردها جا گرفت. مرور دوباره تبليغات با حضور چهره هاى سينمايى خالى از لطف نيست. بهرام رادان در تبليغات يك كمپانى تلفن همراه و نيز معرفى يك شبكه هوشمند محمدرضا شريفى نيا در تبليغات يك مؤسسه صوتى و تصويرى مهدى سلوكى در تبليغات خميردندان سيدمحمد حسينى در تبليغ يك كمپانى دلالى مسكن در دوبى محمود بصيرى در تبليغات يك شركت توليد چاى داخلى مهران مديرى در تبليغات يك كمپانى چاى و... حالا ديگر هم هنرمندان و هم ورزشكاران معروف دريافته اند كه عمر شهرت شان چندان پايدار نيست و به همين دليل مايلند از زمان شهرت خود حداكثر بهره را ببرند و چه راهى آسان تر از حضور در يك استوديو و انداختن چند عكس ريز و درشت و دريافت يك چك با رقمى خيره كننده!! * چهره هاى فرهنگى و تبليغات شايد عدم اجراى قانون كپى رايت در كشور سبب شد كه طراحان آگهى يك مؤسسه آموزشى از تصاوير دانشمندان جهان در تبليغات خود استفاده نمايند كه در اين ميان چهره جذاب «انيشتن» دانشمند جهانى و صاحب نظريه «نسبيت» بيشتر از ديگران مطرح بود. بهره بردارى از تصوير دانشمند برجسته ايرانى همانند «پروفسور حسابى» نيز در اين راستا مورد توجه طراحان تبليغاتى قرار گرفت كه عليرغم وجوه مثبتى كه بعضى از ايده پردازان تبليغى به آن استناد مى كنند (همانند توجه ويژه به مشاهير كشور) اما در باطن صبغه تجارى آن با شأن اهالى فرهنگى نسبتى ندارد. شايد به همين دليل بود كه در مهر ماه سال ۱۳۸۶ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى ابلاغيه اى را به اين مضمون صادر كرد: ابلاغيه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى در خصوص ممنوعيت استفاده از تصاوير اهالى فرهنگ در تبليغات و به استناد بند «ب» از ماده ۱۲ آئين نامه تأسيس و نظارت بر نحوه كار و فعاليت كانون هاى آگهى و تبليغاتى، مبنى بر ممنوع بودن استفاده از تصاوير و شخصيت هاى «فرهنگى» در آگهى هاى بازرگانى، از اين پس در نظارت و بخصوص صدور مجوزهاى تبليغاتى در سراسر كشور، اين ضوابط مورد توجه جدى قرار مى گيرد. * آيا چهره ها در افزايش فروش تأثير دارند نتيجه يك تحقيقات ميدانى و ثمره برپايى يك ضيافت شام در جريان يك گردهمايى از اعضاى يك صنف (توسط نگارنده) پاسخى منفى براى سؤال فوق را به همراه داشت! يافته هاى تحقيقات ميدانى ثابت مى كرد كه درصد بالايى از خريداران (با فراوانى۸۰درصد) على رغم توجه به يك «برند» خاص كه مى توانست محصول تبليغات (با فراوانى ۴۰درصد) سابقه مصرف (با فراوانى ۲۰درصد) قيمت (با فراوانى ۲۰درصد) و ساير موارد [همچون معرفى آشنايان (با فراوانى ۱۵ درصد)]، در هنگام خريد تسليم نظرات فروشنده مى شوند! نتيجه قابل پيش بينى گردهمايى فوق الذكر با ارائه ۵درصد افزايش سود فروشندگان نسبت به برند مشابه، خريد يكجاى تمامى آن محصول در همان شب بود!! در حال حاضر به دليل عدم نظرسنجى بازار و مشترى و يا عدم انتشار آن (كه در بعضى موارد جزو اسرار حرفه اى است) پس از يك حركت تبليغى كه جزو الزامات اين حرفه قلمداد مى شود، نمى توان به صورت قاطع در مورد تأثيرات حضور چهره ها در تبليغات اظهارنظر كرد. اما قدر مسلم آن كه در فرهنگ فعلى رسانه اى ما در بخش تبليغات آنچه كه بيشتر به ياد مى ماند تصوير چهره هاست تا نام و نشان محصول و برندها! البته نقش شعارهاى تبليغاتى را نبايد از نظر دور داشت. براى دريافت اين موضوع كافى است تا به يك نظرسنجى كاملاً ابتدايى در بين اعضاى خانواده و دوستان اقدام كنيد! نتيجه حيرت انگيزى كه ما به دست آورديم چنين بود: هيچ كدام از مخاطبان آگهى ها، به كد محصول، شماره تلفن مركز پخش و ديگر جزئيات توجهى نمى كردند. آنچه در خاطرشان مانده بود، شعار تبليغاتى و بخشى از جاذبه هاى تصويرى بود!
منابع: سايت اخبار تبليغات adnews.ir بيلبوردهاى سطح شهر روزنامه و مجلات صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران
|
|
|
|
|
به پيشواز شصت و يكمين دوره فستيوال فيلم كن
رويكردى وسيع تر به سينماى هنرى
[وصال روحانى/ منبع: Movieweb] شصت و يكمين دوره فستيوال فيلم كن كه مطرح ترين جشنواره سينماى دنيا است از روز چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت آغاز به كار مى كند و روز ۵ خرداد با اعلام اسامى فاتحان پايان مى گيرد. خصلت بارز اين دوره جشنواره كه در شمارى از ادوار گذشته آن نيز به چشم خورده بود، اين است كه تعداد نامداران حاضر در آن قدرى كم و به جبران آن شمار افراد و هنرمندان جديد در صحنه، بيشتر است. از ميان كارگردانان مشهورى كه در اين دوره فستيوال به صحنه مى آيند، مى توان به كلينت ايستوود و استيون سودربرگ اشاره كرد و هر دو كارهاى جديد خود را كه دنياى سينما مدتى در انتظار آنها بوده است، رو مى كنند. ايستوود، فيلم Change Ling را به جشنواره آورده كه داستانى رمزآلود متعلق به دهه ۱۹۲۰ دارد و محل وقوع اتفاقات نيز شهر لس آنجلس آمريكا است و در آن انجلينا جولى رل مادر يك كودك ربوده شده را ايفا مى كند. اين فيلم، نخستين كار ايستوود پس از دوگانه جنگ جهانى دوم او («پرچم هاى پدران ما» و «نامه هايى از ايووجيما») محسوب مى شود كه اواخر ۲۰۰۶ و ابتداى ۲۰۰۷ اكران شدند و شايد رجعت اين كارگردان ۸۰ ساله از سينماى جنگى اپيك به موضوعات كوچك تر و جنايى و اجتماعى به حساب آيد. از سوى ديگر استيون سودربرگ نيز با فيلمى جدى، سياسى و بسيار طولانى (۴ ساعته) پيرامون زندگى و دستاوردهاى چه گوارا انقلابى مشهور آرژانتين و آمريكاى جنوبى به فستيوال كن ۲۰۰۸ آمده و نام آن را نيز «چه» گذاشته است. براى سودربرگ نيز كه چندى پيش قسمت سوم فيلم هاى «اوشن» را با تم جنايى سبك آن رو كرد، «چه» رجعت به سوژه هاى جدى و عميق تلقى مى شود. چيزى كه او قبلاً با فيلم هايى مثل «ارين بروكوويچ»، «قاچاق» و بازسازى «سولاريس» تجربه كرده است شصت و يكمين دوره كن، خواه ناخواه تحت الشعاع اولين مرتبه پخش بين المللى قسمت چهارم «اينديانا جونز» هم قرار خواهد داشت. در اين فيلم كه از ۲ خرداد در سطح جهان هم اكران عمومى و فروشى نجومى براى آن پيش بينى مى شود، يك بار ديگر باستان شناس بزن بهادر و ماجراجو (جونز) براى كشف گنج هاى كهن شلاق هاى خود را به كار مى اندازد، ولى ماجراها ظاهراً قدرى جلوتر از گذشته رخ مى دهد و از دهه ۱۹۳۰ به ۱۹۵۰ رسيده ايم و در نتيجه اتفاقات در پس زمينه جنگ سرد بين اتحاد شوروى و آمريكا شكل مى گيرد. بجز هريسون فورد كه حتى در ۶۶ سالگى نيز حاضر نشده رل جونز را به كس ديگرى بسپرد، كيت بلنچت بازيگر زن مشهور استراليايى و دارنده جايزه اسكار زن نقش دوم سال ۲۰۰۴ نيز يكى از رل هاى اصلى را در اين فيلم بازى مى كند. با اين حال اين فيلم كه «ايندياناجونز و قلمرو جمجمه كريستالى» نامگذارى شده است و يك بار ديگر همانند سه اثر نخست از كارگردانى استيون اسپيلبرگ معروف بهره مى گيرد (و تهيه كنندگى نيز مثل آثار سه گانه قبلى اين سرى فيلم ها با جورج لوكاس بوده است) به دلايل مختلف خارج از بخش مسابقه به نمايش درمى آيد، ولى به سبب سر و صداى فراوان فيلم و فاصله زمانى چشمگير بين فيلم هاى سوم و چهارم (۱۹ سال) استقبال زيادى از آن خواهد شد و البته عنصر برخورد و هيجان و تعقيب نيز كه همواره نقطه قوت اصلى فيلم هاى ايندياناجونز بوده، در اين قسمت نيز تجلى پيوسته و آشكارى خواهد داشت. ديگر فيلم نامدار و مورد توجهى كه خارج از بخش مسابقه «كن ۲۰۰۸» به نمايش گذاشته مى شود، كار جديد وودى آلن به نام «ويكى كريستينا بارسلونا» است كه داستان آن در اسپانيا مى گذرد و تمى لاتين و البته با تكيه بر نگاه ويژه اين فيلمساز ۷۲ ساله به اجتماع و زندگى آدم هاى خاص در آن دارد. آلن كه گاه به گاه از كن سردرآورده، با توليد سالى حداقل يك فيلم از پركارترين سينماگران دنيا طى ۳۵ سال اخير بوده اما تاكنون در كن به نخل طلا دست نيافته، هر چند برخى كارهايش در فستيوال نخست سينماى دنيا مورد تجليل قرار گرفته است، امير كاستوريكاى صربستانى كه سابقه دو بار فتح اين جايزه معتبر در سال هاى ۱۹۸۵ و ۹۵ را دارد، امسال نيز با فيلم جديدش به جنوب فرانسه آمده اما كار تازه او نه يك اثر فيچر و داستانى با معناى سنتى آن بلكه فيلمى مستند درباره ديه گو مارادونا ستاره و كاپيتان سابق تيم ملى آرژانتين است و فراز و نشيب هاى زندگى ناآرام وى را شرح مى دهد. در هر حال دوره جديد فستيوال كن همان طور كه پيشتر آورديم، نوعى تغييررويكرد را در گزينش و ارائه كارهاى به نمايش درآمده دربرخواهد داشت و امسال قدرى كمتر از سال هاى گذشته شاهد حضور و نمايش كارهاى بزرگان و نامداران بخصوص در بخش مسابقه خواهيم بود. در سال هاى اخير مجريان اين فستيوال بيشتر كوشيده بودند كه ادغامى از فيلم هاى پر سروصداى هاليوودى و آثار فاقد جنجال سينماى اروپا به وجود آورند و به اين ترتيب جوابگوى هر دو قشر فوق باشند. اما امسال اين تناسب به سود فيلم هاى كوچك تر و آثار اروپايى تغيير يافته است. يك تفاوت محسوس كم كردن شمار فيلم هاى قسمت مسابقه و رساندن آن از عدد ۲۲ به ۲۰ است و تغيير ديگر، عوض كردن بافت و تركيب برخى قسمت هاى جنبى جشنواره و بخش «نوعى نگاه» فستيوال است. به گونه اى كه تمركز بيشتر بر اصل هنر سينما باشد و نه نكات ظاهرى و سطحى نشأت گرفته از آن. پيرو اين طرز تفكر، امسال شمار آثار كارگردانان نه چندان پرنام و نشان بر كارهاى سينماگران بزرگ و فيلم هاى موسوم به Blockbusters مى چربد. در عين حال برخى كارگردانان مشهور و آشنا كه در ۱۰ ، ۱۵ سال اخير از مشتريان تقريباً هميشگى فستيوال بوده اند. امسال گذارشان به كن نيفتاده است، زيرا به گفته مديران اين فستيوال در حال ساخت آثار جديدشان هستند و وقت شان را اين قضيه گرفته است. از اين دست سينماگران مى توان به استيفن فرى يرز بريتانيايى و پدرو المودووار اسپانيايى اشاره كرد كه كارهاى آخرشان (با نام هاى «ملكه» و «volver» ) در ادوار اخير كن به نمايش گذاشته شده و با استقبال مواجه گشته اند. بخش مسابقه جشنواره امسال نام برخى كارگردانان را دربردارد كه بيشتر فيلمسازانى هنرى و دور از روندهاى متداول و عامه پسند به حساب مى آيند و در اين ارتباط بايد به فيلمسازانى از كشورهاى بلژيك، تركيه، فرانسه، آرژانتين، برزيل و ايتاليا اشاره كرد. هشت تن از كارگردانان حاضر در اين بخش، هرگز در گذشته كارهايشان دراين قسمت به نمايش درنيامده است و اين اولين مرتبه اى است كه اين دستاورد را تجربه مى كنند. والتر سالس برزيلى كه كارهايش در دهه جارى نظرهاى بسيارى را به خود جلب كرده و تم اجتماعى، فرهنگى و سياسى آن باعث استقبال از فيلم هاى او در جشنواره هاى مختلف شده، اين بار با فيلمى به نام «Linha de Passe» به كن آمده است. خالق فيلم «خاطرات موتوسيكلت» در كار جديدش به زندگى دو برادر كه مى كوشند از فقر نجات يابند و به رفاه برسند، نگاه مى كند. كارگردانى از آرژانتين به نام لوكرچيا مارتل براى اولين بار در كن ظاهر خواهد شد و فيلمى به نام «زنى بدون مغز» را در اين جشنواره به نمايش درخواهد آورد و در آن وضعيت روحى زنى را شرح مى دهد كه پس از زير گرفتن و كشتن يك سگ با اتومبيلش دچار تألمات و شرايط نامساعد و پرفراز و فرود روحى مى شود. كن ۲۰۰۸ قطعاً به خاطر بازگشت ويم وندرز آلمانى به اين فستيوال نيز در مركز توجه قرار خواهد گرفت. او كه در سال ۱۹۸۴ با فيلم محزون، مكاشفه اى و معروف خود به نام «پاريس ـ تگزاس» نخل طلاى كن را برد، اين بار با كارى به نام «تيراندازى پالرمو» به صحنه آمده است. اين يك كار درام و در بردارنده ماجرايى چند مليتى و بازيگرانى از كشورهاى متعدد است. چارلى كافمن سناريست معروف و غيرمتعارف آمريكايى كه داستان هاى عجيبش در سالهاى اخير سروصداى زيادى را به پا كرده و «اقتباس» (۲۰۰۴) از مشهورترين كارهاى قبلى اوست. نخستين فيلم خود در مقام كارگردان را كه «synechdoche Newyork» نام دارد و فيليپ سيمور هافمن در آن بازى دارد، به كن آورده است. قضاوت درباره اين كارها (و البته فيلم هاى بخش مسابقه) با هيأت ژورى اى است كه رياست آن با شون پن بازيگر ـ كارگردان سرشناس آمريكايى است و از ديگر اعضاى آن مى توان به ناتالى پورتمن اشاره كرد. اگر كوئن تين تاران تينو كه در سال ۱۹۹۴ با «پالپ فيكشن» نخل طلا را برد، امسال كار جديدى براى كن ندارد، در عوض يك كلاس تدريس سينما و تشريح اصول آن براى علاقه مندان و نوآموزان سينما و تماشاگران عادى در كن برپا خواهد كرد تا اين جشنواره بيش از پيش درخدمت هنر سينما باشد و اهداف مجريان خود را در اين خصوص برآورده كند.
|
|
|
|