كارشناسان پزشكى قانونى پس از بررسى هاى دقيق اعلام كردند، ۶۰ درصد صورت و چشم ها و ۳۰ درصد بدن زن جوانى كه قربانى اسيدپاشى شده، بر اثر سوختگى شديد آسيب ديده است.
مهناز، ۳۹ساله پس از ۱۷ عمل جراحى، بينايى چشم چپ خود را از دست داده و تاكنون سلامت جسمى خود را نيز به دست نياورده است.
اين در حالى است كه همزمان با اعلام شكايت قربانى حادثه، همسر وى پس از ماهها فرار به اتهام اسيدپاشى بازداشت شد اما تاكنون اتهام اسيدپاشى را نپذيرفته است.
يكى از آشنايان مهناز درباره زندگى وى با غلامحسين - مرد اسيدپاش - به ما مى گويد: خانواده هاى ما و غلامحسين در لاهيجان زندگى مى كنند. 17 سال قبل مرد جوان و خانواده اش به خواستگارى مهناز آمدند. آن ايام او خود را تاجر برنج معرفى كرده بود. خانواده ما هم به دليل اين كه خانواده غلامحسين را مى شناختند بدون انجام تحقيقات لازم به او جواب مثبت دادند.
اما مدتى پس از ازدواج رفتار غلامحسين تغيير كرد. او هرازگاهى تعدادى از دوستان ناباب خود را به خانه مى آورد و مهناز را مجبور مى كرد از مهمانانش پذيرايى كند. وقتى هم همسرش اعتراض مى كرد او را به باد كتك مى گرفت. پس از مدتى مهناز به تصور اين كه با آمدن بچه اخلاق شوهرش تغيير خواهد كرد صاحب فرزند شد.
با اين حال رفتار غلامحسين حتى پس از اين كه آنها صاحب دو دختر شدند نه تنها تغيير نكرد بلكه آزار و اذيت ها و خوشگذرانى هايش هم كم نشد تا اين كه پس از چند سال متوجه شديم او تحت عنوان تاجر برنج از افراد زيادى كلاهبردارى كرده و پليس هم در تعقيب اوست. بنابراين مهناز تصميم گرفت براى نجات خود و دو دختر خردسالش به زندگى جهنمى با همسرش پايان دهد و از او جدا شود.
مهناز زمانى كه شوهرش به اتهام كلاهبردارى در زندان بود، فرصت يافت تا به خواسته اش برسد.
او با اطلاع از محكوميت قطعى غلامحسين، به دادگاه خانواده مراجعه كرد و دادخواست طلاق داد. چند روز بعد هم نامه احضاريه دادگاه در زندان به دست شوهرش رسيد. او نيز خشمگين و عصبانى شد. به همين خاطر چند بار سعى كرد همسرش را از طلاق منصرف كند، اما مهناز در تصميم خود جدى بود، غافل از اين كه آن مرد براى همسرش نقشه شومى كشيده است.
پس از مدتى غلامحسين با سپردن وثيقه از زندان آزاد شد و به خانه رفت و همسرش را به باد كتك گرفت. در جريان اين درگيرى مهناز از ناحيه مچ دست دچار آسيب جدى شد.
پس از آن غلامحسين با چرب زبانى سعى كرد همسرش را فريب دهد تا او شكايت نكند. به همين خاطر با التماس به وى گفت: «من به بچه ها قول داده ام پس از آزادى آنها را به دريا ببرم. از تو مى خواهم به اين سفر بيايى، اما قول مى دهم بعد از بازگشت طلاق بگيريم.»
مهناز هم قبول كرد و بعدازظهر روز ۲۴ تير سال ۸۶ همراه دختران خردسالش و غلامحسين به سوى لاهيجان به راه افتادند.
وقتى آنها سوار بر خودروى شخصى به شهرستان لنگرود رسيدند مرد به بهانه اين كه كارت سوخت خود را نياورده است از بچه هايش خواست چند دقيقه اى كنار دريا به انتظار بايستند تا او بنزين تهيه كند. سپس پاى پياده به راه افتاد و دقايقى بعد با يك گالن ۱۰ ليترى كه در آن مايع قرمزرنگى وجود داشت، برگشت. سپس غلامحسين همراه خانواده اش با خودروى پيكان به سمت لاهيجان به راه افتادند. در ميانه راه او فرزندانش را به شهربازى برد.
از سوى ديگر همزمان با تاريكى هوا مرد از خانواده اش خواست تا شب را در شهربازى بخوابند اما مهناز مخالفت كرد و بدين ترتيب شبانه به راه افتادند، تا اين كه بعد از طى مسافتى غلامحسين به بهانه اين كه خسته شده و قادر به رانندگى نيست در كنار جاده توقف كرد.
وقتى مهناز و فرزندانش در حاشيه جاده به خواب رفتند حادثه دلخراش اسيدپاشى رخ داد.
چند رهگذر مهناز را به بيمارستانى در شهرستان لاهيجان منتقل كردند اما به دليل شدت سوختگى هاى سر و صورت و چند ناحيه بدنش، بلافاصله وى را به بيمارستان شهيدزارع سارى انتقال دادند و تحت چندين عمل جراحى قرار گرفت.
مهناز وقتى در بيمارستان به هوش آمد به مأموران انتظامى گفت: «همسرم مرد شكاك و بدبينى است كه همواره بر سر موضوع هاى جزئى با من درگيرى داشت به همين خاطر براى طلاق به دادگاه خانواده رفتم و دادخواست دادم. اما شوهرم وقتى فهميد تصميم من جدى است به طرفم اسيد پاشيد.»
وى در ادامه گفت: اين مرد به بچه هاى خودش هم رحم نكرد. چراكه وقتى به هدف شوم خود رسيد، من را بيهوش و دو دختر خردسالش را هم تنها گذاشت و فرار كرد.
چندى بعد خانواده مهناز، وى را براى ادامه معالجه از سارى به بيمارستان سوانح و سوختگى شهيدمطهرى - تهران - انتقال دادند. او توسط پزشكان متخصص ۱۷ بار تحت عمل هاى جراحى مختلف قرار گرفت. اما مهناز بينايى چشم چپ خود را از دست داد و پزشكى قانونى به داديار پرونده اعلام كرد: 60 درصد صورت و چشم ها و ۳۰ درصد بدن زن بيمار بر اثر سوختگى شديد آسيب ديده است.
مأموران نيز پس از شكايت مهناز و پيگيرى هاى وكيل زن قربانى، سرانجام غلامحسين را پس از ۸۵ روز زندگى مخفيانه در شهرستان قم شناسايى كردند.
غلامحسين در نخستين بازجويى ها به داديار شعبه اول دادسراى لاهيجان با تناقض گويى گفت: به تصور اينكه مهناز -همسرم- به من خيانت كرده است، مرتكب اشتباه شدم و حاضرم خطاى خودم را جبران كنم.
اما وى در بازجويى هاى بعدى گفت: هرازگاهى به خاطر برخى از مسائل با هم درگيرى داشتيم. اما من روى او اسيد نپاشيده ام، بلكه مطمئنم اسيدپاش يك آشناست.
با اين حال داديار پرونده متهم را با قرار بازداشت موقت به زندان فرستاد. . همچنين از فردى كه غلامحسين مدعى بود او روى زن قربانى اسيد پاشيده نيز تحقيق كرد. اما وى با رد اظهارات همسر مهناز به قاضى پرونده گفت: غلامحسين فرد بيمارى است كه به همه چيز بدبين و به همه كس مظنون است. مشكلات مالى فراوانش هم مزيد برعلت است.
وى در ادامه گفت: من آشناى خانوادگى خانواده مهناز - زن قربانى - هستم و در شب حادثه به اتفاق چند تن از دوستانم در يك ميهمانى بوديم.
بدين ترتيب داديار پرونده اتهام اسيدپاشى را به غلامحسين تفهيم كرد و او نيز به تناقض گويى پرداخت.
وكيل زن قربانى هم درباره معالجات پزشكى موكلش به خبرنگار ما گفت: تاكنون مهناز ۱۷ بار تحت عمل جراحى قرار گرفته است. اما نتوانسته زيبايى و سلامتى خود را بدست آورد. او بينايى چشم چپ خود را از دست داده و بر اساس نظريه پزشكى قانونى ۶۰ درصد صورت و چشم ها و ۳۰ درصد بدن او بر اثر سوختگى شديد ناشى از پاشيده شدن اسيد آسيب ديده است. ادامه معالجات او هم بدليل هزينه سنگين درمان متوقف شده است.
وى درباره پرونده متهم اسيدپاشى گفت: پرونده در دادسراى لاهيجان تحت رسيدگى است و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد. حال آن كه منتظر تصميم گيرى نهايى دادگاه هستيم.