|
گفت وگو با رسول جعفريان به بهانه چاپ هفتم كتاب «جريان ها و سازمان هاى مذهبى ـ سياسى ايران»
روند ۳۷ ساله جريان هاى مذهبى ـ سياسى
|
|
|
گفت و گو از: عليرضا سميعى به دلايل نه چندان روشنى از ديرباز، تاريخ نگارى در ايران به صورت ضعيفى پيگيرى مى شده است. اين مشكل هنوز و حتى در مورد تاريخ معاصر نيز ديده مى شود. در اين ميان يكى از فعال ترين پژوهشگران تاريخ نگار رسول جعفريان است. يكى از آثار وى كتاب «جريان ها و سازمان هاى مذهبى - سياسى ايران» طى چند سال بارها تجديد چاپ شد. يكى از خصوصيات اين كتاب آن بود كه در هر چاپ مجدد مورد تجديدنظر قرار گرفته و حتى در نوبت هفتم (سال ۱۳۸۶) نيز اضافاتى نسبت به نوبت هاى پيشين ديده مى شود. وى هنوز هم سعى مى كند وقايع مذهبى - سياسى را از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ در قالب سازمان ها و نهادها تشريح كند. در ادامه گفت وگويى را خواهيد خواند كه در رابطه با همان كتاب صورت گرفته است. * لطفاً در مورد چگونگى نگارش كتاب قدرى توضيح دهيد. علاقه من به تاريخ معاصر به سال هاى ۶۴ - ۶۳ بر مى گردد. نخستين موضوع مورد علاقه من موضوع مشروطه بخصوص بحث تحصن در سفارت انگليس بود كه بعد ها كتابى هم در اين باره نوشتم. بعد ها درس ريشه هاى انقلاب مطرح شد و من هم نوشته اى براى كلاس در اين زمينه تدوين كردم كه به صورت محدود چاپ شد و عنوان آن «ذهنيت غربى در تاريخ معاصر ايران» بود. به تدريج بحث از تاريخ معاصر را به حاشيه راندم. چون سرگرم تاريخ اسلام و تاريخ تشيع و بعد هم تاريخ صفوى بودم. در سال ۷۸ بود كه كلاسى براى عد ه اى از دانشجويان درباره جريان شناسى تاريخ معاصر داشتم. يك خلاصه چهل صفحه اى درباره افكار و انديشه هاى اساسى كه در دوره پيش از انقلاب بود نوشتم. آن نوشته پايه كتابى شد كه سال بعد به عنوان «جريان ها و جنبش هاى مذهبى در ميان سال هاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷» نوشتم. * چگونه است كه كتاب در هر چاپ تغيير مى كند من از اوائل كار پژوهشى يك رسمى را از يكى از استادانم به ارث بردم و آن اين كه وقتى كتابى چاپ مى كردم و به موضوع آن علاقه داشتم، يك نسخه را به عنوان نسخه اصل انتخاب كرده حواشى و اضافاتى را كنارش مى نوشتم. اما از زمانى كه كار نوشتن را با رايانه انجام مى دادم شايد حوالى سال هاى ۷۲ به بعد و ديگر با دست چيزى ننوشتم، اين امكان را داشتم كه اضافات را در رايانه اضافه مى كردم و راحت تر بودم. بر اساس همين رويه بود كه بلافاصله بعد از چاپ اول شروع به اصلاح كتاب كردم. واكنش نسبت به كتاب هم جالب بود. نقد هاى چندى از طرف دوستان نوشته و تحويل خودم شد. تعداد آنها واقعاً قابل توجه بود. دليلش هم اين بود كه كتاب براى نسلى بود كه خود درگير بخشى از آن رويداد ها بود. بدين ترتيب سال بعد چاپ ديگرى كردم. چاپ سوم هم اضافاتى داشت. چاپ پنجم كه خيلى اضافه داشت. چاپ ششم و هفتم هم با اضافات چاپ شد. اما اكنون كه چاپ هشتم چاپ شده عيناً همان چاپ هفتم است. به اين تغييرات مداوم دوستان بعضاً اعتراض مى كردند. من از يك جهت اعتراضشان را وارد مى دانستم اما نمى توانستم دست از اضافه كردن بخصوص اصلاح بردارم. بخصوص كه برخى از اصلاحات به حقوق شخصى افراد مربوط مى شد. * اظهار نظر ها نسبت به آن چگونه بود حاشيه نويسى برخى از دوستان ادامه داشت. من نسخه اى از آن را خدمت حضرت آيت الله خامنه اى دادم. ايشان بسيار مى خواند و بار ها از افراد مختلف شنيده ام كه روى آثار آنان مطالبى نوشته اند. روى اين كتاب هم يادداشت هايى مرقوم فرمودند. فكر مى كنم حوالى هفتاد مورد بود. بعد ها اين مطالب را ضمن يك جزوه گردآورى كرده و دفتر رهبرى به من داد. آن مطالب را در چاپ ششم افزودم. البته آقاى جلال الدين فارسى هم يادداشت هايى روى چاپ سوم نوشته بودند كه آنها را در چاپ پنجم به نام خود ايشان در پاورقى آوردم. بسيارى از اصلاحات افراد و دوستان ديگر را هم در متن وارد كردم. روى هم رفته اين اظهار نظر ها خيلى به بهبود كار كمك كرد. * چه نيازى به اين كار وجود داشت فكر مى كنم اگر نيازى به آن نبود اين چنين مورد استقبال قرار نمى گرفت. شايد دليلش آن بود كه ما همچنان در نگارش تاريخ دوره پهلوى نيازمند كار هاى بيشترى هستيم. نسلى كه انقلاب كرد، سختى هاى آن دوره را حس كرده و انقلاب كرد، اما تاريخ آن دوره را عميقاً نمى شناخت. بخصوص نسلى كه پس از پانزدهم خرداد به صحنه آمد با تحولات دوره پيش از آن يعنى تحولات پس از شهريور ۱۳۲۰ آشنا نبود. اين عدم آشنايى بخصوص در تطورى بود كه در انديشه دينى و مذهبى رخ داده و به تدريج ورود در سياست پيدا كرده بود. * در اين اثر چه نوع تاريخ نگارى را پى گرفته ايد اين كتاب از ديد خودم نوعى تاريخ فرهنگى است، اما نه مانند تاريخ ادبيات يا تعليم و تربيت و امثال اينها، بلكه نوعى تاريخ فرهنگى با هدف بررسى اين نكته كه انديشه و كتاب و نوشته و نظريه تا چه اندازه آدم هاى سياسى مى سازد و سپس جريان ايجاد مى كند و بعد هم منجر به بروز يك جنبش سياسى مى شود. طبعاً تاريخ اجتماعى يا تاريخ سياسى نيست، بلكه يك تاريخ فرهنگى است. به همين دليل سخن از آدم هايى است كه شايد معلم يا روحانى ساد ه اى هستند، اما نوشته هاى آنها موج ايجاد مى كند، يا اگر نه جريانى محدود به راه مى اندازد كه به انضمام نظريات ديگر راهى تازه در تحولات اجتماعى و سياسى مى گشايد. شخصيت هاى اين كتاب نوعاً سياسى نيستند، چنان كه مقاطعى هم كه اساس تقسيم بندى كتاب است، مقاطع مهم سياسى نيست. *آيا تحولات مورد نظر شما روند بخصوصى را طى مى كند اساساً بناى كتاب بر همين است كه از شهريور ۲۰ به اين طرف يك روندى در تحولات فكرى - مذهبى آغاز شد كه به انقلاب اسلامى ۵۷ ختم شد. شما دقيقاً مى توانيد شروع يك جريان را كه در ظاهر منكوب شده بود، ببينيد. روز هاى نخست مثل آدم خوابى است كه بيدار مى شود. اما خيلى زود سرپا شده و راه مى افتد. قدرى از اوضاع عقب مانده و لذا مى كوشد تا اين عقب ماندگى را جبران كند. گاهى ناشيانه جبران مى كند و گاه قدم هاى درست بر مى دارد. يك تجربه مهم در نهضت ملى دارد. اين زمان در حاشيه است. جريان ملى و حزب توده از او قوى تر هستند. البته در برخى از شهر ها مانند شيراز سامان بهترى دارد، اما سردرگم است. اين سردرگمى با يك تحول فرهنگى ۱۰ ساله از ۳۲ تا ۴۲ تا حدودى جبران مى شود. رهبرى جريان مذهبى تا اين زمان دست مرجعيت و حوزه نيست، اما به تدريج در اين ۱۰ سال اين تحول هم صورت مى گيرد. در ۴۲ به پختگى مى رسد و در نقش رهبرى وارد سياست مى شود. اما ته مانده هاى افكار چپ همچنان نيرومند است و مذهبى ها را به رغم تكاپوى جدى تهديد مى كند. اما عاقبت عوامل مختلفى تحول مذهبى را به روز كرده و جهت دار مى كنند و در انقلاب ۵۷ مى تواند در نقش رهبرى باقى بماند و انقلاب را محقق كند. بنده در اين كتاب سعى كرده ام تا اين روند را بر اساس شواهد تاريخى نشان دهم. البته درباره برخى از اين مراحل و مقاطع و اشخاص درگير نوشته هاى خوبى بخصوص در اين چند سال منتشر شده و باز هم در حال انتشار است. * با اين همه اختلاف نظرى كه در تاريخ معاصر وجود دارد، چه كرده ايد اين ادعا كه كسى بگويد تاريخ بدون جهت گيرى مى نويسد، يك ادعاى دروغ است. تنها تفاوت در رعايت موازين ومعيار هاى پژوهشى است. از نظر من مهم برخوردى است كه با كتاب از جانب عموم و قشر هاى مختلف مى شود. شما يك وقت براى يك جمع محدود با خط فكرى مخصوص مى نويسيد، يك وقت جمع بزرگتر و بزرگترى را در نظر مى گيريد. اين به شما بر مى گردد. اما درباره مخاطبان، اگر تصور غالب آنها مثلاً بيش از هفتاد، هشتاد درصد تا حدودى مثبت باشد نشان مى دهد كه جهت گيرى شما روى روال و قاعد ه اى معقول بوده است. هرچه اين درصد بالاتر برود بهتر است. تلاش من در جمع ميان جهت گيرى هاى مختلف بوده است. البته انتقاد نسبت به كتاب زياد بوده است، اما غالباً از موضع خاص كتاب در زمينه گرايش ها و جريان هاى مذهبى به عنوان يك موضع نه لزوماً بى طرف، بلكه غيرجانبدارانه ياد شده است. *مثلاً شما تعارض هاى حساسيت برانگيز ميان برخى گروه هاى اسلامى را چگونه تحليل كرده ايد شما وقتى يك نگاه جامع داشته باشيد در ضمن هر كسى را هم در ظرف خودش بگذاريد به راحتى مى توانيد بدون موضع گرفتن مواضع آنها را بيان كنيد. آنچه مى ماند برخورد هاست كه گاه به ديدگاه مربوط مى شود و گاه به اخلال برخى از عناصر. وقتى همه اين ها را توضيح بدهيد، بدون آن كه بخواهيد از كسى جانبدارى كنيد، مخاطب خود را در جريان ماوقع قرار خواهيد داد. در اين بخش من از هيچ اظهار نظرى كه درباره اين مخالفت بوده فروگذارى نكرده ام. هر كسى با هر گرايشى مى تواند از آن استفاده كند. اما بالاخره من هم موضعى دارم و آن بر اساس روندى است كه در كل كتاب داشته ام و آن نشان دادن غلبه نگره مرجعيت بر امور سياسى در اين دوره و طبعاً احترام به اين ديدگاه به عنوان يك حركت و موضع درست است. * در اين تحولى كه به نظر شما به صورت يك روند رو به رشد بخصوص در بخش سياسى صورت گرفت، چه چيزى را مى توان مهم ترين نكته تلقى كرد در تفكر سياسى شيعه چه چيزى اهميت دارد به نظرم اهميت مسأله در سياسى شدن دوباره روحانيت پس از يك دوره عقب نشينى در جريان مشروطه است. اين حركت با تكيه روى اصل طراز اول و احياى آن در سال هاى پس از شهريور بيست آغاز مى شود. نخستين بار فدائيان بحث حكومت اسلامى را در بيانيه مفصل خود مطرح مى كنند. اندكى بعد كسان ديگرى مانند تقوى تحت تأثير انديشه هاى سياسى اخوانى درباره حكومت اسلامى كتاب مى نويسند. در حوالى سال هاى ۳۸-۱۳۳۷ بحث هايى درباره طرح حكومت اسلامى ميان شمارى از روحانيون جوان قم نظير مرحوم بهشتى و دوستانش مطرح مى شود. در سال ۴۴ كتاب مفصلى درباره حكومت اسلامى توسط حيدرعلى قلمداران نوشته مى شود كه فهم تشيع از دريچه تسنن بخصوص انديشه هاى اخوانى است. از سال ۴۸-۴۷ امام بحث حكومت اسلامى را مطرح مى كند. اين جريان ادامه دارد تا سال هاى ۵۶-۵۵ كه چندين كتاب در اين باره نوشته مى شود. سير اين نوشته ها و تأليفات نشان مى دهد كه تحول سياسى مزبور در چه مسيرى گام برداشته و چگونه به انقلاب ۵۷ رسيده است. بنده يك بحث مستقلى درباره اين قبيل نوشته ها و تطور آنها در كتاب آورده ام. جداى از اين كه دو جلد رسائل سياسى دوره پهلوى را چاپ كردم كه اصلش چهار جلد بود و متأسفانه تنها دو جلدش چاپ شد. * شما مسأله مكتوبات در يك زمينه بخصوص را دنبال كرده ايد. چرا به نظرم تاريخ فرهنگى همين است كه شما دنبال كنيد درباره يك موضوع مهم فكرى كه روى جامعه و تاريخ تأثير دارد، در يك برهه خاص چرا چندين كتاب و مقاله نوشته شده و سرنوشت اين نوشته ها چه بوده است. براى مثال در يك دوره خاص تاريخى چندين رساله و كتاب درباره محكم و متشابه نوشته مى شود يا در يك مقطع چندين كتاب درباره رجعت نوشته مى شود. يا يك مرتبه درباره امر به معروف و نهى از منكر چندين كتاب نگاشته مى شود. اين مسأله منحصر به دوره معاصر نيست، در قديم هم همين طور بوده است. فرض كنيد در دهه نخست انقلاب مشروطه، ده ها رساله سياسى در توجيه مشروطه يا رد آن نوشته مى شود. جريان شناسى فرهنگى درست همين است كه خط اين مكتوبات را دنبال كرده و بستر اجتماعى - تاريخى آن را روشن كنيم. * اگر اجازه دهيد، برويم سراغ اشخاص. شما از افراد زيادى به عنوان كسانى كه سازنده افكار ويژه بوده اند، ياد كرده ايد. جالب ترين اين ها چه كسى است به نظرم اين كتاب در اين زمينه «پديده» فراوان دارد. مثلاً محمد باقر كمر ه اى يك نمونه شگفت بود. من كمتر در مورد ايشان چيزى مى دانستم و با دنبال كردن هاى زياد توانستم تازه هاى فراوانى پيدا كنم. آدم شگفتى بود. مثلاً نخستين كسى است كه در فضاى فكرى جديد يك رساله عمليه چهار جلدى مستدل مى نويسد و بر اين باور است كه ديگر رساله عمليه بدون دليل مورد قبول نسل جديد نيست. يا براى مثال نخستين روحانى است كه حق رأى براى زنان در مجلس قائل است و سال ۳۹ چند مقاله در اين باره نوشته است. كمر ه اى بدون اين كه آدم وابسته به حكومت باشد اصلاحات ارضى را مطابق قواعد شرعى مى دانست و در اين باره هزينه زيادى هم پرداخت. او نخستين كسى است كه بخشى از تاريخ اسلام را به صورت فيلمنامه يا متنى براى نمايش نوشت. او حتى داستان عشق خودش را هم ضمن يك جزوه كوچك نوشت و نامش را روى آن نياورد. او واقعاً يك پديده شگفت است. از اين قبيل نمونه ها در كتاب «جريانها» زياد است. اصلاً باور من اين است كه ما بايد در صدد كشف اين افراد باشيم تا تاريخ فرهنگى خودمان را درست بفهميم. البته درباره برخى از اشخاص هم كه مشهور بودند، من روابطى را مطرح كردم كه گرچه ناشناخته نبود، اما كاربرد آن در تاريخ تفكر دينى معاصر ما جديد بود. مثلاً ارتباط بين خرقانى و طالقانى. يا ارتباط بين خرقانى و قلمداران. يا ارتباط بين طالقانى و حكمى زاده نويسنده اسرار هزار ساله كه خواهر زاده آيت الله طالقانى بود. به هر حال از اين پديده ها در كتاب فراوان است و به نظرم باز هم جاى كار دارد. *روش شما براى استخراج اين مطالب چگونه بوده است مثل ديگران. روش تاز ه اى در كار نبوده است. بيشتر مطالب از كتاب ها و نشريات است. البته يافتن هرچه بيشتر كتاب و نشريه مديون جست و جوى گسترده است. بايد براى چنين كارى ساعات ها آن هم با هدف در ميان كتاب هاى قديمى جست و جو كرد. براى من يكى از شيرين ترين اين ها كتابخانه مسجد اعظم قم بود. اين كتابخانه حاوى نشريات و جزوات زيادى است كه براى شناخت افكار اين دوره به كار مى آيد. البته اين كه من مدير كتابخانه تاريخ هم هستم، خيلى به من كمك كرد. ما در اين كتابخانه اكنون نزديك به ۸۵ هزار جلد كتاب داريم. در ميان اينها، از ابتدا من به كتابچه ها خيلى اهميت مى دادم. زيرا بخصوص در يك مقطع اين كتابچه ها خيلى ارزشمند بوده اند و نقشى مؤثر در تحولات داشته اند. نشريات زيادى هم ديدم. از اول تا آخر آنها را ورق زدم. براى تحولات دهه بيست هيچ نشريه دينى مانند «آئين اسلام» به من كمك نكرد. واقعاً عالى بود. اما به جز نشريات و كتابها، از خاطرات افراد هم خيلى استفاده كردم. اين البته منظم نبود. هرجا كه اشكالى پيدا مى شد به حافظه شاهدان نياز داشتم، سراغ مى گرفتم. گاهى هم افراد كمك مى كردند. بعد از چاپ ششم برخى از دوستان خاطرات خود را درباره بخشى از كتاب نوشتند. مثلاً سردار رشيد درباره دزفول چند صفحه اى برايم نوشته و فرستادند كه جالب بود. دوستم حاج قاسم تبريزى هر بار كتاب را مى خواند، اطلاعاتى در اختيارم مى گذاشت. مخصوصاً خاطرم هست درباره ناشران آثار مذهبى در تهران پيش از انقلاب مطالب خوبى برايم نوشت و فرستاد. * يكى از سؤالاتى كه براى من پيش مى آيد استفاده از گيومه بود. به نظر مى رسد شما عليرغم استفاده از نقل قول علاقه چندانى به استفاده از آن نداريد علت اصلى آن به اين برمى گردد كه من گاهى ملاحظاتى را به نقل قول ها مى افزايم. اضافه كردن اين ملاحظات از يك سو براى فهماندن مطلب و جلوگيرى از سوءتفاهم الزامى به نظر مى رسد و از سوى ديگر (اگرچه تلاش كرده ام هرگز تحريفى صورت نگيرد) مى بايست اخلاقاً توجه داشت كه آن عبارات ديگر دقيقاً نقل قول نيستند. به همين خاطر مجبور مى شوم از گيومه استفاده نكنم. اگرچه در كل چندان به گيومه علاقه ندارم. * اگر خودتان بخواهيد از كتابتان انتقاد كنيد، چه اشكالاتى را وارد مى دانيد يك اشكال را كه به من گفته اند و من هم در مقدمه آورده ام و وارد مى دانم اين است كه كتاب در برخى از جهات غنى و در بسيارى از جهات فقير است. در بخشى از مسائل جست و جوى خوبى صورت گرفته، اما مباحثى هست كه خيلى به اختصار آمده و نتيجه گيرى ناقص است. گاهى گفته مى شود كه در برخى از بحث ها به نتيجه گيرى نرسيده ايد. اين هم درست است اما نه در همه موارد. مثلاً درباره دكتر شريعتى اين نظر مطرح شده است. اين مسأله بيشتر از اين كه به تحقيق يا تقيه مربوط شود به خود موضوع بر مى گردد كه تأويل بردار است. خود موضوع چند وجهى است. ممكن است مخاطب انتظار داشته باشد كه من يك نظر صريح بدهم و او را راحت كنم اما واقع مطلب اين است كه با اين حال او خلاص مى شود اما من ناراحتم. چون شواهد و قرائن چند سويه است و رسيدن به جمع بندى مشكل. پس از نظر من بهتر است هر آنچه مى دانم فعلاً اظهار كنم، اما موضع صريح نگيرم. البته اشكالات كتاب بيش از اين هاست. كتاب مبانى نظرى خوبى ندارد. اين طبيعى است چون كتاب من تاريخى است نه اجتماعى. دغدغه اول من تاريخ است تا نظريه پردازى.
|