|
|
|
|
|
*بازپرس دادسرا به ساكنان مجتمع مسكونى شمال شهر ۱۵ روز فرصت داد تا به درگيرى بر سر خروس مزاحم خاتمه دهند * صاحب خروس: آقاى قاضى، اگر خروس را بكشم ممكن است پسرم را از دست بدهم
|
|
|
|
رئيس مركز امور مشاوران حقوقى قوه قضائيه خبر داد
|
|
|
|
|
مادر، قربانى سوء ظن پسر شد
|
|
|
|
|
|
پسرى كه در اقدامى جنون آميز مادرش را به قتل رسانده بود، در بازجويى هاى پليسى انگيزه خود را فاش كرد. به گزارش خبرنگار جنايى ما، ظهر چهارشنبه چهارم ارديبهشت مأموران كلانترى ۱۲۸ تهران نو از وقوع جنايت در يكى از خانه هاى منطقه باخبر شدند. مأموران پس از حضور در محل حادثه، پيكر خونين زن جوانى را مقابل خانه اش پيدا كردند كه بر اثر اصابت يك كارد به قتل رسيده بود. همسايه ها كه شاهد قتل بودند، به مأموران گفتند: دقايقى قبل سلمان ۲۲ ساله، پسر صغرى خانم را ديديم كه با كارد مادرش را دنبال كرده بود. زن بيچاره هنگام فرار از ترس روى زمين افتاد و سلمان نيز يك ضربه به مادرش زد و فرار كرد. ساعتى بعد درحالى كه مأموران پليس خانه را تحت مراقبت داشتند، متهم را نزديكى محل قتل ديدند. سلمان پس از دستگيرى در بازجويى ها به قتل اعتراف كرد، اما درباره انگيزه اش حرفى نزد و سكوت كرد.با گذشت نزديك به ۲۰ روز از اين ماجرا، صبح ديروز متهم در شعبه هفتم دادسراى جنايى تهران از سوى بازپرس شهريارى تحت بازجويى قرار گرفت. او اين بار در اعتراف هايش گفت: چند شب قبل از روز حادثه با يكى از دوستانم به نام مهرداد درگير شدم. او در ميان حرف هايش جملاتى درباره مادرم گفت كه بشدت مرا عصبانى كرد. از آن شب به بعد اعصابم به هم ريخت. با خود مى گفتم حتماً او از موضوعى خبر داشته كه چنين حرفى زده است. بنابراين سعى كردم از آن لحظه به بعد رفتار مادرم را كنترل كنم. چند روز بعد هنگامى كه به خانه مى رفتم، يك خودروى پژو را نزديك خانه ديدم كه راننده به محض ديدنم از آنجا دور شد. چون راننده و ماشين را چند بار ديگر نيز نزديكى خانه ديده بودم، خيلى عصبانى شدم، به همين خاطر با كاردى كه در ماشين داشتم، به سراغ مادرم رفته و با او درگير شدم. مادرم فرار كرد، اما او را زدم. بازپرس شهريارى از متهم پرسيد: «از كجا مطمئن بودى آن مرد با مادرت ارتباط دارد » متهم پاسخ داد: مطمئن نبودم، ولى چون رفتارش مشكوك بود، فكر كردم ارتباط دارد. بازپرس پرونده پس از دريافت اظهارات متهم، گفت: در تحقيقات تكميلى متوجه شديم سلمان به دليل مصرف مواد مخدر گاهى اوقات دچار توهم مى شده است. با اين حال او را به پزشكى قانونى فرستاده ايم تا مشخص شود وى مشكل روانى دارد يا نه. همچنين دستور احضار - مهرداد - دوست متهم و راننده پژو را كه سلمان ادعا مى كند از همسايگان آنهاست، صادر شده است تا در تحقيق از آنها ابهامات پرونده روشن شود.
|
|
|
|
|
جدايى زوج ناشنوا قبل از عروسى
|
|
|
انگار همين چند روز پيش بود كه نگاهم به دهان بى كلام و چشمان معصومش گره خورد. هيچكدام چيزى به زبان نمى آورديم اما گويى قلب هايمان با هم حرف مى زدند. عصرهاى پنجشنبه همراه گروهى از جوان هاى ناشنوا مثل خودمان در پارك دور هم جمع مى شديم و با زبان اشاره از مشكلات و خاطراتمان حرف مى زديم. اما آن روز حس مى كردم صداى پرندگان را مى شنوم و سكوت مطلقى كه ۲۳ سال به دليل ناشنوايى وجودم را گرفته بود، جاى خود را به شور و هيجان داده است. «سياوش» كه ۱۰ سال از من بزرگتر بود نيز قادر به حرف زدن يا شنيدن نبود شايد هم همين تشابهات باعث شد تا نسبت به هم علاقه داشته باشيم. يك روز پس از پايان جلسه در پارك، با حركات انگشتانش به من فهماند كه قرار است پدرش به ديدنم بيايد و در صورت موافقت وى رسماً براى خواستگارى به خانه مان بيايند. نگاه پرمهر و مؤدبانه پدرش تصويرى از يك زندگى آرام و بى دغدغه را پيش چشمم كشيد. مطمئن بودم در زندگى آينده تكيه گاه خوب و مطمئنى خواهم داشت. همان شب پدرش به خانه مان تلفن زد و مرا از پدرم خواستگارى كرد. مى دانستم پدرم مرد سختگير و خانواده دوستى است. به همين خاطر نگران بودم او مخالفت كند. به همين خاطر با شرم و خجالت زياد مادرم را در جريان علاقه ام به «سياوش» قرار دادم و با اشاره فهماندم كه زندگى بدون او برايم غيرممكن است. چند روز بعد شنيدم كه پس از تحقيقات محلى در مورد گذشته زندگى و رفتار خانواده خواستگارم همه اظهار رضايت كرده اند. بدين ترتيب پدرم به پيشنهاد آنها جواب مثبت داد و مدتى بعد قرار نامزدى و عقدكنان گذاشته شد. سرانجام با مهريه ۲۰ ميليون تومانى به عقد «سياوش» درآمدم و قرار شد چند ماه بعد هم جشن عروسى بگيريم. در اين ميان قدرت عشق را بالاتر از آن مى ديدم كه نتوانيم به مشكلات غلبه كنيم. چرا كه دائم فكر مى كردم با تفاهم و محبت مى توانيم بر همه مشكلات چيره شويم. اما كم كم پى به تندخويى ها و عصبانيت بى حد شوهرم بردم. او قادر به كنترل عصبانيتش نبود و درمواقع خاص غيرقابل كنترل بود. به راحتى به من و خانواده اش بى احترامى مى كرد. ديگران هم به ناچار در برابر رفتارهاى خشن و پرخاشگرى هايش سكوت مى كردند. تا اين كه پدرش در پى يك حمله قلبى ناگهانى جان سپرد. با مرگ غم انگيز پدرشوهرم رفتارهاى خشونت آميز «سياوش» هم شدت گرفت. ديگر از رفتارهاى او به ستوه آمده بودم و طاقت اين همه اضطراب و تشويش را نداشتم. روزهايم پشت چرخ خياطى سپرى مى شد و حاصل كارم هم صرف خريد جهيزيه براى زندگى با مردى مى شد كه از ديدنش وحشت داشتم اما هر وقت مى خواستم اعتراض كنم يا حرفى بزنم، از ترس مى لرزيدم. ديگر حتى در جلسات هفتگى پارك هم شركت نمى كردم. به بهانه هاى مختلف از ديدن دوستانم طفره مى رفتم. دلم نمى خواست كسى به دنياى تاريك درونم سرك بكشد و از پس نگاه غمگينم به عمق دل نگرانى هايم پى ببرد. نمى خواستم غمم را با كسى شريك شوم. به همين خاطر آن را در خودم مى ريختم. در حالى كه فقط ۹ ماه از مراسم عقد مى گذشت، احساس مى كردم به اندازه يك عمر زندگى پررنج عذاب كشيده ام. سرانجام تصميم گرفتم براى رهايى از يك عذاب طولانى و هميشگى «سياوش» را به فراموشى بسپارم اما لحظه اى كه با انگشتان دستم به او فهماندم كه ديگر دوستش ندارم، چاقويى به طرفم پرتاب كرد. شايد اگر خودم را كنار نمى كشيدم تيغه چاقو به جاى تابلوى سالن آويزان بر ديوار قلبم را نشانه مى گرفت اما به هر حال تقدير چنين بود كه بمانم و مبارزه كنم. رفتارهاى تند و ناراحت كننده «سياوش» خطرناك به نظر مى رسيد. ديگر تمايلى به شروع زندگى مشترك زير يك سقف نداشتم. او قابليت و توانايى سرپرستى خانواده را نداشت. در هيچ موردى با هم تفاهم نداشتيم. تحمل اين وضع برايم سخت و دردآور بود. وقتى تصميم گرفتم به طور پنهانى به ديدن مادرش بروم و از او كمك بخواهم تا هر چه زودتر پسرش را راضى به جدايى كند، در كمال تعجب متوجه شدم او هم اين جدايى را به مصلحت هر دو مى داند چرا كه با حالتى ملتمسانه به چشمانم خيره شد و اشك در نگاه خسته اش حلقه زد. ـ « من هم راضى به اين ازدواج نبودم. چون هر دو ناشنوا هستيد و در مواقع حساس قادر به شنيدن صدا و يا فريادزدن هم نيستيد. نمى دانم در صورت بروز خطر يا حادثه چگونه اطرافيان را باخبر مى كنيد و در صورت بچه دار شدن چگونه از عهده نگهدارى و تربيت فرزندتان برخواهيد آمد چطور در جريان اتفاقات مهم و حوادث غيرمنتظره قرار خواهيد گرفت. در حالى كه هيچ كدام نمى توانيد اخبار مهم راديو يا تلويزيون را بشنويد. از طرفى پسرم پس از مرگ پدرش دچار افسردگى و تنهايى شديدى شده كه اين سرخوردگى را با رفتارهاى تهاجمى و خطرناك بروز مى دهد. او شغل و درآمد ثابتى هم ندارد كه فكر مى كنم با اين شرايط آينده اى مبهم و نگران كننده در انتظارتان است. اما زمان خواستگارى چون علاقه زيادى به هم داشتيد، نخواستم نظرم را به شما تحميل كنم و بهتر ديدم كه خودتان به اين مرحله برسيد.» با شنيدن اين حرف ها به مرز ديوانگى رسيدم و وقتى به خانه برگشتم، تا چند روز خودم را در اتاقى حبس كردم اما سرانجام در تنهايى و خلوت تصميم نهايى را گرفتم و با بيانى گنگ پدرم را درجريان تصميمم قرار دادم. پدرم هم حاضر شد با معرفى يك وكيل همراهم به دادگاه خانواده بيايد و به عنوان داور موافقت خود را با جدايى مان اعلام كند. اما «سياوش» وقتى احضاريه دادگاه را گرفت، در حالى كه بشدت پشيمان بود با ارائه لايحه اى به دادگاه از رفتار گذشته خود ابراز پشيمانى كرد. هر چند هنوز ردپاى يك عشق شكست خورده در چهره اش به چشم مى خورد، اما ديگر علاقه اى به او نداشتم و جاى آن همه محبت را كينه و خشم پر كرده بود.«سياوش» ادعا كرد حاضر است اگر درآينده صاحب خانه اى شد، نيمى از آن را به نامم كند. او با ابراز علاقه اش تلاش مى كرد تا مرا از تصميمى كه گرفته ام منصرف كند اما فايده اى نداشت. چرا كه ۲ سال از بهترين روزهاى زندگى ام در ترس و اضطراب در كنارش سپرى شد و من درد درونم را با زبانى گنگ و خاموش در تنهايى گريستم. حالا هم چشم اميدم به نظر قاضى دادگاه دوخته شده است تا همزمان با بخشيدن مهريه ام پس از صدور حكم طلاق، زندگى آرام ترى داشته باشم. هر چند نمى دانم چه آينده اى در انتظارم است.
|
|
|
|
|
خروس مزاحم، ساكنان مجتمع مسكونى را به دادسرا كشاند
*بازپرس دادسرا به ساكنان مجتمع مسكونى شمال شهر ۱۵ روز فرصت داد تا به درگيرى بر سر خروس مزاحم خاتمه دهند * صاحب خروس: آقاى قاضى، اگر خروس را بكشم ممكن است پسرم را از دست بدهم
|
|
|
بازپرس دادسرا به ساكنان مجتمع مسكونى پنج طبقه ۱۵ روز فرصت داد تا به درگيرى هاى خود بر سر يك خروس خاتمه دهند. در غير اين صورت دادگاه درباره خروس مزاحم تصميم قانونى خواهد گرفت.به گزارش خبرنگار ما، مدتى قبل چند تن از ساكنان يك مجتمع در محله الهيه تهران، با مراجعه به شعبه اول بازپرسى، دادسراى ناحيه يك - الهيه- با تسليم شكايتى به قاضى رئيسى گفتند: «يكى از ساكنان مجتمع بدون رعايت فرهنگ آپارتمان نشينى با نگهدارى يك خروس در آپارتمانش موجب سلب آسايش و ناراحتى همسايه ها شده است. نيمه هاى شب همزمان با ساعات استراحت اهالى مجتمع، با سروصدا و خواندن بى موقع مردم را عاصى كرده است. به همين خاطر چندين بار به صاحب خروس تذكر و حتى اخطار داده شد تا خروس را از مجتمع به جاى ديگرى منتقل كنند اما او بى توجه به اعتراض هاى همسايه ها خروس را به حمام خانه اش منتقل كرد. حالا هم صداى او چند برابر گذشته شده و تمام ساكنان ساختمان بستوه آمده اند. حتى مجبور شديم براى استراحت چند روزى به خانه آشنايان و اقوام برويم. اما متأسفانه تحمل اين وضعيت ديگر امكان پذير نيست. بدين ترتيب براى نجات خود از دست خروس مزاحم به دادسرا پناه آورده ايم.» بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكى ها همسايه مزاحم را براى اداى توضيحات به دادسرا احضار كرد. فرهاد - صاحب خروس مزاحم- در اين باره به قاضى رئيسى گفت: چند ماه قبل همراه خانواده ام به خانه مادرم در شمال رفتيم. مادرم نيز جوجه اى به پسر هشت ساله ام هديه داد. او هم با علاقه زياد از جوجه نگهدارى كرد. حالا جوجه پس از چند ماه يك خروس شده است. پسرم نيز هر روز به او بيشتر علاقه مند مى شود. اما وقتى با اعتراض همسايه ها رو به رو شديم تصميم گرفتم خروس را بكشم اما پسر خردسالم پس از اطلاع از اين تصميم از غصه بيمار شد. من هم از كشتن خروس منصرف شدم. وى در ادامه گفت: آقاى قاضى مطمئن هستم اگر خروس را بكشم پسر خردسالم بشدت بيمار و افسرده خواهد شد. حتى ممكن است او را از دست بدهم. اكنون نمى دانم اين معضل را چگونه حل كنم. از شما مى خواهم در اين زمينه به ما كمك كنيد. بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات طرفين پرونده براى حل اين معماى ساده و در عين حال پيچيده به آنان ۱۵ روز فرصت داد با يكديگر سازش كنند. در غير اين صورت تصميم قانونى درباره خروس مزاحم گرفته خواهد شد.
|
|
|
|
|
رئيس مركز امور مشاوران حقوقى قوه قضائيه خبر داد
وكيل و كارشناس رايگان براى افراد بى بضاعت
دستگاه قضايى براى طرفين بى بضاعت پرونده هاى قضايى، در اختيار آنها وكيل يا كارشناس رسمى دادگسترى قرار مى دهد. به گزارش خبرنگار ما، محمدعلى حجازى، رئيس مركز مشاوران حقوقى، وكلا و كارشناسان قوه قضائيه در يك نشست خبرى با اعلام اين خبر گفت: اگر بخواهيم دادرسى عادلانه و خوبى در دستگاه قضايى داشته باشيم بايد به سه نكته مهم توجه كنيم. قاضى خوب، عالم، با تقوا و متخصص، وكيل متعهد و كارشناس متخصص. اگر به اين سه موضوع دقت شود قطعاً يك نظام حقوقى و دادرسى عادلانه در دستگاه قضايى ايجاد خواهد شد. وى در ادامه گفت: در حال حاضر مردم مى توانند به راحتى از تسهيلات حقوقى و قضايى در نظر گرفته شده بهره مند شوند تا در محاكم از حقوق قانونى خود دفاع كنند. دستگاه قضايى نيز براى مردم به خصوص افراد بى بضاعت كه توان مالى استخدام وكيل يا كارشناس رسمى دادگسترى براى رسيدگى به پرونده هاى قضايى را ندارند، امكاناتى فراهم آورده است تا شهروندان به طور رايگان از خدمات وكلا و كارشناسان استفاده نمايند. وى افزود: امروزه سه موضوع قضاوت، وكالت و كارشناسى، ارتباط مستقيم با حقوق مردم و عدالت در جامعه دارند. بنا بر اين، براى اين كه ذهن مردم مشوش نشود طى مصوبه اى تمام وكلا چه وكيل مركز مشاوران و يا وكيل كانون وكلا به عنوان وكيل دادگسترى شناخته مى شوند.حجازى گفت: يكى از اقدامات دستگاه قضايى در سال جارى تهيه لايحه نظام جامع وكالت و كارشناسى است كه وزير دادگسترى هم براى آن اعلام آمادگى كرده است. بنابراين اميدواريم با تشكيل مجلس جديد اين لايحه به تصويب برسد تا مشكلات موجود در خصوص وكالت رفع شود. با اين حال وكلا براى كارشان حق تبليغ ندارند و اگر مردم شاهد چنين مواردى بودند مى توانند شكايت كنند چرا كه تبليغ وكلاى دادگسترى، ممنوع و قابل پيگيرى است. وى درباره تعرفه هاى جديد وكالت و كارشناسى كه توسط قوه قضائيه تنظيم و ابلاغ شده است نيز گفت: وكلا موظفند در راستاى قانون و تعرفه اى كه مصوب رئيس قوه قضائيه است حركت كنند و حق الوكاله دريافت نمايند بنابراين دريافت هرگونه پول اضافى از موكلين تخلف است. اگر كارشناسى هم پول اضافه از ارباب رجوع دريافت كند، فرد مى تواند با مراجعه به دادسراى رسيدگى به تخلفات انتظامى وكلا در ساختمان مركز امور مشاوران شكايت كند. همچنين فردى كه در دستگاه قضايى پرونده اى دارد و احساس كند كه وكيل در حق او ظلم كرده و يا به خوبى از او دفاع نكرده و موجب از بين رفتن حقوق قانونى اش در پرونده شده است مى تواند عليه وكيل خود شكايت كند تا رسيدگى شود.
|
|
|
|