سه شنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۷ جمادى الاول ۱۴۲۹
Tue, May 13, 2008
فرهنگ و هنر
۳۹۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
سياسى
اجتماعى
زنگ اول
بادبادك
زندگى
خانواده
فرهنگ و هنر
زنان
ورزشى
حوادث
اقتصادى
صفحه آخر
گزارش پشت صحنه آخرين سريال احمد امينى
سينماى جهان در تابستان پيش رو
گزارش پشت صحنه آخرين سريال احمد امينى
زخم كهنه بر قلب بى گناهان
001269.jpg
]مريم درستانى]
يكى از اتفاقات جالب و شايد تكرار نشدنى در يك پروژه (سريال يا فيلم) اين است كه جمع بازيگر - كارگردانى در يك كار دور هم جمع شده باشند. اين ويژگى از طرفى كار را براى كارگردان آن پروژه سخت شايد هم آسان كند. «بى گناهان» آخرين سريال در حال ساخت احمد امينى اين ويژگى را دارد. «داريوش فرهنگ» و «مسعود كرامتى» به اضافه يك دوست ديگرى كه تنها دوران جوانى او را در فلاش بك هاى سريال مى بينيم سه رفيقى هستند كه به گفته امينى در جريان يك سرقت ميان آنها جدايى رخ مى دهد. اين جدايى ۲۵ شايد هم ۲۶ سال طول مى كشد و وقتى به زمان حال مى آئيم قصه با بازگشت يكى از اين سه رفيق از خارج كشور شروع مى شود. در كنار اين دو شخصيت اصلى كه هر كدام داراى ويژگى ها و شاخصه هاى خاصى به لحاظ بازى و به لحاظ شخصيت پردازى در قصه سعيد شاهسوارى دارند، شخصيت هاى ديگرى نيز وارد قصه خواهند شد كه اتفاقاً هر كدام داستان مربوط به خودشان را دارند و به شكل پيوسته و زنجير وار و همزمان با هم پيش مى روند تا نشان دهنده يك درام اجتماعى در شبكه سه سيما باشند. به عنوان مثال جداى از حضور فرهنگ و كرامتى در نقش هاى جلال و عاصف به عنوان بازيگران اصلى اين سريال «همايون اسعديان» و «محمد على نجفى» نيز از ديگر بازيگر - كارگردانان اين سريال هستند، اسعديان نقش يك دكتر روانپزشك را بازى مى كند و امينى معتقد است كه نجفى نقش مكمل كليدى و خوبى را در كنار فرهنگ ايفا مى كند.
* قصه اجتماعى - پليسى
قصه «بى گناهان» دو سال پيش درست بعد از پايان يافتن سريال «اولين شب آرامش» (اسفند ۸۵) به نويسندگى شاهسوارى و همفكرى احمد امينى شروع مى شود، شايد هم بهتر است بگوييم با همفكرى ديگر بازيگر كارگردانان اين سريال كه بعضاً پيشنهاداتى را ارائه دادند كه لازمه آن وجود صميميت و حتى رفاقتى است كه نه در قصه شاهسوارى بلكه در ميان تك تك اين چهار بازيگر - كارگردانان وجود دارد. در هر حال تم اصلى بى گناهان را مى توان مانند سريال قبلى امينى تمى اجتماعى دانست و ساختار داستان آن را چيزى شبيه اولين شب آرامش؛ كه چند قصه و داستان موازى با آدم هاى مختلف در حال وقوع و يا در حال جريان هستند. امينى ادامه مى دهد: «قصه با بازگشت يكى از اين سه رفيق آغاز مى شود. كسى كه خانواده خود را رها كرده و حالا برگشته و با شرايط و محيط تازه اى روبه رو شده است. او تلاش مى كند خودش را با شرايط فعلى جامعه و خانواده اش وفق دهد اما طبيعى است كه با عدم تجانسى روبه رو مى شود كه مشكلاتى را براى او به وجود مى آورد.» در واقع ساختمان اصلى قصه بى گناهان را همين برخورد آدم ها با شرايط جديد شكل مى دهد. بى گناهان اواخر تيرماه بعد از آماده شدن ۷ قسمت از سريال همزمان با انتخاب بازيگران توسط «پيام دهكردى» و روخوانى بازيگران آغاز مى شود و از دوازدهم شهريور سال گذشته بى گناهان كليد مى خورد. امروز كه ما در حال تهيه گزارش هستيم روزهاى پايانى تصوير بردارى اين سريال است. البته قرار است بخش عمده سريال بى گناهان مربوط به ساخت و ساز دكور در حساس ترين صحنه سريال يعنى چهارراهى باشد كه مربوط به سال هاى گذشته است و توسط «فاضل ژيان» طراح صحنه و لباس در منطقه اى اطراف رباط كريم در حال ساخت است. از اين نظر بى گناهان تجربه جديدى در كارنامه كارگردانى احمد امينى است زيرا ضمن در برداشتن درامى اجتماعى و خانوادگى مايه هاى پليسى هم دارد. امينى دراين باره مى گويد: «مطمئناً ساختار، ساختارى تعليقى و پركشش است زيرا به دليل نبود يكى از شخصيت هاى قصه، خيلى از مسائل از او پنهان مانده و او دچار ابهاماتى است كه قرار است آنها را حل كند. او با موانعى روبه رو مى شود كه كشش هايى را به وجود مى آورد و باعث پيشرفت قصه مى شود.»
تصويربردارى بى گناهان در دانشكده روانپزشكى واقع در يكى از خيابان هاى اطراف ميدان مادر ادامه مى يابد. مكانى كه به عنوان كلانترى از آن استفاده شده است. كارگردان توضيح مى دهد كه به دليل آرام بودن فضاى اين دانشكده و همين طور استفاده چندين روزه ما از اين فضا و راهروهاى دانشكده عملاً حضور ما در مكان هايى مثل كلانترى به دليل شلوغى و رفت و آمد بسيار امكانپذير نبود. گروه امينى، گروه آرامى هستند از كيوان معتمدى مدير تصويربردارى بگيريد تا ناصر شكوهى نيا صدابردار، الهام صالحى طراح گريم و همين طور عليرضا بزدوده كه به عنوان برنامه ريز و دستيار اول در كنار احمد امينى حضورى پررنگ دارند. با هماهنگى «بهداد امينى» پسر احمد امينى به عنوان دستيار دوم كارگردان آن روز اكثر بازيگران سريال حتى يك سكانس كوچك هم بازى داشتند و به اين ترتيب تا قبل از ظهر كم كم بازيگران ديگر به گروه اضافه مى شوند.
«امير آقايى» ديگر بازيگرى كه در اين صحنه حضور دارد، نقش بازپرس كلانترى را ايفا مى كند. از فرصت استفاده مى كنم تا نور صحنه و سيم كشى آن داخل سقف راهرو انجام مى شود، از امينى در اين رابطه مى پرسم. او مى گويد: «به دليل مايه هاى پليسى كه سريال دارد، در جريان يك حادثه قتلى هم اتفاق مى افتد كه پاى پليس به ميان مى آمد...»
صحنه آماده شده و به اين شكل جلال بايد كسى باشد كه مظنون به قتل است و بايد قصاص شود. در هر حال بايد ديد در قصه شاهسوارى اين ميزان تعليق و كشش چه پرداختى خواهد داشت. بر اساس دكوپاژى كه امينى در ذهنش دارد، زواياى مختلف دوربين را براى تصويربردارى به تصوير مى كشد، اما به دليل ظرافتى كه تصويربردارى روى دست دارد، دستيابى به نتايج مطلوب امكانپذير نيست. كيوان معتمدى در اين باره مى گويد: «وقتى سكانس ها را روى دست مى گيريد، كنترل حركات دوربين سخت تر است تا اين كه دوربين روى سه پايه باشد. به آن شكل وقتى مى خواهيد از يك نقطه به نقطه ديگر برويد، حركاتى لازم است كه يك مرتبه به يك نتايج ديگرى مى رسيد كه ممكن است آن چيزى باشد كه مد نظر كارگردان نيست، به اين شكل تعداد برداشت ها بالا مى رود.» معتمدى به عنوان تصويربردار قبل از شروع تصويربردارى طراحى لازمه هر صحنه را بر اساس فيلمنامه اى كه خوانده در ذهنش به تصوير مى كشد. او در همان دانشكده اى (سينما - تئاتر) فيلمبردارى خوانده كه احمد امينى و سعيد شاهسوارى نيز تحصيل كرده اند.
دستبند كه از دستان داريوش فرهنگ باز مى شود، با او صحبت مى كنم، جالب است كه او با هر نوع گزارش پشت صحنه چه تصويرى و چه روزنامه مخالف است، دليلش هم اين است: «به نظرم زندگى پشت دوربين نسبت به جلوى دوربين يك چيز خصوصى است. شما تصور كنيد پدرى بچه ۹-۸ ساله اش در يك شب بارانى مريض شده، هيچ وسيله اى موجود نيست و هيچ كس در خانه نيست. او بايد دوان دوان زير شلاق باران بدود و به بيمارستان برسد. اين صحنه تأثيرگذارى است ولى وقتى پشت صحنه را نشان مى دهيم كه چطور باران مى دهند، شلنگ گرفتند و يا ماشين آتش نشانى آوردند، جوهره اين صحنه گرفته مى شود. لطف و جاذبه اين صحنه به آن است كه مخاطب خودش را با حس آن صحنه ها شريك كند.» فرهنگ درباره نقش جلال مى گويد: «جلال شخصيت ميانسالى است، مردى است با زخمى كهنه بر قلب و اين ويژگى جلال را خيلى دوست داشتم.» فرهنگ در پاسخ به اين سؤال كه ويژگى اين جنبه از بازى جلال چگونه است، مى گويد: «او اين زخم را ۲۵ سال با خود حمل مى كند و به دنبال مرهمى بر اين زخم است.»
فرهنگ معتقد است «جلال از اين آدم هاى مقوايى سريال هاى رايج نيست كه ويژگى و شناسنامه مشخصى نداشته باشد.» مسعود كرامتى نيز با تأييد صحبت هاى فرهنگ درباره نقشش مى گويد: «نقش عاصف يكى ديگر از نقش هاى كليدى سريال است كه خيلى مثبت نيست. اين كاراكتر صاحب يكسرى موقعيت هايى است كه فراز و نشيبى دارد و باعث جذابيت آن مى شود و همينطور براى بازيگر موقعيت هايى را فراهم مى كند كه متفاوت تر است.»
احمد امينى براى انتخاب شخصيت هاى داستانش به تركيب تقريباً جديدى رسيده است. يكى از نقش ها هم نقش عاصف است كه به گفته كارگردان به سختى به آن رسيده اند. امينى در اين باره مى گويد: «به دشوارى به كرامتى رسيديم چون بازيگر خاصى مى خواستيم و اين نقش، نقش پيچيده و عجيب و غريبى است. شخصيت عاصف غيرقابل پيش بينى است كه در بخش عمده اى از كار وجهه خاصى از او را مى بينيم و از يك جايى به بعد يك مرتبه متوجه مى شويم كه تمام قضاوت ها راجع به اين آدم اشتباه بوده. به اين خاطر سخت بود بازيگرى را پيدا كنيم كه اين ويژگى ها را داشته باشد.» امينى معتقد است با حضور كرامتى به نتايج شگفت انگيزى رسيديم كه به نظرم بازى استثنايى خواهد شد.
صحنه هاى بازى فرهنگ در راهروى كلانترى با برداشت صحنه هايى از راه رفتن او در راهرو گرفته مى شود، مهدى پاكدل هم از راه مى رسد تا براى صحنه هاى بعدى آماده باشد. حضور امير آقايى و پاكدل به دليل تجربه خوبى كه در «اولين شب آرامش» داشتند در اين كار نيز ادامه پيدا كرده است. كرامتى درباره عاصف و همينطور ديگر نقش ها ادامه مى دهد: «اگر دو قطب در اين سريال باشند آن هم جلال و عاصف هستند ولى نقش هاى ديگر مثل نقش هاى آقايى و پاكدل، ساره بيات و نازنين احمدى و... نقش هاى خوبى هستند و صاحب قصه و موقعيت هاى دراماتيك هستند.»
عاصف را مى توان نمونه آدم هاى پولدار و تازه به دوران رسيده اى به حساب آورد كه با دغل بازى موقعيت خود را حفظ كرده اند ولى اكنون در جايگاه خودشان قرار ندارند به اين شكل مشكلاتى هم براى خود و هم براى ديگران ايجاد مى كنند. آيا عاصف داراى گريم خاصى نيز هست كرامتى مى گويد: «نه گريم خاصى ندارد، فقط يك پادردى است كه گاهى در اثر عصبانيت بيشتر مى لنگد. ولى در كل عاصف آدمى است صاحب پيچيدگى هاى كاراكترى، يعنى هم جنبه مثبت دارد و هم منفى. به اصطلاح امروزه، آدم است و عشق را هم مى شناسد و...»
بساط ناهار كه بر روى ميزهاى سفيد و پلاستيكى دانشكده روانپزشكى چيده مى شود، هنوز احمد امينى و گروهش در طبقه پائين مشغول ضبط صحنه هايى از جلال و همينطور لحظه ورود آنها از اتاق به راهروى كلانترى هستند. بايد ديد قصه بى گناهان، قصه چگونه آدم هايى است، آدم هايى بى گناه، آدم هايى فقير، آدم هايى تحصيلكرده و يا به تعبير داريوش فرهنگ آدم هايى با زخم هايى كهنه بر قلب هايشان. ديگر عوامل بى گناهان عبارتند از: مدير توليد: شهنام شهباززاده و عكاس: مهدى دل خواسته.
سينماى جهان در تابستان پيش رو
زير شلاق باستان شناس ماجراجو
001272.jpg
]ترجمه: وصال روحانى]
تابستان سينماى جهان نه به طور سنتى از اول تير و يا حتى ۲۰ يا ۱۰ خرداد بلكه از آخرين روزهاى ارديبهشت شروع مى شود، زيرا نظر به تعدد فيلم هاى در نظر گرفته شده براى ۶ ماه بهار و تابستان و ارجاع بسيارى از فيلم هاى سبك و پراجرا و پرفروش به فصل تابستان، بايد همه چيز را زودتر شروع كرد و امسال نيز سير ارائه فيلم هاى پرفروش و اكشن و اجتماعى تابستان از ۲۰ تا ۲۵ ارديبهشت شروع مى شود و تا ۱۰ شهريور كه آغاز سيزون پائيز است، استمرار مى يابد.
يكى از عمده ترين فيلم هاى در نظر گرفته شده براى سيزون تابستان كه از ۲ خرداد در سطح جهان اكران مى شود و چند روز پيش از آن در فستيوال معتبر كن نيز به نمايش درمى آيد، نسخه جديد «اينديانا جونز» است. چهارمين قسمت از ماجراهاى زندگى باستان شناس بزن بهادر و طالب ثروت هاى كهن ۱۹ سال پس از ارائه فيلم سوم پخش مى شود و همين مسأله بر بار انتظارها و توقعات از اين فيلم افزوده است و همگان براى ديدن جشنواره اى تازه از حركت و برخورد و اتفاقات بديع لحظه شمارى مى كنند.
در عين حال كمپانى ها و صاحبان صنايع سينمايى نيك مى دانند كه اين فصل خاص از سال (۲۰ ارديبهشت تا ۱۰ شهريور) پولسازترين زمان سينما در جامعه غرب است و ۴۰ درصد از كل درآمد سينماى سال در همين مقطع حاصل مى آيد. سال پيش كه ۹‎/۶۲ ميليارد دلار حاصل بليت فروشى كل فيلم ها در كشورهاى غربى بود، قسمت قابل توجهى از آن در تابستان طولانى و ۵ ماهه آن به دست آمد و اين را توفيق فيلم هايى مثل «اسپايدرمن ۳»، «شرك۳» و «انتقال دهنده ها» در آن فصل موجب شد. هر ۳ فيلم فوق از فروش بالاى ۳۰۰ ميليون دلار در آمريكا و كانادا برخوردار شدند و بسيار بعيد است كه قسمت جديد اينديانا جونز اين ارقام را در همان سه هفته نخست عرضه رد نكند و از آن فراتر نرود و حتى اگر پيش بينى ها به تحقق بپيوندد، اين فيلم در مجموع در سطح جهان حداقل ۸۰۰ ميليون دلار خواهد فروخت و يك ميليارد نيز برايش متصور است. هرچه هست «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه كريستالى» با همان عناصر و ابزار اصلى تهيه و ارائه شده است كه سه فيلم نخست را با آن تهيه كرده بودند. به اين ترتيب استيون اسپيلبرگ همچنان كارگردان است و جونز به فرمان او شلاق به دست خواهد گرفت تا گنج هاى پنهان مانده چندين و چند ساله را پيدا كند. جورج لوكاس دوباره در هيئت تهيه كننده ظاهر شده و هريسون فورد به رغم ۶۶ ساله شدن همچنان اينديانا جونز و تكراركننده رل خود در سه قسمت قبلى است و در حالى از نو در قالب اين كاراكتر بسيار پرتحرك فرورفته كه اول بار ۲۷ سال پيش اين رل را ايفا كرده بود.
با سرعت عمل، خشونت و تحرك جونز است كه دسترسى به گنج هاى گمشده و سركوب ساير خواستاران اين ثروت ها ميسر مى گردد و عجيب است كه فورد در اين سن بالا همان تند و تيزى و مهارت جسمانى گذشته را در كارش بروز مى دهد و به قول قبلى اش مبنى بر آمادگى بدنى براى اين مهم عمل كرده است.
تهيه كنندگان قسمت چهارم از افشاى موضوع فيلم و تشريح قصد و ريشه هاى آن ابا داشته اند و فقط با نخستين مرتبه پخش آن در كن مشخص مى شود كه موضوع از چه قرار است، اما به نظر مى رسد موضوع به زمان جنگ سرد بين آمريكا و روسيه در اواخر دهه ۱۹۵۰ و به دو دهه بعد از زمان شكل گيرى اتفاقات سه فيلم اول كه در دهه ۱۹۳۰ بود، برگردد و چنان عصر و دوره اى فراروى بينندگان باشد.
با توجه به جذابيت موضوع و سال ها فترت بين فيلم سوم كه در سال ۱۹۸۹ با بازى شون كانرى معروف در يكى از رل هاى جنبى اكران شد و فيلم كنونى و حضور اسپيلبرگ و لوكاس سلاطين آثار پرفروش سينمايى در اين پروژه توقع اين است كه اين فيلم دست كم از ۳ فيلم پرفروش سال باشد و احتمال اول شدن آن در ليست نيز فراوان است. جف باك يك تحليلگر امور سينمايى و متخصص امر فروش فيلم ها در مؤسسه Exhibitor relations مى گويد: «شكى ندارم كه تابستان امسال و سيزون سينمايى آن در تسخير اينديانا جونز خواهد بود و حداقل قضيه اين است كه يكى از دو فيلم پرفروش سال شناخته خواهد شد و البته اگر هم جز اين باشد، جاى تأسف خواهد داشت زيرا با چنين هدف و انگيزه و پيش زمينه اى توليد و اكران شده است.»
يك تحليلگر ديگر سينمايى نيز كه نامش گيتش پانديا است، مى گويد: «اين فيلم دامنه تأثيرگذارى و دايره نفوذ فراوانى دارد و قطعاً بسيارى را به سالن هاى محل اكران خود خواهد كشيد.» در عين حال جورج لوكاس خالق شش گانه بسيار پرفروش «جنگ ستاره ها» كه يك بار ديگر تهيه كننده نسخه تازه اى از اينديانا جونز بوده است، به سينمادوستان هشدار داده است كه در انتظار يك چيز بى سابقه نباشند و در ارتباط با قسمت چهارم فيلم توقعات عظيم غيرمعقول نداشته باشند. او كه قريب به ۲۰ سال فاصله زمانى بين زمان اكران قسمت هاى سوم و چهارم فيلم را از دلايل توقعات بيكران مردم در ارتباط با قسمت جديد مى داند، مى گويد: «مردم تصور مى كنند كه اين يك ظهور مجدد بى سابقه از جانب كاراكتر اينديانا جونز خواهد بود، حال آن كه چنين نيست و شكل و روال كار با آنچه آنها مى پندارند، فرق مى كند و چيزها و موارد متفاوتى را مى طلبد. ما اين مشكل را در زمان اكران قسمت چهارم «جنگ ستاره ها» (به نام اپيزود اول) هم داشتيم و در آن زمان نيز مردم انتظارات بسيار زيادى از فيلم من داشتند كه چون برآورده نشد و برداشت هايشان در اين ارتباط تأمين نگشت، بناى اعتراض را گذاشتند و فيلم را كودكانه و ضعيف تر از چيزى كه بايد باشد، توصيف كردند، حال آنكه من از آغاز چنان چيزى را در ذهنم داشتم و نمى خواستم لزوماً فيلمى را بسازم كه مردم مى خواستند.»
* قهرمانان كميك استريپ
اما تابستان امسال و سيزون سينمايى آن فقط مختص نسخه جديد اينديانا جونز نيست و فيلم هاى پرهزينه و پراميد ديگرى هم يا در عرض روزهاى اخير اكران شده اند و يا ظرف هفته هاى پيش رو (و حداكثر تا اواخر مردادماه) به روى پرده خواهند رفت. يكى از آنها نخستين اقتباس سينمايى از روى داستان كميك استريپ «مرد آهنين » است كه رابرت داونى جونيور معروف نقش اصلى آن را ايفا كرده است.
رگ پنهان صدا
]اميد بى نياز]
راديو كه آمد، ژانر داستانگويى و نقالى در ايران متحول شد. هميشه همين طور است. گاهى مدرنيته با سنت سر جنگ دارد، گاهى هم براى پرورش سنت به بسترسازى مى پردازد. ژانر نقالى از ديرباز با قصه هاى كهن بويژه دكلمه دراماتيك اشعار حكيم توس همزاد بود؛ با دو محل اجراى باز و بسته. نقالان گاهى در قهوه خانه اجرا مى كردند و گاهى دركوى و برزن و محيط باز. اما راديو كه آمد، چهره مرد نقال انگار در مه ناپديد شد؛ در لابه لاى قصه ظهر و بعدها شب و جعبه كوچك پر از صدا و موسيقى كه با پيچاندن دكمه اى شروع به حرف زدن مى كرد.
راديو آمده بود. مردم هم پاى صحبت راديو نشستند. آنها نمى دانستند، كه رسانه گرم و سرد يعنى چه چه مى دانستند كه روزى جعبه رنگى ديگرى نيز خواهد آمد و قصه و زندگى آدم هاى ديگرى را به خانه هايشان خواهد آورد. آنها نمى دانستند كه روزى كسى درباره راديو كتاب مى نويسد. اسم راديو را رسانه گرم مى گذارد و اسم تلويزيون را رسانه سرد! آنها چندان از تأثير راديو خبر نداشتند؛ اين كه چگونه از كاراكتر مردى كوتاه قد با آن قيافه نه چندان رمانتيكش «آدولف هيتلر» ساخته است!
با اين حال راديو در ايران با مردم گرمش، گرم بود؛ به ژانر نقالى خدمت كرد و با دسته واژه (مصطلح) قصه راديويى ژانر ديگرى را پديد آورد؛ اين كه ساده ترين اتفاق هم مى تواند به قصه اى شنيدنى تبديل شود. راديو به لحاظ امكانات هنرى پديده اى منعطف و در عين حال پر از تأويل است. قلمرو فضاسازى را در ذهن مخاطب گسترش مى دهد و در هستى خاكسترى خود جهانى ملون و رنگارنك به پا مى كند. هرمنوتيك راديو، دوايرى تو در تو دارد؛ دوايرى متشكل از صدا و صدا و صدا. صدايى كه با زير و بم هاى خود مى سازد، جهان را با اله مان هاى آوا، صوت و لحن به پا مى كند و با يك كلمه دوباره آن را زير و رو مى نمايد. مثلاً راوى مى گويد عمارتى ساخته شد و سپس مى گويد عمارتى خراب شد! به همين سادگى!
زبان راديويى، زبان نوستالژى، خاطره و شعر است. اگرچه هرمنوتيك آن يك درجه پائين تر از ژانر كتابت است، اما در تبديل جمله به ضرب المثل و تكيه كلام هاى مردم نقشى فراتر از كتاب دارد، مردم ما در سرزمينى ادبى زندگى مى كنند؛ در سرزمينى كه همواره از هزاره و قرونى پيش خاستگاه شعر و ادب و حكمت بوده است؛ خاستگاه كتابت جهان بشرى با شاعرانى جهانگستر كه شهرتشان آفاق عالم را درنورديده است، با اين حال مردم همين اشعار را از طريق شنيدن، زمزمه كردن با خود از قرون دور به زندگى معاصر ما آورده اند. زمانى كه زمزمه حضور راديو در ايران، طنين انداز شد، سپيده دم روزى از روزهاى ۱۳۱۶ بود، پدربزرگ هايى كه كودكى شان به آن دوره برمى گردد، سه سال بعد و چهارم ارديبهشت ۱۳۱۹ موفق به شنيدن صداى راديويى شدند. يك ماه بعد هم پديده اى به نام قصه راديويى را شنيدند. گفته ها و نوشته ها از فضل الله صبحى مهتدى به عنوان نخستين قصه گوى راديويى خبر مى دهند. با اين حال افرادى همچون، على جواهر كلام، حميد عاملى و مصطفى موسوى گرمارودى با ژانر قصه گويى راديويى به اذهان مردم مى آيند. محمدرضا سرشار هم طى سال هاى بعد از انقلاب مشخص ترين قصه گوى راديويى ايران بوده است. با اين حال آنچه كه از اين گفتار برمى آيد، كليت قصه گويى راديويى است. به تعبيرى نه بحث تعطيل شدن يك برنامه يا پايان آن در راديو بلكه هويت و وجوديت قصه راديويى را دنبال مى كند. در اين ميان بحث هاى ديگرى هم مطرح مى شوند كه شايد پرداختن به آن در گفتارى ديگر مناسب است؛ مثلاً مخاطب راديويى كه همواره به تيپ شناسى اجتماعى آنها نياز داريم. با اين حال قصه راديويى، همواره به لحاظ فرم و زبان داراى فراز و فرودهايى بوده است. به تعبيرى قصه كلاسيك، يا زبان «منوفونى» نقالى كه شكل لحنى و آوايى «تك صدايى» داشته است، در مسير زمان به سوى نوعى پلى فونى و چند صدايى رفته است. اين امر گاه با تعدد و تشخص لحنى قصه گو و تعويض لحن از حالتى به حالت ديگر همراه بوده و گاه با حضور بازيگران به متن و قصه اى چند صدا منجر شده است.
شايد بحث بازيگران را هم بايد به مجالى ديگر موكول كنيم. زيرا پرداختن به اين مقوله ما را به سوى ژانر درام راديويى و تئاتر راديويى هدايت مى كند و همواره از بحث قصه گويى راديويى خارج مى سازد. اما آنچه كه واقعيت امر است، هم اكنون قصه گويى راديويى به معرفى خود به عنوان ژانرى هنرى نيازمند است. اين ژانر با وجود عمر ۶۶ ساله اش نيازمند ارتباط با مردم و گسترش داير مخاطبان خود است. بررسى قصه گويى راديويى و سير محتوايى آن نيز جذاب و قابل اشاره است. آن طور كه از شواهد برمى آيد، محتواى بسيارى از قصه هاى راديويى در آغاز متون و ادبيات قديمى بوده است. در اين دوران به دليل يكه تازى راديو و سهولت ارتباط آن با مخاطب كلان، موفقيت هاى فراوانى براى اين ژانر ادبى و هنرى حاصل شده است.
همچنين فراموش نمى كنيم كه قصه ظهر جمعه در دهه ۶۰ چه طرفدارانى داشت. آن زمان كه هميشه چند هواپيماى دشمن بر آسمان شهرهاى كشورمان پديدار مى شدند و روى رؤياهاى كودكى و خاطرات خانواده هاى ما بمب هاى مختلف را سرازير مى كردند. با اين حال مردم به قصه گوش مى دادند؛ قصه هاى راديويى در ايام عموماً از قصه هاى دينى، حكمت، پند و اندرز و مفاهيم اخلاقى شكل يافته بود. شايد اين دوران طلايى ترين دوره قصه راديويى بوده است؛ دوره اى كه مخاطبان كلان با ژانر قصه راديويى ارتباطى فراگير داشتند و ظهر جمعه گاهى هنگام خوردن غذا يا پس از آن بلافاصله به سراغ راديو مى رفتند، پيچ آن را مى چرخاندند و به صداى «رضا رهگذر» گوش مى دادند. اين در حالى بود كه در بسيارى از خاطرات ما و در لابه لاى قصه صداى آژير به گوش مى رسيد و راديو از مردم دعوت مى كرد كه به پناهگاه بروند. با اين حال قصه راديويى در زندگى مردم حضورى پررنگ داشت.
پرداختن به موتيف و درونمايه قصه هاى راديويى، در سال هاى اخير نيازمند تحقيقى فراگير است؛ با اين حال قصه هاى راديويى با استفاده از فرم و محتواى گوناگون ارائه شده اند. اما به نظر مى رسد كه هم اكنون ژانر قصه گويى راديويى به يك خيز و جهش نو نياز دارد، به ارتباطى نو با مخاطبان و گسترش مرزهاى علاقه مندان خود. هميشه وقتى بحث آسيب شناسى كتاب، سينما و... در مواجهه با مخاطب پيش مى آيد، رسانه به حضور رسانه رقيب مى پردازد. به عنوان مثال يك سينماگر در كلى ترين حالت كمبود مخاطب خود را به حضور تلويزيون ربط مى دهد. تلويزيون از اينترنت مى نالد و راديو هم از حضور هميشگى تلويزيون به عنوان رقيب خود مى گويد. اما اين رقابت هميشه بين رسانه هاى گوناگون هست. مگر با آمدن تلويزيون، سينما مخاطبان خود را از دست داد يا جذابيت هاى پرده نقره اى به فراموشى سپرده شد بحث راديو هم همين است. هر رسانه اى مديوم است و نسبت به رسانه اى ديگر از امكانات فراترى برخوردار است. رسانه راديو هم به دليل تصويرسازى و تخيل پردازى مخاطب مثمرثمر است. تلويزيون و سينما چنين كيفيتى را ندارند. كتاب هرمنوتيك گسترده ترى نسبت به راديو دارد، اما قدرت پيام رسانى راديو بيشتر است. راديو براى بعد آموزشى شيوه ساده ترى را نسبت به كتاب به كار مى برد و از طريق فهم شنيدارى مخاطب به حفظ كردن مفاهيم و بالا رفتن سواد او كمك مى كند.
يكى از موارد آسيب شناسى راديو، اين است كه كمتر براى برنامه هاى خود تبليغ مى كند. اين در حالى است كه در طول روز مى تواند به تبليغ و توزيع برنامه هاى خود بپردازد و ساعت پخش قصه يا يك درام راديويى را يادآورى كند. در حالى كه گاهى بعضى از مردم با چاپ خبرى در روزنامه به سراغ يك قصه يا يك برنامه شنيدنى راديو مى روند. با اين تفاسير راديو، رسانه اى گرم است. رسانه اى كه با صدا جذابيت هاى غيرقابل انكار خود را به گوش مى رساند. در اين ميان ژانر قصه راديويى نيز مى تواند به يك هنر پرمخاطب و جذاب تبديل شود؛ به شرطى كه شاعرانه رگ پنهان صدا را ببيند و به قدرت هاى بى نظير آن پى ببرد.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   سياسى   |   اجتماعى   |   زنگ اول   |   بادبادك   |   زندگى   | 
|   خانواده   |   فرهنگ و هنر   |   زنان   |   ورزشى   |   حوادث   |   اقتصادى   |   صفحه آخر   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |