چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۸ جمادى الاول ۱۴۲۹
Wed, May 14, 2008
زنان
۳۹۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
تهران
سياسى و بين الملل
اجتماعى
دانشگاه
زندگى
خانواده
فرهنگ و هنر
زنان
ورزشى
حوادث
اقتصادى
صفحه آخر
آنسو تر
نگاهى به ديدگاه مولانا درباره زن در گفت وگو با دكتر محبوبه مباشرى،رئيس دانشگاه الزهرا
متفاوت
دستپخت
آنسو تر
محافظ فانوس دريايى
فانوس دريايى گارد ساحلى مرى لند توسكا تنها زن محافظ آن بمدت ۲۳ سال روشن ماند. فانى سالتر در سال ۱۸۸۳ ميلادى به دنيا آمد. شوهر او هرى سالتربه مدت ۲۲ سال محافظ فانوس دريايى گارد ساحلى بود. فانى دستيار او بود و پس از مرگ هرى در سال ،۱۹۲۲ تصميم گرفت شغل او را ادامه دهد، اما بامخالفت شوراى اجتماعى مرى لند مواجه شد. شوراى اجتماعى سن بالاى فانى راعامل مخالفت خود اعلام كرد.سالتر تسليم نشد، نامه اى به نماينده مجلس شهر فرستاد و پس از تلاش فراوان در سال ۱۹۲۵ رسماً به عنوان محافظ فانوس دريايى پذيرفته شد.
با تاريك شدن هوا فانى يكى از لامپ ها را روشن مى كرد، از برج بالا مى رفت و آن را داخل لنز مخصوص جاى مى داد. به گفته فانى سالتر بالارفتن از برج كارى مشقت بار بود.
فانى پس از يك ساعت دوباره براى اطمينان از عملكرد صحيح سيستم به بالاى برج مى رفت و در طول شب از پنجره اتاقش؛ به اتاقك محل نگهدارى فانوس دريايى نگاه مى كرد تا در صورت خاموش شدن، آن را روشن كند. از سال ۱۹۴۳ با الكتريكى شدن سيستم، فانى سالتر تنها مسئوليت خاموش و روشن كردن كليد چراغ را برعهده داشت. او تمام زندگى خود را وقف مراقبت از فانوس دريايى كرد. زمانى كه داماد او مى خواست خبر به دنيا آمدن نوه اش را تلفنى به او بدهد، فانى مشغول به صدا درآوردن زنگ خطر بود. در آن هنگام سيستم الكتريكى قطع شده بود و او براى هشدار دادن به يك كشتى بخار زنگ مخصوص را در هواى مه آلود به صدا درآورد. فانى چهار بار به مدت ۵۵ دقيقه، ناقوس گارد را به صدا درآورد تا بالاخره كشتى بخار بدون خطر عبور كرد. فانى سالتر در يكم اكتبر سال ۱۹۴۷ در سن ۶۴ سالگى بازنشسته شد. او خانه ديگرى در فاصله شش مايلى برج خريد و به پرورش گل نسترن پرداخت. سالتر در سال ۱۹۶۶ در سن ۸۸ سالگى درگذشت. زمان كوتاهى پس از او سيستم به صورت خودكار طراحى و راه اندازى شد.
نگاهى به ديدگاه مولانا درباره زن در گفت وگو با دكتر محبوبه مباشرى،رئيس دانشگاه الزهرا
پرتو حق است آن ، معشوق نيست
مولانا را دشوار بتوان بين دو هلال يك پرانتز قرار داد. پرانتز را باز كرد و فارغ البال نوشت ديدگاه مولانا درباره زن و پرانتز را بست. كسانى كه اندك مصاحبتى با مولانا دارند مى دانند كه او مدام در حال آمد و شد بين جوهر و پوسته است. از پوسته شروع مى كند و تا پلك بزنى به جوهره مى رسد اما بسيارى مولانا را بيشتر از پوسته همراهى نمى كنند بنابراين داورى آنها درباره مولانا معطوف به همان مدارى است كه تا پوسته آمده اند.با يادآورد همان دو هلال، گفت وگوى ما با دكتر محبوبه مباشرى، استاد ادبيات و رئيس دانشگاه الزهرا از نظرتان مى گذرد. دكتر مباشرى دو كتاب زير چاپ دارد كه هر دو درباره مولانا است؛ «فرهنگ اجتماعى عصر مولانا از خلال مثنوى» و «فرهنگ عامه در ديوان شمس تبريزى».
*** دو اثر تأليفى شما درباره مولانا است، همين موضوع نشان مى دهد مولانا براى شما يك دغدغه است. درباره اين دغدغه بگوييد.
خيلى ها گفته اند كه در وجود ايرانى ها چشمه هاى جوشان شعر جارى است، شايد به لحاظ علمى اين سخن قابل اثبات نباشد اما منصف نيستيم اگر نگوييم ايرانى شعر را دوست دارد، در برابر شعر مجاب مى شود يا سكوت مى كند.يادم مى آيد دبيرستان كه بودم ديوان حافظ و مثنوى مولانا و هشت كتاب سپهرى كتاب هاى بالينى من بودند. طبعاً فهم و درك آن زمان من از مولانا درك يك مخاطب عام بود اما پس از تعميق مطالعات و تحصيلات آكادميك به درك و سهم افزون ترى از مولانا رسيدم. در دوره كارشناسى ارشد وقتى مى خواستم موضوع رساله ام را انتخاب كنم حس كردم مولانا با وجود آن همه تلألو و فروغ در تارك ادبيات ما با كم اقبالى استادان و پژوهشگران مواجه شده است، شور و علاقه ام به مولانا از ديگر سو دليل روى آوردن من به مولانا بود. موضوعى كه انتخاب كردم به نوعى جامعه شناسى ادبيات در آثار مولانا بود؛ اين كه چگونه مى توان به اجزا و عناصر عصر مولانا از خلال اشعار او دست يافت، مؤلفه هايى نظير فرهنگ عامه، باورها، نوع پوشش و ‎/‎/‎/
به اعتقاد من ادبيات نزد مولانا انعكاس دهنده جامعه و روزگار او است. اين نكته براى من خيلى عجيب بود. در بادى امر احساس نمى كردم تحقيق من راهى به دهى بدهد اما سرانجام به دو جلد قطور حاوى حدود هزار و اندى صفحه منجر شد. براى من جالب بود كه بسيارى از آداب و رسوم عصر مولانا با زمان حال ما چندان تفاوتى ندارد. اين نكته نشانه ايستايى جامعه ماست و حتماً مى تواند براى يك محقق اجتماعى يا جامعه شناس راهگشا باشد.
*** به طور مشخص مى خواهم بدانم ديدگاه مولانا به زن در آثارش چگونه است
مولانا يك منشور چند وجهى است؛ شاعر، متكلم، محدث، فقيه، مجلس گوى و منبرى، عارف و ‎/‎/‎/ ما در مثنوى، ديوان شمس، مجالس سبعه و.‎/‎/ با چهره هاى متفاوتى از مولانا روبه رو هستيم. وقتى مولانا مجلس گوى است به زبان مردم سخن مى گويد، به قول اروپايى ها «روح حاكم بر عصر» يا «كلّم الناس على قدر عقولهم».بايد پرسيد كدام مولانا مولانا داستان هايى دارد كه نمى توان آنها را در جمع خواند. البته نصايح و نتايج اين داستان ها بسيار عالى است اما اتفاقاً همين داستان ها است كه از آنها بوى نگاه منفى مولانا به زن استشمام مى شود.
*** مى توان گفت همان طور كه ديدگاه هاى شخصيت هاى يك داستان لزوماً ديدگاه شخصى نويسنده نيست، آنچه در داستان هاى مولانا هم اتفاق مى افتد نمى تواند ملاك روشنى براى ارزيابى ديدگاه او درباره زنان باشد.
صددرصد! مولانا در اينجا ديدگاه يك مجلس گوى و واعظ را كه به زبان مردم سخن مى گويد، بيان مى كند. به قول يك نويسنده ترك، «آنچه مى گويد بيش از تكرار يك عرف نيست».
مولانا در داستان «آن پسرى كه مادرش را به تهمتى كشت» به شرح كشته شدن مادرى به دست فرزندش مى پردازد، مادرى كه در ادبيات ما بسيار پرقدر و منزلت است. از پسرك جوان مى پرسند چرا مادرت را كشتى، مى گويد مادرم خلافكار بود. مى گويند چرا مرد را نكشتى، جوابى كه او مى دهد (نظر مردان روزگار) اين است: در آن صورت بايد هر شب يكى را مى كشتم بنابراين اصل و ريشه را كشتم. مولانا بعد از روايت اين داستان نتيجه گيرى مى كند و مى گويد: «نفس توست آن مادر بدخاصيه‎/ كه فساد اوست در هر ناحيه».
وجه دوم مولانا، وجه شاعرى اوست. فراموش نكنيم مولانا در ديوان شمس و مثنوى شاعر است. در ادبيات ما وقتى زن وجه شبه قرار مى گيرد يا عجوزه اى است كه عروس هزار داماد است (پيرزن عشوه گر) يا تشبيه مى شود به دنيا، به نفس مادى كه بايد آن را كشت، يا به زمين در برابر مرد كه آسمان و عقل و روح است. اين ها مواريث و سنت هاى ادبى ما است كه به شعرا رسيده، مولانا هم آنجا كه شاعر است مجبور است از اين سنت ها استفاده كند.
سوى ديگر مولانا، مولاناى عارف است. اينجاست كه نقش واقعى مولانا بروز پيدا مى كند و تجلى اش را نشان مى دهد. مولانا بيتى دارد كه به ضرس قاطع و به جرأت مى گويم نه تنها در تاريخ ادبيات ايران بلكه در تاريخ ادبيات جهان نظيرش را نمى توانيد پيدا كنيد، بيتى كه اينسان درباره زن و شخصيت زن داورى كرده باشد: «پرتو حق است آن معشوق نيست‎/ خالق است آن گوئيا مخلوق نيست».
مولانا زن را پرتوى از حق مى داند، مى گويد معشوق نيست. جلوه جماليه خدا است، زن را خالق مى داند، جانشين خداوند، چراكه زن دست به آفرينش مى زند و فرزند به دنيا مى آورد. در داستان ديگرى از مثنوى در آغاز خلقت، ابليس از خداوند تقاضا مى كند حال كه او از درگاه الهى رانده شده، خداوند به او وسيله اى براى اغواى بشر بدهد.
خداوند گزينه هاى بسيارى به او نشان مى دهد اما ابليس امتناع مى كند، سرانجام خداوند پرتوى از جمال خود را كه به صورت زن است به ابليس مى نماياند، به تعبير مولانا از وراى يك پرده تنك و نازك، چهره زن را به او نشان مى دهد، ابليس از شدت خوشحالى شروع مى كند به پايكوبى و رقص كه اين همان چيزى بود كه مى خواستم.
*** از ديد شما چون مولانا به عرف تن داده مقصر است
نه، آنها سنت هاى ادبى است. اگر اجازه بدهيد من مى خواهم به ديدگاه شخصى مولانا فارغ از عارف بودن و واعظ بودن و ‎/‎/‎/ اشاره كنم. توجه كنيد كه مولانا در روزگار و قرنى مى زيسته كه امكان حضور زنانى در اجتماع نبوده، با اين همه زنان در مجالس سماع مولانا شركت مى كردند.
مولانا نيز در مجالس سماع زنان حضور داشت، هر چند از جانب فقها مورد ملامت قرار مى گرفت اما اين وسعت نظر را داشت و براى زنان اهميت قائل بود.
توجه كنيد خانم معين الدين پروانه از وزراى سلجوقى كه بسيار به مولانا ارادت داشت و مجالس سماع در خانه او برگزار مى شد مى خواست سفر برود، تاب دورى مولانا را نداشت، از مولانا اجازه مى خواهد و تصويرى از او مى كشد. شما همين الآن با وجود اين همه توسعه و مظاهر دنياى مدرن نمى توانيد اين اتفاق را هضم كنيد. نكاتى كه اشاره مى كنم ماحصل سال ها مطالعه روى مثنوى، ديوان شمس، فيه مافيه، مجالس سبعه و مكتوبات است. به اعتقاد من ديدگاه شخصى مولانا نسبت به زن، ديدگاه آزاد منشانه اى است. او هيچ فرق و فاصله اى ميان زن و مرد نمى بيند، توجه كنيد: «در نفيرم مرد و زن ناليده اند».مولانا مى گويد زنان ظاهراً به حسادت شهره اند: «اين زنان كه از همه مشفق ترند‎/ از حسد چون زره هم را مى خورند‎/ تا كه مردانى كه خود سنگين دلند‎/ از حسدها در كدامين منزلند.» مى گويد: زن ها لطيفند و روحشان تاب نمى آورد كه هوو را ببينند حالا همين مردانى كه قسى القلبند نگاه كنيد چقدر حسادت دارند. ديدگاه مولانا اين است: «گر تو مردى را بخوانى فاطمه‎/ گرچه يك جنسند مرد و زن همه‎/ قصد خون تو كند تا ممكن است‎/ گرچه خوشخو و حليم و ساكن است».
مولانا باز در اينجا تأكيد مى كند كه مرد و زن از يك جنس هستند و از آن مهم تر مى گويد اگر شما به يك مرد بگويى: فاطمه خانم! آن مرد هر اندازه هم كه بردبار و خوش اخلاق باشد باز تاب نمى آورد، چرا چون به مرد بودنش تعصب دارد.مولانا در داستان ديگرى مى گويد شخصى به دكانش مى رفت، جمعيتى از زنان مى رفتند و راه را بسته بودند: «پاى او مى سوخت از تعجيل و راه‎/ بسته از جوق زنان همچو ماه» به الفاظ دقت كنيد. «سو به يك زن كرد و گفت آن مُستحان‎/ وه چه بسياريد اى دخترچگان» مرد مى گويد واى! شما چقدر زياد هستيد! زن هم پاسخ مى دهد«رو به آن مرد كرد و گفت اى امين‎/ كاين تو بسيارى ما ننگر نبين‎/ بين كه با بسيارى ما بر بساط‎/تنگ مى آيد شما را انبساط.‎/.» اين ديدگاه مولانا است كه از زبان زن خطاب به مرد ابراز مى شود.
از پيامبر حديثى نقل شده كه: «عاقل مغلوب زن است و جاهل بر زن، غالب». مولانا نيز مى گويد: «گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان‎/ غالب آيد سخت و بر صاحبدلان‎/ باز بر زن جاهلان غالب شوند‎/ زآن كه در ايشان خوى حيوان است زن».
البته همين مولانا وقتى يك شاعر است و مجبور است سنت هاى شعرى را رعايت كند، مى گويد: «حمله زن در ميان كارزار‎/ نشكند صف بلكه گردد كار، زار» يا در ديوان شمس: «در راه رهزنانند اين رهزنان زنانند‎/پاى نگار كرده اين راه را نشايد».
*** مى توان اين گونه هم گفت كه نگاه مولانا اصلاً يك نگاه فراجنسيتى است.
من نيز چنين تصور مى كنم. خودش مى گويد: «گرچه يك جنسند مرد و زن همه» يا «از نفيرم مرد و زن ناليده اند».
اعتقاد دارم اگرچه حافظ و سعدى شعراى بزرگى هستند اما مولانا با اين چهره ها خيلى متفاوت است. به نظرم محدود كردن مولانا به تعصباتى كه در ذهن بيشتر ما وجود دارد ظلم در حق او است چون مولانا در جنس تفكر، شعر، عبادت و ‎/‎/‎/ با ديگران بسيار متفاوت است. مولانا براى كافر همان قدر ارزش قائل است كه براى مؤمن، چراكه هر دو جلوه اى از جمال الهى هستند، هر دو روزى خوار سفره الهى اند. روزى كه مولانا فوت مى كند گفته اند جمع كثيرى از مسيحيان مى گويند اين عيساى ماست. مسلمانان مى گويند اين مراد ماست. مولانا در شعرش چنان حضرت على(ع) را وصف مى كند كه كمتر شاعرى توانسته به آن مرتبت برسد.
*** مولانا در زندگى شخصى و عملى اش چقدر به ديدگاه تئوريكش درباره زن وفادار بوده
در «مكتوبات» نامه اى وجود دارد كه مولانا پس از اختلاف پسر بزرگش و فاطمه خاتون عروسش نگاشته است.
فاطمه خاتون دختر صلاح الدين زركوب بسيار مورد علاقه مولانا است.
مولانا در اين نامه خطاب به پسرش مى نويسد: مبادا خاطر نورچشم ما، بزرگ ما، پاره قلب ما را آزرده كنى، بدان كه تو مسئول هستى، همان طور كه زكريا كفالت مريم را به عهده داشت، تو هم كفالت او را به عهده دارى.
مولانا در ادامه همين نامه هشت بار پشت سر هم مى گويد الله الله.‎/‎/ خدا را خدا را ، تو را برحذر مى دارم مبادا خاطر مبارك او را آزرده كنى كه به هيچ وجه با تو هم داستان نيستم و نباشم.
چندين نامه از اين دست وجود دارد كه مولانا تا چه اندازه نسبت به زن، عروس و زنان زمانه اش احترام قائل بوده است.
اجازه بدهيد من از بلقيس هم مثالى بزنم كه در قرآن آمده است. مولانا درباره بلقيس مى گويد: «رحمت صد توى بر آن بلقيس باد‎/ كه خدايش عقل صد مرده بداد».
بلقيس يك زن است، ظاهراً در جامعه آن روز حتى در جامعه امروز ناقص العقل اما از ديد مولانا خداوند به بلقيس عقل و تدبير صد مرد را داده است. چرا به اين خاطر كه در ماجراى نامه دادن حضرت سليمان به بلقيس، همه اطرافيانش گفتند جنگ كن ما سلاح داريم، اما بلقيس گفت: نه! اجازه بدهيد اول صحبت كنيم، بلقيس جنگ و خونريزى را رد مى كند و سرانجام هم به سليمان ايمان مى آورد.
شايد هيچ يك از مفسران ما، شعرا يا نويسندگان به اين مسئله توجه نكرده اند اما مولانا از اين زاويه خاص به داستان بلقيس و سليمان مى نگرد.
متفاوت
گرفتن حق رأى
سوزان .بى .آنتونى در سال ۱۸۲۰ ميلادى در نيويورك به دنيا آمد. او مدير يكى از مدارس نيويورك بود.
در۲۹سالگى عضو مؤسسه مبارزه با برده دارى شد و فعاليت هاى خود را در زمينه مبارزه با مصرف مواد مخدر و الكل ادامه داد. سوزان آنتونى در يكى از جلساتى كه به منظور منع مصرف نوشابه هاى الكلى تشكيل شده بود، ناديده گرفتن نقش زنان در انتخابات را مطرح كرد.
در آن جلسه تنها مردان رأى دادند و عقيده هيچ يك از زنان مهم نبود. سوزان در آن جلسه با صداى بلند فرياد زد: «من متوجه نمى شوم چرا هيچ يك از زنان، براى اظهار عقيده در اين جلسه حاضر نشده اند.»پس از آن سوزان آنتونى به همراه همكار خود،اليزابت استنتون فعاليت هاى خود را به منظور تصويب قانون موافقت با حق رأى زنان، آغاز كرد.در يكى از انتخابات محلى سوزان به همراه دوستانش در مقابل چشمان حيرت زده مردم، پاى صندوق هاى رأى رفتند و برگه هاى خود را داخل صندوق انداختند. به دنبال اين دو زن شجاع، زنان ديگرى نيز رأى دادند و اين گونه بود كه قانون حق رأى توسط زنان تصويب شد. سوزان. بى .آنتونى در مدت ۳۰سال به كشورهاى مختلف سفر كرد و به آگاهى زنان از حقوق و ترويج حق رأى توسط زنان پرداخت. شعار سوزان اين بود:« شكست غير ممكن است». او هرگز ازدواج نكرد و در سال ۱۹۰۶ درگذشت.
دستپخت
سالاد بهارى
مواد لازم:
دو تا سه فنجان برگ كاهو خرد شده
دو قاشق مرباخورى روغن زيتون
يك قاشق مرباخورى سركه
يك چهارم فنجان گردو خرد شده
يك چهارم فنجان قره قروت
دو قاشق مرباخورى پنير بلوچيز يا هر پنير دلخواه ديگريك چهارم فنجان فلفل قرمز كه به صورت رشته اى برش داده شده
طرز تهيه:
مواد را كاملاً خرد كرده و در صورت تمايل مى توانيد از برش هاى خيار، قارچ، هويج و گوجه فرنگى نيز به اين سالاد اضافه كنيد. سپس آنها را در ظرف مناسبى ريخته و ميل كنيد.
محتويات براى هر نفر:
كالرى ،۴۷۰ چربى ۳۳ گرم، كربوهيدرات ۳۸ گرم، فيبر ۵‎/۶ گرم، شكر ۲۴ گرم، كلسترول ۱۲ ميلى گرم، سديم ۳۱۲ ميلى گرم، پروتئين ۱۰ گرم
نجوا
هر چه شناخت شما از خدا بيشتر شود بهتر او را عبادت خواهيد كرد.
تقويم حقوقى
۱۸۶۱-در سوئد به زنان اجازه داده شد تا به حرفه دندانپزشكى بپردازند. روزالى فوگلبرگ اولين زن دندانپزشك بودودر سال۱۸۶۷ دندانپزشك ملكه شد.
جامه
جامه
خوروين
آثار كشف شده خوروين بيشتر مربوط به قرن هشتم و نهم پيش از ميلاد است. در ظرفى كه مربوط به اين دوره است و به شكل يك لنگه كفش است كه نوك آن برگشته و دكمه هاى گرد و برجسته اى روى آن ديده مى شود و چند گوشواره يا آويز به شكل ساق بلند دارد،اطلاعاتى را مى توان در مورد كفش هاى اين دوران بدست آورد. مجسمه كوچك جنگجو از جنس برنز نشانگر پوشاك رزمى مردم آن دوره است. كلاهخود اين مجسمه از جنس چرم با نوك برگشته به سمت جلو است كه در پهلوها، گوش ها پوشيده است. نيم تنه مجسمه از چرم است و كمربند چرمى نيز روى كمر اين مجسمه بسته شده كه روى آن قطعاتى از برنز كار شده است. زينت آلات طلايى، نقره اى و برنزى به صورت سنجاق سر، سنجاق سينه، دستبند و سينه ريز با نقش هايى از حيوانات، كمربندهاى برنز و آئينه هاى ساده گرد با دسته اى به شكل پيكره زن ، نشانگر پيشرفت تمدن در اين ناحيه است.

|   تهران   |   سياسى و بين الملل   |   اجتماعى   |   دانشگاه   |   زندگى   |   خانواده   |   فرهنگ و هنر   | 
|   زنان   |   ورزشى   |   حوادث   |   اقتصادى   |   صفحه آخر   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |