|
اعترافات دخترى كه شبكه مواد مخدر و سرقت تشكيل داده بود
*اين دختر فرارى، شبكه توزيع مواد مخدر، سرقت مسلحانه و اغفال دختران تشكيل داده بود *«مهديه خطر»: 15 سال داشتم كه گرفتار دام هاى شيطانى شدم. دايى ام مرا معتاد كرد، بعد هم دستگير و زندانى شدم و پس از آزادى بود كه شبكه را تشكيل داديم
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت و گو با يك اعدامى
|
|
|
|
|
|
|
اعترافات دخترى كه شبكه مواد مخدر و سرقت تشكيل داده بود
دختر شكارچى در ميهمانى هاى شبانه
*اين دختر فرارى، شبكه توزيع مواد مخدر، سرقت مسلحانه و اغفال دختران تشكيل داده بود *«مهديه خطر»: 15 سال داشتم كه گرفتار دام هاى شيطانى شدم. دايى ام مرا معتاد كرد، بعد هم دستگير و زندانى شدم و پس از آزادى بود كه شبكه را تشكيل داديم
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دختر فرارى به اتهام تشكيل شبكه بزرگ توزيع مواد مخدر، سرقت مسلحانه و اغفال دختران بازداشت شد. متهم كه به «مهديه خطر» معروف است با همدستى ۹ دختر و پسر شبكه اى راه اندازى كرده و با برگزار كردن ميهمانى هاى شبانه طعمه هاى خود را از ميان دختران جوان شناسايى مى كرد. به گزارش خبرنگار ما، مأموران پليس امنيت آذربايجان غربى چندى قبل در جريان فعاليت اعضاى يك شبكه در اروميه قرار گرفتند تا اين كه در تحقيقات پليسى، سردسته شبكه شناسايى شد. اين در حالى بود كه كارآگاهان در تحقيقات دريافتند وى چندى قبل به خاطر راه اندازى خانه فساد دستگير و زندانى شده بود اما پس از آزادى با راه اندازى شبكه اى، فعاليت هاى مجرمانه اش را از سر گرفته بود. مأموران در ادامه با شناسايى مخفيگاه تبهكاران، هفت عضو شبكه را در عمليات ضربتى دستگير كردند. در بازرسى محل نيز مقدار زيادى قرص هاى روانگردان كشف شد. «مهديه خطر» -سردسته باند- پس از انتقال به اداره پليس در بازجويى ها گفت: «زمانى كه بچه بودم پدر و مادرم از هم جدا شدند. حدود ۱۵ سال داشتم كه به خاطر مشكلات خانوادگى گرفتار دام هاى شيطانى شدم. دو سال بعد هم توسط دايى خودم معتاد شدم. چندى بعد نيز دستگير و زندانى شدم. تا اين كه بعد از آزادى با يك مجرم سابقه دار به نام بهروز - معروف به بهروز كوچولو - آشنا شدم. او در زمينه اغفال دختران و توزيع مواد مخدر فعاليت داشت. با كمك بهروز و هشت تن ديگر يك شبكه بزرگ تشكيل داديم كه علاوه بر توزيع مواد مخدر و اغفال دختران به مغازه ها نيز دستبرد مى زديم.» وى ادامه داد: همچنين پس از كشاندن مردان پولدار به مخفيگاهمان با تهديد اسلحه از آنها اخاذى مى كرديم. در حال حاضر رديابى هاى پليس براى دستگيرى سه عضو فرارى شبكه ادامه دارد، متهمان - 5 پسر شرور و دو دختر فرارى- نيز بازداشت هستند.
|
|
|
|
|
سكوت متهم به قتل پس از ۴ سال شكست
|
|
|
راز قتل مرد ميانسالى كه قربانى توطئه شوم دزد مسلح شده بود، پس از چهار سال در تحقيقات علمى كارآگاهان پليس جنايى فاش شد. به گزارش خبرنگار ما، مأموران اداره آگاهى استان بوشهر از چندى قبل در جريان فعاليت هاى مجرمانه دو سارق مسلح در سطح استان قرار گرفتند. دزدان مسلح كه به چندين طلافروشى دستبردزده اند و رانندگان مسافربر، عابران و مغازه داران را نيز نقره داغ كرده بودند. اقدام هاى تبهكارانه آنها هم بروز احساس ناامنى در بين اهالى را همراه داشت. بدين ترتيب گروهى از كارآگاهان پليس تحقيقات گسترده اى براى شناسايى و دستگيرى دزدان مسلح را آغاز كردند. سرانجام كارآگاهان در تجسس هاى ويژه و بهره مندى از اطلاعات مردمى هويت هومن و فرهاد را شناسايى كردند. سپس مخفيگاه متهمان در شهرستان «برازجان» محاصره و دزدان در يك عمليات غافلگيرانه دستگير شدند. سرهنگ هوشمند شريفى رئيس پليس آگاهى بوشهر در اين باره به خبرنگار «ايران» گفت: با انتقال مجرمان به اداره آگاهى بازجويى هاى پليسى از آنها آغاز شد. در بررسى بانك هاى اطلاعاتى اداره تشخيص هويت ردپاى هومن را در جنايتى كه سال ۸۳ رخ داده بود شناسايى كردند. از آنجا كه آثار به جا مانده در صحنه جرم با مشخصات متهم شباهت داشت و محل كشف جسد نيز نزديكى خانه او بود فرضيه قتل مرد ناشناس قوت گرفت.براساس محتويات پرونده قتل، سال ۸۳ جسد سوخته مردى در حوالى «برازجان» كشف شد كه با سه گلوله از پا درآمده بود.بنابراين مأموران به بازجويى از هومن پرداختند. او ابتدا منكر ارتكاب قتل شد اما سرانجام وقتى با دلايل و مدارك علمى پليس روبه رو شد لب به اعتراف گشود و گفت: «سال ۸۳ با دختر جوانى آشناشدم. پس از مدتى تصميم گرفتم از او خواستگارى كنم، به همين خاطر در اين باره با دوستم كريم - مقتول - مشورت كردم. اما او به بدگويى درباره دختر مورد علاقه ام پرداخت. او با حرف هايش قصد داشت مرا از ازدواج منصرف كند. به همين خاطر نقشه انتقام از او را طراحى كردم. روز حادثه هم كريم را به محل خلوتى كشانده و با شليك سه گلوله او را به قتل رساندم بعد هم جسدش را با بنزين آتش زدم. به گفته سرهنگ شريفى دو متهم همچنين در بازجويى هاى پليسى به بيش از ۱۰ فقره سرقت و اخاذى مسلحانه در سطح استان بوشهر اعتراف كرده اند.هم اكنون تحقيقات تكميلى در اين باره ادامه دارد.
|
|
|
|
|
مرد ثروتمند، طعمه دزدان جنايتكار
|
|
|
مرد ثروتمند كه هميشه مقدار زيادى چك پول حمل مى كرد، قربانى طمع دو مرد جوان شد. متهمان پس از قتل مرد ۶۲ ساله، جسدش را داخل بشكه اى قرار داده و او را در بيابان دفن كردند.به گزارش خبرنگار ما، ۱۴ اسفند سال گذشته خانواده مردى به نام محمد با مراجعه به پليس آگاهى سنندج از ناپديد شدن مرموز وى خبر دادند.آنها در شكايت خود اظهار داشتند: وى دو روز قبل براى انجام كار بانكى از خانه خارج شد اما ديگر بازنگشت. با طرح اين شكايت كارآگاهان تحقيقات گسترده اى آغاز كرده و در استعلام از بانك متوجه شدند محمد روز حادثه هشت ميليون تومان، چك پول از بانك گرفته است.با اين حال در بررسى بيمارستان ها، زندان ها و پزشكى قانونى هيچ ردى از مرد گمشده به دست نيامد. بدين ترتيب فرضيه قتل محمد از سوى دزدان ناشناس قوت گرفت. به همين خاطر شماره چك پول هايى كه او از بانك گرفته بود تحت رديابى ويژه قرار گرفت.سرانجام پس از انجام تحقيقات گسترده هفته گذشته فردى به نام «فرزاد» كه براى نقد كردن يكى ازچك پول هاى «محمد» به بانك مراجعه كرده بود شناسايى و در يك عمليات ضربتى دستگير شد. متهم پس از انتقال به اداره آگاهى در نخستين بازجويى ها منكر هرگونه اطلاعى از سرنوشت محمد شد. اما در ادامه لب به اعتراف گشود و به قتل با همدستى يكى از دوستانش به نام اشكان اعتراف كرد.او گفت: مقتول از مشتريان مغازه ام بود. در جريان چند بار رفت و آمد به مغازه ام متوجه شدم هميشه مقدار زيادى پول همراه دارد. از سوى ديگر به دليل اين كه با مشكلات شديد مالى روبه رو بودم تصميم به سرقت از او گرفتم. سپس موضوع را با دوستم «اشكان» در ميان گذاشتم. او هم قبول كرد در اجراى نقشه كمكم كند.روز حادثه وقتى محمد به مغازه ام آمد در يك فرصت مناسب به او حمله ور شده و با ضربه هاى سنگ او را كشتيم. سپس جسدش را داخل بشكه اى جاسازى كرده و در حوالى جاده اى بيرون از شهر دفنش كرديم.سرهنگ جمال الدين رضاخانى، سرپرست پليس آگاهى استان كردستان در اين باره به «ايران» گفت: با اعتراف هاى «فرزاد» كارآگاهان همدست او را نيز دستگير كردند. متهمان سپس كارآگاهان را به محل دفن جسد برده و با هماهنگى بازپرس پرونده جسد پس از كشف به پزشكى قانونى فرستاده شد.وى همچنين در هشدارى اعلام كرد: شهروندان از حمل پول نقد و تراول چك براى مدت طولانى خوددارى كنند و در صورت نياز از چك هاى بين بانكى استفاده كنند تا طعمه دزدان جنايتكار نشوند.
|
|
|
|
|
مرد سابقه دار سردسته شبكه دزدى بود
|
|
|
دو عضو شبكه دزدان مسافرنما به اتهام سرقت از رانندگان آژانس هاى مسافربرى دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ما، همزمان با شكايت چند راننده آژانس كه اموالشان از سوى دزدان زورگير دزديده شده بود، يك گروه از كارآگاهان پليس آگاهى استان گيلان تحقيقات گسترده اى براى شناسايى مخفيگاه متهمان آغاز كردند.در بررسى هاى مأموران مشخص شد دزدان پس از مراجعه به مؤسسه هاى كرايه خودرو با عناوين جعلى خودرو اجاره كرده و پس از خروج از شهر با كشاندن رانندگان به مناطق خلوت و جنگلى با تهديد كارد، پول و اموال با ارزش آنها را سرقت مى كردند.كارآگاهان كه با توجه به شگرد متهمان احتمال مى دادند سرقت ها از سوى افراد سابقه دار صورت گرفته باشد، با كمك شاكى ها به بررسى آلبوم مجرمان حرفه اى پرداختند.سرانجام هويت «اسماعيل» - سردسته شبكه - شناسايى شد. او با همدستى چهار تبهكار ديگر شبكه سرقت را راه اندازى كرده بود.بدين ترتيب با انجام تحقيقات گسترده و نامحسوس سرانجام زمانى كه اسماعيل و همدستش قصد اجراى نقشه سرقت ديگرى داشتند، شناسايى و دستگير شدند.متهمان در بازجويى ها تاكنون به بيش از پنج فقره سرقت و زورگيرى اعتراف كرده اند. هم اكنون نيز تلاش براى دستگيرى همدستانشان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
بررسى ابعاد جامعه شناختيو روان شناختى طرح امنيت اجتماعى
نخستين همايش علمى - تخصصى بررسى ابعاد جامعه شناختى و روان شناختى طرح امنيت اجتماعى از سوى دفتر تحقيقات كاربردى فرماندهى انتظامى تهران و پليس امنيت ناجا با حضور ۳۰۰ تن از اعضاى هيئت علمى دانشگاه ها، رؤساى دفاتر تحقيقاتى سطح تهران و استان ها، مسئولين و فرماندهان كشورى و لشكرى، معاونين ستاد فرماندهى تهران بزرگ ۳۱ ارديبهشت برگزار مى شود. سردار ساجدى نيا جانشين فرماندهى انتظامى تهران بزرگ، هدف از برگزارى همايش را شناخت مبانى و ابعاد روانشناختى طرح امنيت اجتماعى، بسترسازى براى بهره گيرى از يافته هاى نوين روانشناسى و جامعه شناسى در طرح مختلف طرح امنيت اجتماعى و معرفى الگوى بهينه رفتار اجتماعى ذكر كرد. وى گفت: اين همايش با محورهاى ابعاد روان شناختى طرح امنيت اجتماعى، ابعاد جامعه شناختى طرح امنيت اجتماعى و ابعاد امنيتى - انتظامى طرح امنيت اجتماعى برگزار مى شود. ساجدى نيا گفت: 135 مقاله به دبيرخانه رسيده كه از اين تعداد حدود ۳۵ مقاله به صورت كتابچه و هفت مقاله به صورت سخنرانى در روز همايش ارائه مى شود.
|
|
|
|
|
گفت و گو با يك اعدامى
تبهكار شش انگشتى در آستانه اعدام
|
|
|
پشت در اتاق اجراى احكام دادسرا به ديوار تكيه داده بود. با نگاه سردى وراندازم كرد، تا بداند از كجا آمده ام و چه پيغامى برايش آورده ام. هر محكوم به اعدام كه در آستانه مرگ و زندگى است، به هر كس و هر كلام و اشاره اى حساس است. وقتى منشى اجراى احكام از مأموران زندان خواست او را كه معروف به شش انگشتى بود براى ابلاغ حكم محكوميت اعدامش به داخل شعبه ببرند ناگهان ته دلش به لرزه افتاد.قبل از گفت وگو با او، نگاهى به پرونده اش انداخته بودم. مى دانستم به چه اتهامى محكوم به اعدام شده است. با اجازه مسئول اجراى احكام دقايقى كنارش نشستم. او نيز برايم درددل كرد. گفتم مى دانى كه تمامى مراحل اجراى حكم طى شده و تنها راه نجاتت گرفتن رضايت از خانواده اولياى دم ـ شاكى پرونده ـ است. با چهره رنگ پريده اش به چشمانم نگاهى انداخت و سپس سر به سينه اش برد و به آرامى گفت: ـ آنها هنوز رضايت نداده اند. مى دانم كه اگر گذشت نكنند بايد پاى چوبه دار بروم. من اشتباه كردم و خودم را مقصر مى دانم، اميدوارم خداوند از گناهم بگذرد.«شش ماهه بودم كه پدر و مادرم از هم جدا شده و سرپرستى ام را به عمويم سپردند. هشت ساله بودم كه پدرم به دنبالم آمد و مرا از عمويم گرفت تا پيش خودش نگه دارد. دلم خوش بود كه به خانه پدرى برمى گردم اما زن باباى بدخلق، روزگارم را سياه كرد. مرتب كتكم مى زد و هر شب با آمدن پدرم، شكايتم را مى كرد. بالاخره براى نجات از آزار و اذيت هايش از خانه فرار كردم و پيش مادرم رفتم اما شوهرش همان شب مرا از خانه اش بيرون كرد و ناچار به خانه پدربزرگم پناه بردم. از آن روز دوباره دربه درى هايم شروع شد. شب ها در پارك ها يا قبرستان ماشين هاى فرسوده در جنوب شهر تهران مى خوابيدم تا مأموران مرا نبينند تا به عنوان ولگرد دستگيرم كنند. همين طور با سختى زياد روزها و شب ها را پشت سر مى گذاشتم. ۱۲ ساله بودم كه يك روز پدربزرگ مرا به مغازه يكى از دوستان قديمى اش برد و توسط او در يك تراشكارى مشغول كار شدم. يك هفته اى با انرژى و شوق و ذوق كار كردم. در اين مدت خوشحال بودم كه كار مناسب با حقوق خوب گير آورده ام. احساس بزرگى و مردى داشتم. براى حقوق هفتگى ام كه سه هزار تومان بود، نقشه هاى زيادى كشيده بودم و با خود مى گفتم با دريافت دستمزدم اول براى پدربزرگ يك شال خوب مى خرم و /// بالاخره پايان هفته، صاحبكارم حقوقم را پرداخت كرد. من هم با خوشحالى آن را در جيب شلوارم گذاشتم. براى رفتن به خانه پدربزرگ سوار اتوبوس شدم اما وقتى پياده شدم متوجه شدم حقوقم را از جيبم زده اند. ناگهان تمام آرزوهاى شيرينم در ذهنم ويران شد و حس انتقام به من دست داد. از آن موقع كارم را رها كردم و بعد هم به خاطر معاشرت با دوستان ناباب آلوده خلاف شدم. وى افزود:يك مالخر سابقه دار هم بود كه اشياى سرقتى را نصف قيمت از ما مى خريد. يك روز «شاپور» به من گفت كلى چك سوخته داردكه نتوانسته وصول شان كند. بعد هم گفت اگر هر كدام از آنها را وصول كنم ۴۰ درصد به من مى دهد. من هم قبول كردم. او يك چك پنج ميليون تومانى داد و گفت: «اين بابا خيلى پررو شده و بدهى اش را نمى ده، برو چكش را وصول كن و يك گوشمالى هم بهش بده تا آدم بشه و بفهمه با چه كسى طرفه!» وقتى آدرس را ديدم متوجه شدم بايد سراغ صاحب كار سابقم در تراشكارى بروم. او مرد زحمتكش و مهربانى بود. اما به هر حال مى بايستى مأموريتم را انجام مى دادم. با نشان دادن چك به او گفتم: پولش را همين حالا بايد پرداخت كنى. يوسف - مرد تراشكار - هم نگاهى به چك انداخت و قسم خورد، مبلغ آن را همراه سودش به آقا شاپور پس داده است. او هم پس از گرفتن پول قول داده بود چك را برگرداند. با شنيدن اين مطلب بلافاصله به بانك رفتم، اعلام كردم چك گمشده است. كارمندان بانك هم كه مرا مى شناختند به من قول دادند مبلغ اين چك را پرداخت نكنند. اما من كه نمى خواستم دست خالى بازگردم، جلوى مغازه صاحب كارم با او درگير شدم، در همين كشمكش او را هل دادم كه سرش به زمين خورد و بى هوش شد. وقتى او را به بيمارستان رساندند به علت خونريزى مغزى مرد. من هم چند روز بعد به خاطر عذاب وجدان خودم را معرفى كردم و پس از محاكمه در دادگاه به قصاص - اعدام - محكوم شدم.
|
|
|
|
|
توقيف بى ام و با ۲۵۰ كيلومتر سرعت
بى ام و مشكى رنگ با سرعت ۲۵۰ كيلومتر در ساعت، در بزرگراه نيايش تهران توقيف شد. سرهنگ عليمردانى، رئيس پليس بزرگراه ها در گفت وگو با فارس ضمن اعلام اين خبر افزود: خودرو ساعت ۳ بامداد ديروز در حال حركت بود كه از سوى مأموران گشت نامحسوس پليس بزرگراه تحت تعقيب قرار گرفت و سرانجام با تدابير امنيتى و ايمنى لازم متوقف شد.وى گفت: راننده خودرو كه پسر ۲۷ ساله اى است به تصور اين كه شب ها پليس در بزرگراه ها حضور ندارد با اين سرعت در حال رانندگى بود.
|
|
|
|