|
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
اتهامات سپهسالار تنكابنى
|
|
|
محسن ميرزايى در شماره هاى پيشين نوشتيم كه «على احسان بيك» ژنرال عثمانى پس از محاصره نيروهاى انگليسى در «كوت العماره» و به اسارت درآوردن پنج ژنرال و چند صد افسر و چندين هزار سرباز ، وارد خاك ايران شد و شهرهاى سر راه، «خانقين»، «كرمانشاه» و همدان يكى پس از ديگرى سقوط كرد و بار ديگر فرار از پايتخت آغاز شد. با اين تفاوت كه بار پيش ارتش روسيه تزارى تا نزديكى هاى تهران پيشروى كرد مليون ايرانى و وزراى مختار آلمان و اتريش فرارى شدند و اين بار نوبت طرفداران روس و انگليس بود كه پيش از رسيدن قواى «على احسان بيك» به تهران پايتخت را ترك كنند و در اين گيرو دار همچنان كه نوشتيم بار ديگر مسئله تغيير پايتخت نيز بر سر زبان ها افتاد. در چنان شرايط بحرانى «سپهسالار اعظم» رئيس الوزراى ايران كوشيد تا بر اوضاع مسلط شود و به رغم فشارهاى دولت آلمان و اتريش حاضر به استعفا نبود، اما احمد شاه پس از مشاوره با مقامات آلمانى و رجال صاحبنظر ، تشكيل كابينه جديد را به «وثوق الدوله »تكليف كرد. توضيح آن كه در آن تاريخ «وثوق الدوله» ، از رجال خوشنام كشور محسوب مى شد و به خاطر سابقه خدماتش در انقلاب مشروطيت مورد توجه و احترام عموم بود. بدين ترتيب « سپهسالار اعظم » نه تنها از رياست دولت بركنار شد بلكه متهم به خيانت گرديد. اتهام «سپهسالار» اين بود كه ماهانه در برابر دريافت ۲۰۰ هزار تومان از دولت انگلستان نظارت بر ماليه و قشون ايران را به انگليسى ها سپرده و موافقت كرده است كه نيروهاى بريگاد (هنگ) قزاق كه زير نظر صاحب منصبان روس بودند تا يازده هزار نفر افزوده شود و همچنين به همين تعداد نيرويى به نام «پليس جنوب» زير نظر صاحب منصبان انگليسى در قلمرو جنوب تشكيل گردد و ضمناً مخارج سنگين چنين تصميمى النهايه از خزانه ايران تأمين شود. بدين ترتيب شخصى كه تا آن روز يكى از قهرمانان مشروطيت ايران شناخته مى شد ناگهان منفور مردم شد. البته حوادث ماه هاى بعد نشان داد كه تشخيص سياسى سپهسالار اعظم درست بوده است. در جنگ جهانى اول به رغم احساسات آلمان دوستانه مردم ايران كه به حد تعصب رسيده بود، كسانى كه از راه خيرخواهى و مصلحت انديشى مى گفتند؛ انگلستان بيش از يك قرن در اين مملكت سابقه دارد، رجال ما را مى شناسد، با راه هاى كشور ما آشناست، راه نفوذ در مردم را بخوبى مى داند، روس ها هم با ايران چند هزار كيلومتر مرز مشترك دارند و ظرف چند روز مى توانند قواى نظامى خود را از قفقاز به تهران اعزام كنندو هيچ نيرويى نمى تواند در برابر آنها ايستادگى كند و با اين تفاصيل برنده نهايى جنگ اينها هستند نه آلمان ها و چون ما قدرت دفاع از مرزهاى خود را نداريم، اگر قرار باشد با متجاوزين به آب و خاكمان كنار بياييم، بهتر است متمايل به روس ها و انگليسى ها باشيم نه آلمان كه در اروپاى مركزى است و كمك رساندن به ايران از آن فاصله ، دور امرى محال به نظر مى رسد. ولى مردم ايران بى توجه به چنين صلاحديدهايى چشم بسته دوستدار آلمان بودند، اما ايرانيان نه اين كه جاهل بودند، نه اين كه بى خبر بودند و نه اين كه اين مصلحت انديشى ها را درك نمى كردند، رجال ايران و مليون ايرانى مى فهميدند و به رغم خطراتى كه پيش رو داشتند، آلمان را مى ستودند و پيروزى «متحدين» را آرزو مى كردند. عشق و محبت مردم ايران به آلمان ها بى پايه نبود، دلايلى داشت كه بايد به دلايل آن عميقانه انديشيد و بدان پى برد. اكنون كه ۹۴ سال از آن حوادث مى گذرد، قضاوت هاى نهايى بر پايه منطق شكل گرفته است و ما مى دانيم كه بايد ريشه چنين احساساتى را در تنفر شديد مردم آن دوران از روس ها و انگليسى ها جست و جو كرد. روس ها ۱۷ شهر قفقاز را از ما گرفته بودند، پس از اين پيروزى نظامى، حريم مردم و نواميس آنها را شكستند تا آنجا كه در شورش خودجوش مردم «شاهزاده گريبايدوف» سفير روس در تهران كشته شد، «كاپيتولاسيون» را بر ما تحميل كردند، در مشروطيت از محمدعلى شاه حمايت كردند و «سرهنگ لياخوف» روسى مجلس شوراى ملى را به توپ بست. پس از استقرار مجدد مشروطيت، يك تبعه روس رئيس مجلس ايران را از پا درآورد و دولت ايران نتوانست قاتل را دستگير و محاكمه كند. در عاشوراى سال ۱۳۳۰ هجرى قمرى مجاهدين تبريزى را در ملأ عام اعدام كردند و شهيد ثقة الاسلام تبريزى را در كنار آزاديخواهان و مجاهدين مشروطيت ايران به دار آويختند. محمدعلى شاه را به ايران آوردند. كنسول ديوانه روس در مشهد حرم مطهر را به بهانه نامعقولى به توپ بست و همزمان محمدعلى ميرزاى مخلوع را به ايران فرستادند تا با كودتايى ديگر بساط ديكتاتور را در ايران بگستراند. در سال هاى جنگ جهانى اول نيز طبق اسناد موجود از قتل و غارت مردم بى دفاع ايران ابا نداشتند. اين بود كارنامه دولت عليه امپراتورى روس و اما انگليسى ها نه به سبك روس ها بلكه به شيوه ديرين استعمارگران اروپايى در هر موقعيتى عليه ايران دست به توطئه زدند تا آنجا كه در سال ۱۹۰۷ ايران را طى يك قرارداد محرمانه ميان خود و روسيه تزارى تقسيم كردند. البته انگلستان در آغاز مشروطيت درهاى سفارت را به روى مليون و متحصنين گشود و به خاطر كاستن از نفوذ انگليسى ها در ايران از مشروطيت حمايت كرد اما همين كه آب ها از آسياب افتاد و بده بستان ها به سامان رسيد، روس و انگليس دست در دست هم دادند و تا حد اضمحلال استقلال ايران پيش رفتند. در واقعه محرم ۱۳۳۰ و بعد از آن در زمان مأموريت شوستر آمريكايى، روسيه تا نزديكى تهران پيش آمد و مجلس ايران را با زور و تهديد تعطيل كرد و انگلستان طرفدار آزادى مهر سكوت بر لب نهاد تا آنجا كه مطبوعات آزاد انگلستان ناجوانمردى هاى دولت خود را برملا كردند و انجمن هاى مردمى انگلستان با صدور اعلاميه ها و افشاگرى ها دولت را زير سؤال بردند. بارى با توجه به اين سوابق سوء، ملت ايران از روس و انگليس نفرت داشتند و همين كه دولت تازه نفسى در اروپا پا به عرصه گذاشت، آرزومند پيروزى او شدند تا شايد به يارى اين حريف تازه نفس از شر آن دو دولت استعمارگر، خونريز و طمع كار رهايى يابند. بارى به قضاوت تاريخ نويسان و پژوهشگران جنگ جهانى اول، نهضت مهاجرت و تشكيل دولت مهاجرت در غرب كشور اگرچه سرانجامى نداشت ولى تنها راه براى نشان دادن اعتراض و ابراز نفرت از استعمارگران روسى و انگليسى بود. بارى با سقوط دولت «سپهسالار تنكابنى» و زمامدارى «وثوق الدوله» سپهسالار اعظم رئيس الوزراى سابق متهم به خيانت شد. اتهامات او از اين قرار بود: اتهام اول تأييد حق مداخله و نظارت روس و انگليس بر امور مالى ايران و «موراتوريوم». اصطلاح «موراتوريوم» دقيقاً به معنى وام نيست بلكه چيزى است مشابه آن كه در جنگ جهانى اول بخاطر دور زدن مجلس شوراى ملى ايران كه با گرفتن قرضه از دول خارجى مخالفت مى كرد، عنوان شد. كمك ماهانه معينى را كه قرار بود انگليس و روس در قبال گمركات ايران در اختيار دولت ايران بگذارند و به تصويب مجلس نياز نداشت «موراتوريوم» ناميدند. قضيه اين كمك مالى ماهانه اين بود كه: در سال ۱۹۱۴ ميلادى همين كه جنگ جهانى آغاز شد بخاطر حضور تعدادى از واحدهاى ارتش روسيه تزارى در آذربايجان كه ظاهراً به عنوان حفظ جان و مال اتباع خارجى در آذربايجان مانده بودند، شمال ايران مورد تجاوز شبه نظاميان عثمانى قرار گرفت و بهانه، بيرون كردن روس ها از آذربايجان بود. در آن تاريخ يعنى ماه هاى اوليه جنگ پيش از آنكه عثمانى رسماً وارد جنگ با انگلستان و روسيه شود شمال ايران صحنه درگيرى هاى نظامى شد. دولت مستوفى الممالك كه بيطرفى ايران را در جنگ اعلام كرده بود بارها به روس و عثمانى اخطار كرد كه خاك كشور بيطرف ايران را ترك كنند، ولى هر يك از آن دو رقيب به بهانه آن كه دشمن آنها در شمال ايران حضور نظامى دارد از تخليه خاك ايران خوددارى كردند. هربار كه دولت ايران به روس يا انگليس اخطار مى كرد ايران را ترك كنند بهانه مى آوردند كه ايران قادر به دفاع از مرزهاى خود نيست لذا ما بايد براى جلوگيرى از نفوذ دشمن در ايران بمانيم تا اين كه دولت ايران تصميم گرفت قواى كافى براى حفظ مرزهاى خود استخدام و تربيت كند. اقدام به چنين كارى در مرحله نخست هزينه هاى زيادى را مى طلبيد كه خزانه ايران توانايى پرداخت آن را نداشت. از اين رو روس ها، انگليس ها از يك سو و آلمان ها از سوى ديگر قرار شد به دولت ايران كمك مالى كنند و بديهى بود كه وام از هر كشورى كه گرفته شود دولت ايران با وجود بيطرفى متمايل به آن دولت خواهد شد. تا زمانى كه آلمان ها دربار و دولت ايران را زير نفوذ خود داشتند مسئله وام به جايى نرسيد اما همين كه «سپهسالار اعظم» رئيس الوزرا شد و روسيه و انگليس در جبهه هاى جنگ به پيروزى هايى دست يافتند دولت انگلستان و روسيه با كمك به دولت ايران موافقت كردند ولى نه به عنوان وام بلكه با عنوان «موراتوريوم» كه به تصويب مجلس شوراى ملى نيازمند نبود. زيرا اگر چنين عنوانى را بدان مى دادند مستلزم تصويب مجلس شورا بود و دموكرات ها مخالف سرسخت انگلستان بودند و با وجود نداشتن اكثريت در مجلس ايران، مى توانستند از تصويب اين گونه لوايح جلوگيرى كنند. اتهام دوم دولت سپهسالار اعظم تنكابنى اتهام دومش اين بود كه با افزايش نيروهاى بريگاد قزاق ايران تا ۱۰ هزار نفر موافقت كرده است يعنى نيرويى كه در زمان ناصر الدين شاه تا جنگ جهانى از هزار و اندى تجاوز نمى كرد ناگهان به يازده هزار برسد و هزينه آن را دولت ايران از محل همين كمك هاى ماهانه پرداخت كند و در حقيقت اين نيرو، شمال ايران را براى روس ها با پول ايرانى حراست كند. اتهام سوم سومين اتهام سپهسالار تنكابنى موافقت او با تشكيل پليس جنوب بود كه به فرماندهى افسران انگليسى تشكيل مى شد. تعداد نفرات اين نيرو هم بالغ بر يازده هزار نفر بود كه مأمور حراست از راه هايى مى شدند كه منتهى به خليج فارس مى گرديد و البته هزينه اين نيرو مى بايست مانندبريگاد قزاق از خزانه ايران تأمين مى شد. اينك در گزارش هاى آينده به تاريخچه و نقش اين دو نيرو خواهيم پرداخت و پس از آن به همدان بازمى گرديم تا ببينيم كه دولت موقت كه بر اثر فتوحات على احسان بيك دوباره در آن شهر مستقر شده است چه مى كند و به چه كارى مشغول است.
|