printlogo


یادداشت



پرویز جاهد
منتقد سینما

روزنوشت‌های جشنواره فیلم فجر/2
کارگر ساده نیازمندیم


نخستین روز جشنواره را در سینمایی غیر از سینمای مطبوعات (چون کارت جشنواره به من ندادند) با فیلمی از منوچهر هادی به نام «کارگر ساده نیازمندیم» شروع کردم؛ فیلمسازی که پیش از این هیچ فیلمی از او ندیده بودم و گویا بیشتر درگیر ساخت فیلم‌های ملودرام و کمدی عامه پسند بوده است. این فیلم نیز با اینکه در ژانر رئالیسم اجتماعی است اما نشانه‌ها و عناصری از ژانرهای ملودرام و کمدی در آن دیده می‌شود. «کارگر ساده نیازمندیم»، فیلمی است که اگر از برخی کلیشه‌های بیانی و جذابیت‌های معمول سینمای تجاری ایران پرهیز می‌کرد، می‌توانست به اثر رئالیستی محکم قابل توجهی در سینمای ایران تبدیل شود؛ فیلمی که به زندگی کارگران مهاجر شهرستانی در تهران و آرزوها، امیدها و یأس‌های آنها مربوط است. شخصیت اصلی فیلم، جوان کارگر مهاجر آذربایجانی به نام قدم است که آدم کله شقی است و روحیه ستیزه جو و پرخاشگری دارد. قدم در مغازه مردی جنوبی به نام رحمت شاگردی می‌کند و عاشق مونس، دختر رحمت است. پس از مرگ ناگهانی و مشکوک رحمت، بساز بفروشِ پولدارِ نوکیسه‌ای به نام جهان از موقعیت استفاده کرده و از دختر 16 ساله رحمت یعنی مونس که قدم عاشق اوست، در ازای طلبش خواستگاری می‌کند. قدم بعد از پی بردن به این موضوع، خشمگین شده و با جهان درگیر می‌شود تا اینکه...
فیلمساز در پرداخت شخصیت قدم و جهان و نمایش زندگی کارگران ساختمانی نسبتاً موفق است اما از آنجا که قادر نیست خود را از ورطه ملودرام برهاند، از رئالیسم اجتماعی فاصله می‌گیرد. زدودن تصویر از هرگونه بزک و رنگ و لعاب کاذب و ارائه تصویری واقعی، باورپذیر و مرعوب‌کننده از زندگی کارگری و فرودستان جامعه آنچنان که در فیلم‌های کن لوچ یا فیلم‌های اولیه پازولینی با آن مواجهیم از کمتر فیلمسازی برمی آید و در سینمای ایران، نمونه‌های انگشت شماری دارد، مثل «دایره مینا»ی مهرجویی، «نیاز» علیرضا داوودنژاد، «رقص درغبار» اصغر فرهادی، «بیست» عبدالرضا کاهانی و «آن سوی آتش» کیانوش عیاری. اما کارگردانِ «کارگر ساده نیازمندیم»، به جای تأکید بر شرایط پست و زندگی غم انگیز و مشقت بار کارگران مهاجری مثل قدم و عزیز، درگیر نمایش مثلث عشقی قدم، مونس و جهان شده و تضاد طبقاتی بین کارگران ساختمانی و زالوصفتان نوکیسه‌ای مثل جهان را به سطح یک رقابت عشقی نوجوانانه تقلیل می‌دهد. صحنه یورش قدم به اتومبیل جهان و شکستن شیشه‌های آن با میله آهنی که به شکل اسلوموشن همراه با موسیقی راک اجرا می‌شود، نشانه‌ای از رویکرد غیررئالیستی فیلمساز و غلتیدن فیلم به دامان سانتی مانتالیسم است. همین‌طور صحنه دعوای رحمت و قدم در مغازه و خیابان، به جای آنکه تأکیدی بر وجود بحرانی حاد و جدی در روابط میان این دو باشد، بیشتر به یک شوخی و مضحکه تبدیل می‌شود.
مکالمه بین قدم و عزیز و دیگر کارگران آذربایجانی به زبان آذری، لحن مستندی به فیلم داده و آن را به سمت واقع‌گرایی می‌برد اما در عوض، تأکید بیش از حد بر لهجه آذری غلیظِ قدم به هنگام صحبت کردن به  زبان فارسی، آن را از واقع‌گرایی دور ساخته و به سمت لودگی می‌برد.
با این حال، رویکرد اجتماعی منوچهر هادی و توجه او به زندگی اقشار فرودست جامعه و حاشیه نشینان و کارگران مهاجر شهری در این فیلم قابل تقدیر است. همچنین لازم است که به بازی خوب چهره‌های تازه کار مثل بهرام افشاری و سیروس همتی در کنار بازیگران حرفه‌ای مثل آتیلا پسیانی، سیامک صفری و یکتا ناصر اشاره کنم. تیتراژ فیلم نیز که تصویری انتزاعی و سیاه و سفید از بدن یک مرد است که در خود مچاله شده، قابل توجه و زیباست.