printlogo


کد خبر: 187274تاریخ: 1396/3/24 00:00

ریشخند هنری به مالکیت فکری

نگاهی به شباهت‌های شک برانگیز اشعار یک کتاب با چند مجموعه شعر!

ندا مصدق

یادداشت
زمان، تاریکنا را کنار می‌­زند
محمد پروین

چند سطری از ‌باب اتفاقات افتاده و مابقی احترامات می‌نویسم. مبحثی است به‌عنوان «عبارات مشاع» که نه در ادبیات ما، در جهان معروف است. مالکیت این عبارات نه برای بنده هیچ است و نه برای شمای گِرام، برای عموم جامعه است. مانند همین «نفس بکش» که در بین عموم مردم استفاده می‌شود. مانند «به ایوان می‌‎روم» فروغ که پیش از آن مادران و پدران و نیاکان ما استفاده می‌کردند. مانند اصطلاحات پزشکی «انحنای فقرات» و ترکیباتی نظیر «تکلیفم روشن نیست» که تکه کلام‌های عادی همین مردم است و من هم جدای این مردم نیستم. با کمی جابه‌جایی به‌تناسب فضا و روایت، شما می‌توانید بگویید تکلیفم با چشم‌هایت روشن نیست یا تکلیفم با رفتنت روشن نیست و عبارت‌هایی دیگر مانند وقتت را تلف نکن که شما می‌توانید بگویید عمرت را تلف نکن یا دستت را تلف نکن یا چندین ترکیب مشابه دیگر. به قول نرودا«ی» بزرگ من ذهنی دارم برای فراموشی و جابه‌جایی اشیا. عبارت‌هایی هم از کهن‌الگو می‌آید و اسطوره‌ها و باورها، مانند دفینه شاه‌پریان و پری و مانند اینها. حالا پرسش اینجا پیش می‌آید که استفاده از این عبارات اشتباه است؟ استفاده از این فضاها و با کمی جابه‌جایی ترکیبات عمومی و مشاع اشتباه است؟ اگر اینگونه است که حق کلمات برای دهخدای بزرگ است که در لغتنامه همه را آورده است. سه شعر از همین کتاب در سه سالی دورتر در محفلی چاپ شد. (امید بی‌زوال ما/ نشر روزآمد) با رفیقان دیرین که کنار هم شعر خواندیم به پیش شمع مجلس. در توارد و پذیرش بعضی از آنها حرفی نیست و من آنها را حاصل نزدیکی همان دوره می‌دانم که شاید آنچه در ذهن و کلام این حقیر بوده، در سطور همین رفیقان دیرین هم هویدا باشد و اجرایش را بتوان دید یا به گفته و اصطلاح‌سازی پیرمان که هر پندی بدهد راهگشای حداقل اینجانب حقیر است. عمرش دراز باد و سایه‌اش بر سَر ما. به مناسب رفاقت دیرین و هم‌کلامی نور انتظار بنده حقیر از هم‌قطاران چیز دیگری بود که آن چیز دگر شد. گذر زمان بر این پیشامد بعدها اشاراتی را روشن می­‌کند. در انتها از رنجشی که بر رفقای دیرین رفت و اتفاقاتی که افتاد متأسفم.



 ما خود مقصریم، سکوت بی‌حواس ما زمینه را برای این همه هیاهو مهیا کرد. چرا فاصله میان شاعر خلاق، حرفه‌ای و توانا تا شاعر متوسط و تمرین نکرده، این همه اندک است، مسیر و شرایط طبیعی، هم منحرف و هم مفقود شده است. چرا که همه سمت صداهای کرکننده اما بی‌پیغام بازگشته‌اند، چندان که در این سونامی ستمگر، استعدادهای درخشان نیز دیده نمی‌شوند.٭
تولید آثار و مجموعه‌های هنری در هر ژانر، حوزه و طیف باید از ویژگی‌ها و معیارهای مشخص و استانداردی تبعیت کند که یکی از مهمترین آنها خلق آثار ناب، الهام‌بخش، جدید، مستقل، نامکرر، غیرتکراری یا کمتر تکراری است، اصلی که به طور قطع باید مهمترین اولویت و دغدغه خالق، تولیدکننده و مولد اثر، نشردهنده و مبلغ اثر و مخاطب و مصرف‌کنندگان آثار باشد. از این رو رسالت صاحب اثر در خلق و انتشار مخلوق هنری، کمک به روند تکاملی حوزه مربوطه و ایجاد جهان شخصی و خاص خود است به نوعی که حد فاصل و تمایز میان اثر و امضای او با دیگر همکاران و همفکرانش قابل شناسایی و افتراق باشد؛ در غیر این صورت هدف از تولید اثر و ثبت‌نام هنری چیست؟ رعایت این اصل اولیه و بنیادی در عرصه هنرکه از دیرباز جولانگاه خلاقیت، کشف و شهود و الهام، حس آمیزی، تدوین، بازنمایی یا بازسرایی نوین برای فتح فضاهای جدید توأم با حفظ اصول حرفه‌ای و اخلاقی و مراقبت از فاصله ایمنی لازم با صاحب و مالک اصلی و نخست آثار در چارچوب قانون مالکیت مشاع در هنر بخصوص ادبیات و به طور ویژه شعر، منشور نانوشته اما مورد تأیید و تصریح سه گانه مؤلف، ناشر و مخاطب و در واقع استاندارد بین‌المللی وادی هنر است. چنانچه یکی از شاخص‌های ارزیابی و تفکیک میان کارهای درخشان، آثار مؤلف و ارزشمند با تولیدات بی‌ارزش، جعلی و مسروقه در مراعات و حساسیت وسواس گونه نسبت به همین خطوط قرمز در گام نخست خلق و طلوع ایده از سوی خالق، و پس از آن حامی اجرایی، مالی و مبلغ اثری که قرار است روانه بازار مصرف شود و در واپسین مرحله، مخاطب و بازار هدف است. شگفتا که نظیر بسیاری از مفروضات مغفول مانده و کنارگذاشته شده در عرصه تولید- تکثیر- مصرف محصولات در ایران، در فرآیند تولید آثار هنری نیز اخلاق حرفه‌ای، اصول رایج و استانداردهای جهانی به سخره و ریشخند گرفته می‌شوند و آفت جعل، کپی و دستبردهای خفیف و شدید فکری- هنری که مولود تن آسایی و رخوت تخیل، مفقود شدن اخلاق هنری، جایگزینی بهره‌برداری از نتایج فکر و خلاقیت دیگران به جای تولید فکر، مرگ خلاقیت و بخصوص به دلیل بروز سندروم التذاذ از شهرت‌های سریع، ناپایدار، کم عمق و مجازی است، در برخی از آثار شتاب‌زده نخستین دفتر شعر شاعران معاصر، به وفور دیده می‌شود.
بروز مشهود و انکارناپذیر این تخلف هنری در نخستین مجموعه شعر یک شاعر یعنی دقیقاً جایی که شاعری گمنام از سوی ناشر برای نخستین بار به بازار معرفی می‌شود و انتظار می‌رود نخستین دفتر او، به عنوان معرف و ویترین یک استعداد جدید برای افزودن بر رونق، اعتبار و طراوت فضای ادبی کشور، مشحون از نوآوری، خلاقیت و فضاهای خاص و شخصی باشد، وا اسفایی است دل آزار و آسیبی خطیر و رویدادی نامبارک که متأسفانه در مجموعه شعر محمد پروین با نام «فردای همان اتفاق»، اتفاق افتاده است! این مجموعه در زمستان سال 1395 در الگوی شعر امروز ایران و توسط نشر خوشنام و موفق ثالث منتشر شده است، عجیب آنکه کارشناسان زبده، حرفه‌ای، مطلع و مشفق نشر ثالث، در بررسی و ممیزی اثر، متوجه خطاها و تخلفات واضح این دفتر شعر در‌ کپی‌برداری از تأثیر، تقلید از فضا، دستکاری سازمان یافته عبارات و سطرهای اشعار دیگران و تولید کلاژی از دستبرد پراکنده به تصاویر و اجرای شعرای دیگر، سایه نویسی و در برخی موارد حتی رونویسی و دستبرد فکری و هنری از شاعران تثبیت شده و صاحب اثر نظیر گروس عبدالملکیان و پس از او مرحوم غلامرضا بروسان، بهاره فریس آبادی، بنفشه فریس آبادی و هوده وکیلی نشده‌اند! شایان ذکر است، بسیاری از اشعار این دفتر، از برخی سطرهای اشعار شاعرانی کپی یا سرقت شده‌اند که مجموعه شعر آنها نظیر میثم فلک ناز هم اینک در دست چاپ و انتشار است یا هنوز اقدام به چاپ دفتر شعری مستقل نکرده اند و علیرغم اینکه اشعار خود را در کارگاه‌های تخصصی و انجمن‌های شعر و در حضور نام‌های بزرگ شعر معاصر ایران، خوانده و اجرا کرده‌اند، اما به عنوان صاحب و مالک فکری این بخش از اشعار گنجانده شده در دفتر شعر «فردای همان اتفاق»، قطعاً با خسارت و تضییع مضاعف و مکرر مواجه شده اند. بنابراین علاوه بر پایمال شدن حق معنوی مالکیت هنری، فکری و نادیده گرفته شدن اخلاق حرفه‌ای، این دلنگرانی تشدید می‌شود که دقت نظر و سختگیری‌های حرفه‌ای برای شناسایی و معرفی آثار شاخص و سالم و شاعران مستعد جوان و آتیه دار، از سوی ناشران تخصصی و پرسابقه‌ای نظیر ثالث، چشمه، مروارید، نگاه و غیره که اقدام به چاپ دفاتر شعر بخصوص شعر امروز می کنند، تنزل یابد و علاوه بر دلسرد شدن شعرای صاحب سبک معاصر، آثار متوسط و ضعیف، فضای مجموعه‌های شاخص و مستحکم را بگیرند که نهایتاً سقوط معیار، حد و ارزش بازار شعر و تنزل سلیقه مخاطب است.
در زیر تنها به چندین نمونه از موارد وافر تخلف هنری ثبت شده در نخستین دفتر شعر محمد پروین به تفکیک و به عنوان مصادیق بارز در شعرهایی نظیر کابوس یک رویا، آن روز پری مهتاب رویی بودم شبیه پاییز، خیابان‌های بی خرما، ادامه راه و چاه بی‌ماه، بعدش که چی و چند نمونه دیگر بسنده می‌شود.
با ذکر این نکته که اگر در دفتر شعری نظیر این دفتر که بیشتر اشعار قامتی متوسط یا کوتاه دارند و اشعار بلند به جز چند نمونه محدود نظیر «چند دقیقه بعد و باقی ماجرا که به خودم مربوط است» در آن به چشم نمی‌خورد، دو یا سه سطر، کپی و مسروقه از شاعران دیگر باشد، براستی می‌توان نام شعر و اثر خلاقه بدان اطلاق کرد؟! این رفتار و میل به تولید انبوه اشعاری خالی از کشف، خلاقیت و شگردهای شاعرانه، اگر چیزی به غیر از خودزنی شاعر و هبوط ارزش‌های شاعری نیست پس چه چیزی می‌تواند باشد؟
دستبرد شدید به سطر، اجرا و ایده اصلی شعرهایی از گروس عبدالملکیان
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: گاهی با خودم می‌گویم، صفحه 47
«که چاقویش را در رود می‌شوید»
گروس عبدالملکیان، شعر فلش بک، مجموعه رنگ‌های رفته دنیا، نشر آهنگی دیگر، 1383
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعرقال ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی، صفحه 62
«آب تا زیر این سطرها بالا آمده است»
گروس عبدالملکیان، شعر آجرها، مجموعه رنگ‌های رفته دنیا، نشر آهنگی دیگر، 1383.
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: بعدش که چی، صفحه 68
دستبرد و تغییر ساختار ایده شعر دریا از گروس عبدالملکیان، مجموعه پذیرفتن، نشر چشمه، 1393.
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: کابوس یک رویا، صفحه 74
«نفس بکش! نفس بکش لعنتی!»
گروس عبدالملکیان، شعر مرز، مجموعه حفره‌ها، نشر چشمه، 1393، چاپ یازدهم
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: چمدان، صفحه 91
«تکلیفم با چشم‌هات روشن نبود»
گروس عبدالملکیان، شعر ملاقات، مجموعه حفره‌ها، نشر چشمه، 1393، چاپ یازدهم
دستبرد شدید به سطر، اجرا و ایده اصلی شعرهایی از بهاره فریس آبادی
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: ادامه راه و چاه بی‌ماه، صفحه 11
«با کسالت کال نارنج در دهانم»
بهاره فریس آبادی، شعر پاییز سال بعد، مجموعه بنفشه‌های لای برف، نشر آهنگی دیگر، 1386
«با کسالت کال نارنج در دهانش»
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: ادامه راه و چاه بی‌ماه، صفحه 12
«و انحنای شدید فقرات از گردنم»
بهاره فریس آبادی، شعر پاییز سال بعد، مجموعه بنفشه‌های لای برف، نشر آهنگی دیگر، 1386
«و انحنای شدید فقرات از پشت»
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: پاییز منم در راه‌های پیراهنت، صفحه 40
«که دست‌های تو نازل شد بر شانه‌هام»
بهاره فریس آبادی، شعر سقوط یشم در شکوفه زیتون، مجموعه بنفشه‌های لای برف، نشر آهنگی دیگر، 1386
«دست‌های تو نازل شده بر شانه‌های من»
دستبرد شدید به سطر، اجرا و ایده اصلی شعرهایی از هوده وکیلی
محمد پروین، فردای همان اتفاق، شعر: خیابان‌های بی‌خرما، صفحات 58 و 59
«خرما بچینم از موهات»
هوده وکیلی، روزنامه‌ای با دو پای آویزان، نشر چشمه، صفحه 22، 1390
«بیا خرمای موهام را بچین»
محمد پروین، آن روز پری مهتاب رویی بودم شبیه پاییز، صفحات 78 و 79
«من دفینه شاه پریانم»
«دست‌هات را تلف نکن»
«آن روز پری مهتاب رویی بودم شبیه پاییز»
«و غروب روسپی بد ذات به خیالم»
سرقت نام شعر و کپی‌برداری از سطرهای چند شعر از هوده وکیلی و تولید کلاژ شعری، روزنامه‌ای با دو پای آویزان، نشر چشمه، 1390 (صفحات یک، 61، 67 و 68)
«من دفینه شاه پریانم» صفحه 61
«پریزاد زردی بودم شبیه پاییز» صفحه یک
«روسپی بد ذاتی است غروب» صفحه 68
٭صالحی، سیدعلی، 1395، منشور شعر حکمت، نشر چشمه، چاپ اول، ص 12.


Page Generated in 0/0103 sec