printlogo


پنج فیلم در یک نگاه
زمزمه زندگی بر زبان تماشاگران




 بهمن عبداللهی
نویسنده و منتقد سینما

تم فیلم‌های روزهای اخیر جشنواره حاکی از نگاه سینماگران به مفهوم زندگی است. این فیلم ها با نوع نگاه های متفاوت از سوی فیلمسازان نسل های مختلف دنبال شده است. با این حال پرداخت سوژه ها و رویکردهای تکنیکی کارگردان جای بحث دارد. این مقاله به نقد و بررسی 5 فیلم  اکران شده در سینمای کاخ جشنواره می پردازد.

«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»؛ داستان ساده امروزی
«زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» سومین ساخته روح‌الله حجازی که سال گذشته با حاشیه‌هایی همراه بود و برگزارکنندگان جشنواره
سی و یکم در مقابل نمایش آن مقاومت سرسختانه! کرده بودند، امسال در آرامش به نمایش درآمد، اما آنچه اهمیت دارد نه حاشیه‌ها، بلکه ساختار آن است. فیلمی که در نهایت با
5 بازیگر و یک لوکیشن کارگردانی شده می‌تواند تماشاگر را در تمام طول فیلم با خود همراه کند و در عین حال ذهن او را با مضامین مورد نظرش درگیر نماید.
حجازی در فیلم جدیدش توانسته با بهره‌گیری صحیح از ابزار سینما به شخصیت‌های داستان نزدیک شود و او را به آدم‌های واقعی جامعه نزدیک کند. از سوی دیگر چندان اصراری نداشته که داستانی پیچیده و روایتی عجیب و غریب را مورد آزمون و خطا قرار دهد، بلکه کوشیده تا همین داستان یک خطی (ماجرای ورود یک زوج جوان امروزی به یک خانواده با علایق سنتی و چالش میان آن‌ها) را به شکلی کاملاً ساده، اما دقیق به مخاطبش ارائه کند.
در فیلم نه از دیالوگ‌های دهن پرکن و پرطمطراق خبری هست نه از شعارهای تاریخ مصرف‌دار، بلکه رویکرد فیلم ارائه منطقی و روان از یک برخورد ساده است، اما همین سادگی به مهمترین ارزش فیلم تبدیل شده تا جایی که احساس می‌شود کارگردان با وسواس آدم‌ها، موقعیت‌ها، کنش‌ها و واکنش‌ها را در داستانش چیده تا مسائل جامعه امروز را به تصویر بکشد که دقیق‌تر آن می‌شود.
دغدغه‌های جامعه (در این جا خانواده) درگذر از سنت به مدرنیته، اصلاً بازسازی خانه قدیمی موروثی به یک ساختمان جدید – که یکی از شخصیت‌ها می‌گوید یا باید همان‌طوری حفظش کرد یا باید از نو ساختش – ساده شده همین مفهوم است.
نمی‌توان درباره فیلم نوشت و از بازی بازیگران فیلم (حمید فرخ‌نژاد و هنگامه قاضیانی، ترانه علیدوستی و پیمان قاسمخانی و ترلان پروانه) تمجید نکرد.

عاشق‌ها ایستاده می‌میرند، موضوع از دست رفته
«عاشق‌ها ایستاده می‌میرند» نخستین ساخته شهرام مسلخی است که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده، اما یک ویژگی مثبت نسبت به سایر آثار که به دوران 8 سال جنگ پرداخته‌اند دارد و آن بن‌مایه فیلم است. مسلخی در فیلم خود تم تازه‌ای در اختیار گرفته است؛ داستان دوستی یک سرباز ایرانی و یک سرباز عراقی که پس از سال‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند و یک هدف واحد پیدا می‌کنند. تا اینجای کار هیچ اشکالی در میان نیست، اما مشکلات فیلم از آنجا شروع می‌شود که سازنده موفق نمی‌شود این تم را به داستانی جذاب تبدیل کند و در بخش ساختاری هم بدعت و خلاقیت خاصی نمی‌تواند به کار بندد.
در طول فیلم شخصیت‌های متعدد وارد داستان می‌شوند و ماجرای اصلی فیلم را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند. ماجرا چنین است یک مرد میانسال وارد منطقه کردنشین می‌شود و تلاش می‌کند به جسد دوستش که در دوران سربازی او را بناچار خلاص کرده دست پیدا کند و همین موضوع باعث نزدیکی‌اش با یک خانواده کرد می‌شود. به معنای دیگر نویسنده فیلمنامه آنقدر درگیر مشکلات و مسائل خانواده کرد شده که داستان اصلی و دغدغه‌های مرد ایرانی فراموش می‌شود.
به صراحت می‌توان گفت کارگردان جوان فیلم از هیچ ایده خاصی استفاده نمی‌کند تا مخاطب دچار خستگی و بی‌تفاوتی نسبت به شخصیت‌های فیلم نشود. شاید نگاهی به فیلم «فرزند خاک» بتواند سازنده «عاشق‌ها...» را متقاعد کند که نگاه سطحی به یک دغدغه نمی‌تواند بار یک فیلم بلند سینمایی را به دوش بکشد.
گنجشکک اشی مشی؛ روایت چندگانه
«گنجشکک اشی مشی» از جمله آثار اپیزود یک سینمای ایران به شمار می‌آید که توسط سه کارگردان مختلف (غلامرضا رمضانی، مسعود کرامتی، وحید نیکخواه‌آزاد) ساخته شده است. فیلم سه روایت از سه خانواده مختلف دارد که با مشکلات فراوان خود مواجهند، تعریف بهتر از این سه داستان ماجراهای والدین بد سرپرست با بچه‌هاست. روایت اول پیدا شدن مادر واقعی اما معتاد یک دختر خوانده است که در شرایط خوبی مشغول درس خواندن است. در طول داستان با مسائل مادر معتاد و البته مادر خانواده مهربان آشنا می‌شویم و برزخ دخترک را در این دو فضا تماشا می‌کنیم. غلامرضا رمضانی موفق می‌شود در یک نگاه عادلانه موقعیت هر دو مادر را به تصویر بکشد و به هر دو حق بدهد که زندگی خوبی می‌توانند داشته باشند.
او حتی مرد فیلم – که زندانی آزاد شده و پدر دختر است- را مقصر این مشکلات معرفی نمی‌کند، در تمام نماهای فیلم فقط صدای مرد را می‌شنویم که روی دیگر افراد جامعه شنیده می‌شود، این نوع میزانسن می‌تواند تلقی ما از این باشد که جامعه مقصر اصلی است نه آن مرد بزهکار.
رمضانی به جای رویکرد شعارگرایانه، ترجیح داده احساسات و روابط انسانی هردو مادر را با دقت به تصویر بکشد.
مسعود کرامتی هم در اپیزود خودش به مشکلات پسر نوجوانی می‌پردازد که نمی‌تواند ازدواج مادرش با یک راننده تاکسی را بپذیرد. فیلم کرامتی گرچه قابل تماشاست، اما نه داستان و نه ساختارش نکته تازه‌ای ندارد که پیش از این در سینمای ایران گفته نشده باشد. در اپیزود وحید نیکخواه آزاد هم وضع قدری بهتر از کار کرامتی است. او مشکلات دو جوان ناشنوا را که در شرف آشنایی و ازدواج هستند و ارتباط با والدین بررسی می‌کند. موضوعی که به روایت و نقل داستان محدود می‌شود و کارگردانی خلاقانه‌ای از نیکخواه آزاد نمی‌توان دید.
در اپیزود او دیالوگ‌ها نقش و کارکرد زیادی دارند و تصویر به عنوان ذات سینما در اولویت دوم است.

«بیگانه»؛ اتوبوس چپ کرده ایرانی
«بیگانه» ساخته بهرام توکلی یک مشخصه مهم نسبت به سایر آثار جشنواره دارد و آن اقتباسی بودن فیلمنامه اثر است.
یقیناً در شرایطی که سینمای ایران از ضعف فیلمنامه رنج می‌برد، توجه به آثار ادبی و اقتباس‌های سینمایی می‌تواند حرکتی ارزشمند تلقی شود.توکلی هم تا امروز نشان داده علاقه ویژه‌ای به اقتباس دارد و در همه آثارش چنین رویکردی پیشه کرده است.
او در فیلم «بیگانه» هم «اتوبوسی به نام هوس» نوشته تنسی ویلیامز را در دستور کار قرار داده و آداپته ایرانی آن را ارائه کرده است، اما در یک کلام او موفق نشده گیرایی داستان، شخصیت‌ها و فضای حاکم بر اثر ویلیامز را در «بیگانه» به تصویر بکشد. به تعبیر دیگر اتوبوس ایرانی توکلی به پایان راه نرسیده چپ کرده است.
برای بررسی دقیق‌تر ماجرا به بحث مفصلی درباره شیوه‌های اقتباس و برداشت آزاد و مقایسه در اثر مبدأ و مقصد نیاز است، اما در همین جا می‌توان اشاره کرد که مهمترین شخصیت فیلم نسرین است که قرار بود مابه‌ازای «بلانش‌دی‌بویس» باشد که در اینجا به جای ویوین‌لی پانته‌آ بهرام نقشش را بازی می‌کند. متأسفانه به دلیل ضعف در شخصیت‌پردازی شکل کاملی از ابعاد وجودی نسرین در فیلم رؤیت نمی‌شود.
 معلوم نیست او دقیقاً که بوده، چه شده و چه می‌شود؟  ضمن آن که جزئیات رفتار او آنقدر دقیق نیست و برای همین بهرام هم نمی‌تواند نقش ماندگاری مثل بلانش را با وجود توانایی‌هایش در حافظه دوربین توکلی ثبت کند.
در کنار این شکل ایرانی شده روابط میان شوهر خواهر و نسرین و حتی سپیده و شوهرش آنقدر قوی و ملموس نیست که بتوان با شخصیت‌ها همذات پنداری کرد. کارگردان حتی از عناصر دیگری که انتخاب کرده به درستی نمی‌تواند استفاده کند، مثلاً انتخاب شغل شوهرخواهر در سنگبری (به جای قماربازی) هیچ اهمیتی و کارکردی ندارد یا بسکتبالیست بودن پسر نسرین.
در مجموع «بیگانه» اثر درخشان و تأثیرگذاری نه تنها در میان آثار جشنواره بلکه در کارنامه بهرام توکلی هم به شمار نمی‌آید.

«سیزده» و استعدادهای کارگردانی هومن سیدی
«سیزده» دومین تجربه کارگردانی هومن سیدی پس از «آفریقا» به شمار می‌آید، گرچه  خودش اصرار دارد که فیلم قبلی ویدئویی بود و این یکی سینمایی است.
به هر تقدیر او هم در فیلم «آفریقا» و هم در «سیزده» توانایی‌اش در کارگردانی را نشان می‌دهد.
به نظرم او یکی از استعدادهایی است که می‌تواند در آینده حرف برای گفتن داشته باشد، با این حال در هر دو فیلمش خام‌دستی‌هایی می‌توان دید که به مرور از میان خواهد رفت؛ البته به شرط هوشمندی‌اش در ادامه همین مسیر.
اما در مورد «سیزده» باید گفت، فیلم موضوع تازه‌ای ندارد اما ساختارش نسبت به موضوع و فیلمنامه بسیار قوی‌تر است و نشان می‌دهد که کارگردان بدون فکر و اندیشه سر صحنه نرفته، بلکه به ابعاد مختلف کارش توجه داشته و ایده‌های خلاقانه زیادی در فیلمش می‌توان سراغ گرفت.
سیدی داستان یک پسر 13ساله را روایت می‌کند که به دلیل اختلافات پدر و مادر و نیز شغل خاص پدرش (ظاهراً قاضی کشیک است) مدت‌ زیادی تنهاست و فشارهای خانواده و مدرسه باعث شده تا جذب یک گروه خرده‌تبهکار خیابانی شود. فیلم 4 شخصیت اصلی دارد که به دلیل توجه و تمرکز سیدی بر شخصیت اصلی فیلم (بمانی) و خانواده‌اش نمی‌تواند سه نفر دیگر را به درستی معرفی کند و شرایط آن‌ها را به تصویر بکشد.
داستان فیلم در مسیر خود دچار ضعف‌ها و نقص‌هایی می‌شود که مهم‌ترین‌اش پراکنده‌گویی درگیری کارگردان در روایت به جای ادامه مسیر طبیعی ماجراها و غیرواقعی بودن فضاها اشاره کرد.
با همه ضعف‌های فیلمنامه، سیدی در بخش کارگردانی تسلط و توانایی خوبی از خود نشان داده است، فیلم او پر از لحظه‌ها و سکانس‌های دیدنی است که یکی از بهترین این فصل‌ها صحنه جابه‌جایی جسد قاچاقچی، صحنه چپ کردن ماشین و سقوط دفترچه بیمه از ساختمان است. سیدی در «سیزده» در هدایت بازیگران هم با مشکلاتی همراه است، اما آنقدر نیست که ضعف
به شمار آید.