printlogo


با من به طهران بیایید
از آمادگی تا دبستان

نصرالله حدادی

چندین سال است که دو- سه روز مانده به بازگشایی مدارس، جشن شکوفه‌ها را برگزار می‌کنیم و بسیاری از خانواده‌ها، نوگلان این سرزمین را یکی- دو سال قبل از رفتن به مدرسه، از مهد‌کودک گرفته تا «پیش‌دبستانی» می‌فرستند تا با آمادگی قبلی پا به مدرسه گذارده و از فضای تازه دچار وحشت نشوند. وحشت از مدرسه، همواره همراه بچه‌ها بوده و معلم باید «موی عزرائیل به تنش می‌بود» تا بچه‌ها از او حساب ببرند و چوب و فلک، امری کاملاً عادی بود و هنگام سپردن بچه به مکتب و مدرسه، پوستش مال شما، استخوانش مال ما، تعارف پدر و مادر به اولیای مکتب و مدرسه بود و قبلاً در همین صفحه برایتان از چگونگی انفجار مکتب‌خانه‌دار توسط «مهدی خان ممتحن‌الدوله شقاقی» اولین مهندس معمار (آرشیتکت) تحصیلکرده فرنگ، گفته‌ام. روزگار چندان زیادی را سپری نکرده‌ایم که به دوران پیش‌دبستانی، آمادگی می‌گفتند و نکته جالب توجه، راه‌اندازی اولین کودکستان تهران در سال 1310 در خیابان ارامنه اسبق و بوعلی سابق و سرگرد بشیری فعلی، منشعب از پل امیربهادر در محله امیریه است که «برسابه هوسپیان» آن را راه‌اندازی کرد و بعدها به جنب ساختمان مسعودیه در خیابان اکباتان رفت و هم‌اکنون نیز نام کوچه جنب این ساختمان قدیمی، به نام «برسابه» است و او بعدها در سال 1312 این کودکستان را رسماً در وزارت معارف آن زمان، تثبیت کرد. مؤسس اولین کودکستان ایرانی در سال 1296 در چهارمحال و بختیاری و در روستایی به نام ماسوره به دنیا آمد. پدرش نهایت هوسپیان جزو دانش‌آموختگان زمان خود بود و به تدریس اشتغال داشت. یک سال پس از تولد برسابه، خانواده هوسپیان به تهران آمد. پدر با کلیسای «گئورگ مقدس» ارامنه در دروازه قزوین همکاری داشت. برسابه در یکی از مدارس ارامنه تهران به نام داویدیان به تحصیل پرداخت. در سال 1303 با گرفتن مدرک کلاس نهم، فارغ‌التحصیل شد، زیرا در آن زمان تحصیلات در کلاس نهم پایان می‌یافت.
وی برای آموزش بیشتر نزد استاد روانشناسی به نام اصلانیان که مدیریت مدرسه داویدیان را بر‌عهده داشت، به کسب روش تعلیم و تربیت پرداخت. آنگاه به تدریس در دبستان مشغول شد. اولین کودکستان ایرانی در سال 1310 توسط او به نام برسابه، البته با حمایت ممتازالدوله (میرزا اسماعیل خان ممتاز) رئیس شورای عالی فرهنگ تأسیس شد.»
زنده‌یاد مهندس همایون خرم، از جمله اولین دانش‌آموزان این کودکستان بود. او در کتاب «غوغای ستارگان» که حاوی خاطرات با‌ارزش اوست، در‌مورد این کودکستان می‌نویسد: «... خانواده ما در حدود سال 1310 به تهران آمد و خب از آن دوره چیزی را نمی‌توانم به یاد بیاورم، اما آنچه به عنوان یکی از اولین خاطرات قابل ذکر خود، از همان دوران می‌توانم بگویم این است‌که در تهران مرا به کودکستانی بردند که نام آن برسابه بود و همان‌جا روی تابلویی نوشته بودند که این اولین کودکستان ایرانی است. یعنی اولین کودکستانی بود که در ایران تأسیس شده بود. به یاد دارم که در همان کودکستان آهنگ‌ها و سرودهایی را می‌خواندیم که خیلی در من تأثیر می‌گذاشت. حتی گاهی علاوه بر سرودهایی که به زبان فارسی بود، سرودهایی نیز به زبان فرانسه به ما یاد می‌دادند.»
نگارنده که در اواخر دهه 30 شمسی پا به دبستان گذاردم، هرگز دو صحنه را از یاد نمی‌برم. اول چوب کلفتی به قطر دو سه سانت و بلندی یک متر در دست ناظم مدرسه و دو عبارت: تا نباشد چوب تر، فرمان نیاید گاو و خر، که به خط خوش، با مرکب قهوه‌ای بر روی دفتر مدیر مدرسه، از داخل چسبانده شده بود و از آنجا که در آن موقع خواندن و نوشتن نمی‌دانستیم، ناظم مدرسه لطف کرد و در حالی که چوبدستی را در هوا به علامت تهدید تکان می‌داد، این شعر غرا و مشعشع را برایمان می‌خواند و کلمه «گاو و خر» را با صدای بلندتری ادا کرد و ما هم متوجه شدیم در حد این حیوانات مفید و بی‌زبان، چنانچه سود نداشته باشیم، برای فرمان‌یابی، با چوب نوازش می‌شویم!
ترساندن دانش‌آموزان از حبس، آن هم در سیاهچال، تحمیل دروس شاق و بعضاً دور از فهم دانش‌آموز، همراه با تکالیف نوشتنی بسیار زیاد و خارج از تحمل یک کودک شش، هفت ساله و ایجاد محیط رعب و وحشت برای اطاعت‌پذیری دانش‌آموز، حد‌نهایی فهم اولیایی بود که از زمان وزارت معارف تا وزارت فرهنگ، مصدرالامور بودند و بعدها که نام پرطمطراق «وزارت آموزش و پرورش» از راه رسید، دوران تحصیل ما به سر آمده بود و نمی‌دانم آیا پرورش بر آموزش رجحان داشت یا به عکس؟
اینکه گاه می‌خوانیم فلان معلم در فلان شهر، دانش‌آموز را چنان تنبیه کرده است که تا حد نقص عضو پیش رفته است، امری نیست که فقط در آن منطقه دورافتاده انعکاس ذهنی در میان دانش‌آموزان داشته باشد و ایجاد تشویش در میان دیگر دانش‌آموزان ننماید. امر خوب و بد قابلیت تسری دارد و همه‌گیر است و باید با این‌گونه موارد برخورد سخت و علنی کرد. نه آن‌گونه که خبر کتک خوردن دانش‌آموز را می‌شنویم و می‌خوانیم، اما از توبیخ معلم و اولیای امور در آن منطقه، تابه‌حال من مطلبی نخوانده و نشنیده‌ام. درس معلم، زمزمه محبت است و گریزپاترین دانش‌آموزان را به بند می‌کشد. بند محبت، که خارها را گل می‌کند و دانش‌آموزی که با توهین و تحقیر و تهدید مواجه شود، عدم خودباوری، رشد و دریافت صحیح و درست دروس، ابتدایی‌ترین آموزه‌های اوست. سال تحصیلی بر عموم دانش‌آموزان، معلمان شریف، اولیای آموزش و پرورش و ملت بزرگ ایران مبارک‌باد و امید آنکه نسل امروز، فردای ایران را خوب بسازند و آن را بیمه کنند.