نگاهی به مسائل جوانان در سریال‌های ماه رمضان

تصویر تکراری جوانان در قاب جهان‌نما





بهمن عبداللهی

بیش از دو دهه است که همزمان با ماه مبارک رمضان سریال‌های ویژه‌ای روی آنتن شبکه‌های مختلف می‌رود. از همان زمان که سریال «نیمه پنهان ماه» ساخته مجید جعفری گل کرد، مدیران شبکه‌ها هم به صرافت جذب مخاطب افتادند. در این فاصله مخاطبان با آثار مختلفی از ژانر خانوادگی گرفته تا اجتماعی و از ژانر جنایی تا کمدی مواجه بوده‌اند.  بدون شک یکی از محورهای اصلی تمامی آثار در همه این سال‌ها «جوانان» بوده‌اند. امسال هم جوانان، مسائل مرتبط با این گروه سنی، دغدغه‌های نسل امروز و مضامینی از این دست در پنج سریال و مجموعه روی آنتن کانال‌های تلویزیون بودند. در این بررسی تلاش کرده‌ام به کم و کیف حضور جوانان در سریال‌های امسال بپردازم.

  چی ببینم؟ سریال!
گر چه در بعضی از سال‌ها هر پنج شبکه سریال ایرانی روی آنتن فرستاده‌اند، اما به هر دلیل- خواه اقتصادی، خواه مدیریتی یا هر چیز دیگر- امسال شبکه‌های یک تا سه به ترتیب پایتخت (سیروس مقدم)، گاهی به پشت سر نگاه‌ کن (مازیار میری) و دردسرهای عظیم2 (برزو نیک‌نژاد) را پخش کرد که البته در شب‌های قدر شبکه یک مینی سریال نیاز (سعید سهیلی زاده) و شبکه سه ساعت صفر (سعید سلطانی) را نمایش دادند.
در یک نگاه کلی می‌توان گفت هیچ یک از این آثار نه تنها آثار شاخص و باکیفیتی نبودند، بلکه در مقایسه با آثار مناسبتی ارزشمندی مثل میوه ممنوعه (حسن فتحی) و صاحبدلان (محمدحسین لطیفی)  در مرتبه پایین‌تری می‌ایستند. با این حال هر کدام از این آثار خصوصاً «گاهی به پشت سر نگاه کن» به خاطر فیلمنامه بهتر و روایت پر تعلیق، «پایتخت4» به دلیل کارگردانی بهتر وایجاد فضای مناسب در کمدی ایرانی و «دردسرهای‌ عظیم 2» به دلیل انتخاب موضوع گرفتاری‌های یک آدم ساده‌لوح واجد ارزش هایی بودند.
گرچه بر اساس نظرسنجی‌های سازمان صدا و سیما سریال‌های دارای بیشترین مخاطب به ترتیب به پایتخت، دردسر‌های عظیم و گاهی به پشت سر نگاه کن معرفی شده، اما یقینا برند بودن سریال سیروس مقدم یا ساعت پخش بهتر سریال سعید سلطانی و پرت بودن ساعت پخش سریال مازیار میری در این فرایند موثر بوده‌اند، اما به لحاظ ساختار و فیلمنامه کار میری را بهترین اثر در میان این پنج سریال باید دانست. اثری که پاشنه آشیلش انتخاب بازیگرانش بود و همین انتخاب‌های بد، بازی نوچهره‌‌هایی مثل سعید چنگیزیان را کمرنگ کرده بود.
و اما جوانان
در میان سریال‌های امسال «دردسرهای عظیم 2» مشخصاً دغدغه‌ها و معضلات جوانان را دستمایه قرار داده بود و از بستر ماجراهایی که برای شخصیت لطیف پیش می‌آمد به معضلاتی همچون عدم اعتماد به جوانان، سنگ‌اندازی در ازدواج، مشکل بیکاری این قشر و نگاه مادرسالارانه به آنها بررسی می‌شد. هر چند مسائلی همچون زیاده‌خواهی، بحران مسکن، روابط عروس و مادرشوهر و ... نیز به واسطه پاره‌قصه‌ها طرح  و بررسی می شد. سریال «پایتخت4» هم گرچه ربطی به پایتخت و مشکلات آن نداشت، اما مسائلی مثل بیکاری جوانان، ازدواج و بلندپروازی نسل جوان در مسیر ماجراهای میان نقی معمولی و ارسطو عامل روایت می شد. اما در «گاهی به پشت سر نگاه کن» گر چه جلال تابش
 ( با بازی امین تارخ) محور اصلی داستان و نخ تسبیح همه ماجراهای این سریال جنایی- پلیسی بود، اما به طور موازی مسائل سه زوج در شرف ازدواج ( شبنم وهادی، فریبا و حامد و در نهایت مریم و پویا) نیز مورد واکاوی قرار می‌گرفت. مسائل این سه زوج هم بیکاری، عدم اعتماد به یکدیگر، سوءتفاهم، فاصله طبقاتی و عدم درک متقابل بود. در دو مینی سریال «نیاز» و «ساعت صفر» هم – گذشته از آنکه ضعف در شخصیت پردازی و بازی و البته فیلمنامه ‌های ضعیف به کار ضربه می‌زد- مسائل اصلی در میان جوانان همچنان بیکاری، عدم درک متقابل و عدم اعتماد در میان زوج‌ها، نبود پشتکار و  اساسا بی‌هویتی بود.
پایتخت و جوانان عجول
در سری‌های گذشته «پایتخت» نقی معمولی و ارسطو عامل شخصیت‌های مشخص و کامل‌تری داشتند. مثلاً نقی در سری اول گچکار مهاجری پاکباخته بود در کلانشهر تهران، در سری دوم همسفری همدل با ارسطو و در سری سوم ورزشکاری باغیرت، اما در سری چهارم نقی معمولی اساساً قالب دقیق و روشنی نداشت. در واقع آدم بیکار و پر مدعایی بود که دائماً برای همسر شورای شهری‌اش دردسر درست می‌کرد و اساساً کارکردن هما را برنمی‌تابید یا اگر می‌پذیرفت به دنبال سو‌استفاده از موقعیت دست و پا شده برای اهداف غیرقانونی خودش بود. به معنای دقیق‌تر نقی معمولی اصلاً معمولی نبود و شخصیت شناخته شده خود را معرفی نمی‌کرد. اما ارسطو عامل هم نه راننده زحمتکشی مثل گذشته بود و نه جوانی در آرزوی ازدواج، بر عکس از ازدواج بد می‌گفت و در خلوت خودش می‌پنداشت عاشق است. شخصیتی بیکار و غرغرو که هیچ طیفی از جوانان این روزگار را نمایندگی نمی‌کرد. در این سو رحمت خروس‌باز شخصیت کمرنگ پایتخت‌های گذشته حضور قوی‌تری داشت. او شخصیت جوانان تازه به دوران رسیده را نمایندگی می‌کرد که در تلاشند توانایی خود را با پزدادن و پرحرفی اثبات کنند، نه پشتکار دارند و نه برای تعالی خود تلاشی به خرج می‌دهند. چند شخصیت جوان مثل رحمان و رحیم، سوسن، امید (بیژن اشکورکیایی/ دانش‌آموز کلیپ شیب بام) هم در این میان اضافه شده بودند که اساساً شناسنامه دقیق و هویت کاملی نداشتند.
 دردسرهای کمرنگ لطیف
تم اصلی «دردسرهای عظیم» ماجرای جوان ساده‌دلی است که از بد روزگار با مشکلات عجیب و غریبی روبرو می‌شود و دائماً در تلاش است تا حقانیت، توانایی و انسانیت خود را اثبات کند. این مضمون در سری اول این سریال فارغ ازهمه ضعف‌های ساختاری‌اش در مجموع خوب از کار درآمد و فیلمنامه نسبتا دقیق به همراه بازی خوب مهدی هاشمی و جواد عزتی هم مزید بر علت شد. اما این بار نه از فیلمنامه خوب خبری بود و نه از ماجراهای پیچیده، نه از بازی مهدی هاشمی با آن حضور اندکش می‌شد لذت برد و نه ماجراهای عروس و مادر شوهر و خواهر زن بدجنس چندان به کار آمد.
اما لطیف این بار با چالش تازه‌ای روبرو شد، نوزادی به او نسبت داده می شد که اساساً متعلق به وی نبود و همه شواهد علیه اوقرار گرفته بودند. این ایده که می‌توانست برگ برنده ماجراهای سریال کمدی باشد، رفته رفته نه تنها به تعلیق و دردسرهای بامزه لطیف کمکی نکرد، بلکه فراموش شد. اما مساله اصلی او که ازدواجش با بهار بود با ماجراهای تازه‌ای روبرو شد و رفته رفته به بیکاری‌اش انجامید. متاسفانه در این کار نه از توانایی بازیگری عزتی بهره کافی برده شد و نه از چالش‌های او با مسائل مختلف. با این حال معضلاتی مثل بیکاری و عدم اعتماد نه تنها در او بلکه در شخصیت ارسلان و بهار نیز تبلور می‌یافت. به نظر می‌رسد این سریال می‌توانست در جای  خودبه اثری متفاوت مبدل شود که البته نشد.
گاهی به سریال آخر شب نگاه کن!
همانگونه که قبلا اشاره کردم گرچه سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» اثری درباره جوانان نبود و بیشتر وصف حال جوانان گذشته بود که به طرز نوستالژیکی آرزوهای خود را بر باد رفته می‌بینند، اما متاسفانه ساعت بد پخش (23 تا 24) باعث شد این سریال نسبتاً موفق و جذاب چندان که باید دیده نشود.
 با این حال در سریال با سه زوج در شرف ازدواج روبرو بودیم ـ البته ازدواج هیچکدام را رویت نکردیم – اولی فریبا و حامد ( با بازی الیکا عبدالرزاقی و سام کبودوند)، دومی شبنم و هادی ( با بازی بهاره کیان افشار  و میلاد رحیمی) و در نهایت مریم شکیبا و محمدرضا پویا ( با بازی نگار حسن زاده و درخشش سعید چنگیزیان)  بودند. زوج اول با کلیشه تکراری دختر پولدار و پسر فقیر در عدم درک متقابل و عشق – بخوانید عشق آبکی- دست و پا می‌زدند و پسر داستان تلاش می‌کرد با ایفای نقش مصلح اجتماعی خودش را اثبات کند. زوج دوم ماجرای تکراری دختر پولدار بریده از زرق و برق و پناه گرفته در امنیت یک مرد با ایمان  و از سوی دیگر پسر زحمتکش  اتهام زده که تلاش می‌کند سلامت خود را ثابت کند. تا اینجای کار زوج‌های جوانی را دیدیدم که به وفور در سریال‌های و آثار تلویزیونی ارائه شده‌اند. اما زوج سوم قدری متفاوتند؛ دختر سرخورده از خانواده و جامعه که تلاش می‌کند خوب زندگی کند و پیرپسری که در آتش انتقام خواب و خوراک ندارد تا اینکه در مسیر سوء استفاده از همین دختر عاشقش می‌شود. این دو جوان نماینده طیف‌های مختلفی از جوانان هستند که از سوی جامعه جدی گرفته نشده‌اند و حالا تلاش می‌کنند به مدارج عالی رفاه و قدرت و آرامش برسند. آنها به هر کاری دست می‌زنند تا انتقام شخصی خود را از اطرافیان و روزگار بگیرند. این زوج – که در نهایت هر دو در آتشی که ساخته‌اند، می‌سوزند - شکل جدیدی از جوانان بودند که در تلویزیون دیدیم.

 


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/5987/7/319950/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر