ادامه از ص 170


تجربه چهارشنبه‌سوری


«سیلویا» دختری از ورستر امریکا. توی دل سیلویا را برای آمدن به ایران همه خالی می‌کنند، از عمویش تا دوستان دوستانش در فیس‌بوک. یکی از دوستانش هم نوشت: «دوست داری چه جوری بمیری؟»  او درپاسخ به دوستانش می‌نویسد: «چی؟ متأسفم که نا‌امیدتان می‌کنم اما من واقعاً می‌خواهم ایران را ببینم. منظورم این است که ایران صاحب یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های جهان است. ۱۳ مکان ثبت‌شده به عنوان میراث جهانی یونسکو در این کشور وجود دارد. مناظر طبیعی زیبایی از جنگل‌های بارانی انبوه گرفته تا کوهستان‌های برفی و آبگیر‌های صحرایی دارد. علاوه بر این بسیاری از مسافرانی که من در آسیای مرکزی دیدم از ایران تعریف می‌کردند.» او بعدها با رندی خاصی در خانه دوست ایرانی‌اش برای دوستان امریکایی‌اش از چهارشنبه سوری ایرانی‌ها نوشت: «من این متن را در آپارتمان دوست جدیدم رعنا می‌نویسم. ما با لیوان‌های چای داغمان کنار هم نشسته‌ایم و به صدای بلند انفجارهایی که در خیابان رخ می‌دهد گوش می‌کنیم. هر چند دقیقه نور انفجاری بزرگ آپارتمان مان را روشن می‌کند و ما با ترس و وحشت به یکدیگر نگاه می‌کنیم.با شما هستم! این سال نوی ایرانی است! بخشی از جشن‌های سال نو که بزرگترین جشن در ایران است و شامل مراسم و سنت‌های زرتشتی می‌شود که قدمتی ۳۰۰۰ ساله در ایران دارد. در آخرین سه‌شنبه سال خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و آتش درست می‌کنند، دور آن می‌چرخند و از روی آن می‌پرند ترقه بازی می‌کنند و فشفشه به آسمان می‌فرستند و همه اینها با رقص و آواز همراه است.»او تا قبل از اینکه به ایران بیاید هیچ دوستی نداشت. دوستان ایرانی خود را از طریق couchsurfing پیدا کرده بود. کوچ سرفینگ، یک شبکه اجتماعی است که در آن گردشگران می‌توانند با میزبانان میهمان‌نواز هر کشور ارتباط برقرار کنند.



30 بار دعوت برای نوشیدن چای


«رای» و «استفی» دو گردشگر اسپانیایی و آلمانی هستند درباره سه هفته و نیم خود در ایران در وبلاگ خود با عنوان
 «A Flavour of the Orient» نوشته‌اند: «فکر نکنید ایران فقط خشک و کویری است!» آنها از قلعه‌های تاریخی و دهکده‌های پله‌ای ایران گفته‌اند، از زورخانه‌های یزد و شلوغی تهران و فست فودها و نوشیدنی‌های متنوع بدون الکلش، از زیبایی نفسگیر مسجدهای اصفهان، باغ شهر شیراز و پرسپولیس، از روزهای نه چندان گرم در حاشیه خلیج فارس، از سفر خوبی که با قطار داشته‌اند، از کلوت و قلعه‌های شنی و ابیانه و... آنها می‌نویسند: «ایران همه اینها را دارد؛ مناظر بدیع و گوناگون، شهرهای باستانی، معماری خیره کننده، قهوه خانه‌های زیبا، مناطق شگفت انگیز برای پیک نیک، … اما برای ما بهترین خاطراتمان از ایران مردم
 آن است.
 آنها بسیار دوستانه، سخاوتمند و پذیرا هستند… در مدت سه هفته و نیم که در این کشور بودیم بدون اینکه درخواست کرده باشیم، تقریباً بیش از 30 بار دعوت به چای شدیم، یک راننده تاکسی ما را برای ناهار به خانه‌اش دعوت کرد، دو روز را در اصفهان با خانواده‌ای دوست داشتنی گذراندیم که مرتب به ما غذا و نوشیدنی می‌دادند.
 با یک خانواده یزدی به کوهنوردی و پیک نیک رفتیم، کلی غذای رایگان در رستوران‌ها خوردیم و این فهرست همچنان ادامه دارد.» آنها در نهایت آرزو کرده‌اند: «کاش ما هم در کشورمان همینطور سخاوتمندانه با گردشگران برخورد می‌کردیم! احساس من این هست که ما به زودی به ایران باز خواهیم گشت … ممنون و خداحافظ.»



سرزمینی بسیار امن


کیم برگوت نویسنده، وبلاگ نویس و ماجراجویی که به همراه دوستش به ایران آمده بود، در گزارشی برای«هافینگتون پست» می‌نویسد: «تاکنون به کشوری نرفته بودم که تصورات قبلی من از آن با حقیقت فاصله بسیار زیادی داشته باشد.» او می‌گوید: «مردم ایران در واقع نگران توریست‌های زن‌ماجراجو هستند، ایران در واقع بسیار امن است. معمولاً بزرگترین چالش برای زنانی که به این شکل سفر می‌کنند تمایل جنسی از سمت یک مرد ناشناس است. اما در ایران این مسأله بزرگتری نسبت به هر کشور دیگری که در آن سفر کرده بودم، نبود. حقیقت این است که مردهای ایرانی بسیار مؤدب هستند، فاصله خود را حفظ می‌کنند و به طور کلی بسیار قابل اعتماد بودند.» او یک خاطره جالب هم از برخورد پلیس ایران با خود دارد که در شبکه‌های اجتماعی بازخورد داشت و لبخند را روی لب افراد بسیاری آورد. «کیم» از این اتفاق بامزه به «بدترین شرایط» پیش آمده برای خود
ودوست‌اش یاد می‌کند.
او می‌گوید: «یک بار دیگر ما در یک ناکجا آباد دنبال خودرو برای سفر بودیم که پلیس آمد. آنها از ما پرسیدند که چه کاری انجام می‌دهیم و آیا کمک نیاز داریم. ما هم سعی کردیم به آنها بگوییم هیچ مشکلی وجود ندارد و می‌توانند بروند. درست لحظه‌ای که فکر کردیم موفق شدیم و پشت یک وانت سوار شدیم، سر و کله پلیس دوباره پیدا شد. آنها ما را از خودرو پیاده کردند و پاسپورت‌های ما را نگاه کردند. آنها که به اشتباه نگران ما شده بودند و می‌خواستند به ما کمک کنند ما را به شهری در آن نزدیکی بردند و از آنجا با اتوبوس ما را به تهران فرستادند.خوشبختانه این بدترین شرایطی بود که من در آن قرار گرفتم، پس از آن یادگرفتم چگونه هدفم را توضیح دهم تا به سفر زمینی با غریبه‌ها ادامه دهم.»



برج میلاد و ناهار با طعم مهربانی


«جان اسپیراو» مربی تیم والیبال امریکا پس از بازگشت به کشورش، در پیامی به امریکایی‌ها می‌گوید: «نخستین چیزی که دیدم این بود که همه به شدت میهمان نوازند! آنها خیلی خوب بودند و تمام تلاششان را می‌کردند تا ما واقعاً تجربه خوبی داشته باشیم که البته ما واقعاً لذت بردیم … ما فرصت دیدار یک روزه از تهران را داشتیم به برج میلاد رفتیم و کمی بیشتر راجع به تهران فراگرفتیم. یک ناهار خیلی خوب روی ارتفاعات خوردیم. من فکر می‌کنم ما می‌خواستیم این کارها را انجام بدهیم چراکه همه ما می‌دانیم تصویر رابطه دو کشور در رسانه‌ها چگونه است. احتمالاً حدس می‌زنم خواست هر دو طرف اینطور است. من فکر می‌کنم آنچه من می‌دانم و از زمان اقامتم در ایران دریافت کردم این است که روابط بین مردم متاثر از روابط بین دولت‌ها نیست و مردم ایران مردمان فوق‌العاده هستند و با ما با مهربانی رفتار کردند. البته به نظرم ما هم همانگونه رفتار کردیم چراکه امریکا هم کشور شگفت‌انگیزی است با مردمانی فوق‌العاده.


چادر، احترام به  فرهنگ  میزبان


«ماری جاوینز» یک زن نویسنده نیویورکی در سال 2007 سفری
به ایران داشته است: «‌پیش از سفر به ایران طبق معمول همیشه‌ام، تحقیقاتی در زمینه لباس محلی این کشور انجام دادم و در مورد «چادر»اطلاعاتی به دست آوردم – یک پوشش سیاه و بلند که کاملاً بدن زنان را می‌پوشاند و تنها دست و صورتشان پیداست – با خودم فکر کردم که من هم باید چنین چیزی بپوشم و این فکر حس خوبی به من نمی‌داد. اما به هرحال به عنوان میهمانی که وارد یک فرهنگ خارجی می‌شود به طور کامل اهمیت پوشیدن یک لباس مناسب را درک می کردم.» او در بخش دیگری می نویسد: «در روز دوم سفرم در شهر «بم» تغییراتی در پوششم دادم و یک شلوار جین با یک کت بلند شیک که از بازارهای محلی خریده بودم، پوشیدم. موهایم هم با یک روسری پوشانده شده بود و از پشت سر به گفته همسفرانم شبیه محلی‌ها به نظر می رسیدم بخصوص چون یک کت سیاه رنگ انتخاب کرده بودم اما آنچه اهمیت داشت این بود که من لباس مناسبی پوشیده بودم!»


عشق مالباخته به ایرانیان


«کریستین ایوان» یکی از گردشگران معروف ایران است. او به همراه همسفر فرانسوی و فرزندان آلمانی‌اش به ایران سفر کرد اما یک موتور سوار مدارک او را دزدید. کریستین به روزنامه ایران آمد و قصه‌اش را گفت. داستان او به سطح جامعه آمد تا پلیس و مردم   به‌کمکش بشتابند. اموال خانواده ایوان بارها در نقاط مختلف جهان مورد سرقت قرار گرفته بود، اما هیچ‌وقت مردم آن کشور به دلیل وقوع یک سرقت از او عذرخواهی نکرده بودند. رفتار ایرانی‌ها و هضم این رخداد برای کریستین ساده نبود.  مردم در شبکه‌های اجتماعی هم   با او همدردی کردند. بعد از این اتفاق بود که گفت عاشق مردم ایران بویژه اهالی کرج شده است: «از توجه مردم به مشکلی که برایم رخ داده متحیر مانده‌ام و نمی‌دانم چگونه پیام‌های همدردی و محبت آنها را پاسخ دهم. عاشق ایران و مردم این کشور هستم و هرگز از سفرم پشیمان نشدم، در آینده باز هم به ایران سفر می‌کنم.» کریستین بعد از خروج از ایران کمپینی برای معرفی ایران با شعار «Iran is Great» در کشورهای اروپایی تشکیل داد.
 


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6454/171/406601/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر