«آیت‌الله» به روایت مردم




او شبیه هیچ‌کس نبود

محمد معصومیان
خبر نگار
«برای شناخت آیت‌الله هاشمی باید به خانواده و شیوه تربیت بچه‌هایش نگاه کرد. ببینید چقدر آزادانه رشد کرده‌اند. انگار هیچ اجباری در تربیت آنها وجود نداشته.» علی آل اسحاق صاحب کتابفروشی در خیابان انقلاب درحالی که
 به کتاب‌های آیت‌الله هاشمی در ویترین اشاره می‌کند این حرف‌ها را می‌زند. او حرف‌های جالبی راجع به شخصیت آیت‌الله دارد. با او و مردم کوچه و بازار در مورد شخصیت آیت‌الله و تأثیر او در مناسبات کشور گپ کوتاهی زدیم. بعضی با شنیدن نام او لبخند زدند و رد شدند و بعضی با علاقه از شخصیت او گفتند و بعضی هم  فقط سر تکان دادند.

«حرفش حرف بود. معلوم بود حرف الکی نمی‌زند. آدم قوی ای بود. اما بالاخره وقتی دستت در کار است، بعید است کسی پشت سرت حرف نزند. دیکته ننوشته غلط ندارد. همین که جرأت انجام کاری را داشتی، انتقادها هم شروع می‌شود.» مهدی بیانی کارمند یک شرکت خصوصی است و کارش تازه تمام شده. پشت موتور نشسته و سرش توی گوشی است. منتظر است دوستش بیاید تا با هم به خانه بروند. از مهدی می‌پرسم به نظرت بعد از مرگ آیت‌الله اتفاقی در مناسبات کشور می‌افتد؟ کلاه کاسکتش را برمی‌دارد و کمی مکث می‌کند. معلوم است می‌خواهد حرفی بزند که همه جوانب در آن رعایت شده باشد: «طبعاً فرق می‌کند. بالاخره برای خودش وزنه‌ای بود. به نظرم برای دولت اتفاق خوبی نبود. برای مردم هم همین‌طور.» مهدی خودمانی حرف می‌زند و لابه لای حرف‌هایش می‌شود فهمید که آیت‌الله را دوست دارد: «آن روز پای تلویزیون بودم که زیرنویس خبر فوت را دیدم؛ اول باورم نشد. سریع تلگرام را باز کردم و دیدم همه جا زده‌اند. شوکه شدم. فکر کنم همه شوکه شدیم.» روی نیمکتی در بلوار کشاورز نشسته و زل زده به یک درختچه‌. کمی جلوتر می‌روم و خود را معرفی می‌کنم. دعوتم می‌کند که بنشینم. تقریباً 40 ساله است. کارمند شرکتی و آن‌طور که خودش می‌گوید امروز از حجم بالای کار اعصابش خرد شده و آمده اینجا تا نفسی تازه کند. آرمان ابراهیمی می‌گوید: «اهل سیاست نیستم اما به نظرم آدم خوبی بود. حداقل حالا که همه فقط خوبی‌های او را می‌گویند. چند سال پیش، کمی حرف ها در مورد او فرق می‌کرد. ما که نفهمیدیم دقیقاً چطور آدمی بود؟ چرا آنهایی که بدش را می‌گفتند، یکباره از آن رو به این‌ رو شدند؟»
کمی جلوتر پسر و دخترجوانی در حال قدم زدن هستند. پسر جوان رنگ شیشه عینکش نارنجی است و کلاه به سر دارد و دختر هم مانتو رنگ روشن پوشیده. به نظر دانشجو می‌آیند. وقتی نظرشان را درباره آیت‌الله می‌پرسم، پسر جوان می‌ایستد و به فکر فرو می‌رود. بعد از چند ثانیه می‌گوید: «من خیلی دوستش داشتم. واقعاً می‌گویم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم به این راحتی فوت کند. شوکه شدم.» از او می‌پرسم این علاقه از کجا ریشه می‌گیرد؟ می‌گوید: «از خانواده؛ همه در خانواده ما مخصوصاً پدرم، خیلی او را دوست داشتیم. پدرم همیشه می‌گفت حالا بعداً می‌فهمید هاشمی چه خدماتی به این نظام کرده. از طرفی بالاخره از روزی که به دنیا آمدیم او را دیدیم. انگار به او گره خورده بودیم.» دختر جوان ادامه حرفش را می‌گیرد: «واقعاً شخصیت استراتژیکی بود. آدم همیشه منتظر بود حرفی بزند تا ببینیم چه چیزی در سرش می‌گذرد.» قدم می‌زنیم و دنباله حرف‌ها را می‌گیریم. دختر از روز تشییع می‌گوید: «روز بزرگی بود. باورم نمی‌شد این همه آدم بیاید.» پسر جوان می‌گوید: «ما که خانوادگی آمده بودیم. دوستان پدرم همه آمده بودند.»
علی آل اسحاق توی مغازه کتابفروشی مشغول صحبت کردن با یکی از مشتری‌هاست. در مورد مدیریت در کشور حرف می‌زنند. وسط حرفشان می‌پرم و از آیت‌الله هاشمی می‌پرسم. آل اسحاق می‌گوید: «اتفاقاً به بحث ما مربوط می‌شود. او مدیر قوی ای بود و این مسأله را در دوران ریاست جمهوری او می‌شود دید. در دوران ریاست جمهوری او اتفاقات بد و خوب زیادی افتاد. این اواخر سعی می‌کرد خواست مردم را ببیند. من همیشه می‌گویم اگر بخواهیم شخصیت او را خوب ببینیم، باید به تربیت بچه‌هایش نگاه کنیم. کاملاً معلوم است که چقدر آزادانه رشد کرده‌اند و انگار هیچ اجباری در تربیت آنها وجود نداشته.» از او می‌پرسم فکر می‌کنید آیا فوت او خللی در جامعه یا نظام ایجاد می‌کند؟ می‌گوید: «من فکر می‌کنم رهبری واقعاً یار غار خودشان را از دست دادند. بالاخره آنها سال ها با هم دوست و همنشین بودند و آیت‌الله هاشمی تنها کسی بود که می‌توانست با رهبری همفکری کند و مشاور خوبی برای ایشان باشد.»
دور میدان فاطمی، مردم به سرعت از کنار یکدیگر رد می‌شوند. اتومبیل‌ها از مسافران پر و خالی می‌شود. روبه روی دکه‌های روزنامه فروشی، چند نفری ایستاده‌اند و تیتر روزنامه‌ها را می‌خوانند. از مردی که با دقت مشغول خواندن تیتر است از هاشمی رفسنجانی می‌پرسم. چپ چپ نگاهم می‌کند و می‌گوید: «حرفی ندارم!» دوباره نگاهم می‌کند و تکرار می‌کند: «در این مورد هیچ حرفی ندارم بزنم.» او تنها آدمی نیست که در این مورد حرفی نمی‌زند؛ خیلی‌ها دوست ندارند چیزی بگویند یا اصلاً علاقه‌ای به مصاحبه ندارند. شاید هم فکر می‌کنند حرف‌های آنها قابل چاپ نیست. این افراد همان‌هایی هستند که معمولاً در انتخابات شرکت نمی‌کنند یا در آخرین لحظه راضی می‌شوند که پای صندوق‌ها بروند.  پسر جوانی درحال قدم زدن است. با او همقدم می‌شوم تا ببینم چه حرف‌هایی برای گفتن دارد. اسمش علیرضاست. علیرضا برمی‌گردد و به سمت خانه می‌رود: «هاشمی را دوست داشتم. یک بار هم آمده بود دانشگاه ما و دیده بودمش. به نظرم آدمی خاکی و خودمانی بود. بچه‌ها هم پشت صحنه دیده بودنش همه از او و شوخی‌هایش می‌گفتند. تا چند وقت سوژه حرف‌ها شوخی او با بچه‌ها بود. پز می‌دادند که با کی بیشتر حرف زده. قضیه مال چند سال پیش است.» علیرضا هم مثل خیلی از آدم‌هایی که با آنها حرف زدم مصر است که آدمی سیاسی نیست. با خودم می‌گویم در جامعه‌ای سیاسی مثل ایران، چرا همه می‌خواهند سیاسی به نظر نیایند؟ علیرضا می‌گوید: «آدم سیاسی نیستم اما از او خوشم می‌آمد. به نظرم آدم قوی ای بود اما از قدرتش استفاده نمی‌کرد. البته من دوران ریاست جمهوری هاشمی را یادم نمی‌آید. انگار آن موقع انتقاد به او زیاد بوده. به هرحال کوه‌های بلند، دره‌های عمیق‌تری دارند. این هم برای من قابل احترام است.»
محمد نصیری مسئول انتظامات مؤسسه آموزش زبان است. 23 سال دارد و خودش می‌گوید درس نخوانده و فرصتش را هم ندارد. از او درباره هاشمی می‌پرسم. محمد می‌گوید: «والا من خیلی نمی شناسمش اما از کسی بدی‌اش را نشنیده‌ام. آن روزی هم که فوت کرد، باورم نمی‌شد تا بالاخره اخبار را دیدم. با آنکه نمی شناختمش شوکه شدم.  باورم نمی‌شد آدمی مثل هاشمی مرده باشد.» بی شک آیت‌الله هاشمی رفسنجانی یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های معاصر ایران است و هر ایرانی او را به شکل خاصی به یاد می‌آورد یا شخصیت او را تحلیل می‌کند. بعضی او را در کنار امیرکبیر می‌گذارند و بعضی... مردی که به خاطر سال ها حضور مستمر در مناسبات مختلف نظام از حافظه جمعی ایرانیان غیر قابل پاک شدن است.
هاشمی مرد سکوت و بی‌عملی نبود، اگرچه برای مصلحت ملی کنار می‌رفت و سکوت می‌کرد؛ سکوتی لبریز از سخن. همین روحیه ملی و مردمی‌اش بود که باعث شد، هرگز از نقد نترسد و از شایعات نهراسد. جمعیت میلیونی که برای تشییع و بدرقه او به خیابان‌ها آمدند، با هر گرایش سیاسی به یک چیز می‌اندیشیدند؛ آیت‌الله هاشمی تکرار ناشدنی است.

 


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6454/249/406741/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر