ارزیابی شرایط کنونی کشور در گفت و گو با احمد شیرزاد:

نفی خشونت ، پیش نیاز همبستگی ملی است





احسان بداغی
آیا همبستگی ملی می‌تواند دوای درد جامعه ایران در شرایط فعلی باشد؟ همبستگی ملی چگونه می‌تواند شکاف‌های ایجاد شده در روزهای اخیر در کشور را جبران کند؟ و آیا این همبستگی در وضعیت امروز ما چه اولویتی دارد؟ اینها سؤالاتی است که با احمد شیرزاد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و نماینده اسبق مجلس مطرح کردیم.
او معتقد است که برای عبور از شرایط موجود باید به کیفیت این عبور هم توجه داشت و در کنار آن برای رسیدن به همبستگی ملی نیازمند نفی جدی خشونت در جامعه هستیم؛ خشونتی که او می‌گوید اگر به آن توجه نشود مدام بازتولید خواهد شد.
عامل همبستگی ملی برای حل مسائل پیش آمده اخیر دارای چه اولویت و جایگاهی است؟ یعنی به عبارتی شما در منظومه عواملی که باید برای عبور از شرایط روزهای اخیر عمل کنند، چه نقشی برای همبستگی ملی قائل هستید؟
پیش از پاسخ به این سؤال من باید نکته‌ای را متذکر شوم و آن این است که مهمتر از نفس عبور از این شرایط، کیفیت عبور از آن است. یعنی اینکه ما چطور این تجمعات اخیر را پشت سر می‌گذاریم و با زیرساخت‌های آن چه می‌کنیم؟ این عامل است که تعیین می‌کند که آیا این اتفاقات می‌توانند وارد یک سیکل تکرار شوند یا نه. بدون شک ما برای عبور از این اعتراضات که قطعاً اتفاق می‌افتد، تنها یک روش نداریم؛  در بازه‌ای بسیار بزرگ یک طرفش واکنش شدید و امنیتی اعتراضات است و سوی دیگرش عقب‌نشینی.
در میان این دو حالت فرضی، حالات محتمل بسیار زیادی می‌توان بر اساس نوع برخورد امنیتی، میزان عقب‌نشینی‌ها در مقابل معترضان، امتیاز دادن به معترضان و امثال آن متصور شد که هر کدام نتیجه منحصر به فرد خود را خواهد داشت. ما اگر به فکر جمع کردن این ماجراها باشیم بر اساس تجربه‌ای که داریم قطعاً به اشتباه افتاده‌ایم. این اعتراضات و زمینه آنها مسأله‌ای است که باید حلاجی شود.
در واقع اعتراضات برونداد تأثیر مجموعه بزرگی از عوامل بر جامعه است. یعنی ما باید این اعتراضات را به‌عنوان یک معلول نگاه کنیم تا امکان حل آن را داشته باشیم نه اینکه به چشم علت اصلی به آن بنگریم.
خب با همین تفسیر آیا متمایل کردن فضای سیاسی و اجتماعی به سمت وحدت ملی می‌تواند بر حل مشکل، آن‌طور که شما توضیح دادید تأثیرگذار باشد؟ به عبارتی برای رسیدن به یک راه حل سازنده برای عبور از شرایط فعلی، وحدت ملی دارای چه نقش و اهمیتی است؟
پیش از این به نظرم باید توجه کنیم که در جامعه ما چه نوع تقسیم‌بندی اتفاق می‌افتد و تقسیم‌بندی‌های سیاسی وقتی به میان مردم می‌رویم چه شکلی به خود می‌گیرد. این یک سؤال بنیادین است. در عرف سیاسی جمهوری اسلامی ما تقسیم‌بندی اصلاح‌طلب و اصولگرا را داریم که تقسیم‌بندی رایج است و همیشه هم رقابت‌ها و نزاع‌ها کم و بیش در چارچوب همین تقسیم‌بندی‌ها رخ داده‌اند. ولی وقتی در سطح اخلاق اجتماعی می‌رویم به نظر می‌رسد که دو قطب تیز و برنده داریم که به قول مرحوم شهید مطهری مانند تیغه‌های یک قیچی عمل می‌کنند. در وسط هم یک قطب میانه داریم.
این قطب میانه بخش عمده جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند که خواهان آرامش، رشد اقتصادی، رفاه بیشتر، تحصیلات با کیفیت‌تر، ایران سربلند و قدرتمند که در عین حال در صلح و آرامش به سر می‌برد، هستند. آن چیزی که منافع طبقه متوسط شهری را تضمین می‌کند، وجود آرامش در کشور است. یعنی چه
در سطح داخل و چه در عرصه خارجی فضای مدارا و گفت‌و‌گو حاکم باشد. این چیزهایی است که عموم مردم خواهان آن هستند. از کاسب بازار گرفته تا پزشک و کارمند و دیگر اقشار جامعه شهری هیچ‌کدام به استقبال خشونت نمی‌روند. دو قطب متضاد و برنده، این جمعیت میانه را در بر گرفته‌اند.
یک قطب، تندروها در اردوگاه رقیب هستند که به زعم خودشان از کیان جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند اما به باور من رفتارهای آنها در برخی موارد بدترین ضربه‌ها را به نظام زده و می‌زند. زبان اینها زبان خشونت است. درست نقطه مقابل اینها یعنی در قطب متضاد ما یک قطب برنده، ستیزه‌جو و خشن هم داریم که مجموعه براندازان هستند. اینها زبان خود را از اپوزیسیون خارج نشین چهل سال قبل که در زمان هم عقب‌مانده‌اند، عاریه می‌گیرند.
اینها بر این باورند بجز خشونت و مرگ و تخریب چیزی نمی‌تواند اوضاع ایران را بهتر کند و وضعیت قابل اصلاح نیست و فکر می‌کنند تنها از طریق یک دگرگونی پرخشونت، خونین و سخت همه چیز می‌تواند تغییر کند. با توجه به این مقدمه و سؤالی که شما درباره همبستگی ملی طرح کردید باید یک سؤال دیگر هم طرح کنیم و آن اینکه این همبستگی باید در چه سطحی اتفاق بیفتد؟
پاسخ خود شما به این سؤال چیست؟
در واقع شما فکر می‌کنید که این همبستگی ملی بی‌تأثیر خواهد بود یا اینکه رخداد آن موکول به رخدادهای دیگری است؟
اینکه ما فکر کنیم در ناآرامی‌های اخیر مجموعه اعتدال جویان و قطب میانه‌ای که اشاره کردم، بخواهد بیاید با آن قطب های تندرو در یک همبستگی قرار بگیرد را من نمی‌پسندم.
چون هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. این البته در سطحی است که آن دو قطب دارای نقش باشند. ولی در سطح میانه‌روان کشور و علاقه‌مند به سرنوشت ایران هستند، اگر یک جنبش همبستگی ملی بسیار قوی با چهره ملایم بتوانیم تشکیل بدهیم، کارساز خواهد بود.
خب این همبستگی ناظر به چه چیزهایی می‌تواند باشد؟ یعنی به چه نیازهایی پاسخ بدهد؟
ما نباید همبستگی را در یک مفهوم سطحی محدود کنیم. به طور مثال مفهوم و محتوای این همبستگی را نباید صرفاً در جهت برقراری نظم و آرامش در خیابان خلاصه کنیم. به هر حال اعتراضاتی شده که نیروی انتظامی احتمالاً می‌تواند آن را جمع کند و دیر یا زود با مقداری هزینه کمتر یا زیادتر، کشور بدون شک آرام خواهد شد. اما مسأله به نظر من از همان لحظه برقراری آرامش کامل شروع می‌شود که اول بحث هم به آن اشاره داشتم.
به نظر من اصلی‌ترین و ریشه‌ای‌ترین و بنیادی‌ترین مشکل ما در کشور وجود فرهنگ خشونت است. نه فقط در ایران، ما در کل منطقه خاورمیانه با مسأله خشونت درگیر هستیم که در شدیدترین شکلش خود را به شکل داعش نشان می‌دهد و ظهور می‌کند. خشونت‌ورزی صرفاً مسأله تخریب و آتش زدن اموال عمومی و این اعتراضات اخیر نیست. این تنها یک وجه ماجرا است.
با این توصیفات شما چه موضعی در قبال بحث همبستگی ملی دارید؟
من موافق یک جنبش همبستگی هستم و آن را لازم هم می‌دانم اما همبستگی چه کسی با چه کسی؟ در واقع من نگران این هستم که ذیل بحث همبستگی ملی، هدف این باشد که ما اصلاح‌طلبان بیاییم دست به دست اصولگرایان و گروه‌های تندرو این جریان بدهیم و با هم توی سر معترضان روزهای اخیر بزنیم.
چون اساساً چنین اقدامی صرفاً رسیدن به نقطه عطف شرایط بحرانی را به تأخیر می‌اندازد و اصل و زمینه این مسائل همچنان وجود خواهد داشت. به یک معنا رسیدن به همبستگی ملی خودش نیازمند پیش‌نیازهایی است که شاید مهم‌ترین آنها همین نفی خشونت باشد یا مسائلی مانند پذیرش سازوکارهای دموکراتیک برای حل اختلافات. واقعاً همه کسانی که در اعتراضات اخیر مشارکت داشتند کسانی نیستند که مثلاً به نان شب محتاج بوده باشند. افراد فرو دست به لحاظ اقتصادی در این حرکت مشارکت داشتند اما کل جریان نبودند. خیلی از این آدم‌ها فقیر نیستند، عصبانی هستند. سؤال این است که چرا عصبانی هستند؟ البته قطعاً حق ندارد بابت عصبانیت رفتارهای خشونت‌آمیز نشان دهد اما این را هم بپذیریم که محدود شدن به همین یک مفهوم که حق ندارد خشونت کند، جلوی خشونت را نخواهد گرفت.  به عبارت دقیق‌تر من می‌گویم متوقف شدن در یک مفهوم انتظامی برای برخورد با این دست اتفاقات و عدم توجه به زمینه‌های آن، سیکل اعتراض و بروز خشونت‌آمیز آن را تشدید می‌کند. الان وقت آن است که همه بیایند راجع به این صحبت کنند که چرا جوان ما عصبانی است و احساس تحقیر شدن می‌کند؟ درست است که پلیس و نیروی امنیتی باید جلوی خشونت را بگیرد اما این پاسخ به این سؤال نیست که آیا مردم عصبانی هستند یا خیر؟
یعنی شما خشونت‌های اخیر را غیر منطقی می‌دانید؟
خشونت در تمام ابعادش غیر منطقی است. اما اعتراضات اخیر روند طبیعی نداشت. به‌طور طبیعی اتفاقی که باید می‌افتاد این بود که مثلاً مانند سوریه تظاهراتی شکل بگیرد که اول آن با آرامش باشد و بعد قدم به قدم به‌دلیل نقش عوامل مختلف به خشونت کشیده شود.
ولی این اتفاق در اعتراض‌های اخیر نیفتاد و از بدو شروع آن با خشونت بود. حتی پلیس هم انصافاً مدارا کرد و وارد نشد و برخورد خشنی را شاهد نبودیم. اما چرا این تظاهرات از اول با خشونت شروع شد؟ این سؤالی است که ما اگر از پاسخ آن فرار کنیم در واقع داریم از حقیقت فرار می کنیم. حتی من این اعتراضات را با اعتراضات سال 88 خودمان در ایران هم مقایسه می‌کنم، می‌بینیم این اتفاقات خیلی خشونت بیشتری داشت، باوجود اینکه برخورد پلیس و نیروهای امنیتی بسیار نرم‌تر و آرام‌تر از آن سال بود.
خلاصه این است که ما اگر بخواهیم به‌دنبال یک همبستگی ملی برویم باید اول از زاویه اخلاقی و اجتماعی ماجرای اعتراضات اخیر را نگاه کنیم، نه از زاویه انتظامی و قضایی. ثانیاً باید به پیش‌نیازهای این همبستگی هم توجه داشته باشیم و آن را در یک صورت سطحی محدود نکنیم و به آن عمق ببخشیم.


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6684/21/452853/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر