printlogo


مهرداد اوستا 88ساله شد
شاعرِ <ترصیع> و <موازنه>

عبدالجبار کاکایی
 شاعر

رد پای صلاحیت‌های ادبی مرحوم مهرداد اوستا را باید در انجمن‌های ادبی پیش از انقلاب پیگیری کرد. انجمن‌هایی که شاعرانی با گرایش‌ به ادبیات کلاسیک دور هم جمع می‌شدند و آنجا اصطلاحاً شعرهای مجلسی می‌خواندند و به انجمن‌های ادبی خودشان رونق می‌دادند، اما در کنار آنها ادبیات نو گرا و سیاسی هم وجود داشت که عموماً شاعران و نویسندگانش گرایش‌های سیاسی داشتند. به طور کلی، گرچه اوستا از حیث تعهد اجتماعی، شاعری مبارز بود و حتی انتشار آثارش در دوران پس از انقلاب، گرایش‌های سیاسی او را نشان می‌داد، اما او متأسفانه برغم شایستگی جزو شعرای شناخته‌شده و مطرح پیش از انقلاب در حوزه شعر متعهد سیاسی به حساب نیامد.
بعد از انقلاب، او جزو نخستین آموزگاران و معلمان نسل انقلاب در حوزه شعر و نثر شد و در همین زمان سنت برگزاری انجمن‌های ادبی را با نظارت بر آثار جوان‌ترها هم حفظ کرد. او در این انجمن‌ها با نقد هوشیارانه و رفتار کارگاهی‌شان اثر آموزشی مؤثری بر شعر انقلاب گذاشت. خصوصاً که زنده‌یاد اوستا دانش فوق‌العاده‌ای در حوزه تاریخ فلسفه و بویژه تاریخ ادیان داشت که هم تدریس می‌کرد و هم آموزش می‌داد و هم متون ادب فارسی را بخوبی می‌شناخت. و مهم‌تر از همه اینکه شاعر بسیار توانا و خوش‌قریحه‌ای بود که در قالب‌های متفاوت شعر کلاسیک آثار زیبایی از ایشان چاپ شده است.
زبان شعری اوستا، زبان شسته‌رفته‌ای است، بویژه از لحاظ نحو زبان؛ یعنی ترکیب نحو زبان با وزن عروضی. این یکی از هنرهایی است که فقط شاعران فصیح از آن برخوردارند درست مثل سعدی، منظور اینکه شاعر در آرایش کلام چندان دست نمی‌برد و با قدرت ذوقی که دارد می‌تواند سخنش را با عروض تطبیق دهد و عرضه کند. یکی از هنرهای مرحوم اوستا تلفیق زبان با عروض بود. او به زیبایی تعابیر و کلمات را کنار هم می‌چید. از طرفی، در آثارش از دو صنعت «ترصیع» و «موازنه» بخوبی استفاده می‌کرد و همین کاربرد ماهرانه موجب آهنگین شدن زبانش می‌شد. بیهوده نیست که شعرهای اوستا بسیار روان و آهنگین است.
یکی دیگر از توانایی‌های مرحوم اوستا، قدرت قصیده‌سرایی ایشان بود، گرچه بعضی قصیده‌های ایشان را حتی برتر از ملک‌الشعرای بهار می‌دانند، اما لازم است که من به دور از چنین مغالطه‌هایی نکاتی را در این باره مطرح کنم. آرایش زبان قصیده در دهه 30 و 40 و متفاوت بودنش با دهه اول و دوم قرن چهاردهم شمسی یعنی 1310 و 1320، صرفاً به زبان شعری محدود نمی‌شد، در نثر هم همین مسائل وجود داشت. کافی است که نثر صادق هدایت و محمدعلی جمال‌زاده را با نثر امروزی‌ها یعنی افرادی مثل عباس معروفی و رضا امیرخانی و حتی نثر جلال آل احمد مقایسه کنید. در چنین قیاس‌هایی درمی‌یابید که زبان به ملایمتی رسیده است و از آن سنت دیوانی و ادیبانه دور شده و نرمشی از خود نشان داده. پس نمی‌توان دوری قصیده‌های اوستا از آن زبان زمخت رایج را صرفاً به حساب شخص او گذاشت بلکه قصیده در روزگار ما نرم‌تر از 50 سال پیش است. فقط حیف که قالب قصیده با تمام شکوه و هیبت و عظمتش جزو قالب‌هایی است که کم کم در حال کنار رفتن است؛ همان طور که امروز یک سری از مشاغل سنتی در حال فراموشی است. این را مقایسه کنید با ژانر نوظهوری مثل ترانه که این روزها دارد قصیده را به حاشیه می‌برد. و حیف اینکه اوستا گرچه در قالب قصیده توانا بود اما شرایط این مجال را به او نداد که زمانه با او یار باشد. در زمانه‌ای که قصیده‌نشناسی بخشی از فرهنگ روزگار ماست، قدر اوستا را ندانستن، امری ناگزیر در تاریخمان به حساب می‌آید. یادمان باشد که غزل‌های اوستا کم از قصیده‌هایش نیست. او در چهارپاره هنرنمایی‌های فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد. غیر از این، او در تصنیف‌سرایی و تلفیق کلام با موسیقی نیز دست داشت. کما اینکه نثر بسیار زیبایی نیز در «تیرانا» داشت. او به لحاظ بار اندیشه‌ای که در تفکرش بود و از طرفی، به خاطر تسلطی که در حوزه واژگان داشت، صاحب موتیوهایی شده بود که آنها را در نثر ویژه خود تکرار می‌کرد.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6715/24/457520/0