printlogo


روزنوشت های جشنواره فیلم فجر - روز پنجم
نگاهی به «تنگه ابوقریب» و «دارکوب»


پرویز جاهد
منتقد سینما
«تنگه ابوقریب» اثری حماسی / تراژیک است.
وجــــــــه حماســـــــــــی و سلحشــورانه آن، روایـــت دلاوری هــای رزمنــدگان ایرانــی در مصـــاف بــــا نیروهای عراقی است که با تانک ها و سلاح های سنگین خود در حال پیشروی به سوی شهرهای جنوب ایران اند. وجه تراژیک آن این است که این جنگ هولناک و خونین و مقاومت دلیرانه که هزاران کشته داده درست پنج روز قبل از امضای قطعنامه 598 و صلح بین ایران و عراق صورت می گیرد. نوشته ای در تیتراژ فیلم به ما می گوید که 27 تیرماه 1367 روز مهمی در تاریخ جنگ هشت ساله ایران و عراق است. روزی که مقاومت و دفاع رزمندگان گردان عمار در برابر عراقی ها سرنوشت جنگ را تغییر داد  اما داستان این حماسه دلیرانه در تاریخ رسمی جنگ گم شد. اینکه چرا گم شد موضوع فیلم نیست.
«تنگه ابوقریب»از دید من بعد از «دیده بان» حاتمی کیا بهترین فیلم جنگی سینمای ایران است. فیلمی که جنگ و صحنه های نبرد را به رئالیستی ترین و باورپذیرترین شکل ممکن که سینما می تواند تصویر کند، تصویر کرده است. از آنجا که احتمالا هیچ تصویر زنده و مستندی از این حماسه مقاومت و سرنوشت تراژیک نیروهای ایرانی و شهادت مظلومانه آنها وجود ندارد، «تنگه ابوقریب» می تواند سند تصویری ارزشمندی از این رویداد تاریخی باشد. ابوقریب روایتی از جنگی نابرابر است. از گوشت ها و بدن هایی که در برابر تانک ها و توپ های دشمن تکه تکه می شوند. در تمام طول فیلم ما هیچ سرباز عراقی نمی بینیم. من که خود در دو عملیات بزرگ لشکر 77 خراسان در منطقه میمک و شکستن حصر آبادان شرکت داشته ام، واقعا در طول عملیات تا قبل از فتح سنگرهای عراقی ها و تسلیم شدن آنها هیچ سرباز عراقی را در برابر خود ندیده بودم و هرچه بود آتش تیربارها و رگبار مسلسل ها و شلیک تانک ها و توپ ها و خمپاره ها بود و بدن های تکه تکه شده و سوخته و خاکستر شده. اینکه می گویند «تنگه ابوقریب» داستان ندارد و جغرافیای آن معلوم نیست حقیقت ندارد. فیلم ما را با شخصیت هایش که به اعتقاد من واقعی ترین شخصیت های فیلم های جنگی ساخته شده در سینمای ایران اند از دوکوهه به جهنم ابوقریب می برد و آنجاست که جغرافیا و مکان عمدا گم می شود و سربازان جهت را گم می کنند چرا که وقتی درون مهلکه ای و تیر مستقیم می آید و از آسمان و زمین آتش می جهد دیگر نمی توانی موقعیت مکانی و زمانی خود را تشخیص دهی. باید درون آن مهلکه بوده باشی تا بدانی که بهرام توکلی با حرکت های دوربین و میزانسن های دقیق اش، چگونه ماهرانه این جدال خونین در جهنم ابوقریب را برای ما بازسازی کرده است. «تنگه ابوقریب»، جنگ را با همه خشونت بی رحمانه آن به واقعی ترین شکل ممکن به ما نشان می دهد. همانطور که قبلا کوبریک در غلاف تمام فلزی و ترنس مالیک در خط باریک قرمز و اسپیلبرگ در نجات سرباز رایان نشان داده بود.
«دارکوب»
بهروز شعیبی، فیلمسازی است که بر اساس قواعد ژانر فیلم می سازد. او بعد از ساختن تریلر سیاسی موفق سیانور حالا در «دارکوب»از الگوی آشنای ملودرام های خانوادگی آمریکایی پیروی می کند. خانواده خوشبختی در کمال آرامش و رفاه زندگی روزمره خودشان را دارند تا اینکه ورود غریبه و عنصر تهدید کننده ای آرامش این زندگی را به هم زده و به خطر می اندازد و حالا تمام تلاش قهرمان فیلم باید مقابله با این عنصر خطرناک و حذف این عنصر مزاحم باشد. از این زاویه، فیلمساز تا حد زیادی موفق شده که ورسیون ایرانی نسبتا خوبی بر اساس این الگو بسازد. اما مشکل فیلم این است که فیلمساز، تعریف درستی از شخصیت مهسا یعنی همان عنصر مزاحم و تهدید کننده به دست نمی دهد. این زن با آن هیبت زامبی گونه اش، از جنس زن هایی که در آن بیغوله و آن خانه متروکه زندگی می کنند نیست. حتی فقر و فلاکت آن خانه و آدم هایی که در آن زندگی می کنند ساختگی است. اینکه مهسا تنها به خاطر نبودن شوهر در خانه به اعتیاد کشیده شده و بچه اش را در میان برف رها کرده و زندگی لوکس خود را خراب کرده و کارش به خرابه ها کشیده و حالا بعد از شش سال فیلش یاد هندوستان کرده و سراغ شوهر سابق اش آمده تا ابتدا مهریه و بعد دخترش را مطالبه کند باورپذیر نیست. به همین دلیل همه تلاش فیلمساز و بازیگر خوبش (سارا بهرامی) برای خلق چنین شخصیتی به هدر رفته است. به علاوه امین حیایی با حقی که قانون ایران به عنوان یک مرد به او می دهد به راحتی می تواند فرزندش را نگه دارد و هرگز یک زن آن هم اگر معتاد باشد نمی تواند حضانت فرزندش را از او بگیرد. به همین دلیل او خیلی راحت و بی دردسر می توانست این عنصر مزاحم را از پیش پای خود و خانواده اش بردارد.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6715/24/457521/0