زخم‌های ماندگار در اوکراین

آنها منفجرتان می‌کنند!




ملانی شارپ
مترجم: وصال روحانی
یکی از نا‌امن‌ترین کشورهای دنیا، اینک اوکراین است و این موضوعی البته اعلام نشده اما بسیار جدی است. شرایط یکی از نوجوانان شهر کی‌یف که نام کوچکش الکسی است و 14 سال بیشتر ندارد، تأییدیه‌ای مستقیم بر این فرضیه خدشه‌ناپذیر است. او دو انگشت دستش را وقتی یک ماده محترقه درون دستش منفجر شد، از دست داد و امثال این اتفاقات نه فقط برای قربانیان و بی‌تقصیرها بلکه گاهی برای کسانی روی می‌دهد که خود مجری یک تعرض هستند. چند ماه پس از روی دادن واقعه تلخ فوق الکسی در کلماتی بریده که هر لحظه رگه‌‌ای از اشک آن را لرزان‌تر می‌کند، می‌گوید: مأموران نظامی به دور و بر ما ریختند. به‌سمت نخستین چیزی که از داخل «نفربر» آنها بیرون افتاد، دست بردم تا آن را علیه خودشان استفاده کنم اما همان لحظه در دستم منفجر شد.

  اختلاف نظر
مسأله اوکراین فقط رویارویی سربازان پنهانی طرفدار روسیه با آزادی‌طلبان عمدتاً جوان اوکراینی نیست بلکه در خود این کشور نیز در قبال آنچه دولت کی‌یف باید ترسیم و اعمال کند تردید و اختلاف نظر وجود دارد و گروهی معتقد به لزوم ادامه مبارزه با دولت مسکو به قصد جدایی کامل از روس‌ها و بعضی معتقد به بازگشت به سرسپردگی سابق به کرملین‌اند و با اینکه طایفه دوم شمار بسیار کمتری را تشکیل می‌دهند اما آنها بیشتر اهل عمل‌اند و به تبع آن خطرناک‌تر هستند. امثال الکسی که در شهری کوچک به‌نام ووز دوی ژینوفکا در شرق اوکراین زندگی می‌کند، فراوان‌اند و گاهی در سرمای زیر 20‌درجه سانتیگراد آنجا چنان تیراندازی مهیب و سوزانی بین طرفداران دولت کی‌یف و افراد منتسب به دولت روسیه سرمی‌گیرد که هر میزان یخ و برف را هم آب می‌کند. بدتر از همه اینکه هم پدر و هم مادر الکسی براثر ناملایمات زمان و تلاطم‌های سیاسی پنج‌ شش سال اخیر این کشور بیکارند و منبع درآمدی ندارند. درست است که روس‌ها بخشی از اوکراین (کریمه) را برای نشان دادن زورشان از این کشور جدا کرده و ضمیمه موجودیت ارضی خویش کرده‌اند اما مشکل کی‌یف ،ستیز عقیدتی گروه‌های پر شمار سیاسی در این کشور پس از مستقل شدن از روسیه در سال 1991 و بواقع بعد از تبدیل شدن اتحاد جماهیر شوروی به 15 کشور ظاهراً مستقل بوده است. اگر هم به موارد فردی نگاهی بیفکنیم، برخی سرنوشت‌ها حتی از فرجام الکسی نیز تیره‌تر بوده است. یکی از آنها وادیم 9 ساله است که وقتی فقط 6 سال سن داشت در برخورد با یک خودروی نظامی بشدت مجروح و معلول شد و امروز که با پای مصنوعی راه می‌رود در عین کودکی و معصومیت می‌گوید: نمی‌دانم چرا آنها با یکدیگر می‌جنگند اما این را می‌دانم که به سختی راه می‌روم و چیزی به نام شیرینی در زندگی‌ام وجود ندارد.
  نجات معجزه‌دار
از او بد اقبال‌تر و در عین حال خوش شانس‌تر می‌شای 9 ساله است که در پی انفجار یک نارنجک بخشی از آن به مغز وی وارد شد و تا لب مرگ پیش رفت اما پزشکان به طرز معجزه‌واری وی را نجات دادند. تمامی گناه او این بود که در لحظه برخورد گروه‌های مسلح به جای مستقر بودن در خانه برای دوچرخه سواری به بیرون از خانه آمده بود و ترکش آن انفجار به جایی رفت که گفتیم.
  خانه‌ای که ویران شد
آنیای 13 ساله وخانواده‌اش هم وضع اسفباری داشته‌اند و زخم‌های آنان نیز مانند خراش‌های عمیقی که قبلاً برشمردیم، ماندگار است. گناه آنها فقط این است که محل زندگی‌شان به مکان درگیری‌های سیاسی و قومی اوکراین و ستیزهای داخلی و خارجی آن بسیار نزدیک است. آنها در شهر کوچک آفدیوکا در شرق اوکراین زندگی می‌کنند و به او و خواهر 7 ساله‌اش مارگاریتا فقط اجازه داده شده بود که در حیاط خانه‌شان و فضای مقابل آن به تحرک و بازی بپردازند زیرا در آن نزدیکی همیشه ناآرامی و انفجار هست که مردم را به خاک و خون بکشاند. مشکل اتفاقاً نه در اطراف بلکه در خود خانه آنیا روی داد و براثر امواج انفجارهای اطراف چنان ویران شد که غیر قابل استفاده شد و آنها مدتی است که در خانه یکی از اقوام زندگی می‌کنند.
  نزدیک به مرگ روحی
ضربه وارده به ساشای 12 ساله نیز نزدیک به مرگ روحی بوده است زیرا این محصل مقیم آفدیوکا براثر اصابت تصادفی گلوله به قوزک پایش نیمه فلج شد و چند عمل جراحی هم مشکل پای او را به‌طور کامل حل نکرده است. قبل از آن رویداد، او یکی از بهترین دانش‌آموزان مدرسه‌اش بود اما امروز نه روحیه و امید و تمرکزی بر درس خود دارد و نه می‌تواند در مواجهه با هر صدای غیر معقولی از دویدن بارقه‌های ترس روی چهره‌اش جلوگیری کند. ساشا که با مادربزرگش زندگی می‌کند، آرزو داشت فوتبالیست حرفه‌ای شود و به‌سطوح اولگ بلوخین و ایگور بلانوف که توپ طلای اروپا را در سال‌های 1975 و 1986 بردند، برسد اما امروز از خرد شدن استخوان قوزک پایش چنان متألم است که برای رکاب زدن ساده روی دوچرخه محبوبش هم مشکل دارد. مادربزرگ او که والنتینا نام دارد با درک یأس و ناامیدی وی می‌گوید: زندگی ساشا بعد‌از آن گلوله هرگز مانند قبل از آن نشده است. من نتوانسته‌ام او را آرام کنم و به وی بابت هر یک از واکنش‌های تلخش نسبت به شیرینی‌های رنگ باخته زندگی حق می‌دهم.
  ماجرا به شرق ختم نمی‌شود
آمار یونیسف حاکی از آن است که تعداد خردسالان و نوجوانان ساکن شرق اوکراین که به سبب خشونت‌های رایج در آن نیاز به کمک فیزیکی و روحی دارند به حدود 300 هزار نفر می‌رسد و هیچ پایانی هم بر این ستیز 4 ساله مشاهده نمی‌شود. شاید گفته شود که اوج این بحران‌ها در شرق اوکراین است و کی‌یف و منطقه غرب این کشور آرام‌تر هستند اما این‌فقط تلاش برای لاپوشانی یک بحران قومی- سیاسی- تاریخی با نزدیک‌ترین ادوات دم‌دستی و بنیاد‌هاست و اوکراین صرفنظر از مسأله تهاجم و موش‌دواندن سیاسی روس‌ها هیچ بهانه‌ای برای توجیه این خشونت وسیع رایج در سطح این کشور ندارد. مانند این می‌ماند که گناهی نداشته باشید اما در کشاکش درگیری‌های دیگران منفجرتان کنند و هستی‌تان بر باد برود.




آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6743/189/459256/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر