کشوری به وسعت یک زندان

همه مهاجران پشیمان و فراری لیبی




استفانی هگارتی
مترجم: وصال روحانی
اتحادیه اروپا در حال همکاری با گاردهای ساحلی در لیبی است تا از شمار مهاجرانی که پیوسته از طریق دریای مدیترانه وارد این کشور همیشه بحرانی شمال آفریقا می‌شوند بکاهد اما حقیقت امر این است که اولاً این ماجرا مهارنشدنی است و ثانیاً پناهجویان قصد ورود به کشوری دیگر را داشته‌اند و ثالثاً اکثر متوقف شده‌های لیبی به چنان سرنوشت تیره‌ای دچار می‌شوند که بلافاصله به روزهای قبل از مهاجرت‌شان غبطه می‌خورند.

این پشیمانی در حرف‌های بسیاری از نیجریه‌ای‌هایی که از لیبی گریخته‌ و به کشورشان بازگشته‌اند در اصل می‌خواستند در یک کشور ثالث مقیم شوند آشکار است. همگی می‌گویند برای تفریح دست به این مهاجرت تلخ و نصف ونیمه نزده‌اند اما واقعیت امر این است که چهره زشت لیبی که در سال‌های اخیر با هیچ کس شوخی ندارد برای متوجه کردن هر مهاجری که از طرف این کشور هم عبور کند، کفایت می‌کند. یکی از‌ آنها مردی شکننده به نام «اگن اکره» است که سیمایی بچگانه دارد و چشم‌های کوچکش سرخرنگ است و هر لحظه به نظر می‌رسد که اشکش جاری می‌شود. او خیال رفتن به بنین را داشت ولی هر ماه در یک مرکز ویژه مهاجران بازداشتی در شهر گاریان لیبی به اسارت درآمد. نمایندگان بخش نظارت بر مهاجران سازمان ملل به کمک وی آمدند و ا و را با حالی نزار به نیجریه بازگرداندند اما مردی که در کنار او دست به آن مهاجرت نافرجام زده بود، در بین راه تلف شد. اکره رو به دوربین می‌گوید: برای کسب قدری پول به آنجا (بنین) رفتیم. دوستم (سامون) برخلاف من به آنجا رسید و همانجا باقی ماند، نمی‌دانم بعید است زنده مانده باشد.
  به سوی مقصدی موهوم
گاسیمان بواقع شهری به وسعت یک زندان واقع در 100 کیلومتری جنوب طرابلس پایتخت لیبی است و همان مکانی است که صدها مهاجر راه گم کرده آفریقایی پس از تقلایی مذبوحانه برای رسیدن به مقصدی موهوم مجبور به استقرار در آن و مواجهه با مأموران بی‌رحم امنیتی لیبی شده‌اند. دل و بانی «اکره» مثل بقیه پناهجویان اسیر شده سرشار از داستان‌های اسارت و مضروب شدن و سرانجام واگذارشدن به متقاضیان به‌عنوان برده‌های شخصی است. یک مهاجر نگون‌بخت دیگر می‌گوید: مأموران امنیتی به داخل چادر ما ریختند و شش نفر را با خودشان بردند. ابتدا از آنها به‌عنوان کارگر شخصی خود استفاده کردند و سپس به برده‌داران فروختند. یکی دو تایی هم که بازگشتند نشانی از گذشته خود نداشتند.
  در کنار آغل‌ها
شبی دیگر یک مأمور امنیتی آمد و چشم بند روی صورت 20 اسیر گذاشت و هر کدام را به قیمت 735 دلار به یک مزرعه‌دار فروخت و مزرعه‌دار آنها را برد و در زمین‌های وسیع زراعی‌اش به کار «گل» واداشت. مهاجران «کارگر شده» حتی جای خواب نداشتند و شب‌ها وسط کشتزار و در خطر  ملخ‌ها می‌خوابیدند و انواع بیماری‌های گیاهی و مسری را گرفتند. مزرعه‌داران هر دو روز فقط یک وعده غذایی مختصر به آنها می‌دادند و آب نوشیدنی‌شان آب ناسالم و آلوده دریا بود. دو تن از اسرای آن مزرعه که اوو ماروجی و افی نام دارند، می‌گویند: پس از اینکه کارشان با ما تمام شد ما را سوار بر یک کامیون حمل غذای آغل‌ها به 20 کیلومتر دورتر بردند و وسط صحرا رها کردند. یک روز طول کشید تا به نقطه‌ای برسیم که آب و غذا داشت.
  لام تا کام
درست است که لیبی پس از اصرار سازمان ملل برای قطع روند فوق و جلوگیری از ورود مهاجران دست به کار شده اما قبل از آن هرگز صدای این قضیه را در نیاورده و لام تا کام چیزی نگفته بود. در کشوری که پس از سقوط معمر قذافی وضعش صد برابر بدتر و حکومت آن خان خانی شده و چند قوم بر آن حکم می‌رانند و هر کدام حداقل یک استاد بزرگ را رهبر خویش ساخته‌اند، بدیهی است که روند مهاجرپذیری چیزی موافق میل‌شان بوده است. یک مهاجر اسیرشده که نیجریه‌ای است، می‌گوید پول قابل توجهی به مأموران لیبیایی داد تا وی را آزاد کنند اما آنها هم پول را گرفتند و هم آزادش نکردند. این مرد می‌گوید وقتی از همه جا قطع امید کرد رضایت داد در ازای رقمی نازل برای بازداشت‌کنندگان کار کند اما آنها همان پول اندک را نیز به وی ندادند و وقتی اعتراض کرد با میله‌ای ضخیم آهنی بر دست و پایش کوبیدند و وقتی‌آش و لاش شد به زندانی در همان منطقه بردند و 7 ماه طول کشید تا سازمان ملل مجوز بازگشت وی به نیجریه را از فرمانداری ایالتی در لیبی که محل اسارت وی بود، اخذ کند.
  اسارت در اصطبل
داستان‌های مرتبط با له‌شدن اصول انسانی و ا خلاقی در زندان اصلی گاریان از حد و اندازه می‌گذرد و بعضی‌ها می‌گویند که حتی مجبور شدند از آب توالت برای رفع تشنگی بهره گیرند و سودجویان آنها را در اصطبل زندانی کرده بودند. یکی از اسیرشدگان که نیجریه‌ای است، می‌گوید: تازه در آن روزهای سخت فهمیدم نیجریه‌ای که از آن گریختیم چه جای خوبی بوده است. آنجا نیز مردمان ما صبح و شب می‌میرند اما در لیبی چیزی به نام کرامت انسانی وجود ندارد. آنها مثل یک حیوان با سیاهان برخورد می‌کنند و به محض تأمین نیازهایشان یا وی را می‌کشند یا به شکلی نصف و نیمه و علیل به جامعه باز می‌گردانند.
  اینجا کره زمین نیست!
شاید لیبی  هنگام یک جنگ داخلی طولانی ولی اعلام نشده قرار داشته باشد اما هر طور به ماجرا نگاه کنیم اینک از رکوردداران خشونت در قاره‌ای است که بجز کشورهایی معدود تمامی ملل دیگر آن دچار بحران فقر و قحطی و گریز نافرجام به سوی آینده‌ای تیره‌تر هستند. یک پناهجوی سرکوب شده زامبیایی حرف آخر را در این ارتباط می‌زند؛ «نمی‌دانم لیبی در کجای آفریقا است اما گمان می‌کنم بخشی از کره‌ زمین نباشد.»





آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6743/192/459259/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر