تدبیری برای مقابله با «خودویرانگری در غرب آسیا»




مهراوه خوارزمی
روزنامه‌نگار
منطقه غرب آسیا در تاریخ معاصر خود هیچ گاه فارغ از تنش‌های برخاسته از شکاف‌های درونی و
اختلاف افکنی‌های خارجی نبوده است، اما در سال‌های اخیر وقوع بحران‌های داخلی، جنگ  و ظهور گروه‌های تروریستی در عراق، سوریه و یمن  از جمله رویدادهایی بودند که وضعیت منطقه را بر لبه پرتگاه فروپاشی و بحران انسانی قرار دادند.   واقعیت دیگر منطقه این است که طیف محدودی از کشورهای منطقه غرب آسیا و بطور ویژه نیمه‌ای از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در بیش از دو سال گذشته در روند تقابل با ایران قرار گرفته‌اند. تقابلی که حاصل آن تاکنون چیزی جز سربار شدن هزینه‌های سرسام‌آور تسلیحاتی و شکل‌گیری ائتلاف‌های نامیمون همچون ائتلاف پنهان و آشکار میان عربستان سعودی و رژیم اسرائیل نبوده است. با این حال واکنش دیپلماتیک  کشورمان به واقعیات منطقه تا حدود قابل توجهی متفاوت از رقبای منطقه‌ای خود بوده است. ایران که با ایفای نقش در حل بحران‌های عراق و سوریه جایگاه منطقه‌ای تأثیرگذار تری یافته  در مواجهه با تقابل عربی پیشنهاد «تشکیل مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای در
خلیج فارس» را روی میز گذاشت و نظریه سیاست خارجی جدیدی را برای سامان دادن به مناسبات منطقه‌ای پیشنهاد داد؛ تلاش برای شکل دادن به  منطقه قوی‌تر به جای رقابت برای قوی‌ترین بودن در منطقه. ایده‌ای که پیشتر در سخنان حسن روحانی مورد اشاره قرار گرفته بود اما در کنفرانس امنیتی تهران از سوی محمدجواد ظریف رونمایی شد. نظریه پیشنهادی که ناگفته پیداست برای اجرایی شدن با مخالفت‌ها و انتقادهایی در داخل و مقاومت‌های قابل پیش‌بینی در کشورهای مخاطب مواجه است. بر اساس همین مقدمه با دیاکو حسینی، کارشناس ارشد روابط بین‌الملل و پژوهشگر همکار در دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری به گفت‌وگو نشستیم. تحلیل چرایی طرح نظریه منطقه‌ای جدید ایران ،  تبیین الزامات داخلی و خارجی اجرایی شدن آن  و پاسخ به برخی انتقادات و ابهامات مطرح در این باره حاصل این گفت‌وگو است.

  در ماه‌های گذشته ایران از یک نظریه جدید در سیاست منطقه‌‌ای رونمایی کرد. دکترینی که بر دو الگوواره منطقه قوی و امنیت شبکه‌‌ای استوار است. چه مقدماتی طرح این نظریه را ضروری ساخت؟ آیا طرح این ایده واکنشی بود به عیان شدن ائتلاف بین عربستان سعودی و اسرائیل یا رویکرد حرکت به جلویی است پس از تفوق بر سیطره داعش؟
ایده منطقه قوی‌تر به یک گونه شناسی منطقه‌ای، بررسی وضعیت گذار در نظام جهانی و یک پیش‌زمینه مطالعه شده پیرامون مقرون به صرفه‌ترین راه تأمین منافع ملی ایران در زمانه ما متکی است. هرچند این ایده امروز با ملاحظه معضلات منطقه‌ای و بالا رفتن هزینه‌های ادامه وضع موجود، جذاب‌تر به نظر می‌رسد اما در واقع این ایده از دولت یازدهم و اولین بار از سوی رئیس جمهوری به میان کشیده شد؛ یعنی زمانی که هنوز جنگ سوریه و یمن به بن‌بست‌های کنونی نرسیده بود و ائتلاف سعودی- صهیونیستی به قوت امروز نبود.
به دلیل همین کلی نگری و فارغ بودن این ایده از تعلقات سیاسی، بحث منطقه قوی‌تر را باید یک  تز منطقه‌ای فرادولتی دانست و نباید آن را به دولت آقای روحانی محدود کرد. به عبارت دیگر این ایده می‌تواند در سال‌های آینده به منزله دکترین منطقه‌ای ایران مورد بهره‌برداری قرار بگیرد. چگونه می‌توانیم به منطق منطقه قوی‌تر دست پیدا کنیم. ما در جهان در حال گذاری زندگی می‌‌کنیم که تغییرات آن را  می‌توان در سه پارامتر خلاصه کرد؛ «تغییرات جمعیتی» (پیر شدن جمعیت جهان بویژه در کشورهای توسعه یافته و انفجار جمعیت در بخشی از جهان در حال توسعه؛ به طور خاص در آفریقا، غرب آسیا  و آسیای جنوبی که برحسب اتفاق مناطق پیرامونی ایران هستند)، «انتقال قدرت از غرب به شرق یا پیامدهای افول نسبی قدرت امریکا» و «انتشار قدرت از کشورها به بازیگران غیر کشوری»، (البته نه به این معنا که همه قدرت در حال انتقال است و کشورها ماهیت خودشان را از دست می‌دهند. بلکه به این معنا که انحصار استفاده از زور مشروع توسط حکومت‌ها در مقایسه با سه یا چهار دهه قبل به مراتب کمتر شده و بخشی از بازیگران غیر کشوری می‌توانند در ترتیبات مختلف اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان نقش داشته باشند). برهم کنش میان این سه پارامتر آن تغییری را که ما در جهان از آن حرف می‌زنیم، توصیف می‌کند.
قدرت امریکا در حال افول است. در میدان عمل دیدیم با وجود بیش از سه تریلیون دلار هزینه، جنگ‌هایش در عراق و افغانستان بی‌ثمر بود. در بیش از یک و نیم دهه اخیر تمام کارهایی که امریکا در منطقه انجام داد، از حمایت از معارضان سوری تا جنگ یمن تا به اصطلاح صلح میان اعراب و اسرائیل ناکام بود. نظم منطقه‌ای بر اساس تکیه به امریکا معنایش را از دست داده و جای خود را به رقابت‌های  جدید برای جبران این خلأ داده است؛ رقابت میان ایران، اسرائیل، عربستان سعودی، ترکیه و مصر.
راه حل‌های جایگزین برای بازگرداندن نظم در چنین شرایطی ساده است.  یک راه این است که کشوری موفق شود هژمونی منطقه‌ای ایجاد کند و سایرین را به متابعت از خودش وادار کند. طبعاً این کشور باید با در نظر گرفتن همه شاخص‌های قدرت اقتصادی و نظامی از چنان قدرتی برخوردار باشد که تک تک کشورها یا مجموع آنها قادر به شکست دادن قدرت هژمون نباشند. به علاوه این هژمونی نمی‌تواند صرفاً با کمک نیروی نظامی شکل بگیرد بلکه باید دارای مشروعیت نسبی باشد. اما شناخت ما از منطقه پیرامونی ایران این است که عملاً و در حال حاضر هیچ کشوری نمی‌تواند این هژمونی را برقرار کند. تفاوت قدرت کشورهای منطقه بسیار ناچیز است و هیچ کشوری حاضر نخواهد بود قدرت رقیب خود را به عنوان هژمون بپذیرد. در توضیح پارامتر دوم؛ انتشار قدرت از کشورها به قدرت‌های غیر کشوری از گروه‌های تروریستی بد مثل القاعده و داعش گرفته تا حتی بازیگران غیرکشوری که فعالیت‌های انساندوستانه دارند مثل پزشکان بدون مرز و آکسفام و تعدد این بازیگران به مسأله اساسی برای امنیت همه تبدیل شده است. این نشان می‌دهد سبک گذشته و کلاسیک کشورداری و تلاش برای سلطه بر منطقه تا چه حد پر هزینه و بی حاصل است.
همچنین باید اشاره کرد که منطقه ما به سرعت در حال افزایش جمعیت است. در کشورهایی که حکومت‌های ناکارآمد و درمانده‌ای مستقر هستند که نمی‌توانند مطالبات اولیه شهروندان‌شان را مرتبط با معیشت و شأن اجتماعی تأمین کنند، با موجی از جمعیت جوان و سرخورده‌ای مواجهیم که در جست‌وجوی زندگی بهتر بشدت مستعد افتادن در دام ایدئولوژی‌های افراطی، فرقه‌گرایی و سیاست‌های هویتی هستند. سومین پارامتر یعنی انتشار قدرت و خارج شدن انحصار استفاده از زور از دستان حکومت‌ها، در ترکیب با این عامل دموگرافیک، بخش‌هایی از مناطق جهانی را به جایی به مراتب خطرناک‌تر تبدیل می‌کند. در کشورهایی که رشد جمعیت همچنان بالاست، ناتوانی حکومت‌ها از تأمین خواسته‌های آنها منجر به پیامدهای نامطلوبی مانند جنگ داخلی، آوارگی و مهاجرت‌های دسته جمعی و نابودی تدریجی اکوسیستم‌هایی که تعادل خود را از دست داده‌اند، می‌شود. مناطقی که با حکومت‌های درمانده انباشته می‌شوند، بهشت کارتل‌های قاچاق مواد مخدر، انسان و کالا و همین طور مأمنی برای گروه‌های افراطی است که بی دولتی را وضعیتی ایده‌آل برای پیگیری عقاید خود می‌دانند.
در سال‌های اخیر دیدیم هیچ کشوری حتی ایران نمی‌تواند از پیامدهای این وضعیت در امان باشد. زیرا مرزهای جغرافیایی در این دوران بسیار آسیب‌پذیرند  و بحران در یک کشور همسایه یا تقریباً همسایه می‌تواند به سرعت به کشورهای دیگر سرایت کند. ایده «منطقه قوی» از این وضعیت وخیم و نبود راه حل‌های جایگزین ریشه گرفته است.
اگر می‌خواهیم در این دنیای ظهور قدرت‌های جدید و جهان چند قطبی و رقابت‌آمیز دوام داشته باشیم و به توسعه سیاسی و اقتصادی خود ادامه بدهیم، لازمه‌اش این است که محیط پیرامونی امن‌تری داشته باشیم. در حالی که وضعیت حاضر ناشی از خلأ قدرتی چیزی جز رقابت‌های کاملاً بی رحمانه و در نتیجه از دست دادن کلیه منابع سرزمینی و اقتصادی کشورها ثمر نداشته است.  منابعی که باید برای امور داخلی و بهبود حکمرانی صرف شود اما متأسفانه صرف رقابت‌های تسلیحاتی و جنگ‌های نیابتی و... می‌شود و ایده «منطقه قوی» می‌خواهد با این خودویرانگری مقابله کند.
  به نظر می‌رسد در طرح مسأله و چرایی‌اش کار زیادی صورت گرفته است. آنچه گفتید کاملاً قانع کننده به نظر می‌رسد. اما بعضی معتقدند که این نظریه بویژه از نظر ارائه راهکار مبهم است. طبعاً شکل‌گیری منطقه قوی به همکاری جمعی کشورهای منطقه نیاز دارد. این همکاری قرار است چگونه شکل بگیرد و چگونه تبیین شود. بویژه در شرایطی که در داخل ایران بخشی از جریان‌های فکری نسبت به این دکترین انتقاد دارند. انتقادهایی مانند اینکه آن را در تعارض با چشم‌انداز سال 1404 می‌دانند. اگر چه چشم‌انداز می‌گوید ایران باید در حوزه علمی و فناوری قوی‌ترین باشد و بحث نظامی یا نفوذ سیاسی مطرح نیست. اما خب گاهی انتقادات درستی مطرح می‌شود؛ مانند اینکه اگر قرار است در شکل‌گیری امنیت شبکه‌ای به قواعد بین‌المللی که تا اینجا وجود داشته ابتنا کنیم، این قواعد ناتوانی خودشان را در ایجاد نظم مناسب اثبات کرده‌اند. از این حیث پرسشم این است که آیا راهکارهای مشخصی برای اجرایی شدن نظریه منطقه‌ای اخیر وجود دارد؟
ظاهراً اولین قدم لازم این است که ما درباره چارچوب کلی این بحث در داخل ایران به توافق برسیم. یعنی این را بپذیریم که اتفاقاً اگر ایران می‌خواهد قوی باشد باید یک منطقه قوی‌تر از گذشته داشته باشد. منطقه قوی‌تر نیز مشخصاتی دارد. اول اینکه واجد ثبات سیاسی و سرزمینی باشد که در این صورت نشان دهنده حکمرانی خوب و رضایت شهروندان و همسایگان و همچنین موفقیت کشورها در ایجاد اجماعی در ارتباط با مرزهای هویتی است. دوم؛ اعتماد میان کشورهای یک منطقه بیش از اعتماد هر کدام آن کشورها با یک قدرت فرامنطقه‌ای است. وجود چنین سطحی از اعتماد درون منطقه‌ای زمینه‌های مداخلات خارجی را تضعیف می‌کند. سوم؛ در میان شهروندان کشورهای منطقه درجه‌ای از حس همبستگی با شهروندان سایر جوامع منطقه، موجب شکل‌گیری منطقه بودگی در ذهنیت ساکنین منطقه می‌شود. چهارم؛ روابط تجاری میان کشورهای درون منطقه، بیش از نیمی از تجارت خارجی هر کدام از کشورهای منطقه باشد. پنجم؛ همه دولت‌ها در آن طرفدار وضع موجود باشند و آن را در مقایسه با جایگزین‌های محتمل مطلوب ارزیابی کنند. ششم؛ نهادها، سازمان‌ها و رژیم‌های بین‌المللی بر اساس رضایت و مشارکت کشورهای آن، پویایی مناسبات صلح‌آمیز میان آنها را حمایت و تضمین کند. هفتم؛ هنجارهای مشترک به واسطه عملکرد دولت‌ها و ارتباطات مردمی میان کشورهای منطقه به چنان بلوغی رسیده باشد که جنگ به عنوان ابزاری برای حل اختلافات فی مابین مطرود یا حداقل بعیدترین وسیله شمرده شده و امنیت انسانی از ارزشی همتراز با امنیت ملی در نگاه تک تک کشورها برخوردار شود. هشتم؛ اکوسیستم منطقه پایدار، قابل پیش‌بینی و در تعادل با فشارهای جمعیتی به خدمت خیرجمعی درآید.
 بنابراین ما اول باید بپذیریم که پیگیری این نقشه راه برای ایران ضروری است. اینکه ببینیم چگونه می‌توانیم محققش کنیم، قدم بعدی است. اما در ارتباط با تحقق بخشیدن به این نظریه همین طور که گفتید، یک فرآیند چندجانبه است. یعنی مبتنی بر یک عشق یک طرفه نیست و همه کشورهای منطقه باید برای واقعیت بخشیدن به این تز مشارکت کنند. بهترین راه حل برای قانع کردن سایر کشورها به پیگیری چنین ایده‌ای تأکید بر ضرورت حفظ امنیت، بقا و توسعه کشورها است. عربستان سعودی برنامه بلندپروازانه‌ای برای سال 2030 خود دارد. در حالی که با ادامه وضع موجود در منطقه امکان دستیابی به چنین پروژه بلندپروازانه‌ای دور از دسترس است. در نتیجه آنها هم باید به این نتیجه عقلانی برسند که رسیدن به تمام آن نیازها و آرزوها مستلزم شکل‌گیری یک منطقه قوی‌تر است.
اعتمادسازی یکی دیگر از مکانیسم‌های طراحی شده در ایده منطقه قوی‌تر است. هدف این است که اعتماد میان کشورهای یک منطقه بیشتر از اعتماد آنها به کشورهای خارجی باشد. این هدف نیاز به یک راهکار قابل آزمایش دارد. ما می‌توانیم به آنها این اعتماد را بدهیم که به سمت یک توازن قدرت در حال حرکت هستیم. می‌توانیم با آنها درباره تمام موضوعاتی که مایه نگرانی آنها از ایران است وارد مذاکره شویم. مثلاً می‌توانیم درباره نظام کنترل تسلیحاتی گفت‌وگو کنیم. نظامی که سقفی را  برای همه  از جمله برای کشورهایی که به انبار اسلحه تبدیل شده‌اند، تعیین می‌کند. در نتیجه می‌توانیم اطمینان بدهیم که نیات ما متناسب با میزان قدرت ما تنظیم می‌شود. آنها هم از جمع‌آوری تسلیحات بیش از آنچه برای دفاع متعارف و عقلانی خود نیاز دارند بی‌نیاز می‌شوند.
همکاری‌های نظامی بین ایران و آنها نیز راهکار دیگری است. انعقاد پیمان‌هایی مثل پیمان منع تجاوز متقابل یکی از راه‌هایی است که می‌تواند به آنها اطمینان بدهد که ایران به دنبال مطامع سرزمینی علیه آنها نیست و به همین ترتیب آنها هم اجازه نخواهند داد از کشور و سرزمین‌شان علیه ایران اقدام نظامی صورت بگیرد. مکانیزم‌هایی از این قبیل به راحتی قابل طراحی و قابل اجرا است.
  اما مقدمه همه این راهکارها این است که در داخل ایران همه جناح‌ها و بازیگران به توافقی جمعی در این زمینه برسند و از ارسال پیام‌های متناقض به کشورهای منطقه بپرهیزند.  زیرا  در غیر این صورت آنها فکر خواهند کرد که این یک فریب از سوی  ایران است و می‌خواهد رفتار تلخ و تند را  با آرایش زیبا تحویل منطقه بدهد. چنین نگاهی باید از بین برود و این مستلزم وحدت عمل در بین همه گروه‌های سیاسی و بازیگران میدانی است.
برخلاف تصور معتقدم که اشتیاق برای پذیرش این ایده در داخل کشورهای منطقه حتی  عربستان وجود دارد. آنها در سال‌های اخیر دیدند که هر راه حلی برای مقابله با ایران  از جمله رقابت‌های تسلیحاتی و تکیه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای کاملاً بی فایده است. دیدند که دولت ترامپ به رغم همه هیاهوهایی که داشت، کاری  از پیش نبرده و در مشکلات ساختاری که افول امریکا آن را ایجاد کرده گرفتار است.
در نتیجه معتقدم با تشویق نخبگان و مقامات کشورهایی در منطقه که تمایل دارند با ایران وارد گفت‌وگو شوند، مکانیزم‌های موازنه قدرتی را  طراحی کنند و در یک منطقه قوی‌تر با آسایش خاطر در زیر سایه آن به توسعه اقتصادی و سیاسی خودشان سرگرم شوند وارد مذاکره شویم. در میدان عمل همه اینها امکانپذیر است. شاید امروز که نگاه می‌کنیم این  هدف خیلی دور و دست نیافتنی به نظر برسد؛ زیرا ما هیچ وقت درباره این مسائل با هم کار و صحبت نکرده‌ایم. به محض اینکه صحبت‌ها به طور جدی شروع شود، روزنه‌های امید را هم برای رسیدن به این چارچوب خواهیم دید.
  ایده تشکیل مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای و منطقه قوی‌تر پیشتر نیز به نحوی مطرح شده بود. آن زمان عده‌ای در داخل آن را با برجام مقایسه کردند و عنوان «برجام 2» روی آن گذاشتند. خب برجام هم پدیده‌ای است که جریان‌های سیاسی ایران با آن رابطه عشق و نفرت دارند. آیا این دو موضوع  را از منظر دلایل بروز و بده و بستان‌های امتیازی می‌توان با یکدیگر مقایسه کرد؟
در حقیقت نه، چون برجام ناشی از یک بحران جعلی بود. بحرانی که در واقعیت وجود نداشت اما کشورهایی نیاز می‌دیدند که برای بحران سازی علیه ایران از آن استفاده کنند. دوم، برجام محصول واکنش ایران به کنشی بود که در جای دیگری طراحی و علیه ایران به کار گرفته شد. حال آنکه ایده منطقه قوی‌تر و چارچوب‌های مورد بحث آن در ایران شکل گرفته است، نه در امریکا یا جای دیگر. مبتکر این بحث خود ایران است و اتفاقاً این بحث اگر به درستی پیش برود مانع از این خواهد شد که مجبور به برجام‌های دیگر در آینده بشویم.
اگر بتوانیم این ایده را با خلاقیتی که در طراحی اولیه‌‌اش داشته‌ایم در اجرا هم پیش ببریم، باعث خواهد شد که کشورهای فرامنطقه‌ای  نقش حداقلی در امور منطقه ما داشته باشند.  زیرا یکی از اهداف ایجاد منطقه قوی‌تر اخراج محترمانه قدرت‌های بزر گ و مداخله کننده از منطقه است. آنها مداخله می‌کنند چون  این تصور هست که بدون مداخله اروپا و امریکا این منطقه توانایی حفظ خودش را ندارد و گرفتار سلطه‌جویی یکی از کشورهای منطقه خواهد شد. این یک ایده قدیمی است. از زمان کشف نفت در منطقه و جایگزینی امریکا به جای بریتانیا در سرآغاز دهه 1970 این سیاستی بود که غرب و به طور خاص امریکا پیگیری می‌کرد. امریکا می‌خواست مطمئن باشد هیچ کشوری با سلطه بر منطقه، منافع امریکا در این منطقه را تهدید نمی‌کند. خب ایده منطقه قوی‌تر دقیقاً آنتی تز این بحث است. زمانی که اعتماد کشورها به یکدیگر بیشتر از اعتمادشان به کشورهای خارج از این منطقه باشد، پیوندهای تجاری بین آنها قوی شود، یک موازنه قدرت دائمی و قابل راستی‌آزمایی وجود داشته باشد و زمانی که حس منطقه بودگی میان اهالی و ساکنان این منطقه وجود داشته باشد در آن صورت هیچ بهانه و هیچ زمینه‌ای برای مداخله خارجی وجود نخواهد داشت. به نظرم تحقق این امر به تحقق آرمان دیرین جمهوری اسلامی ایران یعنی اخراج امریکا از منطقه و حذف مداخله مخرب آن منجر خواهد شد. البته اگر کشورهای فرامنطقه‌ای بخواهند با نیت صادقانه و به هدف کمک کردن و نه به هدف بهره‌برداری یکجانبه به سود اسرائیل یا کشورهای دیگر با ایران و منطقه کار کنند ایران آمادگی دارد با آنها کار کند.
  آیا پشت دکترین پیشنهادی ایران برای منطقه  نیز آن اراده عالی که پشت برجام بود، وجود دارد؟
فکر می‌کنم این حمایت باید بتدریج شکل بگیرد. چون این ایده خیلی جوان و تازه است و خب آقای روحانی عمدتاً روی این بحث تکیه کرده و بارها صحبت کرده‌اند. در واقع ایشان مبدع اصلی این تز هستند و اگر دیگران روی این موضوع کار کردند و مشغول نوشتن فکر کردن یا حرف زدن بودند به تبع این خلاقیت رئیس جمهوری بود. در نتیجه این بحث به رغم همه این پیشرفت‌ها جوان است و باید در داخل ایران به بحث گذاشته شود. همچنین این ظرفیت را دارد که در یک مقیاس فراجناحی مورد توافق همه گروه‌ها و جناح‌ها قرار بگیرد. در عمل هم می‌تواند کما بیش همه خواسته‌ها را در ایران حول یک استراتژی واحد جمع کرده و محقق کند.
  طبیعتاً اجرای این نظریه منطقه‌ای با چالش‌هایی مواجه خواهد بود. از جمله، هر چند وزیر امور خارجه در یادداشت‌هایش بارها تأکید کرد که ما قرار است تحت این الگوواره تفاوت‌ها را بپذیریم. اما همچنان مسائلی در حیطه تفاوت‌ها و اختلافات  اساسی مذهبی و همین طور آنچه برخی از آن به عنوان رد شدن عربستان از خط قرمز رابطه با اسرائیل مطرح می‌شود. آیا این  مسائل می‌تواند یک چالش واقعی پیش روی نظریه پیشنهادی ایران باشد؟
موضوع رابطه عربستان با اسرائیل موضوع جالبی است و خیلی‌ها انتقادشان باید معطوف به همین بحث باشد. حال آنکه  بخشی از دلیل نزدیکی امروز عربستان و اسرائیل به خاطر ترس مشترک و ترس برساخته‌ای است که از اقدامات ایران و نیات ایران دارند. قبل از 2003 هیچ کدام از این بحث‌ها و نگرانی‌ها وجود نداشت و رابطه عربستان با ایران یک رابطه نسبتاً معقول و خوب بود و با اسرائیل فاصله قابل توجهی داشت. بعد از 2003 که جنگ عراق اتفاق افتاد و بلافاصله مشخص شد که امریکا نخواهد توانست در این جنگ به پیروزی برسد و همین طور بعد از اینکه مشخص شد ایران نفوذ قابل توجهی در عراق بعد از سرنگونی صدام و کنار رفتن سنی‌ها پیدا کرده  است همه اینها به علاوه جنگ سوریه و اتفاقات موسوم به بهار عربی، کمک به تقویت  این برداشت کرد که ایران در مقایسه با اسرائیل  برای جهان عرب تهدید بزرگ‌تری است. برخی دوستان ما در ایران هم بی ملاحظه‌گی‌های بزرگی کردند که لطمه زیادی زد و به این آتش افروزی‌های مشترک سعودی و اسرائیلی کمک کرد؛  از جمله گفتن این عبارات که امروز ایران 5 پایتخت کشور عربی را در کنترل خودش دارد. طبعاً این نوع برخوردها و این نوع کلمات به اتحاد بین عربستان و اسرائیل کمک کرده است. به باورم کاری که باید انجام بدهیم این است که این تصور و این برداشت که ایران تهدید شماره یک در منطقه برای حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای عربی است را کنار بزنیم. یعنی تا زمانی که ایران همچنان در سوریه دست بالا را دارد و در یمن حداقل موفق شده است که از کسانی که مورد حمایت معنوی ایران هستند پشتیبانی کند و مانع از پیروزی عربستان بر اینها شود، طبیعی است که عربستان سعودی تصور کند که بعد از عراق، یمن، سوریه و لبنان ممکن است که نوبت خودش باشد. خب چرا آنها نباید با دشمن قسم خورده ایران متحد شوند.
  چطور می‌شود این استدلال را برای آنها اثبات کرد؟
آنها نسبت به نیات آینده ما تردید دارند. ما می‌توانیم از طریق مکانیسم‌های توازن قدرت یا مکانیسم‌های نظارت بر توان نظامی یکدیگر کاری کنیم که نیات آینده ما برای آنها شفاف‌تر شود. ما امروز هیچ همکاری با عربستان نداریم. اما می‌توانستیم با آنها همکاری نظامی داشته باشیم. همکاری نظامی می‌تواند اعتمادآفرین باشد. همان طور که امروز نظامیان انگلیس و آلمان با هم کار می‌کنند و پروژه‌های مشترک دارند. چرا ما با عربستان سعودی نمی‌توانیم چنین چیزی را بسازیم؛ زیرا اقدامی نکرده‌ایم. فرق ما با اروپایی‌ها همین است. آنها در نقطه‌ای فهمیدند که تلاش برای ایجاد هژمونی بر اروپا حداقل منجر به دو جنگ جهانی خونین شد و هزینه سنگینی را بر اروپا تحمیل کرد. پس به این نتیجه رسیدند که بهترین راهکار برای اداره اروپا تن دادن به نوعی توازن قدرت و اعتمادسازی است. برای همین امروز اروپا را در موقعیتی استثنایی و مترقیانه می‌بینیم. همان ظرفیت در اینجا هم هست. منتها موضوع این است که ما به آن جمع‌بندی ضروری نرسیده‌ایم که هیچ کشوری نمی‌تواند تبدیل به هژمون در منطقه شود و نه تلاشی را آغاز کرده‌ایم. رقابت‌های موجود در منطقه ما در مناطق مختلف به مراتب بدتر تکرار شده است. آنها راه حل‌هایی را پیدا کرده‌اند و ما می‌توانیم از این راه حل‌ها کمک بگیریم. در غیر این صورت ممکن است همان سرگذشتی را تجربه کنیم که در اروپا به جنگ‌های طولانی و کاملاً بی فایده منجر شد. امروز چنین تهدیدی برای منطقه ما وجود دارد. عده زیادی هستند که مشتاقند چنین جنگی واقعاً دربگیرد. در بهار عربی بلافاصله در اروپا و امریکا صحبت از این کردند که منطقه خاورمیانه تکرار سناریوی جنگ‌های 30 ساله در اروپا است. این یک معنا دارد یعنی اینکه همان پروسه باید در اینجا تکرار شود و در نهایت یکی باید پیروز باشد. این خیلی خطرناک است و به نظر من آنچه داریم بحث می‌کنیم آلترناتیوی برای همه این ایده‌ها و تزهای ضد تمدنی  است.
  چنانکه اشاره کردید، اغلب پیش‌بینی‌های فرامنطقه‌ای این است که تنش بین ایران و عربستان در سال‌های پیش رو بالا می‌گیرد و جنگ‌های نیابتی افزایش پیدا می‌کند. آیا چنین تحلیلی در ایران هم قوی است؟
کشورهای زیادی هستند که  سنی مذهب هستند و ممکن است نسبت به ایران نگاه مثبت نداشته باشند یا اقلیت‌های شیعه‌ای داشته باشند که به ایران دلبستگی‌هایی دارند اما هنوز وارد جنگ‌های نیابتی نشده‌اند. خب همه این کشورها این استعداد را دارند که وارد چنین جنگی شوند. خطر بزرگ‌تر این است که ما ناخواسته وارد یک جنگ تمام عیار با کشورهایی شویم که واقعاً نمی‌خواهیم با آنها بجنگیم؛ از عربستان و امارات و کویت و بحرین تا سایر کشورها در اطراف ایران. قطعاً یک جمع‌بندی می‌تواند این باشد که اوضاع به این سمت کشیده شود. اما جمع‌بندی‌های دقیق‌تری وجود دارد و آن این است که حتی اگر جنگ نیابتی در سطح گسترده‌تر اتفاق نیفتد همین مقدار بی‌اعتمادی، تنش و رقابت مخرب در منطقه تمامی منابع قابل توجه کشورها را نابود می‌کند؛ از منابع اقتصادی تا منابع مربوط به سرمایه اجتماعی و زمان و انرژی که می‌توانند برای بهبود حکمرانی در داخل خودشان ایجاد کنند و همین طور از منابع زیستی. امروز بخش عمده‌ای از  زمین‌های کشاورزی سوریه به کلی نابود شده است. احیای این زمین‌ها به بیش از یک نسل زمان نیاز دارد. طبعاً ادامه وضعیت در کشورهای دیگر مانند یمن که با بحران انسانی تمام عیار مواجه است  یا تسری آن به کشورهای همسایه دیگر می‌تواند محیط زیست و اکوسیستم منطقه را نابود کند. یعنی ما با متزلزل شدن پایه‌های تمدن در منطقه مواجهیم موضوع فقط این نیست که در جنگ‌های نیابتی چند سرباز از هر طرف را از دست می‌دهیم ما واقعاً داریم معنای تمدن را از دست می‌دهیم و به نظرم لازم است که فوراً کاری انجام شود. همان طور که مقام معظم رهبری فرموده‌اند، امید بستن به قدرت‌های بزرگ کاملاً بی فایده است. امید بستن نسبت به اینکه روش و مشی موجود بتواند ما را به یک نتیجه مطلوب برساند هم بی فایده است. تنها راه باقی‌مانده برای اینکه همه کشورها در یک سیستم بسته بتوانند دوام داشته باشند و بتوانند زندگی کنند، این است که با یکدیگر به توافقات کلی درباره اصول زندگی دسته جمعی دست پیدا کنند. به نظرم ایده منطقه قوی‌تر همه هدفش این است که بتواند ما را از رقابت‌های مخرب به سمت همکاری‌های دسته جمعی و رهبری دسته جمعی منطقه هدایت کند. این ظرفیت می‌تواند به آرامی و گام به گام ایجاد شود. شما در برجام دیدید که ما نزدیک به 12 سال مذاکره کردیم تا به یک توافق برسیم. توافقی که قرار باشد در منطقه شکل بگیرد ممکن است حتی به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. اما ارزشش را دارد. زیرا  در نهایت ما را به جایی می‌رساند که بدون آن ما در جهت فرسایش تمدن‌ها حرکت کنیم.
  درباره منطقه قوی بسیار سخن گفتیم، امنیت شبکه‌ای نیز بخشی از این دکترین است و تا حدود زیادی مبهم...
نتیجه بلافصل تحقق منطقه قوی‌تر، شبکه دیدن امنیت به جای جزیره‌ای دیدن آن است؛ به طوری که امنیت هر کشور بدون امنیت کشور دیگر قابل دستیابی نیست. طبعاً چنین برداشتی باعث می‌شود شما بتوانید یک امنیت شبکه‌ای را در منطقه تنظیم کنید. امنیتی که نه تنها در کلیتش این است که امنیت هیچ کس بدون امنیت دیگران قابل دستیابی نیست؛ بلکه بسته به حوزه‌های امنیتی مثل مسائل محیط زیستی، مسائل نظامی، اقتصادی یا امنیت انسانی همه به هم گره خورده‌اند و بنابراین یک درک بین حوزه‌ای در رابطه با امنیتی که شبکه کشورها به هم تنیده باید ایجاد شود. فکر می‌کنم این ایده در عین حال که در ظاهر خیلی ایده آلیستی به نظر می‌رسد با واقعیاتی که امروز در جهان اتفاق می‌افتد ناسازگار نیست.  در شمال شرق آسیا شاهد رقابت‌های چین، ژاپن، کره شمالی و کره جنوبی در ابعاد اقتصادی، نظامی و سرزمینی هستیم. در عین حال آنچه باعث شده صلح تا این زمان در آنجا مستقر بماند، وجود امنیت شبکه‌ای است. زیرا اگر امنیت چین از بین برود، بلافاصله امنیت ژاپن هم به واسطه فروپاشی امنیت اقتصادی و به‌هم خوردن ترتیبات سرزمینی آسیب خواهد دید یا درگیری دو کره می‌تواند اقتصاد سراسر شرق آسیا که موتور محرک اقتصاد جهانی است را مختل کند. بنابراین وجود امنیت شبکه‌ای است که شرق آسیا، اتحادیه اروپا یا جوامع درهم تنیده امریکای شمالی را تعریف می‌کند.
  این به آن معنا است که در اجرای ایده امنیت شبکه‌ای تا حدود زیادی به همراهی نهادهای غیر‌دولتی و نخبگان حوزه‌های مختلف نیاز است تا   روند‌های اقتصادی و فرهنگی روندهای سیاسی و نظامی را تقویت کنند. آیا این آمادگی دست کم در داخل ایران برای حمایت از چنین پروژه‌ای وجود دارد تا نگاه امنیتی مانع از این همکاری‌ها نشود؟
ایده منطقه قوی‌تر روبه‌روی نگرش‌های امنیتی نیست بلکه اتفاقاً ادعا می‌کند که بهترین پاسخ ممکن برای تأمین امنیت ملی است؛ ضمن آنکه راه را برای همکاری‌های فرهنگی و اقتصادی با پیرامون منطقه‌ای ایران هموار می‌کند و اجازه می‌دهد که استعدادهای همه کشورها برای رسیدن به حکمرانی خوب شکوفا شود. ایده منطقه قوی‌تر، یک راه حل برای منطقه‌داری یا منطقه‌بانی است. تا وقتی منطقه‌ای امن و قوی نداشته باشید، نمی‌توانید کشوری امن و با ثبات و قدرتمند داشته باشید. یک کشور برای اینکه اقتصاد پر رونقی داشته باشد باید گذرگاه‌ها و کریدورهای تجاری امنی آن را به جهان متصل کند.  در صورتی که امروز همه کریدورهای اطراف ما کم و بیش از ناامنی رنج می‌برند. ما تجارت امنی نداریم و این نمی‌گذارد تجارت پویایی را که لازمه تبدیل شدن ایران به یک کشور قوی‌تر و دستیابی به اهداف تعیین شده در سند چشم‌انداز است، داشته باشیم. این منطق خیلی ساده منطقه قوی و امنیت شبکه‌ای است.




آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6743/44/460225/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر