printlogo


سیمای زنی در دور دست



نرگس عاشوری
سینما پدیده‌ای متأثر از جامعه و در حال بده بستان با آن است و از همین روست که می‌توان با تماشای آثار سینمایی در جریان تغییر و تحولات اجتماعی قرار گرفت. سینمای ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ اگر چه علاوه بر تأثیراتی که سینمای ایران از تحولات جامعه می‌گیرد(از آنجا که این سینما عمدتاً وابسته به دولت است) از سلیقه مدیران و نگاه دولت‌ها تأثیر می‌پذیرد. در هر حال، به تبع تحولات اجتماعی، انتظار این است که همگام با این تغییرات، سینما تصویری روشن از سیمای زن در مقاطع و موقعیت‌های مختلف سیاسی و اجتماعی ارائه کند، اما آیا کارنامه 4 دهه اخیر سینما می‌تواند روایتی صادقانه از جایگاه زنان در مسیر تغییر و تحولات اجتماعی ایران باشد؟آیا سینمای ایران تصویری روشن از زمانه‌ای که زنان تجربه‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌ و نقش آفرین بوده‌اند، از دوران جنگ و سازندگی گرفته تا دوره اصلاحات و بعد از آن-که عملاً بدون حضور زنان امکان‌پذیر نبوده است- ارائه داده است؟ براستی، با وجود این تغییرات اجتماعی و حتی تحول در مطالبات زنان، سینمای ایران تا چه میزان صادق بوده و برای آنهایی که هیچ شناختی از ایران ندارند آدرس درست داده است؟
بختک کلیشه‌های تجاری بر روایت صادقانه از زندگی ایرانی
علیرضا داوودنژاد فیلمساز اجتماعی سینمای ایران معتقد است که اساساً سینماى ایران به‌دلیل ابتلای تاریخى به سانسور و ناگزیرى در رقابت نابرابر با واردات بى در و پیکر فیلم خارجى -چه به‌صورت رسمى و قانونى در قبل از انقلاب و چه به صورت غیر رسمى و قاچاق در بعد از انقلاب -به ندرت توانسته انعکاسى صادقانه از زندگى ایرانى باشد: «عموماً سایه کلیشه‌هاى تجارى و سیاسى همچون بختکى بر سینماى ایران و بخش عمده‌اى از تولیدات آن سنگینى کرده و انعکاس صادقانه مسائل مبتلابه و جارى زندگى روزمره و واقعى مردمان این سرزمین را از او سلب کرده است.»
او می‌گوید: «پیداست که با دور افتادن سینماى ایران از زندگى ایرانى فیلم ایرانى نیز از آدم ایرانى اعم از زن و مرد و پیر و جوان فاصله مى‌گیرد و نمى‌توان توقع داشت که از آنها تصویرى واقعى و جامع و گویا در فیلم‌ها ارائه دهد؛ اگرچه همیشه هستند هنرمندان و فیلمسازانى که با وجود مضیقه‌ها و تنگناها گاه و بیگاه با وفادارى به فهم و دریافت خود ازجهان پیرامونشان تصویرى زنده و فعال از آدم هاى دور و بر خود ارائه مى‌دهند و تصویرى واقعى از هموطنان خود در روزگارى مشخص به یادگار مى‌گذارند.»
این فیلمساز در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به‌ رسانه‌های نوظهور معتقد است که در چنین تنگناهایی این وسایل ارتباط جمعی می‌توانند با تکیه بر خلاقیت و تفکر انتقادی از ظاهرسازی‌های مرسوم فاصله بگیرند: «به هر حال در روزگار ما که وسایل ارتباط جمعى از انحصارهاى مالى و سیاسى بیرون مى‌آید و دسترسى عمومى به ابزار تولید محصولات دیدارى - شنیدارى افزایش مى‌یابد و اینترنت و شبکه‌هاى مجازى فضاى توزیع و نمایش این آثار را توسعه روز افزون مى‌دهند، ملت‌هاى بیدار و مدیریت‌هاى خدمتگزار دست از روش‌هاى کهنه و منسوخ بر می‌دارند و با تقویت و توسعه پژوهش و آموزش هنرهاى دیدارى شنیدارى به ارتقای دانایى سینمایى مى پردازند و به بیرون آمدن جوامع خود از ظاهرسازى و انفعال و تقلید و گرایش آنها به تفکر انتقادى و تخیل خلاق یارى مى‌رسانند.»
تصویری واقعی همراه با یک دروغ بزرگ
«اگر کسی از خارج ایران بخواهد موقعیت زن در جامعه ایرانی را بر اساس آثار سینمایی قضاوت کند با یک دروغ بزرگ رو‌به‌رو است» صاحب این عبارات احمد طالبی‌نژاد منتقد شناخته شده سینماست،او اگر چه معتقد است که تصویری نسبتاً واقعی از زن ایرانی را در آثار سینمایی کشورمان می‌توان دید اما از این نکته سخن می‌گوید که از سیمای زن بخصوص در خانواده تصویری دروغین ارائه شده است. او می‌گوید: «این که زن ایرانی در خانه و کنار همسر و فرزندانش حجاب کامل داشته باشد با واقعیت موجود فاصله دارد، از این جهت آثار سینمایی ملاک و معیاری مناسب برای بیان واقعیت‌ها نیست،اگر چه این یک پروتکل برای نجات سینما از تعطیلی کامل بود و پس از انقلاب به‌ جای حذف کامل زن تصمیم بر آن شد که از این قرارداد استفاده کنند. در واقع به‌جای پیشنهاد تندروانه برخی چهره‌ها مثل محسن مخملباف مبنی بر اینکه زن روی صحنه یا پرده سینما دیده نشود و فقط درباره آن صحبت شود (یعنی به‌عنوان یک شخصیت و موجود دیده نشود) تصمیم بر آن شد که بپذیریم زن در سینما در همه حال حجاب داشته باشد. با این دید اگر فردی که از ایران شناختی ندارد بخواهد بر اساس آثار سینمایی قضاوت کند با یک تصویر غلط مواجه است که تمام زنان ایرانی در خانه و زندگی شخصی هم حجاب دارند در حالی که در واقعیت زن ایرانی زندگی کاملاً دوگانه‌ای در جامعه دارد.»
او از این نقطه نظر سینمای ایران را بازتاب دهنده واقعیت نمی‌داند اما در عین حال معتقد است گاهی تصویر روشنی از زن امروز ایرانی در فیلم‌ها دیده می‌شود، بخصوص در فیلم‌هایی که موقعیت و لوکیشن آنها در روستاست: «به‌عنوان مثال در «گیلانه» رخشان بنی اعتماد تصویر کاملاً مجاب‌کننده‌ای از زن روستایی ایرانی دیده می‌شود و در فیلم‌های شهری هم داریوش مهرجویی در بازتاب دادن موقعیت زن شهری موفق بوده است»
احمد طالبی‌نژاد در پاسخ به این سؤال که سینما چقدر همگام با زنانی که با وجود مشکلات و فشارها حرکتی رو به جلو داشته‌اند، تصویری درست از آنها ارائه کرده است می‌گوید: «بخشی از فیلم‌های سینما یعنی آثار فیلمسازان متعهد آینه‌ای مقابل جامعه است یعنی همان‌طور که زن در سطح جامعه فعال است، در آثار سینمایی هم فعال است و همان‌طور که منفعل است در فیلم‌ها هم منفعل است؛  می‌توان گفت تصویر نسبتاً واقعی از زن ایرانی را در برخی فیلم‌ها و کار برخی فیلمسازان می‌شود دید.»

مکث
علیرضا داوودنژاد: پیداست که با دور افتادن سینماى ایران از زندگى ایرانى فیلم ایرانى نیز از آدم ایرانى اعم از زن و مرد و پیر و جوان فاصله مى‌گیرد و نمى‌توان توقع داشت که از آنها تصویرى واقعى و جامع و گویا در فیلم‌ها ارائه دهد
احمد طالبی‌نژاد: اگر فردی که از ایران شناختی ندارد بخواهد بر اساس آثار سینمایی قضاوت کند با یک تصویر غلط مواجه است که تمام زنان ایرانی در خانه و زندگی شخصی هم حجاب دارند در حالی که در واقعیت زن ایرانی زندگی کاملاً دوگانه‌ای در جامعه دارد


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6736/22/460761/0