نسخه Pdf


دیگر صفحه‌ها


یادداشت‌هایی‌ از بهمن نامور مطلق و نعمت‌الله فاضلی/ تأملی در «معنا‌شناسی سفر»

دکتر بهمن نامور مطلق
استاد دانشگاه شهید بهشتی
چرا باید سفر کرد؟ اگر مقوله‌ سفر نبود، چه می‌شد؟ سفر چه نوع از «آگاهی» را به ما منتقل می‌کند؟ اگر سفر نبود «محکوم به ماندن» می‌شدیم و همچون درختان، در جایی که متولد ‌شده‌ایم، محبوس می‌ماندیم. بدون سفر، انسان‌ها، روابط اجتماعی و بینافرهنگی‌شان را از دست می‌دادند. بی‌شک این «انجماد مکانی» انجماد فکری و فرهنگی را نیز به‌دنبال داشت. ما با سفر، با «دیگری» و «طبیعت» پیوند می‌خوریم.
انسان موجودی است که باید بارها متولد شود. سفر به ما امکان تولد مجدد را می‌دهد؛ یعنی خروج از فضایی که به آن تعلق داریم و دیدن جهانی دیگر. هر سفر تازه و هر جابه‌جایی مکانی، خود یک تولد مجدد است. انسان با سفر می‌تواند به این موضوع پی ببرد که جهان چقدر وسیع است و چقدر قضاوت‌های منطقه‌ای و بومی می‌توانند نسبی باشند.
سفر لایه‌های بسیار دارد؛ می‌تواند در قالب «مجازی»، «روایی» و «فیزیکی» باشد؛ ما «سفر انفسی»، «سفر در جهان طبیعت» و «سفر در جهان معرفت» داریم. اما موضوع ما در این بحث، سفر جسمی و فیزیکی است؛ سفر با جسم و حرکت بدن و ذهن به سوی مقصدی جدید، با سفرهای مجازی و کتابی تفاوت دارد. در روزگاری که ما انسان‌ها را «ذهنِ تن‌دار» (ذهن با تن کامل می‌شود) تعریف می‌کنند، سفر نمی‌تواند بدون تن باشد. به این اعتبار است که در سنت و آیین‌های ما بر سفر تن هم تأکید شده است. همچون سفر حج که یک سفر بزرگِ ذهن، تن و قلب است.
سفر دو جنبه «طبیعی» و «فرهنگی» دارد؛ گاهی انسان می‌خواهد از تجربیات فرهنگی استفاده کند و بر تجربیات خود بیفزاید و گاه قصد از سفر، بهره‌مندی از زیبایی‌های طبیعت است.
از آفت‌های گردشگری امروز این است که گردشگران ما بسیار تنوع‌طلب شده‌اند و این امر باعث شده تا به مسائل پیرامونی سطحی‌نگر باشند در حالی که «گردشگری ژرفایی» انسان را می‌تواند به تکامل برساند. «گردشگری ژرفایی» به این معنا است که به جای اینکه یک گردشگر طی چند روز، ده جا را ببیند، یک هفته فقط بر یک مکان و فضا متمرکز شود و آنجا را اصطلاحاً کشف کند. به‌عنوان مثال، اگر وارد مسجد شیخ‌لطف‌الله می‌شود، به یک بازدید یک ساعته بسنده نکند بلکه یک هفته در ساعات مختلفی از روز به آنجا مراجعه کرده و بازی نور در معماری منحصربه‌فرد آنجا را در ساعات مختلف روز ببیند و زیبایی و معنای آن را کشف کند.
واقعیت این است که ما بواسطه ارتباط عمیقی که با «فضا» برقرار می‌کنیم، با هستی در ارتباط قرار می‌گیریم. بواسطه یک کوه، دره و دریا می‌توان با جهان در ارتباط  قرار گرفت نه اینکه صدها مکان را ببینیم و با هیچ کدام ارتباطی برقرار نکرده باشیم. سفر به ما «خودشناسی» و در پس آن، «جهان‌شناسی» و «شناخت» می‌دهد.
بنابراین، سفر خود هدف است و لازم نیست که ما حتماً از یک مکان به مکان دیگری برسیم. باید قدر همین «حرکت» را دانست. چرا بسیاری از مکه‌‌ رفته‌های ما به معنای واقعی «حاجی» نشدند؟ زیرا دو ساعت سوار بر یک هواپیما می‌شوند و زیارت می‌کنند و بازمی‌گردند. در قدیم اصل «حرکت» مهم بود، اصل حرکت به معنای همین بتدریج رسیدن‌ها، به سختی رسیدن‌ها است که همه اینها فرد را «آماده تشرف» می‌کند. سفر با مراحلی که دارد و «ایثار» و «زمانی» که برای آن می‌گذاریم، بتدریج ما را برای «ارتباط» آماده می‌کند. وقتی برای رسیدن به قله کوه، قدم می‌زنید، وقتی به قله کوه می‌رسید، کوه با شما سخن می‌گوید. اما وقتی بدون این تشرفات، مثلاً با تله‌کابین، وارد فضای کوه می‌شوید آن تأثیر و ارتباط عمیق را نخواهید داشت.
ما در اسطوره‌شناسی، بحثی با عنوان «سفر قهرمان» داریم که «ژوزف کمبل» در کتاب «قهرمان هزار چهره» معرفی می‌کند. «سفر قهرمان» یک الگوی کلی است که ادعا می‌شود بیشتر اسطوره‌های جهان بر اساس آن پی‌ریزی شده‌اند. «سفر قهرمان» سفری است که به طور توأمان در درون و بیرون قهرمان انجام می‌شود؛ این هماهنگی درون و بیرون بسیار اهمیت دارد به این معنا که قهرمان با سفر کردن خود را کشف می‌کند و جهان، قهرمان را. به این اعتبار می‌توان گفت، سفر به ما امکان قهرمان شدن و کامل شدن را می‌دهد. یک انسان نمی‌تواند کامل شود، مگر اینکه سفر کند. پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز از زمانی که هجرت می‌کنند، مأموریت‌شان به کمال می‌رسد وگرنه اگر در مکه مانده بودند، هیچگاه مأموریت‌شان به کمال نمی‌رسید.
انسان با سفر از زندگی روزمره و تکرار خارج می‌شود. از همین رو، ما نیازمند سفر هستیم. حتی اگر هیچ مقصدی هم نداشته باشیم، انسان باید هرازگاهی بلند شود و حرکت کند و در این طبیعت زیبا گردش کند تا به احساس آرامش برسد. اساساً به خاطر همین است که «زندان» معنا می‌یابد. زندان جایی است که نمی‌توان سفر کرد و یکی از بدترین مجازات‌ برای انسان این است که نتواند سفر کند. از این رو، با توجه به این تجربه بشری است که آدمی «زندان» را خلق کرد.
آدم‌ها به میزان «فضاهایی» که تجربه می‌کنند، تفکری باز یا بسته دارند. سفر می‌تواند همراه با تحول باشد همان‌طور که در تجربیات دینی و حکمی و زیبایی‌شناسی ما بر این امر تأکید شده است. اگر برای چیزی حرکت نکنیم، ارزش چندانی برایمان پیدا نمی‌کند. «حرکت» است که به جهان ارزش می‌دهد. سفر مسیری است برای اینکه ما به ارزش پدیده‌ها پی ببریم.


هشدار به مسافران نوروزی/ مراقب سرکیسه کردن امدادخودروهای غیر مجاز باشید

زهرا کشوری

تنها در جاده تهران – قم 180امداد خودرو غیرمجاز به کمین راننده‌ها و امداد خودروهای رسمی نشسته‌اند. با زور شمشیر و قمه، راننده و ماشین را از دست امداد خودروهای رسمی درمی آورند تا در نهایت با هزینه گزاف ماشین را به یک تعمیرگاه برسانند. این آمار را «رسول رمضانی» مدیر عملیات امداد خودرو ایران به ایران می‌دهد. بعد از جاده تهران –قم، جاده تهران –کرج را هم قرق کرده‌اند. جای پای خودشان را در محور تهران –مشهد هم سفت کرده‌اند. تعطیلات نوروزی چند روز دیگر آغاز می‌شود حتی در این خصوص کارشناسان رسمی این حوزه هشدار می‌دهند همزمان با خدمات‌رسانی امداد خودرو‌های معتبر فصل پررونق امدادخودروهای متفرقه و غیرقانونی هم شروع می‌شود تا با سلاح سرد و تهدید، راننده و مسافران نوروزی را سرکیسه کنند.
با سرباز برای امداد می‌روم
به کمین بزرگراه امام علی هم نشسته‌اند. دندان «احمد مهدوی» امدادگر یکی از شرکت‌های خودروسازی کشور را در همین خیابان شکستند. دو بار هم در جاده تهران و قم گیرش انداختند. او می‌گوید: «پیامک امدادی برایم آمد رفتم به موقعیت، دیدم آنجا یک نفر بالای سر ماشین است. گفت:«تو حق نداری اینجا کار کنی، اینجا قرق ماست.» توی ماشین امدادگرهای غیرقانونی و متفرقه همه جور سلاح سردی وجود دارد. کار آنها فقط حمل ماشین‌هایی است که در جاده نقص پیدا کرده‌اند. فرقی هم نمی‌کند چه نقصی داشته باشند. آنها پول کرایه را می‌خواهند. مهدوی درباره تفاوت قیمتی که امدادگرهای رسمی با متفرقه‌ها در جاده‌ها می‌گیرند، می‌گوید: «در حال حاضر 10 کیلومتر 56 هزارتومان و به ازای هر کیلومتربیشتر، 900تومان اضافه می‌شود. مثلاً از منطقه حسن آباد جاده قم تا تهران بین 80 تا 100 هزار تومان حمل ماشین هزینه دارد.» اما امدادگرهای متفرقه قیمت را خود مشخص می‌کنند. این قیمت برای آنها تا 350 هزارتومان هم می‌رسد. مهدوی را آنقدر کتک می‌زنند که سه روز در‌ آی سی یو بستری می‌شود. درباره شناسایی ضارب ها(امدادگر غیرقانونی) هم می‌گوید:«هنوز هویت آنها مشخص نشده است.» خیلی از ماشین‌های غیرمجاز- معمولاً نیسان آبی است- پلاک ندارد. به گفته مهدوی آنها به هیچ شرکت و ارگانی وابسته نیستند. امدادگران سرخودی که موقع حمل به ماشین‌های شهروندان خسارات زیادی وارد می‌کنند. به گفته او معمولاً آنها در مسیر حمل خودروهای مردم به دسته موتور و حتی سپر ماشین‌ها صدمه می‌زنند چرا که خودروهای حمل آنها استاندارد نیست. مهدوی در ادامه می‌گوید: «امدادخودروهای رسمی با چرخ گیر ماشین را حمل می‌کنند به همین خاطر هیچ خسارتی به ماشین وارد نمی‌شود. اما خسارتی که امدادخودروهای غیرمجاز به ماشین مردم وارد می‌کنند قابل پیگیری نیست. او درباره شرایط خود بعد از ضرب و شتم از سوی امداد خودروهای غیرمجاز می‌گوید:«بیهوش شدم و آنها مرا رها کردند. در نهایت رهگذران، اورژانس را خبر کردند.» او از تبانی امدادخودروهای غیرمجاز با بعضی از تعمیرگاه‌ها خبر می‌دهد و می‌افزاید: «ما اول بررسی می‌کنیم، اگر ایراد ماشین سرپایی و قابل رفع باشد همانجا رفع می‌کنیم. تنها در صورتی که نیاز به تعمیرگاه باشد ماشین را حمل می‌کنیم.» مهدوی درباره هزینه‌های تبانی امدادگران غیرمجاز با مکانیکی‌ها می‌گوید: «آنها هم کرایه هنگفتی برای حمل می‌گیرند و هم کمیسیون از مکانیکی و تعمیرگاه طرف قرارداد خود می‌گیرند. در نتیجه صاحب مکانیکی هم این کمیسیون را دوباره از مشتری می‌گیرد.» او از این اتفاق به «مافیا بازی» یاد می‌کند. وی در ادامه می‌گوید:«شکایتم بعد از دو سال به جایی نرسیده است» مهدوی در پاسخ به این سؤال که مگر بزرگراه امام علی دوربین ندارد ،توضیح می‌دهد: به او گفته‌اند که فیلم‌ها بعد از 24 ساعت پاک می‌شود. او می‌افزاید: «من یک هفته بیمارستان بستری بودم و فرصت چک دوربین را از دست دادم.» امدادگران غیرمجاز به او گفته‌اند حق ندارد به بزرگراه «امام علی» بیاید!»
وضعیت در جاده تهران به کرج و قم آنچنان خطرناک است که می‌گوید: «با کلانتری هماهنگ کرده بودم و به همراه خودم سرباز می‌بردم. با وجود این سرباز هم نمی‌توانست با آنها درگیر شود.» هنوز اثرات چوبی که به سرش خورده را با خود دارد. او می‌گوید «هم سرگیجه می‌گیرم و هم یک چشمم ضعیف شده است.»
 جاده تهران –قم در قرق امداد خودروهای غیرمجاز
داود محمدزاده امدادگر ایران خودرو هم توی جاده تهران- قم، گیر غیرمجازها افتاد. او می‌گوید:«شنبه گذشته ساعت 10 و نیم شب بود که برای حمل یک ماشین 405 از سوی امدادخواه فراخوانده شدم.» وقتی به محل می‌رسد یک جرتقیل آبی پیش از او رسیده بود. وی می‌گوید:مشتری خیلی اصرار داشت که ماشین‌اش در نمایندگی چک شود اما امداد متفرقه(غیرمجاز) زیر بارنمی رفت. تا اینکه شروع می‌کند به فحش‌های رکیک دادن تا جایی که مشتری از او می‌خواهد لااقل با ادب باشد. محمد‌زاده می‌گوید: «شرکت به ما گفته است که اگر امداد خودروهای غیرمجاز درگیری ایجاد کردند، پلاک آنها را به شرکت پیامک بزنند.» همین که می‌خواهد از پلاک ماشین متخلف عکس بگیرد به او حمله می‌شود. او دراین باره می‌گوید: «دورخیز کرد و با لگد زد زیر دستم. گوشی من افتاد وسط جاده و ال سی‌دی آن از بین رفت، حتی دوربینش شکست. ده دقیقه یقه‌گیری وبزن بزن داشتیم. من کوتاه آمدم. بچه‌ها به من گفتند که کوتاه بیا.» محمد‌زاده در ادامه با اشاره به خودرویی که دچار مشکل شده بود می‌افزاید:«مادر مشتری مریض بود. از اراک آمده بودند تا در تهران بستری شود. حاج خانم خیلی ترسیده بود.» او می‌گوید: «ما قبل از انتقال خودرو نمایندگی‌ها را استعلام می‌کنیم تا وقت مشتری هدر نرود. این مشتری هم اصرار داشت که حتماً باید نمایندگی ماشین او را ببیند.» وقتی مشتری این مسأله را به امدادگر متفرقه اعلام می‌کند ،او می‌گوید: «آنقدر می‌گردد تا برایش یک نمایندگی پیدا کند.» وقتی مشتری می‌گوید: «تکلیف کرایه مسیر اضافه چه می‌شود؟ می‌گوید که تمامش را می‌گیرد.» در نهایت هم مشتری را به‌زور با خود می‌برد. محمدزاده می‌گوید: «معمولاً دو نفر هستند. یک نفر دورتر می‌ایستد و دخالت نمی‌کند. آنها سعی می‌کنند جلوی مشتری زد وخورد نکنند.» اما در جای خلوتی به کمین امدادگران رسمی می‌نشینند.
حسن آباد قم، جهنم امدادگران رسمی
«رحمان قاسمی» دیگر امداد خودرو را خفت کردند، ساعت 12و نیم شب روز 12 بهمن ماه. توی اتوبان تهران - قم، قبل از حسن آباد. این نقطه جهنم امدادگران رسمی و دارای مجوز است. او به «ایران» می‌گوید:«از قبل درگیری زیاد داشتیم. تهدیدم کرده بودند و بالاخره برنامه را چیدند.» به هوای کمک به یک خودرو او را به جای خلوتی می‌کشانند. چهار نفر با سر و صورت بسته به سرش می‌ریزند. با شمشیر به سرش می‌زنند و 19 بخیه می‌خورد. دندانش را هم می‌شکنند. بعد از درگیری شکایت کرده است اما هنوز ضاربان را پیدا نکرده‌اند. او می‌گوید: پلیس سرنخ‌هایی را پیدا کرده است و موضوع را در دستور کارش قرار داده است. قاسمی تعداد امداد خودروهای متفرقه در محدوده تهران را بین 40تا45 خودرو می‌داند و می‌گوید: ماشین‌ها و جرثقیل متعلق به راننده‌ها نیست و معمولاً برای کس دیگری کار می‌کنند. امدادگران غیرمجاز کاملاً حرفه‌ای هم شده‌اند. گاهی اوقات آرم ایران خودرو را هم جعل می‌کنند.
«امداد خودرو» تنها یک خودرو نیست
«رسول رمضانی» مدیر عملیات امداد خودرو ایران در گفت‌و‌گو با «ایران» اعتقاد دارد نخستین چیزی که باید افکارعمومی به آن توجه داشته باشند این نکته است که امداد خودرو تنها یک نیسان عموماً آبی که خودروها را حمل می‌کند نیست. به گفته وی امداد خودرو براساس رسالت الزامی و قانونی که از سوی وزارت صنایع موظف به دادن خدمات بالینی و سیار است. رمضانی می‌گوید:«برخلاف تصور عموم ناوگان امداد‌ داری 400قطعه فنی است و بسیاری از ایرادات خودروها در محل رفع می‌شود.» او نوروز و تعطیلات را فصل پررونق امدادگران متفرقه می‌داند:«بویژه در محورهای پرتردد کلانشهرها فصل گلاب‌گیری آنهاست.» همزمان با ضرب و شتم امدادگران رسمی ایران‌خودرو توسط غیرمجاز‌ها فیلمی در شبکه‌های مجازی دست به‌دست می‌شود که شگرد جدید سرکیسه کردن خودروها در جاده توریستی چالوس را نشان می‌دهد. متخلفان با ریختن گازوئیل روی جاده باعث لغزش و تصادف خودروها می‌شوند. تا این سؤال پیش بیاید که پلیس برای کسانی که از راه تصادف‌های عمدی و ساختگی برای مسافران درآمدزایی می‌کنند چه برنامه‌ای دارد؟»



گزارشی از منطقه گردشگری<دره‌تفی> / حاجی لق لق شهروند افتخاری مریوان




محمد معصومیان

«حاجی لق لق» منقار نارنجی‌اش را لای پرهای سفید باران خورده‌اش پنهان کرده و رو به کوه‌های سبز مریوان خیره مانده است. انگار نه انگار لانه‌اش درست روی قصابی «دره تفی» است. البته خوب می‌داند نه این قصابی و نه مردم روستا هیچ وقت دامی برای او پهن نمی‌کنند. ایوب دادرسی صاحب قصابی روستای دره تفی می‌گوید: «لک لک‌ها برای ما نعمت اند. هم دوستشان داریم و هم برای‌مان خیر و برکت و روزی می‌آورند. تازه بچه‌ها از دیدنشان لذت می‌برند» حالا 4 سالی هست که لک لک‌های مهاجر یا آن‌طور که کردها می‌گویند «حاجی لق لق»، شهروند افتخاری این روستا در همسایگی دریاچه زریوار شده‌اند. میهمان روستاییانی که برایشان روی تیرهای چوبی بلند، لانه می‌سازند و روی سقف خانه‌های خود، با عشق پروازشان را تماشا می‌کنند.
روستای دره تفی یکی از 10 روستای اطراف تالاب زریوار در بخش غربی دریاچه است و تقریباً در 10 کیلومتری مریوان واقع شده. ورودی روستا روی تابلویی به زبان کردی و فارسی نوشته شده: «به روستای دره‌تفی شهر لک لک‌ها خوش آمده‌اید» راستش را بخواهید تصور شهر لک‌لک‌ها آنقدر هیجان‌زده‌ام کرد که دوست داشتم هرچه زودتر برسم و ببینم چقدر با ساخته‌های ذهنی‌ام همخوانی دارد. برای من که هرساله در شمال شاهد کشتار پرندگان مهاجر هستم، دیدن شهر لک‌لک‌ها چیزی شبیه رؤیاست. نخستین تصویر از دره‌تفی با دیدن دو لک لک روی تیر چوبی جان می‌گیرد که از سقف یک قصابی به آسمان رفته است. لک لک‌ها آرام لای خاشاک ایستاده‌اند و مردم در رفت و آمدند. اما چه شد که این روستا و مردمش این طور به استقبال لک لک‌ها رفتند و برای آنها خانه ساختند و پناه‌شان دادند؟
برای فهمیدنش باید کمی عقب‌تر برویم؛ انجمن «سبز چیا» در سال 92 با فراخوان «نه به کشتار پرندگان» فعالیتش را در روستاهای این منطقه آغاز کرد و تلاش کرد با آموزش و فرهنگ‌سازی از کشتار پرندگان دریاچه زریوار جلوگیری کند. کار بالا گرفت و شکارچیان تفنگ‌ها و قفس‌های خود را شکستند. این انجمن در ادامه کار، شکارچیان پشیمان را دور هم جمع کرد و از اطلاعات آنها برای تقویت آرشیو اطلاعاتی در زمینه انواع پرندگان زریوار استفاده کرد. نتیجه این شد که 43 گونه پرنده ثبت شده در سال 92 با سه سال فعالیت به 234گونه ثبت شده و مستند شده رسید. سیوان امینی فعال محیط زیست معتقد است وضعیت امروز روستای دره تفی نتیجه همان فرهنگ‌سازی است که از چند سال پیش شروع شد: «شهر لک لک‌ها بعد از سلسله آموزش‌ها و آشنایی محلی‌ها با این قضیه شکل گرفت و حالا هم اهالی می‌توانند بدون ضربه زدن به تالاب و پرندگان از آنها نفع ببرند. آنها خودشان دست به کار شدند و برای لک لک‌ها لانه ساختند و لک لک‌ها هم کم کم وارد روستا شدند. بعد از این اتفاق حالا شاهد این هستیم که گردشگران برای دیدن این مناظر طبیعی به روستا می‌آیند و می‌خواهند که چند روزی اقامت داشته باشند. حالا در دره تفی که تقریباً 200 خانوار دارد 10 مغازه باز شده و بعضی هم خانه‌های‌شان را به توریست‌ها اجاره می‌دهند. توریست‌ معیشت روستا را متحول کرده و محصولات روستا هم مثل حبوبات و توت و بستنی با شیر محلی و نان محلی خوب فروش می‌رود و این یعنی بهره‌برداری از تالاب بدون آسیب زدن به آن.»
آنقدر که تماشای پرواز لک‌لک‌ها که چرخی در آسمان ابری دره‌تفی می‌زنند و دوباره به لانه برمی‌گردند زیباست که هیچ مسافری نمی‌تواند سرش را پایین بیندازد و در کوچه پس کوچه‌های روستا قدم بزند. از تپه سبزی بالا می‌روم که بیشترین لانه لک‌ لک‌ها آنجاست، درست در همسایگی خانه‌های مردم. از روی تپه می‌شود تیرک‌های بیشتری را آن سوی تپه دید. تقریباً 40 لانه. پایین محل چند جوان خوش برخورد و مهربان کنار سوپر مارکتی ایستاده‌اند. ابوبکر با شلوار کردی و کاپشن بادگیر با لهجه کردی غلیظی می‌گوید: «واقعیت این است که خوشحال می‌شویم وقتی این پرندگان را اینجا می‌بینیم. هم به منطقه ما جذابیت داده و هم توریست می‌آید. کسی کاری به‌کار این پرنده‌ها ندارد و مردم خودشان برای آنها تیرک می‌گذارند. خورد و خوراکشان هم خدا را شکر خوب است. چون اینجا نزدیک زریوار است خودشان می‌روند دریاچه قورباغه و ماهی می‌خورند و برمی‌گردند. چند وقت دیگر فصل ماهی است و حسابی دلی از عزا درمی‌آورند.»
رحیم می‌زند زیر خنده و می‌گوید: «بعضی می‌روند و سال دیگر با خانم بچه‌ها برمی‌گردند. راستش را بخواهی برای ما دیدن آنها عادی شده. لک لک‌ها مثل همشهری‌های ما هستند و واقعاً برای ما منفعت دارند. هم برای ما توریست می‌آورند و هم در کشاورزی به ما کمک می‌کنند چون می‌روند سر زمین و آفت و مار و ملخ زمین کشاورزی را می‌خورند. حتی کود آنها هم برای زمین‌ها خوب است.» دو کودک را می‌بینم که از مغازه بستنی فروشی که رویش نوشته شده «بستنی با شیر محلی» بیرون می‌آیند و بستنی به دست پرندگانی را نگاه می‌کنند که بالای تپه دور می‌زنند.
دل کندن از روستا و مناظر زیبایش کار راحتی نیست. در راه برگشت و در وسط روستا، مجسمه دو لک لک را رو به روی کتابخانه می‌بینم که نشانه احترام مردم برای این پرندگان است. مردمی که این پرندگان را نماد صلح و برکت و تمام شدن زمستان می‌دانند.
به روستای «ینگیجه» هم سری می‌زنم و سیوان امینی تا سایت پرنده‌نگری «شروان» همراهی‌ام می‌کند. دو ردیف منظم درخت گردو تا نزدیکی زریوار کاشه شده و در انتهای جاده خاکی منظره مه آلود زریوار با تیرک‌هایی که لانه لک لک‌هاست پیداست. آن‌طور که این فعال محیط زیستی می‌گوید قرار است بزودی سایت پرنده‌نگری افتتاح شود با این همه از حالا هم بازدیدکننده دارد. امینی توضیح می‌دهد که قرار است در این مسیر غرفه‌هایی ساخته شود تا محلی‌ها میوه‌ و غذاهای محلی را به گردشگران بفروشند: «اینجا قرار است بزودی وارد فاز اجرایی شود و با توجه به مرزی بودن مریوان، پتانسل خوبی هم برای تبدیل شدن به یک سایت بین‌المللی دارد. خدا را شکر اهالی خوبی داریم و دوستدار محیط زیست هستند و در این راه کمک می‌کنند. پرنده‌نگری در دنیا یکی از شاخه‌های اکوتوریسم است و در اروپا به اندازه تماشاگران فوتبال طرفدار دارد.»
امینی از مناطقی در روستای «بیلو» می‌گوید که لک‌لک‌ها آنجا به صورت طبیعی لای درختان بلوط برای خودشان لانه ساخته‌اند و زندگی می‌کنند: «در مستندی دیده بودم که در لهستان هم روستایی به همین شکل تبدیل به شهر لک لک‌ها شده و توریست‌های زیادی به آن منطقه می‌روند. آنجا همیشه مورد حمایت مالی قرار می‌گیرد تا هرساله جمعیت بیشتری جذب کند اما شما اینجا هرچیزی را که می‌بینید خود مردم بومی راه انداخته‌اند و این نشان از بالا رفتن فرهنگ مردم منطقه است.»
با یک «ای کاش» بزرگ از شروان بیرون می‌آیم. کاش شهرهای شمالی که این روزها به قتلگاه پرندگان مهاجر تبدیل شده هم بتوانند با همین الگو از این پرندگان محافظت کنند و یک چرخه سالم برای استفاده اقتصادی بومی‌ها از زیست پرندگان مهاجر و پتانسیل‌های آن ایجاد کنند.
در راه برگشت باران تند زمستانی باریدن می‌گیرد. منظره دریاچه زریوار در یک سمت جاده و تپه‌های سرسبز در سمت دیگر مرا یاد جاده‌های شمال می‌اندازد. با خودم فکر می‌کنم زمستان که این همه زیباست، بهار مریوان چطور است؟ لابد هرچه از جادوی زیبایی در آستین دارد، بیرون می‌ریزد و چشم هر تماشاگری را خیره می‌کند.

نیم نگاه
«حاجی لق لق» منقار نارنجی‌اش را لای پرهای سفید باران خورده‌اش پنهان کرده و رو به کوه‌های سبز مریوان خیره مانده است. انگار نه انگار لانه‌اش درست روی قصابی «دره تفی» است. البته خوب می‌داند نه این قصابی و نه مردم روستا هیچ وقت دامی برای او پهن نمی‌کنند. ایوب دادرسی صاحب قصابی روستای دره تفی می‌گوید: «لک لک‌ها برای ما نعمت است. هم دوستشان داریم و هم برای‌مان خیر و برکت و روزی می‌آورند. تازه بچه‌ها از دیدنشان لذت می‌برند.»
 آنقدر که تماشای پرواز لک‌لک‌ها که چرخی در آسمان ابری دره‌تفی می‌زنند و دوباره به لانه برمی‌گردند زیباست که هیچ مسافری نمی‌تواند سرش را پایین بیندازد و در کوچه پس کوچه‌های روستا قدم بزند. از تپه سبزی بالا می‌روم که بیشترین لانه لک‌ لک‌ها آنجاست، درست در همسایگی خانه‌های مردم. از روی تپه می‌شود تیرک‌های بیشتری را آن سوی تپه دید. تقریباً 40 لانه. ابوبکر می‌گوید: «واقعیت این است که خوشحال می‌شویم وقتی این پرندگان را اینجا می‌بینیم. هم به منطقه ما جذابیت داده و هم توریست می‌آید.»




آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6743/1/461802/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر