نگاهی به نمایش «پانزده سال آینده»

ضرورت فریاد شدن صداهای خاموش




حسین ملکی
منتقد تئاتر
لوئیس کترون پرکتیشنر امریکایی مونودرام را به قطعه‌ای نمایشی اطلاق می‌کند که تنها برای یک شخصیت به نگارش درآمده است. شخصیتی که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم حقایقی درباره خود یا دیگران کشف می‌کند و این حقایق که تاکنون نامکشوف و مسکوت باقی مانده بودند حالا به فریاد تبدیل می‌شوند تا بن‌مایه اصلی درام و مضمون این گونه از نمایش‌ها را شکل ‌دهند. نمایش‌هایی که حاصل وضعیت سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هستند.
اروپای قرن بیستم با وضعیت زیستی خاصی حاصل از جنگ‌ جهانی و سرخوردگی‌های اجتماعی رو به رواست که در نمایش فرمی تک‌گو و تنهاگو ابداع می‌شود. تک‌گویی و تنها گویی اما نه برای همه افراد و صداها بلکه برای کسانی که تاکنون صدای خاموش بوده‌ و نادیده انگاشته می‌شده‌اند. در این گونه از نمایش‌ها فرم و درام به پس زمینه رانده می‌شوند تا فرد و درونیاتش دیده و شنیده شوند. همین است که در کارگردانی آنها، ساختن بیانگرانه یک پلات با تمامی اوج و فرودهای قصه‌ای کاری اگر نه اشتباه، بی‌ارتباط با ضرورت‌های اجتماعی شکل‌گیری این نمایش‌هاست. چرا که کارگردانی محسوس و خودبیانگرایانه این نمایش‌ها سبب می‌شود مخاطب با یک قصه مواجه باشد و نه با یک صدای خاموش که حالا به فریاد تبدیل شده است. نمایش پانزده سال آینده از این نقطه‌ ضربه می‌خورد. از نقطه‌ای که صدای شخصیت به پس زمینه رانده می‌شود و آنچه اهمیت پیدا می‌کند قصه است.
قصه سروان بردباری، مأمور بازنشسته‌ای که پسرش قتلی انجام داده و حالا او در دوراهی میان لو دادن پسرش یا گردن گرفتن قتل و پنهان کردن حقیقت قرار دارد. دوراهی‌ای که واقعیات درون صحنه اعم از طرح صحنه شامل سطحی شیبدار زیر یک سینک ظرفشویی که جوی باریکی از خون در آن روان است و شخصیتی که لباس بیماران بر تن دارد سبب می‌شوند توجه از وضعیت قرار گرفتن شخصیت میان دو راهی، منفک و قضاوت‌ها به یک سو هدایت شوند. به سوی پریشان احوالی در واگویه‌هایی از بروز خویش در دل روایتی مشخص. در واقع یعنی به وجود آمدن وضعیتی که در آن صدای شخصیت به پس زمینه رانده می‌شود و آنچه اهمیت می‌یابد و برجسته می‌شود نقل و روایت یک قصه است. البته این امر فقط بواسطه طراحی صحنه و لباس محقق نشده است بلکه قطع نور عمومی صحنه از سفیدی مهتابی به نورهای سرخی که از کنار سطح شیبدار و از بالا به صحنه تابانده می‌شوند و  به کاربردن موسیقی در بخش‌هایی از روایتگری شخصیت نیز همه و همه سبب به وجود آمدن یک وضعیت دراماتیک و دور شدن از یک وضعیت مستند شده‌اند.
به باور کورت تاروف محقق حوزه مونودراما و اجراهای انفرادی، صورت بخشیدن به یک وضعیت مستند در مونودراما سبب مورد پرسش قرار گرفتن چگونگی به وجود آمدن یک وضعیت فردی در یک بستر اجتماعی می‌شود و طراحی دراماتیک این‌گونه از نمایش‌ها سبب دور شدن از اصل و ضرورت مونودراماست. به وجود آمدن وضعیت دراماتیک در نمایش پانزده سال آینده سبب شده است نه تنها وارد عقلانیت شخصیت نشویم بلکه در فاصله نزدیکی از او قرار بگیریم و او را نبینیم. حال اگر یک یا دو بخش از این نمایش به‌گونه‌ای طراحی شده باشند که شخصیت با تماشاگران نیز ارتباط مستقیم برقرار کند و به نوعی در پی شکستن واقعیاتی که در صحنه شکل گرفته و هویت نمایش به آنها گره خورده است باشد نیز، باز هم به سبب آنکه شکستن دیوار چهارم در فرم کلی نمایش جایگاهی ندارد و تبدیل به یک قاعده نمی‌شود فرصتی برای فاصله‎‌گذاری و ورود به عقلانیت شخصیت اصلی فراهم نمی‌آورد. در نهایت نیز درنمایش پانزده سال آینده که هرشب ساعت 18:30 در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر به اجرا درمی‌آید، با اجرایی روبه رو می‌شویم که در فرم و شیوه اجرایی از ضرورت اجتماعی شکل‌گیری مونودراما فاصله‌ای قابل توجه دارد.



آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6840/13/476220/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر