زنان روزگار قاجار به روایت زنان فرنگی

امید به شفا با خوردن داروهای خانم «بیشوپ»!

سفرنامه ایزابلا، این جهانگر بریتانیایی، که نزدیک به 130 سال پیش در زمان ناصرالدین شاه به ایران سفر کرده بود، از جهات مختلف قابل اهمیت است اما بخش مهم این اهمیت برمی‌گردد به روایت این زن از زندگی مردمی که در تاریخ ایران از جهات مختلف مورد توجه بوده‌اند. مردان و زنانی که به غیور بودن و ایستادگی در برابر سختی‌ها و حتی هجوم دشمنان در صفحات تاریخ این سرزمین بسیار درخشیده‌اند.



زهره شریفی

«...در یکی از سیاه چادرها زن جوانی بود که نوزادش بیست و چهار ساعت از تولدش می‌گذشت. ابروهای این زائو به طرز زیبایی خا‌لکوبی شده بود. یک دختر هفت یا هشت ساله‌ای را دیدم که روی دست‌ها و گردن و سینه و گونه‌هایش را با اشکالی به شکل ستاره خا‌لکوبی کرده بود. هر چند بختیاری‌ها دخترها و پسرهای خود را دوست می‌دارند ولی در موقع تولد پسر جشن و ضیافتی برپا می‌کنند و فقرا و مستمندان را اطعام می‌کنند. چنانچه نوزاد اول خانواده پسر باشد این جشن همراه با ساز و آواز و رقص محلی توأم خواهد بود. نوزاد را پنج یا شش روز پس از تولدش نامگذاری می‌کنند و هر نامی را که والدین برایش انتخاب کردند در گوشش زمزمه می‌کنند...».

 روایتی زنانه از بختیاری‌ها
سفرنامه ایزابلا، این جهانگرد بریتانیایی، که نزدیک به 130 سال پیش در زمان ناصرالدین شاه به ایران سفر کرده بود، از جهات مختلف قابل اهمیت است اما بخش مهم این اهمیت برمی‌گردد به روایت این زن از زندگی مردمی که در تاریخ ایران از جهات مختلف مورد توجه بوده‌اند. مردان و زنانی که به غیور بودن و ایستادگی در برابر سختی‌ها و حتی هجوم دشمنان در صفحات تاریخ این سرزمین بسیار درخشیده‌اند.
  از بیستون تا زردکوه!
کتاب سفرنامه‌ این بانوی فرنگی که با عنوان «از بیستون تا زردکوه بختیاری» با ترجمه مرحوم مهراب امیری منتشر شده است به شرح وضعیت زندگی مردم بختیاری که در سیاه چادرها و روستاهای منطقه غرب ایران زندگی می‌کردند، پرداخته است که از مطالعه دقیق تمام این سفرنامه می‌توان اطلاعات جالب و حتی مستندی که بخش‌هایی از تاریخ آن خطه را روشن می‌کند، به دست
آورد.
  حضور در روستای «دستگرد»
ایزابلا بیشوپ در مسیر سفر خود به سمت غرب ایران بعد از گذشتن از روستاها و دهکده‌های مختلف در دشت «چغاخور» مستقر می‌شود و در ساعات پایانی حضورش در این منطقه به روستایی در همان اطراف برای درمان چند بیمار مراجعه می‌کند: «...عصر آخرین روز اقامت ما در چغاخور به اتفاق میرزا(مترجم) روانه روستای «دستگرد» شدیم. قبلاً دو تن از اهالی این دهکده تقاضای مقداری دارو جهت همسران بیمار خود کرده بودند...».
  استقبالی گرم به جای مزاحمت!
از آنجایی که خانم بیشوپ هنگام ورود به این دهکده اسکورتی همراه نداشت با مشاهده تعداد زیادی مرد در پشت‌بام‌ها و استقبال تعدادی مرد مسلح که تفنگ‌های بلندی به شانه آویزان کرده و قمه‌های بزرگی به میان شال خود فرو برده بودند دچار ترس شدیدی شده و نگران می‌شود که مبادا مزاحمتی برای آنها ایجاد شود که برخلاف تصور این زن هیچ اتفاقی نیفتاده و حتی ریش سفیدان دهکده هم به همراه کدخدا به گرمی از وی استقبال می‌کنند.
  احوالپرسی مؤدبانه با «ایزابلا»
کدخدا پس از سلام و احوالپرسی ایزابلا را همان‌طور که روی اسبش نشسته بود همراه ریش‌سفیدان در میان ازدحام مردم به خانه خود می‌برد: «...یک کرسی که روی آن را با پارچه قرمز رنگی پوشانده بودند برایم تدارک دیدند و مرا با احترام به طرف آن هدایت کردند. یک سماور و وسایل چایخوری نیز در یک گوشه جای دادند. کدخدا طبق آداب و رسوم ایرانیان به من خیرمقدم گفت. جمعیت زیادی از زن و مرد در راهرو اجتماع کرده بودند. آنان با چای از من پذیرایی به عمل آوردند و با صدای بلند درهم برهم ولی مؤدبانه با ما احوالپرسی کردند...».
  سر زدن به اقامتگاه خانم‌ها!
حضور ایزابلا در این دهکده همزمان با فصل ییلاق بود و با اینکه ساکنان گله‌های خود را به ییلاق فرستاده بودند اما عده‌ای از روستاییان هنوز در میان توده‌های برف زندگی می‌کردند. در نتیجه این زن تصمیم می‌گیرد که به همان محلی که خانم‌ها اقامت دارند سری بزند. خان نیز همراه عده‌ای سوار و پیاده وی را همراهی می‌کنند که در زمان خروج از دهکده یک سگ گله به طور وحشیانه‌ای به ایزابلا حمله کرده و رکاب یکی از اسکورت‌های آنان را با دندان پاره می‌کند که کدخدا مهلت نداده و بلافاصله با تپانچه‌ای آن سگ را به ضرب گلوله می‌کشد.
  جایگاه خان و کدخدا
در این بخش از نوشته‌هایش، خانم بیشوپ با توجه به اطلاعاتی که به دست آورده بود درباره جایگاه خان و کدخدا در منطقه بختیاری می‌نویسد:«...وظیفه کدخدا تنها ایجاد نظم و امنیت در این منطقه کوچک نیست بلکه موظف است مالیات ابواب جمعی خود را نیز جمع‌آوری کرده، تحویل ایلخانی نماید. معمولاً انتصاب ایلخانی و ایلبگی همه ساله از طرف شاه صادر می‌شود...مقام یک خان یا کدخدا بعد از او به پسر بزرگش محول می‌گردد... موقعیت یک خان در آن است که بتواند روی طوایف نفوذ داشته باشد...».
  رؤیا انگیزترین زندگی کوچ‌نشینی
توصیف ایزابلا در نوشته‌هایش از استقرار تابستانی دهکده «دستگرد» تصوری بسیار زیبا در ذهن خواننده ایجاد می‌کند. به قول خودش این منطقه یکی از رؤیاانگیزترین زندگی کوچ‌نشینی را در برابر چشمانش به نمایش گذاشته است. سرزمینی سرسبز پوشیده از گل و ریاحین که قله‌های سفیدپوش کوهستان در اطراف هم زیبایی این منظره را دو چندان کرده بود. چهار سیاه چادر بزرگ برافراشته هم که درونش با قالی‌های بسیار نفیسی مفروش شده و سماور و بساط چای نیز کنار ظرف‌های پر از ماست و دیگ‌های پر از دوغ در تمام سیاه چادرها دیده می‌شد.
  ازدحام جمعیت برای درمان!
با حضور خانم بیشوپ در این منطقه مانند دیگر مناطق مردم بعد از مطلع شدن برای درمان بیماری‌های خود اطراف وی جمع شده و طلب دارو می‌کنند: «...من بر حسب معمول در چادر بر مخده‌ای تکیه زدم. ازدحام جمعیت زیاد بود صدای داد و فریاد از هر گوشه چادر شنیده می‌شد. بیماران مبتلا به رماتیسم، چشم درد، پیر از کار افتاده همه دور و بر من جمع شدند...». در بیشتر مناطقی که ایزابلا در مسیر سفر خود از آن می‌گذشت مردم به امید درمان بیماری‌هایشان به محل استقرار این زن اروپایی هجوم آورده و از وی طلب دارو می‌کردند.
  ابتلای همسر خان به صرع!
یکی از موارد جالبی که خانم بیشوپ در زمان حضورش در دهکده «دستگرد» به آن اشاره می‌کند شیوع بیماری صرع در میان مردم است: «...همسر زیبا و جوان خان دو هفته قبل به بیماری صرع دچار شده بود. متأسفانه این بیماری در این منطقه یک عارضه عمومی است. از دویست و هفتاد و هشت نفر بیماری که برای دریافت دارو مراجعه کرده بودند، سیزده درصد آنان مبتلا به بیماری صرع بودند. بختیاری‌ها اینگونه بیماران را «غشی» می‌نامند و از معاشرت و نزدیکی با آنان اکراهی ندارند.
  شیوع آب مروارید، آب سیاه و رماتیسم
 از جمله بیماری‌های دیگری که ایزابلا از آنها می‌نویسد شامل بیماری‌های چشم به اضافه آب مروارید، آب سیاه و رماتیسم و سردرد و سوءهاضمه است که در بین مردم آن منطقه زیاد بوده است و در مقابل بیماری‌هایی چون عارضه ریوی، سرطان یا بیماری‌های استخوانی وجود نداشته است. تمام این آمار و اطلاعات می‌تواند با بررسی بیشتر این مناطق، اطلاعات ارزشمندی را در اختیار محققان و پژوهشگران علوم مختلف بگذارد و همین مسأله اهمیت سفرنامه این بانوی فرنگی را دوچندان می‌کند.
  بختیاری‌ها مردمی مؤدب و مهربان
بعد از پایان معاینه و دادن دارو به بیماران، آن جمعیت به نوبت از خانم بیشوپ تشکر می‌کنند: «...پس از یک ملاقات طولانی جمعیت به نوبت دست مرا می‌بوسیدند و روی ابروی خود می‌گذاشتند و خداحافظی می‌کردند. بعد از آن، خان سواره مرا تا جاده اصلی بدرقه کرد. گرچه آنان کمی خشن به نظر می‌رسیدند اما بر حسب سنت قومی و ملی خود مردمانی مؤدب و مهربان بودند...». ایزابلا در بخش‌های قابل توجهی از سفرنامه خود به این ویژگی بختیاری‌ها یعنی مهربانی و ادب آنها اشاره کرده است.
  درخواست خان برای دریافت دارو!
جالب است بدانیم روز بعد از این ملاقات طولانی یکی از نوکران خان منطقه «دستگرد» با پانزده بطری خالی برای دریافت قطره چشم به قرارگاه ایزابلا آمده که ارسال این همه دارو باعث نگرانی خانم بیشوپ می‌شود: «... بر خلاف آنکه میرزا طرز استفاده داروها را روی بطری می‌نوشت ولی من شک ندارم که بعضی قطره چشم را به جای داروی دیگری استفاده می‌کردند و داروی مایع دیگری را به چشم می‌ریختند...». اما با وجود این نگرانی ایزابلا خواهش خان را پذیرفته و برای آنها دارو می‌فرستد.
  ادامه سفر بدون اسکورت!
در تاریخ هشتم ژوئن 1890 میلادی ایزابلا بیشوپ بعد از ترک دشت چغاخور که از گرمای بسیار، خشک شده بود به سفر خود ادامه می‌دهد که این بار به خاطر عدم هماهنگی حاجی ایلخانی و ایلبگی بدون اسکورت حرکت می‌کند. اولین اتراق آنها در منطقه‌ای به نام «ناغون» است: «...منظره گردنه ناغون به دره اردل بسیار جالب و تماشایی است. رشته ارتفاعات کوه کلار، کوه سبز و قله عظیم کوه‌گری و سلسله بلندی‌های کوه دنا و کوه زرد با قله‌های پوشیده از برفشان... در مجموع چشم‌اندازهای زیبایی ارائه می‌دهند...».
  مهربانی مردم «علی کوه»
مسیر حرکت این کاروان کوچک بعد از گذر از یک روستای خالی از سکنه، در سمت چپ رودخانه کارون ادامه پیدا می‌کند. در اینجاست که ایزابلا به روستایی معروف به «رستمی» می‌رسد که به گفته وی مردم این روستا افرادی مؤدب و بسیار مهربان بودند و مسیر حرکت به سمت ناحیه «علی کوه» را به آنها نشان می‌دهد. منطقه‌ای که وجود گل‌های وحشی از جمله گل‌های ختمی به رنگ‌های سفید و صورتی توجه این بانوی فرنگی را به خود جلب می‌کند.
  پسر سوارکار و تیرانداز خان!
خان روستای رستمی براساس نوشته ایزابلا که با یکی از دختران حاجی ایلخانی ازدواج کرده بود، مردی باهوش و اهل صحبت و خوش مشرب بوده است. خان این روستا یک پسر 10 ساله که سوارکار و تیراندازی ماهر بوده است، داشت که متأسفانه دچار ثقل سامعه(سنگینی گوش) بود و جالب است هنگام حضور ایزابلا در روستای اردل، مادربزرگ این پسر یعنی «حاجی بی‌بی‌ زینب» همسر حاجی ایلخانی سفارش درمان این طفل را به این زن می‌کند.
   درخواست «بی‌بی» برای درمان نوه!
در گزارش‌های گذشته به خواهش بی‌بی زینب از ایزابلا در زمان حضورش در اردل اشاره کردیم: «...هنگامی که در اردل بودم مادربزرگش حاجیه بی‌بی زینب همسر حاجی ایلخانی از من خواست تا مقداری دارو جهت درمان نوه‌اش به او بدهم. او پیشنهاد کرد اگر بتوانم شنوایی طفل را به او بازگردانم، هدیه قابل توجهی به من پرداخت خواهد کرد. یک بطری پر از عصاره برنجاسف کوهی و تعدادی حب پرمنگنات به او دادم. وقتی طفل را در قلعه چغاخور دیدم، با اینکه بهبودی کامل نیافته بود، ولی تا اندازه‌ای سالم و تندرست به نظر می‌رسید...».
  خوراندن خون تا آب کاغذ!
در ادامه این یادداشت‌های خانم بیشوپ به چگونگی درمان این طفل توسط اطرافیانش آن هم به روش‌هایی عجیب و غریب اشاره می‌کند که جالب است: «... کودک از انواع و اقسام معالجاتی که برایش تجویز می‌کردند رنج می‌برد. یکبار او را در پوست خام گوسفندی دوختند، گوش‌هایش پر از تکه‌های پارچه‌های خون آلود بود. یک وقت وی را مجبور کردند تا جرعه‌ای خون تازه‌ای که از پشت گوش مادیانی گرفتند بنوشد و همچنین تکه کاغذی را که اورادی روی آن نوشته بود در آب شست‌و‌شو دادند و آب را به‌عنوان دارو به او خورانیدند...».
  شفا با خوردن داروهای ایزابلا!
حضور این بانوی اروپایی در این منطقه بیش از هر چیز به جهت حکیم بودنش مورد توجه مردم قرار می‌گیرد که این مسأله نشان از نیاز مبرم بیماران به وجود یک پزشک دارد. درمان بیماری‌های مختلف در این منطقه از ناراحتی‌های چشم گرفته تا رماتیسم و سردرد و سوءهاضمه به ظاهر ساده به نظر می‌آمده است، اما آن‌طور که از نوشته‌های ایزابلا برمی‌آید کمبود امکانات تا حدی بوده است که بیماران از رنج بیماری خود در سختی بسیاری به سر می‌بردند و امیدوار بودند که با خوردن داروهای این زن شفا پیدا کنند.
 
منابع:
1.از بیستون تا زردکوه بختیاری، ایزابلا بیشوپ، مهراب امیری، تهران، نشر سهند، 1375
2. نقش و جایگاه زن در ایل بختیاری در دوره قاجار از دیدگاه سیاحان اروپایی، علی اکبر کجباق و...، مجله پژوهش‌های تاریخی، دوره 5، شماره4، 1392
3.ایزابلا برد بیشوپ و سفرهایش به ایران در سال 1890، جنیفر اسکارس، حسین احمدزاده نودیجه، پیام بهارستان، سال6، شماره21، 1392
4.میترا مهرآبادی، زن ایرانی به روایت سفرنامه‌نویسان فرنگی، تهران، نشر روزگار، 1379
5. مریم رضایی عاملی، سفر دانه به گل، سیرتحول جایگاه زن در نثر دوره قاجار، تهران، نشر تاریخ ایران، 1389
6.بنفشه حجازی، تاریخ خانم‌ها (بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار، تهران، قصیده‌سرا، 1388
7.محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (1292تا 1313ق)، تهران، انتشارت امیرکبیر
8.دوستعلی خان معیرالممالک، یادداشت‌هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، نشر تاریخ ایران، 1361
9.سایت دنیای زنان قاجار
http://www.qajarwomen.org
10.سایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
http://www.iichs.ir
11.سایت قاجاریه یادداشت‌هایی از فاطمه قاضی‌ها
http://ghaziha.kateban.com
12. سایت تاریخ ایرانی
http://tarikhirani.ir
13. سایت پرتال جامع علوم انسانی
http://ensani.ir
زهره شریفی


 

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6871/13/481206/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر