گفت‌و‌گو با روی استاب، از پیشگامان هنر محیطی

زیستن به رسم یک هنرمند






محمود مکتبی
روزنامه نگار
و منتقد هنری
نخستین بار با روی استاب در سال 1394 در هندوستان ملاقات کردم، هرچند که آثار او را از سال‌های بسیار پیش‌تر از آن می‌شناختم اما شخصیت این هنرمند بسیار متفاوت از آن چیزی بود که می‌توان از دور تصور کرد. روی استاب یک پیرمرد 74 ساله بود اما انرژی و سرخوشی و شادابی یک جوان بیست ساله را داشت. او پیش از هر هنرمند دیگری بیدار می‌شد و حتماً طلوع آفتاب را می‌دید، در کارش بسیار حرفه‌ای و دقیق است و هنر در طبیعت را به‌عنوان یک دستگرمی یا کار تفننی دنبال نمی‌کند. زندگی هنری او دقیقاً در زمان تغییر و تحول‌های پس از جنگ جهانی دوم رخ داده است و اگر از نقاشی‌های او شروع کنیم، آثار او آیینه تمام نمایی از چگونگی روند تغییر هنر در دوره معاصر است. او کارش را با نقاشی‌های انتزاعی آغاز می‌کند و رفته رفته نقاشی‌هایش را به درون شهر و محیط اطراف می‌کشاند و در ابعادی بزرگ‌تر به نمایش می‌گذارد. ارتباط با محیط کم‌کم او را به طبیعت می‌کشاند اما برخلاف هنرمندان آن زمان امریکا، به جای کار با بولدوزر و انجام لندآرت‌های بزرگ و عظیم همان نگاه هندسه‌محوری را که در نقاشی‌هایش داشت روی زمین، آب یا در هوا به اجرا می‌گذارد. هنرمند شوخ‌طبع امریکایی، در طول بیش از پنجاه سال کار هنری هیچگاه متوقف نشده و بی‌وقفه کار کرده است. او در اوایل دهه 60 میلادی به فرانسه و آلمان مهاجرت می‌کند و سپس به امریکا و نیویورک و در نهایت به میلواکی و محلی که در آنجا به دنیا آمده بازمی‌گردد. روی در آستانه هشتاد سالگی همچنان یکی از پرکارترین هنرمندان حیطه هنر محیطی است و در سال دست‌کم سه یا چهار پروژه بین‌المللی در کشورهای مختلف دنیا دارد. او با هنرمندان بزرگی مانند سالوادور دالی، رابرت اسمیتسون، جکسون پولاک و بسیاری دیگر ملاقات داشته و حاصل زیست هنری او نگاه دقیق و پرعمقی است که در کمتر هنرمندی می‌توان یافت. تحلیل‌های او از آثار هنری کمتر از خود آثارش نیستند و شاید یکی از تفاوت‌های اصلی او با بسیاری از هنرمندان دیگری که به سبک و سیاق او کار می‌کنند این باشد که او دانسته و با انتخاب به سوی کار در طبیعت و چیدمان آمده است و تعریف درستی از مکان و محیط را می‌توان در آثارش جست‌و‌جو کرد. این گفت‌و‌گو در تاریخ 19 شهریور ماه 1397 و از طریق اسکایپ انجام شده است.

روی استاب کیست؟ می‌خواهم از زبان خودت بشنویم، اگر بخواهی خودت و زندگی‌ات را برای ما تعریف کنی چه چیزی می‌گویی.
روی استاب در ایالت ویسکانسین در غرب-میانه امریکا و اطراف میلواکی بزرگ شده است. والدینش وقتی که او 9 ساله بود از هم جدا شدند و او با مادر و خواهرش زندگی کرد. پدرش یک هنرمند بازاری بود اما این مسأله کمکی به رشد و توسعه او نکرد. روی، کوچک و متفاوت از بیشتر مردم بود. او با کم‌ترین آموزش‌های هنر از دست رفت، او می‌خواست تفاوت فرهنگ‌ها و ظرافت‌های زندگی را بداند و اینکه هنر چیست. بهترین اتفاق این بود که او مستقل بود و درباره اقتدار و هنر زمانه خودش می‌پرسید. او گوش می‌داد و قضاوت خودش را داشت. او می‌توانست واقع‌گرایانه و رئالیستی طراحی و نقاشی کند اما با پیشنهادات باهاوسی (ایده‌هایی مربوط به مدرسه باهاوس آلمان که برای متریال کارکردی ویژه قائل است) که «اجازه بده متریال» برای تو کار کنه  چیزهای قوی در ذهن برای گفتن داشت، هشت سال آموزش هنری در سطحی بالاتر در مدرسه هنر و دانشگاه ذهن او را باز کرد اما به هیچ تجربه شغلی که از آن پول دربیاورد منجر نشد. اما گاهی در مدرسه او در یک شرکت محلی و بومی در آنجا اپرا می‌خواند و پولی می‌گرفت. چرا موسیقی اضافه شد؟ به این دلیل که موسیقی بسیار ذهنی، آبستره و دارای فکری ریاضی و الگووار است. او همچنان پس از دانشگاه با مدرک دانشگاهی‌اش به جست‌و‌جوی شغل است اما در نهایت او به اروپا می‌رود تا آنچه را که در کتاب‌ها خوانده ببیند و تجربه‌ای از یک فرهنگ دیگر داشته باشد، موزه‌ها و گالری‌ها را دیده و با مردم آنجا آشنا شود. او پیش از آنکه به نیویورک بازگردد حدود 10 سال در فرانسه و اروپا زندگی کرد و در جست‌و‌جوی هنرمند شدن بود. اما او با روش خودش این کار را انجام داد. وقتی که سیستم گالری‌ها فقط بر اساس فروش کار و بازاری بود، او از هنر می‌پرسید و در پی یک تجربه هنری و طراحی و دیزاین با مواد و مصالح طبیعی بود. بالاخره یک چیزی اتفاق افتاد، با یک رویکرد علمی که حاصل تجربه کردن، مشاهده کردن و بررسی‌های بسیار بود.
چرا دیگر نقاشی نمی‌کنی و به کار در محیط باز روی آوردی؟ تعریف شما از هنر در طبیعت چیست؟
من می‌دانم که چگونه نقاشی کنم و همچنان به آنها نگاه می‌کنم اما خیلی علاقه‌ای به نقاشی ندارم یا شاید هم با رفتن به طبیعت و کار فیزیکی در طبیعت، در آب و زیر نور گرم خورشید و ساختن چیزهایی با مواد و مصالح طبیعی راضی‌تر هستم، در واقع این هم نوعی هیجان است. مثل رقصیدن و آواز خواندن با صدای بلند در طبیعت. هنر در طبیعت برای من کار با علف‌های هرز است که می‌تواند تبدیل به یک چیز جادویی شود در حالی که هنوز چیزی نیست.
تعریف هنر در طبیعت از نظر من: کار در طبیعت و اجازه دادن به طبیعت برای مشارکت است و اینکه مواد و مصالح کار باید بومی بوده و به مکانی که هنرمند در آن مشغول به کار است مرتبط باشد. آن مکان و فضا است که به هنرمند استیتمنت و معنای یک حضور در طبیعت را می‌بخشد. من دوست دارم که بخشی از طبیعت باشم و سپس در یک تضادی آن را بفهمم یا بخوانم.
بیشتر آثار شما مکان ویژه هستند، چرا مکان تا این اندازه در آثار تو مهم است، البته در توضیح هنر در طبیعت تا اندازه‌ای اشاره کردید اما دوست دارم بیشتر بدانیم.
مکان ویژه بودن برابر با دلیل حضور یک اثر در آنجاست، دلیلی که یک اثر در یک مکان قرار می‌گیرد. در واقع ایده‌ای است برای طراحی، شکل و فرم دادن کار که می‌تواند ساده باشد یا آنکه بسیار سخت و پیچیده شود. ببینید من گاهی ایده‌هایم را از فرهنگ یا یک سنت یا از تناسبات هندسی یا زمین یا حتی منبع مواد و مصالحی که برای کارم انتخاب کردم، می‌گیرم.
امکان دارد که از هنرمندان مورد علاقه‌ات بپرسم؟
هنرمندان مورد علاقه؟ کمی سخت است، شاید به نوعی درباره احترام و امضاء و تأثیر هنری بشود صحبت کرد. پرسش خیلی باز و گسترده‌ای است. من یاد گرفتم که همیشه نسبت به هنر آگاه باشم، شاید زمانی که نخستین چیدمان‌هایم را انجام می‌دادم علاقه داشتم که با هنرمندان مشهور و ثبت شده در نیویورک و پاریس ملاقات کنم. هنرمند مورد علاقه ندارم اما هنرمندانی هستند که دوستشان دارم اما لزوماً از آن دست هنرمندان مشهور نیستند.
تو تجربه عمیقی از هنر در دوره‌های مختلف از حدود 50 تا 60 سال پیش داری، به نظر خودت چه چیزی در طول این زمان در هنر تغییر کرده است؟ اصلاً تغییری را حس می‌کنی؟
من از سال‌های 1950 میلادی کارهای بسیار قوی را به‌خاطر دارم، اما خب خیلی جوان بودم و در مدرسه هنری نقاشی می‌خواندم، آن زمان اکسپرسیونیسم انتزاعی روش نقاشی ما بود. من می‌خواستم که این اکسپرسیونیسم انتزاعی را با واقع‌گرایی ترکیب کنم و در قالب یک کار دیزاین و طراحی دربیاورم. خیلی پیش از «چیدمان»، چیزهایی در هنر وجود داشت. فضا در ذهن هنرمندان تغییر کرد و یک قدرت نامحدود و تماماً آزاد با موفقیت در هنر نمایان شد که روی شانه‌های یک سیستم هنری استوار بود. سیستم هنری که هدفش دوری از هنر تجاری و سیستم کالاشدگی اثر هنری بود اما زمانی که من به این سیستم و کار در طبیعت روی آوردم این مسائل دیگر حاشیه‌ای بود.
 هنوز پرسش‌های زیادی دارم اما مطالب دیگری هم درباره تو داریم و شاید بیش از این بحث را طولانی نکنم. چیز دیگری هست که بخواهی برای ما بگویی؟ ما مشتاق شنیدن و خواندن آن هستیم.
من برای زمانی طولانی کار کرده‌ام، جست‌و‌جوهای بسیاری برای طراحی و فرم‌ها انجام دادم، پی چیزهایی گشتم که انجام نشده بود و تلاش کردم که بفهمم که چه هستند؟ و بدانم که چه چیزی در هنر من را به وجد می‌آورد. خیلی چیزها با شانس اتفاق می‌افتند و پس از آن طبیعت می‌تواند از بین برود و طبیعت مشاهده من را به شیوه‌ای طبیعی یا روش قوی‌تر بسپارد یا این ممکن است نشان دهد که باید وجود داشته باشد.
راستی؛ تولدت مبارک!
خیلی خنده‌دار است وقتی که پیر باشی، تولد فقط یک روز دیگه است اما همچنان لازم هست که به آینده نگاه کنی و برای آن برنامه داشته باشی. حتی اگر شما هزاران فکر و ایده برای نقاشی و طراحی و عکاسی و کار داشته باشید. یک روز دیگر و یک سال دیگر زمان‌هایی هستند برای فکر کردن، پرسیدن و کار کردن و برای من روند کار اینگونه است که فکر می‌کنم و راهی برای اجرایش پیدا می‌کنم.


روی استاب، معلق در زمان

سوزان فلوید بارنر
مترجم: نفیسه امیدقائمی



روی استاب (Roy Staab) و کارهایش انبوهی از تناقضات در حال گذار، یک دو گانگی بی‌پایان از متضادهای غیرقابل تطبیق هستند که به‌گونه‌ای به یک توازن خوشایند می‌رسند. چیدمان‌های حساس به زمین ‌و مکان‌ ویژه او از مواد و مصالحی بومی ساخته شده و در محل بنا می‌شوند. وی ترجیح می‌دهد تا طراحی‌های سازه‌ای و دقیق‌اش را در طبیعت جای دهد: ‌جنگل، مصب، ‌دریاچه‌ها ‌و مراتع. اگرچه به‌دلیل مقیاس بسیار بزرگ، چیدمان‌های استاب ناپایدار و گذرا هستند، بسته به آب و هوا و مصالح آنها ممکن است یک روز، ‌یک فصل و گاهی اوقات یکسال طول بکشند. او از کاغذ اشوینگ و مداد برای طراحی‌های مقدماتی استفاده کرده و سپس کار را مستقیماً روی زمین با استفاده از طناب و ستون‌ها، اجرا می‌کند. مصالح سازه‌های وی معمولاً نهال و نی، استفاده از تنوع و محدودیت‌های انعطاف، ‌اندازه و توان آنها هستند. طراحی‌های استاب مبتنی بر شکل هندسی کاهشی، ‌حفظ سادگی تنک یا پیچیده شده توسط تکرار هستند که این امر بستگی به ایده هنرمند و تعامل وی با مکان دارد.
استاب ترجیح می‌دهد از کارهایش به‌عنوان چیدمان‌های محیطی مکان‌محور یاد کند، چیزی که در تعریف وسیع «بِن توفنل» مؤلف و کیوریتور از هنر زمین نیز می‌گنجد:
«هنر زمین توسط یک تعامل بلافصل و شهودی با چشم‌انداز، طبیعت و محیط رخ می‌دهد... این مسأله به سادگی قرار گرفتن یک مجسمه در یک چشم‌انداز نیست، بلکه در برگیرنده یک نگرش به مکان و تجربه‌ای است که فراتر از شیء قرار می‌گیرد، نگرشی که بر چشم‌اندازی که مکان در آن قرار گرفته، تأکید دارد و اغلب آن را به‌عنوان یک جزء فعال به درون کار می‌آورد، به جای آنکه صرفاً یک محیط یا زمینه باشد.»
تأثیرپذیری‌های روی استاب شامل فرهنگ معاصر، ‌فلسفه افلاطونی، ‌موسیقی کلاسیک، ‌هنر زمین باستانی، سبدبافی ژاپنی، خلقیات هنر محیطی، وضوح و منطق مینیمالیسم و کالبدی بودن اکسپرسیونیسم انتزاعی است. وی به نحوی تزلزل‌ناپذیر خود را از هنرمندان زمینی که در دهه 1960 شناخته شدند، متمایز می‌نماید. برخلاف دخالت‌های بزرگ آنها که با بُلدوزرها و جرثقیل‌ها انجام می‌شود، ‌کار استاب هیچ جای زخمی روی زمین باقی نمی‌گذارد. در تعریف خودش«‌کامل‌ترین اثر هنر محیطی، اثری است که شفاف و ترکیب شده با محیط باشد... مجسمه یک اثر دست‌ساز بشر است و طبیعت آن را گرفته و به درون گرداب خویش می‌کشد.»
در حالی که نقاشی‌های سنتی چشم‌انداز، طبیعت را در هنر بازنمایی می‌کنند، چیدمان‌های استاب هنر را در دل طبیعت نمایش می‌دهند. آنها به‌عنوان لنزهایی برای دیدن و تجربه کردن مکان به‌کار می‌روند و حالتی از اندیشیدن را  برمی‌انگیزند که در آن چشم‌انداز توسط اشیا مشهود می‌گردد. روی استاب غالباً شاخه‌هایی را درون زمین یا کف دریاچه قرار می‌دهد و یک آرماتور ایجاد می‌کند تا فرم‌های افقی ساخته شده از علف‌ها یا نهال‌های گردآوری شده، درون آن معلق گردند. این شکل‌ها با فضای اطراف، زمین یا آب احاطه‌کننده آن تعامل دارند. سایه‌ها یا انعکاس‌های چندگانه و پیچیده خطوط شناور او، با ابرهای در حال گذر و زاویه خورشید تغییر می‌کنند. متداول‌ترین آثار وی، چیدمان‌هایی ساده از سنگ‌ها یا صدف‌هایی هستند که درون شیارهایی خطی و کم عمق قرار گرفته‌اند، یا نقش‌مایه‌ها و الگوهایی هستند که بواسطه حرکت و راه‌رفتن در گل و لای یا برف ایجاد شده‌اند. مکان‌ویژه بودن اصلی‌ترین ویژگی آثار روی استاب هستند. «اگر سعی کنید تا در یک ضرب‌آهنگ با زمین باشید، زمین به شما می‌گوید که هنر باید کجا قرار گیرد». کار در طبیعت، رقص در یک فضای خاص و یک اجرای لذت بخش از نشانه‌های زودگذر است.
به‌مانند بیشتر هنرمندانی که آثار زودگذر و بی‌دوام خلق می‌کنند، استاب از چیدمان‌های کامل شده‌اش برای مستندسازی و نمایشگاه‌های بعدی، ‌عکسبرداری می‌کند. تصاویر او همچنان یک لحظه معلق در زمان و تعادل میان هندسه و درهم‌ریختگی مجسمه و تنظیمات آن را به تصویر می‌کشند. کارهای او توسط آسمان لاجوردی، گیاهان سبز شاداب یا شاخه‌های زمستانی تک رنگ، که از مه غلیظ یا درخشش طلایی در هنگام غروب ظاهر می‌شوند، قاب گرفته می‌شوند و سایه‌‌ها یا انعکاس‌ها در زیر می‌رقصند. با وجود زیبایی عکس و ویدئوهای این مجسمه‌های مکان‌ویژه، این عکس‌ها ‌سایه‌های دوبعدی از تجربه‌ای هستند که می‌توان در مکان داشت. در حالی که چیدمان چارچوب و تمرکز خود را از زمین، ‌آب و آسمان اطراف خود می‌گیرند اما تصاویر این آثار تنها ساختار فرمال کار را درون یک فریم عکس ثبت می‌کنند. این عکس‌ها نمی‌توانند رایحه زمین مرطوب، گرما و سرمای خورشید و عبور ابرها، ‌صدای پرندگان و حرکت آنها، گذر زمان، تغییر نور، تعامل فیزیکی یا تغییر چشم‌اندازهای در حال حرکت را انتقال دهند.
در حالی که دیگر هنرمند محیطی اندی گلدزورثی بیشتر زوال کارش را ثبت می‌کند، ‌استاب از آنتروپی به‌عنوان بخشی از فرآیند خلاقانه‌اش استفاده نمی‌کند. وی توضیح می‌دهد: «از هم پاشیدگی بخشی از محیط است اما بخشی از کار نیست. کار یک هنرمند باید کامل باشد. هنگامی که یک کار از هم می‌پاشد، هنرمند دیگر کنترلی بر آن ندارد و این طبیعت است که آن را کنترل می‌کند.» وی چیدمان‌هایش را بلافاصله پس از تکمیل شدن عکسبرداری می‌کند و ممکن است پیش از اینکه آنها تجزیه شوند برای ثبت خاطرات در نورهای متفاوت، گاهی اوقات در فصل‌های مختلف ‌بازگردد.
یکی از تناقضات فراوان استاب، این است که با وجود عشق رمانتیکش به طبیعت، معمای کارهای وی، منطق، ‌ساختار و الگو هستند. او دراین باره اینچنین توضیح می‌دهد «سعی می‌کنم تا کنترل کاملی از آنچه که می‌سازم داشته باشم، ‌آنچه که چرایی استفاده من از ریاضیات در کار هنری است» و اضافه می‌کند «سعی می‌کنم تا جایی که امکان دارد به طبیعت نزدیک باشم. من در پی یک خلوص هستم.» در مصاحبه‌ای در سال 2009 وی کارش را با گفت‌و‌گو و ساختار یک بازی مقایسه کرد:‌ «گفت‌و‌گو بخش فیگوراتیو کار است اما ساختار گفت‌و‌گو شبیه آن چیزی است که کار هنری من درباره آن است. کار من تماماً درباره ساختار و فرم می‌باشد.» با ترکیب ریاضی و کار دست استاب به‌دنبال اتحاد و به‌ هم پیوستگی والا از هنر و فرهنگ است. کاری که در مصالح و روح، شیء و فعل، لنز و ظرف یکی است. در 74 سالگی، استاب هیچ علائمی از کند شدن کارش را نشان نمی‌دهد. اخیراً از هند و لهستان بازگشته است و در حال ترسیم پلان محل‌های اقامت تابستانی است و در حالی که مکان‌یابی نی‌ها را برای پروژه جدیدش انجام می‌دهد، درباره کار بعدی مذاکره می‌کند. آخرین چیدمان‌های استاب در میلواکی یکی از پربارترین آنها در دهه گذشته هستند. نمایشگاه طبیعت در سه بخش در ویلاتریس، که در تابستان 2016 به تصویر کشیده شد، ‌دوستان همشهری استاب، ‌هنرمندان و همسایگانش را قادر می‌سازد تا کارش را ببینند.





آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6874/15/481600/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه