وفاداری والاتر

بی اهمیت نسبت به مصالح سیاسی


جیمزکومی
مترجمان: مسعود میرزایی و بهجت عباسی

ماجرای خانم «داون برتون» قائم مقام رئیس دفتر من در آن شب از همه جالب‌تر بود. حدود ساعت هفت عصر وقتی رئیس بیرون رفته بود، خانم برتون در راهروهای طبقه چهارم وزارت دادگستری دوره می‌افتد تا تعدادی از دوستانش را برای رفتن به کافه جمع کند ولی وقتی همه می‌گویند که سرشان شلوغ است، ناامید به اتاقش بر می‌گردد تا بقیه کارهای اداری را انجام دهد. لحظاتی بعد یکی از همکاران با عجله به اتاقش می‌رود و می‌گوید کتت را بردار و سریع بیا پارکینگ. او از خوشحالی فریاد می‌کشد «بله اینه» و با عجله به پارکینگ می‌رود. او در پارکینگ اداره، خود را سوار بر صندلی عقب یک خودرویی که از همکاران پُر شده بود، می‌یابد. با عجله و در سکوت به سمت بیمارستان جورج واشنگتن حرکت می‌کنند. لحظاتی بعد خانم برتون بدون اینکه بداند چرا، در راهروهای پایین اتاق اشکرافت همراه تعدادی از همکاران در حال قدم زدن بود. او آخر شب و وقتی که همه داشتند بیمارستان را ترک می‌کردند، آخرین تلاش خود را برای رفتن به کافه انجام داد ولی آن وقت شب دیگر کسی حال و حوصله بیرون رفتن نداشت.
 وقتی بالاخره در ساعات اولیه بامداد روز پنجشنبه 11 ماه مارس من هم به خانه برگشتم، خانه تاریک و ساکت بود. پاتریس و پنج فرزندمان ساعت‌ها بود که به خواب رفته بودند. روزها بود که پاتریس می‌دانست من با مشکل خیلی سختی دست و پنجه نرم می‌کنم که مربوط به یک اختلاف نظر عمده با کاخ سفید است. من نمی‌توانستم در این باره با او صحبت کنم، چون برقراری ارتباط درباره مسائل طبقه‌بندی شده نیازمند تأیید صلاحیت هر دو طرف ارتباط و همچنین یک نیاز و ضرورت مرتبط با کار بود. پاتریس نه از سوی مراجع ذیصلاح تأیید صلاحیت شده بود و نه ارتباط کاری و اداری با من داشت. این گونه فاصله گرفتن از خانواده و دوستان نزدیک بر فشارهای روحی من می‌افزود، همچنان که دیگر زوج‌هایی که درگیر موضوعات طبقه‌بندی شده می‌شوند، از چنین فاصله‌ای رنج می‌برند. من در آن روزها خوابم کم شده بود و از مشکلات عمیقی رنج می‌بردم، اما پاتریس اطلاعی از اینها نداشت. وارد آشپزخانه شدم تا لُقمه‌ای چیزی بخورم که دیدم پاتریس گزیده‌ای از مذاکرات جلسه شش ماه پیش سنا را که برای تأیید انتصاب من به‌عنوان قائم مقام دادستان کل تشکیل شده بود، به در یخچال چسبانده است. در آن جلسه پاتریس و بچه‌ها در صندلی‌های پشت سر من نشسته بودند و مذاکرات را گوش می‌دادند. سناتورها مرا تحت فشار قرار داده بودند که به‌عنوان قائم مقام دادستان کل چگونه اختلاف نظرهای احتمالی با کاخ سفید را مدیریت خواهم کرد. البته بحث‌های آنها در بستر سیاسی انجام می‌شد و سؤال‌شان بیشتر معطوف به این بود که من چگونه با تحقیقات سیاسی جنجالی برخورد خواهم کرد. پاتریس بخشی از پاسخ من به سناتورها را بریده بود و به در یخچال چسبانده بود: «من اهمیتی به سیاست و مصلحت‌های سیاسی نمی‌دهم. من اهمیتی به ارتباطات دوستانه نمی‌دهم. آنچه برای من مهم است، انجام درست کارها است. و من هرگز در مسائلی که باور دارم به‌طور بنیادین غلط هستند، دخالت و مشارکت نخواهم کرد. روشن است که همه ما در مواردی که افراد با هم اختلاف دارند، ممکن است قضاوت سیاسی داشته باشیم ولی من تلاش خواهم کرد کار درست را انجام دهم.»

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6874/22/481721/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه