خشم درمیان حامیان ترامپ نسل به نسل منتقل می شود

کودکان در نمایش تبلیغاتی ترامپ




نویسنده: دیمون وینتر
مترجم: فرحناز دهقی
طی آخرین هفته‌های تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ در پاییز سال 2016، بشدت در جست‌و‌جوی عکس‌های لطیف و احساس‌برانگیز از طرفداران او بودم. شاید دوری چند هفته‌ای از پسرم باعث شده بود که با نم اشکی بر چشم، این چنین راهم را به میان جمعیت باز کنم و در جست‌و‌جوی عکاسی از کودکان و والدینشان برآیم. من از مدت‌ها پیش تبلیغات انتخاباتی را پوشش می‌دادم و یادم می‌آید از شدت خشمی که در اطرافم می‌دیدم خسته شده بودم. مراسم به مراسم، شدت خشم حامیان او از من و همکارانم بیشتر می‌شد و در رأس این خشم حضور ترامپ خودنمایی می‌کرد.
به یاد می‌آورم در هفته‌های آخر از اینکه کودکان هم در نمایش ابراز خشم نقشی بر عهده داشتند، آن را تجربه می‌کردند و از آن می‌آموختند، قلبم شکسته بود. می‌دانم آن والدین هم مانند من عاشق فرزندانشان هستند و این نقطه اشتراک برای من یادآور انسانیت آنها و خودم شده بود. در عین حال، من در جست‌و‌جوی راهی بودم تا به آن محیط سمی و خشن دو قطبی راه پیدا کنم و بتوانم عکس‌های بهتری بگیرم.
یکی از تأثیرگذارترین عکس‌ها در آن دوران مربوط به پسرکی می‌شد که همچون ترامپ لباس پوشیده بود و در ردیف جلوی طرفداران کنار پدرش ایستاده بود؛ آن موقع دو هفته به برگزاری رأی‌گیری زمان باقی مانده‌ بود. جمعیت یک صدا فریاد می‌زد: «او را زندانی کنید، او را زندانی کنید!» منظورشان هیلاری کلینتون بود. خشم و نفرت از دهان پسرک بیرون می‌ریخت.
پس از نزدیک به 19 ماه بعد، ترامپ هم که به کاخ سفید راه پیدا کرده بود، من اولین عکسم را از گردهمایی در ویلکزبار گرفتم. فضا برایم بسیار آشنا بود. سکوی سخنرانی، موسیقی، نورپردازی، صورت‌های اطرافم، قفس فلزی‌ای که خبرنگاران را از جمعیت جدا می‌کرد و حتی کلمات سخنرانی خوشامدگویی که از حامیان می‌خواست به معترضان آسیب نرسانند، دقیقاً مانند گذشته بود. خبرنگارانی که با آنها طی تبلیغات انتخاباتی دوست شده بودم هم آنجا بودند. تنها تفاوت آن مراسم این بود که ترامپ دیگر نامزد انتخاباتی نبود و شده بود رئیس‌جمهوری امریکا.
مانند گذشته تمام توجهم به کودکان جلب شده بود، اما این بار دولت 19ماهه ترامپ را نیز در ذهن داشتم. مردم حاضر در مراسم دیگر با شعارهای تبلیغاتی، یک نامزد را تشویق نمی‌کردند، بلکه از اقدامات رئیس‌جمهوری امریکا حمایت می‌کردند. این بار خشمی که در فضا وجود داشت، عواقبی را در دنیای واقعی ایجاد می‌کرد. فریاد «دیوار را بساز» که بیانگر سیاست مهاجرتی تحمل صفر بود، یکی از این نمونه‌ها بود که باعث جدایی 3 هزار کودک از والدینشان شد.
همان شب، از دختر 10 ساله‌ای که بازوی پدرش را با مهربانی و نرمی گرفته بود عکس گرفتم. دستان پدر دور او احاطه شده بود و دخترک در آغوش پدرش پناه گرفته بود. دوباره به پسرم فکر کردم، کاری که طی ماه‌های اخیر بارها انجام داده بودم، وقتی به این فکر کردم اگر او هم از من و مادرش جدا می‌شد، چه بلایی سرش می‌آمد، غم شدیدی سراسر وجودم را در بر گرفت. چگونه پدر و مادری حاضر می‌شوند از رئیس‌جمهوری که قادر است چنین کاری بکند، حمایت کنند.
پس از آنکه آنجا را ترک کردم، با خودم فکر کردم کاش این سؤال را از پدر دخترک می‌پرسیدم. اما در حالی که عکس‌هایم را نگاه می‌کردم جواب سؤالم را گرفتم. پدر دخترک ماسک چهره ترامپ را زده بود. پس از آن شب زندگی در امریکای ترامپ برایم از قبل هم سخت‌تر شد.
منبع: New York Times


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6875/11/481761/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر