رد پای «زنان کوچک» دردنیای ما




منبع: نیویورکر
مترجم: فرحناز دهقی
از سیمون دوبوار گرفته تا استفانی میر، لوئیسا می‌آلکوت منبع الهام نسل‌های مختلف نویسندگان زن است. جای تردید است که آیا تاکنون در ادبیات زنان امریکا، رمانی توانسته به اهمیت «زنان کوچک» اثر لوئیسا می‌آلکوت ظهور کند یا نه. داستان چهار خواهر  که در فقر آبرومندانه‌ای در ایالت ماساچوست در اواسط قرن نوزدهم زندگی می‌کنند. مگ بزرگ‌ترین دختر با احساسات و عواطف مادرانه است که در شروع داستان 16 ساله است. دومین دختر، جو 15 ساله نقطه مقابل مگ قرار دارد: دختر عاشق کتابی که رفتارهای پسرانه دارد، پر سر و صداست و کمی خلق و خوی وحشی دارد. جو نمایشنامه‌هایی می‌نویسد که خواهرانش با سبیل‌های ساختگی و شمشیرهای کاغذی آنها را بازی می‌کنند. پس از او، بث 13 ساله به غایت مهربان و صلح‌جو است که در نوجوانی فوت می‌کند. او عروسک‌های از شکل افتاده را جمع می‌کند، عروسک‌هایی که دست ندارند و اجزایشان بیرون ریخته است و از آنها در بیمارستان عروسک‌ها پرستاری می‌کند. آخرین خواهر هم امی 12 ساله است، خودخواه و مغرور و البته ته تغاری خانواده و همه اعضای خانواده دوستش دارند. پدر دختران از خانه دور است و در جنگ به کشورش خدمت می‌کند. اما مادرشان کنار آنهاست. همسایه آنها پیرمردی ثروتمند است که با لاری نوه یتیمش که گه‌گاه از مدرسه‌اش از سوئیس باز می‌گردد، زندگی می‌کند. لاری گاه و بی‌گاه از پشت پنجره زندگی خواهران مارچ را می‌پاید تا آنکه جو مچ او را می‌گیرد و با او دوست می‌شود. پس از کوتاه مدتی او عاشق جو می‌شود.این شخصیت‌ها نه چندان باشکوهند، نه حوادث رمان درخشان و عالی است. ما شاهد مرگ یکی هستیم و این تنها حادثه جدی در این کتاب است. مابقی داستان مربوط به بچه دار شدن یک گربه و اسکیت‌بازی روی یخ و افتادن روی آن است. با این حال، از سال 1868 که بخش اول این رمان به چاپ رسید تا کنون، این رمان همواره پرفروش و پرطرفدار بوده است. در نخستین نوبت انتشار، نسخه‌های کتاب ظرف دو هفته به اتمام رسید و ناشر به این فکر افتاد که هرچه زودتر نسخه‌های بعدی را روانه بازار کند و از آلکوت خواست هر چه زودتر بخش دوم را به پایان برساند. از آن زمان تاکنون زنان کوچک همیشه در کتابفروشی‌ها موجود بوده است و به‌طور غافلگیرکننده‌ای محبوب‌ترین رمان در میان زنان است. سینتیا اوزیک جایی نوشته: «من کتاب زنان کوچک را هزار بار خوانده‌ام». بسیاری از نویسندگان دیگر نیز با او در این مسیر همراهند: نورا و دلیا اپرون، باربارا کینگسالور، جین اسمایلی، آنه تایلر1، ماری گوردون، جومپا لاهیری و استفانی میر. دوریس لسینگ، مارگارت اتوود و ای. اس بایت نیز از ارادت خود به این رمان سخن گفته‌اند.
طرفداران این کتاب نه تنها آن را دوست دارند بلکه می‌گویند این کتاب به آنها زندگی داده است. سیمون دوبوار کودک که بود با خواهرش داستان زنان کوچک را بازی می‌کردند. دوبوار همیشه نقش جو را بازی می‌کرد. او به یاد می‌آورد: «من می‌توانستم به خودم بگویم که خیلی شبیه جو هستم. من بزرگتر بودم و مشخص می‌کردم هر کدام چه نقشی را بازی کنیم». سوزان سانتاگ در مصاحبه‌ای گفت که بدون الگوبرداری از جو مارچ هرگز نویسنده نمی‌شد. اورسلا لُگاین گفت که جو به او «از خواهر هم نزدیک‌تر» بوده است و به او فهمانده زنان هم می‌توانند نویسنده شوند.نویسندگان همچنین از رمان زنان کوچک استفاده کرده‌اند تا شخصیت‌هایشان را به نویسنده تبدیل کنند. در رمان «دوست نابغه من» اثر النا فرانتته دو قهرمان یک نسخه اشتراکی از زنان کوچک دارند که از فرط خواندن درب و داغان شده است. یکی از آنها با الهام از این رمان مسیر خود را به سمت نویسندگی پی می‌گیرد.
لوئیسا مدت‌ها قبل از آن‌که این رمان را بنویسد، قسم خورده بود هرگز ازدواج نکند، تصمیمی که بدون تردید نشات‌گرفته از تجربه زندگی والدینش بود. برنسون آلکوت پدر او، روشنفکر یا مردی بود که در هر زمینه‌ای صاحب فکر و نظر بود. او عضو باشگاه تعالی‌گرایی نیوانگلند بود و خود را فیلسوف می‌دانست. یکی از پروژه‌های او «فروتلندز» بود، جامعه‌ای اتوپیایی که در ماساچوست بنا کرده بود و اعضای آن از انجام معصیت‌های انسانی دوری می‌کردند. این اجتماع قرار بود بهشت خاکی باشد و اگر کسی به گناه آلوده می‌شد، به سرعت از بهشت رانده می‌شد. آنها گوشت حیوانات را نمی‌خوردند اما هر گیاهی را هم به دهان نمی‌بردند: آنها مجاز بودند گیاهانی را بخورند که به سمت بالا رشد می‌کنند، نه گیاهانی مثل سیب‌زمینی که به سمت پائین رشد می‌کنند. نوشیدن الکل و حتی شیر ممنوع بود و فقط باید با آب سرد دوش می‌گرفتند. قابل فهم است که مردم برای پیوستن به اجتماع فروتلندز اشتیاقی از خود نشان ندادند و این پروژه مانند مدرسه‌هایی که پیش از این برنسون بنیان نهاده بود با شکست روبه‌رو شد. رابطه برنسون و دخترش لوئیسا سرد بود و تنها آرزوی لوئیسا این بود که مادرش زندگی راحت و آسوده‌ای داشته باشد. رد پای رابطه سرد میان پدر و دختر در آثار لوئیسا به خوبی مشهود است.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6875/12/481767/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر