به‌بهانه بیستم مهر، روز بزرگداشت خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی

حافظ و حافظه تاریخی ما






«ایران»: از زندگی حافظ که لسان‌الغیبش می‌نامند چیز زیادی نمی‌دانیم اما درباره‌اش داستان‌هایی خوانده یا شنیده‌ایم که اکثر آن‌ها از اعتبار و استنادی برخوردار نیستند و بیشتر میل به افسانه دارند. همین‌قدر می‌دانیم حافظ که امروز دیوانش در خانه‌ هر ایرانی وجود دارد و از نخبگان تا سطوح مختلف جامعه در ادواری طولانی به آن ارادت دارند شعر را در جوانی آغاز کرد و آنچه ماحصل زندگی او بود و به ما رسید چیزی حدود 500 غزل است. با حسابی سردستی می‌شود سالی10 تا 12 غزل. همین نشان می‌دهد اگر تمام شعرهایی که از حافظ به دست ما رسیده، تمام آن شعرهایی باشد که حافظ نوشته او شاعر کم‌کاری بوده و اگر دلیل این کم کاری وسواسش بوده که به نظر او ذره‌ای راه را خطا نرفته و تک‌تک آنچه او با وسواس نوشته امروز بی‌کمترین خدشه به دست ما رسیده است. پژوهشگران ادبیات فارسی معتقدند پیچیدگی غزلیات حافظ احتمالاً نشان می‌دهد که او بعد از سرودن هر غزل، مدت‌ها برای ویرایش و بازنویسی آن وقت می‌گذاشته است.نسخه‌های مختلفی از دیوان حافظ منتشر شده و پرویز ناتل خانلری، محمد قزوینی، قاسم غنی، عبدالرحیم خلخالی، هوشنگ ابتهاج، بهاالدین خرمشاهی، حسن انوری و احمد شاملو و... از جمله کسانی هستند که نسخه‌ای با تصحیح خود از دیوان حافظ را ارائه داده‌اند. 20 مهر روز خواجه شیراز است. حافظ پژوهان در جستارهایی کوتاه از او می‌گویند.


این حافظِ تمام نشدنی

حسن انوشه
فرهنگنامه نویس
این‌که بخواهیم از درون شعر حافظ و بررسی احوال او به شخصیتی مصداقی و نزدیک از او برسیم شاید آنچنان ما را به جایی و نقطه‌ای نرساند. در واقع ما در بررسی احوال و آثار هنرمندان بیشتر به آثارشان نگاه می‌کنیم و آنچنان توجهی به زندگی شخصی‌شان نداریم مگر آن که در اثری که از آنان به جای مانده است تأثیر‌گذار باشد. ولی چه کمکی می‌کند دانستن این‌که حافظ خودش هم واقعاً رند بوده یا نه... یا مؤمن بوده یا نه و... پس زندگی افراد آنچنان مورد قضاوت و واکاوی قرار نمی‌گیرد مگر برای تذکره نویسان که حافظ هم گویی از آنها همیشه دوری می‌کرده است. طبیعتاً هر کس ضعف‌هایی دارد اما آنچه در بررسی نویسندگان و شاعران بزرگ به کار می‌آید جایگاه اجتماعی آنهاست و این ضعف و قوت‌های اجتماعی مورد مداقه و بررسی قرار می‌گیرند. هیچ‌کس شبیه حافظ نیست و حافظ را باید از نوابغ بی‌مانند جهان دانست. شاعری که یک استاد بزرگ هندی فقط درباره یک بیت از شعرهای او (مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/‌ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست) یک کتاب نوشته است و این نشان از اهمیت حرف و جهان‌بینی حافظ دارد که چنین وسعت و عمقی را در خود جای داده است. پس حافظ به دلیلی که در سطور بالا نوشته شد، شاید خودش هم آنچنان نمی‌خواسته که زندگی‌اش دستمایه‌کتاب‌های تذکره نویسان باشد و با آن‌که شخصیت و شعری اجتماعی دارد کمتر در این حوزه آفتابی می‌شده است. شکسپیر هم همینطور بوده است. ما از زندگی همدوره‌ای‌های چهره‌های بزرگی مثل حافظ یا شکسپیر، اطلاعاتی داریم و کم و بیش تصویری واقعی از زندگی آنها پیش چشم‌مان است و به همین دلیل است که می‌گویم شاید کسی مثل حافظ علاقه‌ای به این موضوع نداشته که زندگیش را کسی بنویسد و از آن اطلاعی باشد. پس آنچه مهم است نه زندگی حافظ، که شعر حافظ است و همین شعر است که ما را به شناختی از او می‌رساند. ما در قرن 14 هجری همچنان به حافظ نرسیده‌ایم و تصویری که از او داریم تصویر کاملی نیست. همچنان همین‌گونه خواهد بود و حافظ تمام نخواهد شد.

حکایت مهر و وفا با حافظ

ابراهیم خدایار
رئیس انجمن علمی نقد ادبی ایران
 درست به خاطرم ندارم نخستین مواجهه من با حافظ کی رخ داده است؛ اما این نکته را می‌توانم با اطمینان بگویم که دیوان حافظ در سه دهۀ اخیر عمرم، هرگز از زندگی معنوی من جدا نشده است؛ یعنی راستش نتوانسته ‏ام آن را از خودم جدا کنم. در لحظه‏ های شادمانی زندگی ‏ام، همان‏قدر به لسان الغیب مراجعه کرده‏ ام که هنگام دلواپسی‏ ها همچون سنگ صبور، دغدغه‏ هایم را شنیده و با کمال صدق راهنمایی‏ ام کرده است. مگر از یک دوست جز صداقت می‏ توان انتظار داشت؟: «سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرتِ دوست». شما هم احتمالاً با من در این مورد هم ‏عقیده‏ اید که حقایق مسلم دربارۀ زندگی حافظ آن‏قدر هست که نیازی به رجوع به افسانه‏ ها نباشد؛ اما من «در کنار حافظ بودن» را با افسانه‏ و حقیقت درهم‏ آمیختم تا حقیقت زندگی خودم را به تماشا بنشینم. هم‏ ازین‏‏رو نخستین کتابی که زودتر از هر خواستنی‏ ای با من همسفر می ‏شود، دیوان حافظ است و آن سخنی که همچون شاهد مثال گزاره‏ های دوست‏ داشته‏ ام، همراهی‌ام می‌کنند، شعر آسمانی اوست: «نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس/ بسا سرا که در این کارخانه‌ سنگ و سبوست». آنچه مرا در این سال‌ها مجذوب «کارگاه حشر معانی» خود کرده، «آتش‏ انگیزی رستاخیز کلماتی» است که نادیده، دست‏گیرم می ‏شوند و ناشنیده، مرا میهمان شنیده‏ های خود از عالم معنا می‏ کنند. حافظ از آن گروه شاعرانی نیست که مخاطب خود را با مشتی از هنرهای شاعرانه گرفتار افسون خویش کنند و پس از چندی به گوشه‏ ای رهایش کنند. کافی است با ایمان پا به دنیای شاعر شیراز بگذاری، آن گاه دیگر بیرون آمدنت با خودت نیست. من از روزگاری که از «شراب بی‏خمار» شیخ شیراز جرعه‏ ای نوش کرده‏ ام، نمک‏ خورده‏ اش شده‏ ام. اگر بگویم «بازار بتان» در برابر سحر سخن حافظ «شکست گرفته»، حرفی از سر دلدادگی نیست؛ هرچند اعتراف می‏ کنم من عاشق حافظم و به گفتۀ سعدی بزرگ «رنگ رخساره خبر می‏ دهد از سرِ ضمیر». حس من برای «با حافظ بودن» شبیه حس کسی است که سوار بر بال سیمرغ، سبک‏بال و آسوده‏ خیال، در آسمان‏ ها پرواز می‏ کند و می ‏داند که کسی هوایش را دارد. این احساس را از شاعر منظومۀ فاوست به ارث برده‏ ام، وقتی که پا به دنیای حافظ نهاد و هواگیرش گشت .


هر ایرانی داستان‌هایی از غزل‌های حافظ دارد

سید محمدصادق سجادی
مورخ و پژوهشگر
 نخستین مواجهه‌های من با حافظ، هم مانند بسیاری از هم‌نسل‌هایم، به سال‌های مدرسه بر می‌گردد. کتاب‌های درسی آن سال‌ها سرشار از آثار ادب کلاسیک فارسی بود و شعرها و آثار ادبی کهن فارسی درج شده در کتاب‌های درسی را چهره‌های بزرگ و ادبای مهمی مانند پرویز ناتل خانلری، عباس اقبال آشتیانی، عبدالحسین زرین‌کوب و... انتخاب می‌کردند و آنها اشراف کاملی بر ادبیات کهن فارسی داشتند و از طرفی به خوبی تشخیص می‌دادند چه شعر‌ها و نثر‌هایی از ادب کلاسیک فارسی برای کودکان و نوجوان‌های راحت‌تر و خوشایند‌تر است. خاطرم هست نخستین‌بار قصیده‌ای از منوچهری را در کتاب درسی خواندم و بعد جست‌وجو‌های فراوان دیوانی از او را یافتم و نه تنها آن قصیده بلکه شمار زیادی از سروده‌های این شاعر را خواندم و نخستین‌بار‌ با حافظ هم در چنین فضایی آشنا شدم و از آن سال‌‌های نوجوانی تا این روز‌ها که بیش از نیم‌قرن می‌گذرد، دمخور با غزل‌های این شاعر بزرگ ایرانی بودم و هستم. متأسفانه این سال‌ها دیگر از آن شکوه و جلال و وفور آثار ادبیات کلاسیک فارسی در کتاب‌های درسی کودکان و نوجوان‌ها کمتر خبری هست و جوان‌های این نسل به مراتب فرصت‌های کمتری برای مأنوس و معاشر بودن با آثار ادبیات کلاسیک را دارند و عمدتاً به نثر‌های سست و آثار
نه چندان درخور گرم و سرگرم هستند و این مسأله خطرناک است. نه تنها کودکان و نوجوان‌ها حتی وضعیت مطالعه فهم آثار ادبیات کلاسیک فارسی از جمله غزل‌های حافظ میان نسل جوانان دانش‌آموخته‌ کنونی زبان و ادبیات فارسی در مقاطع مختلف تحصیلات دانشگاهی چندان خوب نیست و می‌توان گفت یک لیسانس یا فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی این سال‌ها، سطح سواد و دانش و درکش از نثر فارسی و ادبیات کهن ایران، اندازه یک دیپلم ادبیات چهل سال پیش است. ما در دوران تحصیل آثار متعددی از حافظ، سعدی، منوچهری، ناصر خسرو و... را می‌خوانیدم و همچنین کتاب‌های قابوس‌نامه، مرزبان‌نامه، تاریخ بیهقی و... در شمار محتوا‌های درسی ما در مدرسه و دبیرستان بود. از آن سال‌ها گنجینه‌ای از شعر‌های کهن فارسی را در خاطر دارم و گاه و بی‌گاه غزل‌هایی از شعر فارسی را زیر لب زمزمه می‌کنم و می‌خوانم. از این میان بیش از همه به غزل «الا یا ایهّا الساقی اَدِر کاَساً و ناول‌ها/ که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها» را دوست دارم و بیش از چند هزار بار آن را خواندم، غزلی زیبا و با شکوه و سرشار از خلاقیت است. انتخاب این غزل عاشقانه ممکن است، بر این تصور دامن بزند که خاطره عاشقانه‌ای از این غزل دارم، اما این‌گونه نیست. من آن سال‌های جوانی در کنار درس و دانشگاه، زبان و ادبیات عرب هم می‌خواندم و با شعر عرب به خوبی آشنا بودم و با آن درک از شکوه و زیبایی شعر عرب وقتی می‌بینم حافظ به شکل خلاقانه و بی‌نظیری این‌گونه به عربی شعر می‌سراید و بلافاصله در مصرع بعد با نهایت  فصاحت و زیبایی سخن می‌‌گوید به وجد می‌‌آیم. سال‌ها از نخستین مواجهه و انس من با دیوان غزلیات حافظ می‌گذرد، با این‌ همه هر روز به شکلی دیگر او را کشف می‌کنم و هر ایرانی یا غیرایرانی فارسی‌دانی داستان و داستان‌هایی از حافظ و غزل‌هایش دارد.



آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6897/24/485416/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر